محمد منفرد در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱:
«تا» در این جا به معنی همان «زنهار» و «مبادا» میباشد و همان طور که در پاسخ آمده، ضبط اصلی این شعر به همین صورت است که در سایت آمده.
یعنی مبادا بر سرسبزه به خواری پا نهی، چرا که ...
محمود در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷۱:
این غزل بغایت سوزناک است
محمود در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷۱:
ان من البیان لسحر این غزل بیت شوزناک است و در حقیقت زبانحال عاشق دلسوخته و واله معشوق است تا جایی که خود را ناتوان از شرخ دلسوختگی میبیند و خاموشی را ترجیح میدهد
میچکد چون شمع صائب آتش از گفتار من
صرفه در گویایی من نیست، خاموشم گذار
محمود در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
با سلام به نظر این حقیر شاه بیت این غزل دلنشین بیت سوم است باده نتواند برون بردن مرا از فکر یار دست دایم چون سبو در زیر سر باشد مرا
تشبیه سبوی خالی افتاده بر روی زمین به وضعیت دراز کشیده عاشق و گذاشتن دست زیر سر همچون دستگیره ی سبو ی افتاده بر روی زمین در حالی که خالی از باده شده است و همه را عاشق سرکشیده است و با این حال فکر یار او مانع مستی اوست و چون کسی دست زیر سر چون سبو بگذارد قطعا در چنین حالتی نمیتواند در خواب فرو رود یا مست شود زیرا به محض عارض شدن هرکدام که باشد به پشت در غلطیده و ثابت و ساکن می شود
مهدی باله در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹ - افسانه روزگار:
چه قدر آرومم کرد این شعر در اولین روز تنهاییم...
لی لا در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۶:
شعله ادراک خاکستر کلاه افتاده است
نیست غیر از بال قمری پنبه ی مینای سرو
معنی شعر فوق مد نظر استادم هست و 3 نمره واسه پایان ترم داره
فقط هم تا شنبه وقت دارم
ممنون میشم که فورا جواب بدین
افشین صحرایی در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۱:
در مصراع دوم بیت اول به جای دل کی باشد باید ( دل که باشد) به کار رود.
ناشناس در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸:
اولا چنانکه در قرآن آمده ، این حس ، حسی کاملا شخصی برای ذو القرنین بوده (وَجَدَهَا تَغْرُب فی عَیْنٍ حَمِئَةٍ( احساس کرد که خورشید در ....)) و نه وحی خدا به او ومثلا گفته نشده : خداوند خورشید را در چشمه فرو برده است.
ثانیا : ؛ ما و دنیای امروز هم اگر بجای ذوالقرنین باشیم همان را دیده و درک میکنیم ونه چیز دیگری ، اگر کسی بگوید دیده های خود را تعریف کن شما حق ندارید علوم خود و قوانین کلی طبیعت را تعریف کنید بلکه امانت در این است که مشاهدات خود را عینا نقل کنید ، قرآن از قول ذو القرنین نقل میکند که خورشید در آن محل غروب کرده ؛ واژه "وجد" بمعنای "رای" بمعنای دیدن بکار میرود مثل "فوجد فیها رجلین" پس این تعبیر قرانی ، کاملا درست است چون قران باید از دیده های ذو القرنین خبر دهد و نه قوانین علمی که او باور دارد .
ثالثا: قطعا خود ذو القرنین هم میدانسته که خورشیدی که در مغرب درون دریا فرو میرود ، نمیتواند از مشرق در آید ، چرا که مغرب را ارتباطی با مشرق نیست پس خود او میدانسته که خورشید درون آن دریا غرق نشده و دوباره از مشرق در خواهد آمد پس حتی خود او هم اشتباه نکرده .در غیر اینصورت ، آیا بنظر شما او باور داشته که خورشید غرق شده و صبح فردا خورشیدی دیگر متولد خواهد شد و از مشرق به سوی محل نابودی خویش پیش خواهد رفت؟
رابعا : اتفاقا این آیه ، عکس نظر اسلامستیز را ثابت میکند چرا که انسان آن زمان به نجوم کپرنیکی باور داشته و گمان میکرده که زمین ثابت و خورشید از محل مشخصی طلوع و در مکان مشخصی غروب میکند ، ولی این آیه صراحتا مغرب و مشرق را نسبی میداند و بیان میکند که مغربی که ذوالقرنین در آن منطقه دیده با مغربی که او در غیر آن منطقه میبیند متفاوت بوده است واین بدین معناست که ما یک مغرب مشخص نداریم بلکه مغارب داریم واین مطلب در جاهای دیگری از قرآن نیز تائید شده هنگامی که فرمود : فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ
خامسا: اسلامستیزان در اینجا دچار سفسطه Accent (تکیه سخن) شده اند ؛مثلا جمله " در باز است" را میتوان به دو نحو خواند: در مرتبه اول ، تکیه سخن را بر روی "در" ببریم ومنظور این باشد که "در" باز است ونه "پنجره " و بار دیگر تکیه سخن را بر روی "باز" ببریم و بگوئیم در "باز" است ونه "بسته" ، تکیه سخن ذو القرنین دراینجا بر روی " عین حمئة " است ونه "غروب" بدین معنا که گزارش خداوند از مشخصات خاصی است که آن منقطه جغرافیائی داشته و اصولا کاری به مغرب و مشرق خورشید ندارد .
سادسا : زبان قران زبان فیزیک و شیمی و جغرافی و کیهان شناسی نیست که بخواهیم با فرمولهای خاص این علوم به اصطلاح مچ قران را بگیریم ، قران بجای آب از h2o استفاده نکرده و از فاصله میلیونها سال نوری کهکشانها وازe=mc2 سخن نگفته ، چرا که هدف هر کتاب ، درون مایه ان را نیز توجیه میکند ؛ ظاهر قرآن گرچه نسبت به بسیاری از مطالب معلوم نزد ما ساکت است (گرچه فی ام الکتاب هم مشخص باشد) ولی با زبان خاص خود که هیچ اشتباهی هم در آن دیده نمیشود به نحو کاملا بارزی راهگشای ما انسانهاست ؛ خداوند با قصه ذو القرنین نخواسته برای ما داستان سرائی کند تا سرگرم شویم بلکه اهداف متعالی در پی این قصه وجود دارد که شایسته است بجای تلاش بیهوده برای ایراد گرفتن از قرآن ، آن اهداف و رهنمودها را ، را نقشه راه خود قرار دهیم!
علی محمدی در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰:
بیت ز گوشهای به جهان را مورد بازبینی قرار دهید
عبدالجلیل لعلی در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۰:
کدام غلطی املائی وانشائی درمتن شعروجودندارد ، اما قابل یاد آوری است که اشعارحضرت بیدل علیه الرحمه ازتوان تحلیل وتجزیه بنده وشاید ازبسیاری هموطنان ماکه شعرخوان است بلند است . نمیدانم که چاره چیست ؟
الهام در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱۳ - گفتار در ستایش عشق:
کلمه "مدخل" در بیت
"ز جام عشق اگر مدخل خورد می کند منسوخ جود حاتم طی"
چگونه معنی می شود؟
با تشکر
نیستی در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
تنها مطلق خداست. مولانا بزرگ آدمی است که توانسته شور دیدار را به زبان عامیانه بیان کند و در این شوق همه را به این ضیافت دعوت کند. هستند کسانی که واصلند ولی نمی توانند حتی یک بیت دراین شور وشعف بسرایند. شاید این افراد درهیبت یک ... ظاهر شوند . جناب رسته اگر رها شدید دست همه ما راهم بگیرید.این ابیات از مولانا نیست.
پردیس در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
من نیز با آقای محمدموافقم زیرا ذکر برای یاد و نام خدا یا یار(عشق) استفاده شود بهتر است تا برای ترس از جهنم یا هر چیز دیگر. تشکر از خدماتی که در خدمت مردم قرار میدهید.
س در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:
سلام
برخی ابیت را باید از نظر نگارشی ویرایش کرد:
لدنّا تشدید دارد : از لدنا اشار ها گوید
در بیت:
کو محمد که سرّ ما او حی
با احبا و اولیا گوید
سرّ ما اوحی باید به اینصورت نوشته شود در نوشته ی شما کلمه ی اوحی جدا نوشته شده است.
ناشناس در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۶۱۴:
دزدی بوسه عجب دزدی پرمنفعتی ست / که اگر بازستانند، دوچندان گردد
زانا در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
واقعانمیتونم توصیفی واسه این غزل بیان کنم فقط میگم شاهکارادبیات معاصره.ادم روواقعامیبره توحس وحال...
شهریارا ممنون............................ .
HOSSEINMOSHREF در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۲۰:
حسین مشرف:
احتمالاً بیت بایست بدین صورت بوده باشد :
آنچه به پیمانه تو را داده اند با تو نه پیمانه بماند نه قفیز
قفیز مثل کلمۀ مت از واحد های اندازه گیری و معیار بود ه است. قفیز ، مقادیر مشخص وپذیرفته شده در نقاط مختلف ایران بوده و در کشاورزی ایران به نحو گسترده ای ، رایج بوده است . معنی دوم قفیز پیمانه است . درمتون ادبی فارسی که تحت تاثیر فلسفۀ تقدیری هستند پر شدن قفیز به معنی فرارسیدن مرگ و به پایان رسیدن عمر است .
مریم در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۳۶ - در جزلی عمل:
عنوان شعر "در جزای عمل" است که اشتباها "جزلی" تایپ شده، لطفا تصحیح بفرمایید.
با تشکر
مریم در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:
در مصراع دوم "صد" صحیح است نه "سد"
حمیدرضا در ۱۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲: