محمد در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
خیلی زیباست.نشان دهنده مقام آدمی و جانشینی خدا روی زمین است.
علی ماندگار در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
دیشب توی خواب دبدم که این شعرو میخونم.نکاتی درش هست که بی نظیره___بچه بودم کامل حفظ بودمش امان از روزگار فراموشی امروز___اصالت خودمونو فروختیم به هیچ وپوچ
سعید فرمانی در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۱:
در بیت ششم، «گردشگری» صحیح نیست و باید به عبارت «گرد شکری» تصحیح شود.
شبرو در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
شمسالحق عزیز و بزرگوارم. وقتی دیدم حضرت استاد شهریار را که محبوب دلهای ما و بسیاری از ادب دوستان است، به سیب کرمو و چه و چه تشبیه کردهاید، بسیار دلگیر شدم. در مطلب اول یک دستهبندی از مخالفان شهریار آورده بودم. با بررسی نظرات شما و بویژه این تشبیهات دردآور، هر چقدر تلاش کردم تا شما را در دسته اول که همانا منتقدان منصف هستند، جای دهم، نتوانستم. میدانم که ممکن است شما تحت تأثیراتی این کلمات را بکار برده باشید. چرا که با شخصیت و مناعت طبع شما آشنا هستم و دیدهام که در جاهای دیگر اینگونه گفتار را نکوهش کردهاید. شهریار علاوه بر محبوبیتی که در کل کشور دارد و در خلال مطالبم به آن اشاره کردم، محبوبیت خاصی در بین مردم آذربایجان بویژه تبریز دارد. شاید باور نکنید، اما محبوبیتی که شهریار در این آب و خاک دارد، قابل مقایسه با محبوبیت حافظ در شیراز و ... نیست. اینجا شهریار نمرده است و چون آشنایی صمیمی نفس میکشد. نام و عکس و مجسمه و یادش در خیابانها، مغازهها، روی میزها، دیوار خانهها، ... دیده میشود. اینجا همه کوچکترین بدگویی درباره شهریار را بدگویی نسبت به خود یا یکی از عزیزان نزدیک تلقی میکنند و برآشفته میشوند یا بیصدا به دل میگیرند. در پایان از حوصلهای که صرف حقیر کردید کمال امتنان را دارم. معذرت میخواهم که مطالب طولانی شدند. خواستار پاسخی از جانب شما نیستم. اما اگر بخواهید حالی از ما بپرسید یا مطلبی از باب راهنمایی بگویید، باعث خوشوقتی خواهد بود. دستتان را میبوسم. از دوست گرامی مشترکمان دکتر امین کیخا متشکرم و به خوزستان عزیز درود میفرستم. از سایر دوستان و سروران گرامی نیز سپاسگزارم.
شبرو در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ه- 1- مقایسه شعر شاملو و فروغ با شهریار کار ناصوابی است که دوست عزیزم جناب شمسالحق خود در جایی به آن اشاره کردهاند. نمیخواهم وارد این وادی شوم که هیچ بهرهای در آن نمیبینم.
ه- 2- گفته شد که شهرت جهانی شاملو و فروغ از شهریار بیشتر است. صحت این موضوع برایم کاملاً روشن نیست. شاید هم اینطور باشد. اما موضوعی که به آن اطمینان دارم این است که شهریار در داخل کشور و در میان مردم ایران شناخته شدهتر از آن دو بزرگوار است. قبلاً شواهدی ارائه کردهام. یکی از ویژگیهای شهریار گستره وسیع مخاطبان اوست. تنها شاعر معاصر است که پیر و جوان، بیسواد و تحصیلکرده، شهری و روستایی و تمام اقشار جامعه به آن علاقه دارند و با آن الفت گرفتهاند. کاملاً برخلاف فروغ و بویژه شاملو که فقط قسمتی از تحصیلکردگان علاقمند به شعر با آنها آشنا هستند و بسیاری از مردم حتی قطعه کوتاهی از شاملو را در ذهن ندارند. عده زیادی حتی اسمش را هم نشنیدهاند. اشتباه نشود؛ این موضوع بیشتر از آنکه ضعفی برای شاملو محسوب شود، حسنی برای شهریار به شمار میرود. توجه داشته باشید که من مقایسه شعر شاملو و شهریار نمیکنم، بلکه منظور شهرت و مقبولیت آنهاست. خود این موضوع هم چندان اهمیتی برای من ندارد، اما چون عنوان شده بود پاسخ دادم.
ه- 3- گفته شده بود که شهریار فاقد شهرت جهانی است و شعر او راهی به خارج از مرزهای ایران نبرده است. گمان میکنم نمیتوان این موضوع را هم به این سادگی ادعا نمود. دو نمونه ببینید:
محمد اسحاق، استاد زبان و تاریخ ادبیات دانشگاه کلکته: "این شاعر با این که سی سال بیشتر ندارد البته در زمان گفتار گوینده، لیکن اشعارش در کمال پختگی است و می توان گفت فکر رسا، ظرفت الفاظ، لطافت معانی و نفوذی که یک شعر خوب باید داشته باشد، در اشعار او هست."
مهرداد اوستا: "امروز اگر خواسته باشیم کشورهای ترک زبان را از اقصای مغولستان و خراسان شمالی، و آن شهرها که روزگاری جایگاه پرورش ریاضیدانان بزرگی چون خوارزمی، بوعلیسینا، بیرونی و محدثانی همچون بخاری و همانندان این بزرگمردان بوده است، و اینک به چندین جمهوری بدل گشته است، و بئسالبدل، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان، و چه و چهها، تا آذربایجان شمالی که همانا قفقاز و گرجستان و ارمنستان باشد، و از ترکیه و کشورهای بالکان که به روزگار طلائی خلفای عثمانی جزئی از امپراتوری عثمانی بودهاند به شمار آوریم به گواه انتشار آثار ترکی شهریار، در معیاری که بتواند خوانندگان اشعار وی را بیرون از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی دربرگیرد، به اندازهایست که مطابق با برآورد یکی از محققان به بیش از هشتصد میلیون میرسد. در حالی که بسیاری از آثار فارسی استاد شهریار به زبانهای ترکی، روسی و دیگر زبانهای معمول در شبه جزیره بالکان، به بلغاری، یوگسلاوی، آلبانی، لتونی، استونی و لیتوانی انتشار یافته است و بدینسان میتوان با جرأت گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عاملی الهی نیز در کار است."
ادامه دارد...
شبرو در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
د- 1- آغاز تفرقه قومی در ایران بواسطه شعر نژادپرستانه شهریار! چقدر عجیب و حیرتآور است این ادعا. خدا را شکر تنها جایی که شنیدهام همینجاست البته اگر از همینجا به جاهای دیگر هم کشیده نشود. شمسالحق عزیزم، تفرقه قومیتی و تحقیر اقوام توسط یکدیگر یک پدیده زشت اجتماعی است که در کشورهای زیادی ظهور کرده است. اگر گناه سایر کشورها را هم بر گردن شهریار ندانیم، باید قبول کنیم که این پدیده شوم، علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوان و در هم تنیدهای دارد و اگر میشد منبع آن را به این سادگی پیدا کرد، شیوههای کنترل و حل آن نیز تا کنون پیدا شده بود. تنها نکته مثبتی که از این اتهام بی پایه میتوان گرفت، اقراری است به قدرت شعر شهریار که در دل آن پنهان شده است.
د- 2- شعری که از آن یاد شده است، نه تنها نژادپرستانه نیست، بلکه ضد نژادپرستی است. کافی است فقط اندکی دقت به محتوای آن داشته باشیم تا موضوع روشن شود. پر واضح است که عبارت "تهرانیا" در این شعر، متوجه مردم تهران نیست. مردمی که شهریار بهترین روزهای عمرش را با آنها گذراند و دوستان فراوانی از میان آنان داشت و حتی معشوقهاش از آنها بود. بلکه این خطاب عتاب آلود متوجه همان فتنهگرانی است که در کار تفرقه میکوشیدند و انصافاً تا آن روز هیچ کسی همانند شهریار نتوانسته بود چنین انتقاد صریحی از آنان داشته باشد، آن هم با زبان هنر.
د- 3- اتهام نژاد پرستی به شهریار واقعاً بیانصافی است. شهریار اشعار تأثیرگذاری در زمینه وحدت اقوام ایرانی، بویژه وحدت آذربایجانیها با سایر ایرانیها دارد. درحالیکه او میتوانست به قهرمان جداییطلبان تبدیل شود، چنین سرود:
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو *** پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نهای *** صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو *** جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان...
چه ستایشها که از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا نمود. در حالی که خود با سرودن "حیدربابایه سلام" در نقش فردوسی زبان ترکی بود و با سرودن سهندیه، یک شاعر بینظیر جهانی. شهریار با بودن خود و اکنون با نام و یاد خود یکی از عوامل بسیار مهم پیوند مردم آذربایجان با سایر اقوام ایران است. شهریاری که به گواه اکثر دوستان و نزدیکان، از عواطفی حساس و بسیار انسانی برخوردار بود، چگونه میتوانست نژادپرست باشد؟ سایه میگوید: "باور کنید تنها کسی که من باهاش آشنا شدم و دیدم از شعرش هزار بار شاعرتره شهریاره."
د- 4- جدای از این مسائل، وقتی درباره شعر یک شاعر و پایه ادبی او صحبت میشود، باید خود شعر را بررسی کرد نه عقاید شاعر را. آنقدر بدم میآید از این بحثهای بی مورد درباره اینکه خیام لاابالی بدمست خرابی بوده یا ذاهد قدیسی یا عارف دلسوزی. اینها هیچکدام ارتباطی به پایه ادبی خیام ندارند.
د- 5- درباره شخصیت شهریار، خوشبختانه ایشان به نیکی و خوبی در میان مردم مشهور هستند. شایسته است ما نیز بر همین تأکید کنیم و اگر مواردی خلاف آن به گمان ما رسیده است، از بیان آن بویژه وقتی که شاعر مورد نظر از دنیا رفته است پرهیز کنیم. جز در جایی که منفعت معینی داشته باشد.
ادامه دارد...
شبرو در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ج- 1- مورد قبول است که دیوان شهریار نیاز به بهگزینی و پالایش دارد. اما اشعار خوب شهریار آنقدر هست که بعد از این پالایش هم شاهد یک دیوان شعر باشیم نه فقط یکی دو شعر.
ج- 2- گفته شده که شعرشناسان و محققین نسبت اشعار خوب و بد شاعر را میسنجند و مرتبه شاعر را تعیین میکنند. در حالیکه این کار رواجی ندارد و اساساً اشتباه است. اتفاقاً روال معمول این است که از کارهای ضعیف شاعر صرفنظر میشود و کارهای ارزشمند او مورد ارزیابی و مقایسه قرار میگیرند. قدرت هنری یک فرد در بهترین کارهای او نمایان میشود نه در کارهای ضعیف او. به عنوان مثال اگر صحبت درباره فروغ باشد، "تولدی دیگر" ملاک است و کتابهای قبلی فروغ که خود نیز از جاپ آنها پشیمان بود، اهمیتی ندارند. سایر شاعران معاصر هم مشکل مشابهی دارند. چرا که هنرمند اغلب در مسیر پیشرفت هنر خود گام برمیدارد و با گذشت سن و کسب تجربه و مهارت بیشتر، اثر هنری او نیز بهتر و پختهتر میگردد. در نتیجه اکثر شاعران از چاپ دفترهای قبلی خود ناخرسند میشوند. البته در گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت معمولاً شاعر تا آخر عمر خود به پیرایش اشعار خود میپرداخت و به این دلیل اشعار قدما یکپارچهتر است. در مورد شهریار بیتوجهی خود او هم مزید بر علت شده بود. او به حق معتقد بود که مردم خود به تدریج اشعار ضعیف را دور خواهند ریخت و به این علت کمتر از شاعران همعصر خود به مرتبسازی و گزینش اشعارش میپرداخت. به هر حال همانطور که عرض کردم این موضوع نمیتواند دستاویزی جهت تضعیف شهریار قرار گیرد. چرا که اشعار خوب او مد نظر ما قرار دارند. به گفته نیما "هذیان دل" وسیلهای است که حق او را در ادبیات فارسی نگاه میدارد. آری فقط همین شعر هذیان دل کافی است تا شهریار جزو بزرگترین شعرای معاصر قرار گیرد. برخلاف آنچه درباره سنجش نسبت اشعار خوب و بد گفته شد، نظر غالب این است که تنها یک شعر خوب هم میتواند ملاک سنجش شاعر قرار گیرد. گفته فریدون مشیری شاهد خوبی است:
"من همیشه یاد مرحوم ملک میافتم که در مقدمهای که از خانم پروین اعتصامی یاد کرده، نوشته بودند اگر این خانم همین یک غزل را هم گفته بودند از نظر ما شاعر بزرگی بودند."
خوشبختانه شهریار مجموعهای از این شعرهای درخشان دارد که هرکدام میتواند به تنهایی دلیلی بر قوت اشعار او باشد.
ادامه دارد...
شبرو در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ب- 1- جناب شمسالحق عزیز گفتهاند: "شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است. پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟" موضوع بسیار مهمی است درباره شعر و به تبع آن شهریار. اجازه دهید با کمی توضیح موضوع را روشن کنم. میدانیم که اصل و جان شعر، معنی است. همان درونمایه شعر که زیبایی و دلپذیری شعر از آن نشأت میگیرد. شاعر توسط ابزار وزن و قافیه و قالبهای شعری، لباس مناسب به این معنی میپوشاند. مثلاً شعر را در قالب غزل، مثنوی و ... ارائه میدهد. در این میان عنصر دیگری به نام زبان وجود دارد. هر شاعر مهمی زبان خاص خود را دارد. زبان یکی فصیح است، زبان یکی شکوهمند، دیگری ساده و روان است و آن دیگری محاورهای یا کوچه و بازاری. ترکیب این سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکهای مختلفی را بوجود میآورد. هر سبک پیروان خود را دارد و هر شاعری معمولاً در سبکهای مشخصی شعر میگوید. اما تقلید چیست؟ تقلید زمانی اتفاق میافتد که شاعری در سبک خود به حد کمال میرسد و شاعران بعد از او آنقدر تحت تأثیر کار او قرار میگیرند که بی اختیار در راه او قدم برمیدارند و میخواهند همان معانی را در همان قالب و با همان زبان ارائه دهند. آنان همواره در سایهی شاعر اصلی قرار دارند و هیچگاه نمیتوانند توفیقی بدست آورند. تقلید در تمام هنرها وجود دارد و اصلاً یکی از آفات هنر، تقلید است. هنرمند نوآموز ناچار از تقلید است اما در مراحل بعدی برای اینکه ماندگار شود و حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از حصار تقلید رهایی یابد که البته کاری است دشوار و نیازمند نبوغ و خلاقیت. در عالم شعر، برای اینکه شاعر از تقلید دور باشد باید حداقل بتواند یکی از عوامل معنی، قالب یا زبان را تغییر دهد و گونه جدیدی ارائه دهد. مثالهایی میزنم: بعد از حافظ شاعران دیگر شدیداً تحت تأثیر او قرار گرفتند و به تقلید از او پرداختند. به طوری که طی حدود دو قرن بعد از حافظ، شاعر خوبی سراغ نداریم. به گفته سایه بزرگوار – که خدای تعالی سایه ایشان را بر سر شعر ما مستدام بدارد – حافظ ناخواسته ظلم بزرگی به شاعران بعد از خود کرده است. تقلید از حافظ و انحطاط شعر فارسی ادامه داشت تا اینکه صائب تبریزی با تغییر معانی، سبک جدیدی بوجود آورد، موسوم به سبک هندی. البته لازم نیست که تمام شاعران مانند صائب و نیما سبکی کاملاً نو بیافرینند. نیما نیز با تغییر کامل هر سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکی کاملاً نو بنا نهاد. اما سایر پیروان نیما، دامنه تغییراتشان به گستردگی نیما نبود. آنها هر کدام مواردی را تکمیل کردند یا تغییر دادند. بنابراین شاعرانی چون اخوان، مشیری، سایه، فروغ و ... را میتوان پیروان نیما شمرد نه مقلدان او. پیروانی که هرکدام حرفی تازه داشتند یا زبانی تازه. پیروی از یک سبک با تقلید متفاوت است و امر نکوهیدهای نیست، بلکه ناگزیر است. شاعر موضوع بحث ما، شهریار، به پیروی از قدما غزل گفته است نه تقلید از آنها. شاهد ما این است که هم معانی موجود در غزلیات شهریار با معانی غزلیات حافظ و سعدی متفاوت است و هم زبان او. آری شهریار حافظ را استاد خود میدانست و به او عشق میورزید. اما به هیچ وجه مقلد صرف حافظ نبود که اگر بود شهریار نبود. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم، یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم، از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران، از زندگانیم گله دارد جوانیم و ... کجای این غزلها شبیه حافظ یا سعدی است؟ معانی کاملاً متفاوت و زبان کاملاً متفاوت و ویژه شهریار در آنها موج میزند.
دکتر غلامحسین یوسفی: "در غزلهای او (شهریار) آن خوشتراشی و حسن ترکیب و زدودگی و همآهنگی زبان غزلهای سعدی و یا آن زبان فراگیر و چند بُعدی و ایهامآمیز غزل حافظ دیده نمیشود و به قیاس با آنها زبانی دارد ساده و همگانی. از قضا همین سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر، یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است."
ب- 2- شهریار را نمیتوان فقط غزلسرا انگاشت. او از اولین کسانی است که دعوت نیما را پذیرفت و به گفتن شعر نو روی آورد. به طوری که چندین نمونه از بهترین شعرهای شهریار که در حال و هوای نو سروده شدهاند جزو بهترین شعرهای نو فارسی به شمار میآیند. از جمله "هذیان دل"، "ای وای مادرم"، "دو مرغ بهشتی"، "مومیایی"، "نقاش".
ب- 3- عاطفه، رمانتیسم و تأثیرگذاری در شعرهای شهریار عوامل برجستهای هستند که در شعر شهریار به چشم میخورند و به نوعی از ویژگیهای بارز شعر او هستند و آثار او را از شاعران دیگر قدیم و جدید متمایز میکنند. تأثیرگذاری عمیق و فوران عاطفه در اشعار شهریار به قدری بالاست که به سرعت انسان را منقلب میکند و گاه ساعتها به فکر و غوطهوری در خاطرات میکشاند. به قول سیاوش کسرایی پشت هر کلمة شهریار شصت سال خاطره ایستاده است. یک نمونه شعر "ای وای مادرم" است. شعری که تحسین و تأثر همگان از جمله شاعری مانند فروغ را برانگیخته است. "پیراهن پلید مرا باز شسته بود..." ببینید چقدر شعر از کلمه "پلید" میریزد. نوشتن و خواندن باقی این شعر تحمل میخواهد. آنجا که میگوید: "میخواستم به خنده درآیم ز اشتباه. اما خیال بود، ای وای مادرم !" صدبار هم که خوانده باشی، به اینجا که برسی گریهات گرفته است. همینگونه است شعر "در جستجوی پدر". چه بگویم از "هذیان دل"؟ امکان دارد کسی هذیان دل را بخواند و نو به نو در مناظر آن دل از دست ندهد؟ این نوع تأثیرات عاطفی مستقیم دیگر حتی در حافظ و سعدی هم یافت نمیشوند. اینجاست که به گفته سهیل محمودی شهریار میشود خداوند عاطفه در شعر ایران و این دیگران هستند که باید از او تقلید کنند نه او از دیگران.
ادامه دارد...
شبرو در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
در این قسمت به بررسی موارد عنوان شده توسط جناب آقای شمسالحق عزیز میپردازم.
الف– 1– در مورد کیفیت مجموعه تلویزیونی شهریار، من هم با دوست گرامیام جناب شمسالحق موافقم که از سطح پایینی برخوردار بود. در حین پخش و بعد از آن انتقادات زیاد و مهمی از آن به عمل آمد که البته موضوع بحث ما نیست. اما نفس کار یعنی ساختن فیلمی درباره یک شاعر معاصر را بسیار پسندیدم.
الف– 2- اینکه بگوییم دلیل اصلی محبوبیت و شهرت شهریار این مجموعه تلویزیونی بوده است، عجیب و غیر قابل قبول است. صرفنظر از اینکه شهریار را بهترین شاعر معاصر بدانیم یا نه، قطعاً او از مشهورترین شاعران معاصر ماست. میزان انتشار اشعار او، کارهای هنری فراوان که روی اشعار او صورت گرفته و مهمتر از همه سابقه ذهنی ما این ادعا را رد میکنند. مسلماً پخش یک مجموعه تلویزیونی درباره یک شاعر بر شهرت او تأثیر دارد. اما این تأثیر برای شاعری همچون شهریار که از اوایل جوانی تا آخر عمر و بعد از مرگ نیز تا کنون، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است، قابل ملاحظه نیست. اصلاً عرض کردم که یکی از دلایل مخالفت عدهای با شهریار حسادت بود، به خاطر همین شهرت و محبوبیت چشمگیر.
دکتر غلامحسین یوسفی: "سالها گذشت و به تدریج تخلّص شهریار نام حقیقی او، سید محمدحسین بهجت تبریزی، را یکسره تحتالشعاع قرار داد و نام شهریار بلند آوازه شد. مجلّدات متعدّد دیوانش بارها به طبع رسید و تا پایان عمر (1285 ـ 1367) از شهرت بسیار برخوردار بود... با همه گوشهگیری و انزواجویی که شهریار داشت دستگاههای فرهنگی کشور در ادوار مختلف به گرامیداشت او توجّه داشتند. بدیهی است شهرت و اعتبار او پیش ازان و بیش ازان در پرتو شعر و شاعری بود."
هوشنگ ابتهاج (سایه): "شما نمیتونین تصور کنید در اون روزگار شهریار چه شهرتی داشت. بینظیر بود. شما شب تو خیابون میرفتین میدیدین که کوچه باغی میخوندن: برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت؛ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا... حیرتآور بود. هیچ نشریهای در نمیاومد، حتی نشریه سیاسی، چپ و راست فرق نمیکرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمیکرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچکس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت. شاید اون طور که در تاریخ میخونیم یکی سعدی بود که در زمان خودش این طور اقبال عام پیدا کرده بود و یکی هم جامی. نمیدونم جامی دیگه چرا؟ این برای آدمهایی که خودشونو میبینن نه شعرو باعث کینه و دشمنی میشد."
مفتون امینی: "تا کنون دیده نشده است که گویندهای در دورة حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. روزی نیست که از اقصی نقاط کشور نامههای متعددی به او نرسد و تقاضای عکس و شعر و شرح احوال نشود و با اینکه بیشتر از پنج سال است که به شهر و دیار خود برگشته است، هنوز مجالس مهمانی و احتفالاتی که به افتخار او برپا میشود ادامه دارد."
مهرداد اوستا: "بی تردید در میان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دری که با سلطان شاعران، رودکی سمرقندی آغاز میشود تاکنون کمتر شاعری به روزگار خویش به نام و آوازهای همچون شهریار دست یافته است."
الف- 3– اگر تعداد کامنتهای کاربران گنجور در پایین غزل "آمدی جانم به قربانت ..." فیالمثل بیشتر از کامنتهای غزلهای حافظ شده است، راه دوری نروید و دلیل را در تلویزیون و سادهانگاری جوانان نجویید. مرتبه حافظ نسبت به شهریار بر همگان معلوم است، اما اگر این غزل شهریار چنین مقبولیت یافته و مشهور شده است، دلیلش موضوع جالب و همهگیر و نحوه پرداخت شهریار است. در سراسر ادبیات فارسی شعری پیدا نمیکنید که این احساس را به این زیبایی بیان کرده باشد. طوری که نه فقط جوانان زودپسند، بلکه تمام مردم اعم از پیر و جوان و امی و فرهیخته از روزهای اولیه سروده شدن این شعر و نه بعد از پخش یک مجموعه تلویزیونی، آن را در حافظه خود دارند و هر کس که تجربه عاشقانه مشابهی دارد، بارها آن را زمزمه کرده است.
س. الیوت: "هدف شعر منحصر به لذّت بخشیدن نیست بلکه عرضه داشتن برخی تجربههای جدید و دریافت تازه از مأنوسات و چیزهایی است که ما نیز آنها را تجربه کرده و کلماتی برای ادای آنها نداشتهایم. به این طریق شعر به آگاهی ما وسعت میبخشد و حسّاسیّتمان را تهذیب و تصفیه میکند."
الف– 4- ساخت مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شعرا و هنرمندان امری پسندیده است و مجموعه تلویزیونی شهریار میتواند آغازی بر این پدیده باشد. به شرطی که از تجربههای آن استفاده شود تا کیفیت کار بالاتر رود. با توجه به اینکه اطلاعات بیشتری نسبت به هنرمندان معاصر موجود است، امکان کار بر روی آنها بیشتر است. به هر حال قدیم باشد یا جدید، مشتاق دیدن فیلم سایر شاعران و هنرمندان هستم.
ادامه دارد...
شبرو در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
در این قسمت به بررسی موارد عنوان شده توسط جناب آقای شمسالحق عزیز میپردازم.
الف– 1– در مورد کیفیت مجموعه تلویزیونی شهریار، من هم با دوست گرامیام جناب شمسالحق موافقم که از سطح پایینی برخوردار بود. در حین پخش و بعد از آن انتقادات زیاد و مهمی از آن به عمل آمد که البته موضوع بحث ما نیست. اما نفس کار یعنی ساختن فیلمی درباره یک شاعر معاصر را بسیار پسندیدم.
الف– 2- اینکه بگوییم دلیل اصلی محبوبیت و شهرت شهریار این مجموعه تلویزیونی بوده است، عجیب و غیر قابل قبول است. صرفنظر از اینکه شهریار را بهترین شاعر معاصر بدانیم یا نه، قطعاً او از مشهورترین شاعران معاصر ماست. میزان انتشار اشعار او، کارهای هنری فراوان که روی اشعار او صورت گرفته و مهمتر از همه سابقه ذهنی ما این ادعا را رد میکنند. مسلماً پخش یک مجموعه تلویزیونی درباره یک شاعر بر شهرت او تأثیر دارد. اما این تأثیر برای شاعری همچون شهریار که از اوایل جوانی تا آخر عمر و بعد از مرگ نیز تا کنون، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است، قابل ملاحظه نیست. اصلاً عرض کردم که یکی از دلایل مخالفت عدهای با شهریار حسادت بود، به خاطر همین شهرت و محبوبیت چشمگیر.
دکتر غلامحسین یوسفی: "سالها گذشت و به تدریج تخلّص شهریار نام حقیقی او، سید محمدحسین بهجت تبریزی، را یکسره تحتالشعاع قرار داد و نام شهریار بلند آوازه شد. مجلّدات متعدّد دیوانش بارها به طبع رسید و تا پایان عمر (1285 ـ 1367) از شهرت بسیار برخوردار بود... با همه گوشهگیری و انزواجویی که شهریار داشت دستگاههای فرهنگی کشور در ادوار مختلف به گرامیداشت او توجّه داشتند. بدیهی است شهرت و اعتبار او پیش ازان و بیش ازان در پرتو شعر و شاعری بود."
هوشنگ ابتهاج (سایه): "شما نمیتونین تصور کنید در اون روزگار شهریار چه شهرتی داشت. بینظیر بود. شما شب تو خیابون میرفتین میدیدین که کوچه باغی میخوندن: برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت؛ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا... حیرتآور بود. هیچ نشریهای در نمیاومد، حتی نشریه سیاسی، چپ و راست فرق نمیکرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمیکرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچکس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت. شاید اون طور که در تاریخ میخونیم یکی سعدی بود که در زمان خودش این طور اقبال عام پیدا کرده بود و یکی هم جامی. نمیدونم جامی دیگه چرا؟ این برای آدمهایی که خودشونو میبینن نه شعرو باعث کینه و دشمنی میشد."
مفتون امینی: "تا کنون دیده نشده است که گویندهای در دورة حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. روزی نیست که از اقصی نقاط کشور نامههای متعددی به او نرسد و تقاضای عکس و شعر و شرح احوال نشود و با اینکه بیشتر از پنج سال است که به شهر و دیار خود برگشته است، هنوز مجالس مهمانی و احتفالاتی که به افتخار او برپا میشود ادامه دارد."
مهرداد اوستا: "بی تردید در میان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دری که با سلطان شاعران، رودکی سمرقندی آغاز میشود تاکنون کمتر شاعری به روزگار خویش به نام و آوازهای همچون شهریار دست یافته است."
الف- 3– اگر تعداد کامنتهای کاربران گنجور در پایین غزل "آمدی جانم به قربانت ..." فیالمثل بیشتر از کامنتهای غزلهای حافظ شده است، راه دوری نروید و دلیل را در تلویزیون و سادهانگاری جوانان نجویید. مرتبه حافظ نسبت به شهریار بر همگان معلوم است، اما اگر این غزل شهریار چنین مقبولیت یافته و مشهور شده است، دلیلش موضوع جالب و همهگیر و نحوه پرداخت شهریار است. در سراسر ادبیات فارسی شعری پیدا نمیکنید که این احساس را به این زیبایی بیان کرده باشد. طوری که نه فقط جوانان زودپسند، بلکه تمام مردم اعم از پیر و جوان و امی و فرهیخته از روزهای اولیه سروده شدن این شعر و نه بعد از پخش یک مجموعه تلویزیونی، آن را در حافظه خود دارند و هر کس که تجربه عاشقانه مشابهی دارد، بارها آن را زمزمه کرده است.
س. الیوت: "هدف شعر منحصر به لذّت بخشیدن نیست بلکه عرضه داشتن برخی تجربههای جدید و دریافت تازه از مأنوسات و چیزهایی است که ما نیز آنها را تجربه کرده و کلماتی برای ادای آنها نداشتهایم. به این طریق شعر به آگاهی ما وسعت میبخشد و حسّاسیّتمان را تهذیب و تصفیه میکند."
الف– 4- ساخت مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شعرا و هنرمندان امری پسندیده است و مجموعه تلویزیونی شهریار میتواند آغازی بر این پدیده باشد. به شرطی که از تجربههای آن استفاده شود تا کیفیت کار بالاتر رود. با توجه به اینکه اطلاعات بیشتری نسبت به هنرمندان معاصر موجود است، امکان کار بر روی آنها بیشتر است. به هر حال قدیم باشد یا جدید، مشتاق دیدن فیلم سایر شاعران و هنرمندان هستم.
ب- 1- جناب شمسالحق عزیز گفتهاند: "شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است. پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟" موضوع بسیار مهمی است درباره شعر و به تبع آن شهریار. اجازه دهید با کمی توضیح موضوع را روشن کنم. میدانیم که اصل و جان شعر، معنی است. همان درونمایه شعر که زیبایی و دلپذیری شعر از آن نشأت میگیرد. شاعر توسط ابزار وزن و قافیه و قالبهای شعری، لباس مناسب به این معنی میپوشاند. مثلاً شعر را در قالب غزل، مثنوی و ... ارائه میدهد. در این میان عنصر دیگری به نام زبان وجود دارد. هر شاعر مهمی زبان خاص خود را دارد. زبان یکی فصیح است، زبان یکی شکوهمند، دیگری ساده و روان است و آن دیگری محاورهای یا کوچه و بازاری. ترکیب این سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکهای مختلفی را بوجود میآورد. هر سبک پیروان خود را دارد و هر شاعری معمولاً در سبکهای مشخصی شعر میگوید. اما تقلید چیست؟ تقلید زمانی اتفاق میافتد که شاعری در سبک خود به حد کمال میرسد و شاعران بعد از او آنقدر تحت تأثیر کار او قرار میگیرند که بی اختیار در راه او قدم برمیدارند و میخواهند همان معانی را در همان قالب و با همان زبان ارائه دهند. آنان همواره در سایهی شاعر اصلی قرار دارند و هیچگاه نمیتوانند توفیقی بدست آورند. تقلید در تمام هنرها وجود دارد و اصلاً یکی از آفات هنر، تقلید است. هنرمند نوآموز ناچار از تقلید است اما در مراحل بعدی برای اینکه ماندگار شود و حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از حصار تقلید رهایی یابد که البته کاری است دشوار و نیازمند نبوغ و خلاقیت. در عالم شعر، برای اینکه شاعر از تقلید دور باشد باید حداقل بتواند یکی از عوامل معنی، قالب یا زبان را تغییر دهد و گونه جدیدی ارائه دهد. مثالهایی میزنم: بعد از حافظ شاعران دیگر شدیداً تحت تأثیر او قرار گرفتند و به تقلید از او پرداختند. به طوری که طی حدود دو قرن بعد از حافظ، شاعر خوبی سراغ نداریم. به گفته سایه بزرگوار – که خدای تعالی سایه ایشان را بر سر شعر ما مستدام بدارد – حافظ ناخواسته ظلم بزرگی به شاعران بعد از خود کرده است. تقلید از حافظ و انحطاط شعر فارسی ادامه داشت تا اینکه صائب تبریزی با تغییر معانی، سبک جدیدی بوجود آورد، موسوم به سبک هندی. البته لازم نیست که تمام شاعران مانند صائب و نیما سبکی کاملاً نو بیافرینند. نیما نیز با تغییر کامل هر سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکی کاملاً نو بنا نهاد. اما سایر پیروان نیما، دامنه تغییراتشان به گستردگی نیما نبود. آنها هر کدام مواردی را تکمیل کردند یا تغییر دادند. بنابراین شاعرانی چون اخوان، مشیری، سایه، فروغ و ... را میتوان پیروان نیما شمرد نه مقلدان او. پیروانی که هرکدام حرفی تازه داشتند یا زبانی تازه. پیروی از یک سبک با تقلید متفاوت است و امر نکوهیدهای نیست، بلکه ناگزیر است. شاعر موضوع بحث ما، شهریار، به پیروی از قدما غزل گفته است نه تقلید از آنها. شاهد ما این است که هم معانی موجود در غزلیات شهریار با معانی غزلیات حافظ و سعدی متفاوت است و هم زبان او. آری شهریار حافظ را استاد خود میدانست و به او عشق میورزید. اما به هیچ وجه مقلد صرف حافظ نبود که اگر بود شهریار نبود. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم، یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم، از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران، از زندگانیم گله دارد جوانیم و ... کجای این غزلها شبیه حافظ یا سعدی است؟ معانی کاملاً متفاوت و زبان کاملاً متفاوت و ویژه شهریار در آنها موج میزند.
دکتر غلامحسین یوسفی: "در غزلهای او (شهریار) آن خوشتراشی و حسن ترکیب و زدودگی و همآهنگی زبان غزلهای سعدی و یا آن زبان فراگیر و چند بُعدی و ایهامآمیز غزل حافظ دیده نمیشود و به قیاس با آنها زبانی دارد ساده و همگانی. از قضا همین سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر، یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است."
ب- 2- شهریار را نمیتوان فقط غزلسرا انگاشت. او از اولین کسانی است که دعوت نیما را پذیرفت و به گفتن شعر نو روی آورد. به طوری که چندین نمونه از بهترین شعرهای شهریار که در حال و هوای نو سروده شدهاند جزو بهترین شعرهای نو فارسی به شمار میآیند. از جمله "هذیان دل"، "ای وای مادرم"، "دو مرغ بهشتی"، "مومیایی"، "نقاش".
ب- 3- عاطفه، رمانتیسم و تأثیرگذاری در شعرهای شهریار عوامل برجستهای هستند که در شعر شهریار به چشم میخورند و به نوعی از ویژگیهای بارز شعر او هستند و آثار او را از شاعران دیگر قدیم و جدید متمایز میکنند. تأثیرگذاری عمیق و فوران عاطفه در اشعار شهریار به قدری بالاست که به سرعت انسان را منقلب میکند و گاه ساعتها به فکر و غوطهوری در خاطرات میکشاند. به قول سیاوش کسرایی پشت هر کلمة شهریار شصت سال خاطره ایستاده است. یک نمونه شعر "ای وای مادرم" است. شعری که تحسین و تأثر همگان از جمله شاعری مانند فروغ را برانگیخته است. "پیراهن پلید مرا باز شسته بود..." ببینید چقدر شعر از کلمه "پلید" میریزد. نوشتن و خواندن باقی این شعر تحمل میخواهد. آنجا که میگوید: "میخواستم به خنده درآیم ز اشتباه. اما خیال بود، ای وای مادرم !" صدبار هم که خوانده باشی، به اینجا که برسی گریهات گرفته است. همینگونه است شعر "در جستجوی پدر". چه بگویم از "هذیان دل"؟ امکان دارد کسی هذیان دل را بخواند و نو به نو در مناظر آن دل از دست ندهد؟ این نوع تأثیرات عاطفی مستقیم دیگر حتی در حافظ و سعدی هم یافت نمیشوند. اینجاست که به گفته سهیل محمودی شهریار میشود خداوند عاطفه در شعر ایران و این دیگران هستند که باید از او تقلید کنند نه او از دیگران.
ج- 1- مورد قبول است که دیوان شهریار نیاز به بهگزینی و پالایش دارد. اما اشعار خوب شهریار آنقدر هست که بعد از این پالایش هم شاهد یک دیوان شعر باشیم نه فقط یکی دو شعر.
ج- 2- گفته شده که شعرشناسان و محققین نسبت اشعار خوب و بد شاعر را میسنجند و مرتبه شاعر را تعیین میکنند. در حالیکه این کار رواجی ندارد و اساساً اشتباه است. اتفاقاً روال معمول این است که از کارهای ضعیف شاعر صرفنظر میشود و کارهای ارزشمند او مورد ارزیابی و مقایسه قرار میگیرند. قدرت هنری یک فرد در بهترین کارهای او نمایان میشود نه در کارهای ضعیف او. به عنوان مثال اگر صحبت درباره فروغ باشد، "تولدی دیگر" ملاک است و کتابهای قبلی فروغ که خود نیز از جاپ آنها پشیمان بود، اهمیتی ندارند. سایر شاعران معاصر هم مشکل مشابهی دارند. چرا که هنرمند اغلب در مسیر پیشرفت هنر خود گام برمیدارد و با گذشت سن و کسب تجربه و مهارت بیشتر، اثر هنری او نیز بهتر و پختهتر میگردد. در نتیجه اکثر شاعران از چاپ دفترهای قبلی خود ناخرسند میشوند. البته در گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت معمولاً شاعر تا آخر عمر خود به پیرایش اشعار خود میپرداخت و به این دلیل اشعار قدما یکپارچهتر است. در مورد شهریار بیتوجهی خود او هم مزید بر علت شده بود. او به حق معتقد بود که مردم خود به تدریج اشعار ضعیف را دور خواهند ریخت و به این علت کمتر از شاعران همعصر خود به مرتبسازی و گزینش اشعارش میپرداخت. به هر حال همانطور که عرض کردم این موضوع نمیتواند دستاویزی جهت تضعیف شهریار قرار گیرد. چرا که اشعار خوب او مد نظر ما قرار دارند. به گفته نیما "هذیان دل" وسیلهای است که حق او را در ادبیات فارسی نگاه میدارد. آری فقط همین شعر هذیان دل کافی است تا شهریار جزو بزرگترین شعرای معاصر قرار گیرد. برخلاف آنچه درباره سنجش نسبت اشعار خوب و بد گفته شد، نظر غالب این است که تنها یک شعر خوب هم میتواند ملاک سنجش شاعر قرار گیرد. گفته فریدون مشیری شاهد خوبی است:
"من همیشه یاد مرحوم ملک میافتم که در مقدمهای که از خانم پروین اعتصامی یاد کرده، نوشته بودند اگر این خانم همین یک غزل را هم گفته بودند از نظر ما شاعر بزرگی بودند."
خوشبختانه شهریار مجموعهای از این شعرهای درخشان دارد که هرکدام میتواند به تنهایی دلیلی بر قوت اشعار او باشد.
د- 1- آغاز تفرقه قومی در ایران بواسطه شعر نژادپرستانه شهریار! چقدر عجیب و حیرتآور است این ادعا. خدا را شکر تنها جایی که شنیدهام همینجاست البته اگر از همینجا به جاهای دیگر هم کشیده نشود. شمسالحق عزیزم، تفرقه قومیتی و تحقیر اقوام توسط یکدیگر یک پدیده زشت اجتماعی است که در کشورهای زیادی ظهور کرده است. اگر گناه سایر کشورها را هم بر گردن شهریار ندانیم، باید قبول کنیم که این پدیده شوم، علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوان و در هم تنیدهای دارد و اگر میشد منبع آن را به این سادگی پیدا کرد، شیوههای کنترل و حل آن نیز تا کنون پیدا شده بود. تنها نکته مثبتی که از این اتهام بی پایه میتوان گرفت، اقراری است به قدرت شعر شهریار که در دل آن پنهان شده است.
د- 2- شعری که از آن یاد شده است، نه تنها نژادپرستانه نیست، بلکه ضد نژادپرستی است. کافی است فقط اندکی دقت به محتوای آن داشته باشیم تا موضوع روشن شود. پر واضح است که عبارت "تهرانیا" در این شعر، متوجه مردم تهران نیست. مردمی که شهریار بهترین روزهای عمرش را با آنها گذراند و دوستان فراوانی از میان آنان داشت و حتی معشوقهاش از آنها بود. بلکه این خطاب عتاب آلود متوجه همان فتنهگرانی است که در کار تفرقه میکوشیدند و انصافاً تا آن روز هیچ کسی همانند شهریار نتوانسته بود چنین انتقاد صریحی از آنان داشته باشد، آن هم با زبان هنر.
د- 3- اتهام نژاد پرستی به شهریار واقعاً بیانصافی است. شهریار اشعار تأثیرگذاری در زمینه وحدت اقوام ایرانی، بویژه وحدت آذربایجانیها با سایر ایرانیها دارد. درحالیکه او میتوانست به قهرمان جداییطلبان تبدیل شود، چنین سرود:
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو *** پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نهای *** صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو *** جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان...
چه ستایشها که از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا نمود. در حالی که خود با سرودن "حیدربابایه سلام" در نقش فردوسی زبان ترکی بود و با سرودن سهندیه، یک شاعر بینظیر جهانی. شهریار با بودن خود و اکنون با نام و یاد خود یکی از عوامل بسیار مهم پیوند مردم آذربایجان با سایر اقوام ایران است. شهریاری که به گواه اکثر دوستان و نزدیکان، از عواطفی حساس و بسیار انسانی برخوردار بود، چگونه میتوانست نژادپرست باشد؟ سایه میگوید: "باور کنید تنها کسی که من باهاش آشنا شدم و دیدم از شعرش هزار بار شاعرتره شهریاره."
د- 4- جدای از این مسائل، وقتی درباره شعر یک شاعر و پایه ادبی او صحبت میشود، باید خود شعر را بررسی کرد نه عقاید شاعر را. آنقدر بدم میآید از این بحثهای بی مورد درباره اینکه خیام لاابالی بدمست خرابی بوده یا ذاهد قدیسی یا عارف دلسوزی. اینها هیچکدام ارتباطی به پایه ادبی خیام ندارند.
د- 5- درباره شخصیت شهریار، خوشبختانه ایشان به نیکی و خوبی در میان مردم مشهور هستند. شایسته است ما نیز بر همین تأکید کنیم و اگر مواردی خلاف آن به گمان ما رسیده است، از بیان آن بویژه وقتی که شاعر مورد نظر از دنیا رفته است پرهیز کنیم. جز در جایی که منفعت معینی داشته باشد.
ه- 1- مقایسه شعر شاملو و فروغ با شهریار کار ناصوابی است که دوست عزیزم جناب شمسالحق خود در جایی به آن اشاره کردهاند. نمیخواهم وارد این وادی شوم که هیچ بهرهای در آن نمیبینم.
ه- 2- گفته شد که شهرت جهانی شاملو و فروغ از شهریار بیشتر است. صحت این موضوع برایم کاملاً روشن نیست. شاید هم اینطور باشد. اما موضوعی که به آن اطمینان دارم این است که شهریار در داخل کشور و در میان مردم ایران شناخته شدهتر از آن دو بزرگوار است. قبلاً شواهدی ارائه کردهام. یکی از ویژگیهای شهریار گستره وسیع مخاطبان اوست. تنها شاعر معاصر است که پیر و جوان، بیسواد و تحصیلکرده، شهری و روستایی و تمام اقشار جامعه به آن علاقه دارند و با آن الفت گرفتهاند. کاملاً برخلاف فروغ و بویژه شاملو که فقط قسمتی از تحصیلکردگان علاقمند به شعر با آنها آشنا هستند و بسیاری از مردم حتی قطعه کوتاهی از شاملو را در ذهن ندارند. عده زیادی حتی اسمش را هم نشنیدهاند. اشتباه نشود؛ این موضوع بیشتر از آنکه ضعفی برای شاملو محسوب شود، حسنی برای شهریار به شمار میرود. توجه داشته باشید که من مقایسه شعر شاملو و شهریار نمیکنم، بلکه منظور شهرت و مقبولیت آنهاست. خود این موضوع هم چندان اهمیتی برای من ندارد، اما چون عنوان شده بود پاسخ دادم.
ه- 3- گفته شده بود که شهریار فاقد شهرت جهانی است و شعر او راهی به خارج از مرزهای ایران نبرده است. گمان میکنم نمیتوان این موضوع را هم به این سادگی ادعا نمود. دو نمونه ببینید:
محمد اسحاق، استاد زبان و تاریخ ادبیات دانشگاه کلکته: "این شاعر با این که سی سال بیشتر ندارد البته در زمان گفتار گوینده، لیکن اشعارش در کمال پختگی است و می توان گفت فکر رسا، ظرفت الفاظ، لطافت معانی و نفوذی که یک شعر خوب باید داشته باشد، در اشعار او هست."
مهرداد اوستا: "امروز اگر خواسته باشیم کشورهای ترک زبان را از اقصای مغولستان و خراسان شمالی، و آن شهرها که روزگاری جایگاه پرورش ریاضیدانان بزرگی چون خوارزمی، بوعلیسینا، بیرونی و محدثانی همچون بخاری و همانندان این بزرگمردان بوده است، و اینک به چندین جمهوری بدل گشته است، و بئسالبدل، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان، و چه و چهها، تا آذربایجان شمالی که همانا قفقاز و گرجستان و ارمنستان باشد، و از ترکیه و کشورهای بالکان که به روزگار طلائی خلفای عثمانی جزئی از امپراتوری عثمانی بودهاند به شمار آوریم به گواه انتشار آثار ترکی شهریار، در معیاری که بتواند خوانندگان اشعار وی را بیرون از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی دربرگیرد، به اندازهایست که مطابق با برآورد یکی از محققان به بیش از هشتصد میلیون میرسد. در حالی که بسیاری از آثار فارسی استاد شهریار به زبانهای ترکی، روسی و دیگر زبانهای معمول در شبه جزیره بالکان، به بلغاری، یوگسلاوی، آلبانی، لتونی، استونی و لیتوانی انتشار یافته است و بدینسان میتوان با جرأت گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عاملی الهی نیز در کار است."
شمسالحق عزیز و بزرگوارم. وقتی دیدم حضرت استاد شهریار را که محبوب دلهای ما و بسیاری از ادب دوستان است، به سیب کرمو و چه و چه تشبیه کردهاید، بسیار دلگیر شدم. در مطلب اول یک دستهبندی از مخالفان شهریار آورده بودم. با بررسی نظرات شما و بویژه این تشبیهات دردآور، هر چقدر تلاش کردم تا شما را در دسته اول که همانا منتقدان منصف هستند، جای دهم، نتوانستم. شهریار علاوه بر محبوبیتی که در کل کشور دارد و در خلال مطالبم به آن اشاره کردم، محبوبیت خاصی در بین مردم آذربایجان بویژه تبریز دارد. شاید باور نکنید، اما محبوبیتی که شهریار در این آب و خاک دارد، قابل مقایسه با محبوبیت حافظ در شیراز و ... نیست. اینجا شهریار نمرده است و چون آشنایی صمیمی نفس میکشد. نام و عکس و مجسمه و یادش در خیابانها، مغازهها، روی میزها، دیوار خانهها، ... دیده میشود. اینجا همه کوچکترین بدگویی درباره شهریار را بدگویی نسبت به خود یا یکی از عزیزان نزدیک تلقی میکنند و برآشفته میشوند یا آرام به دل میگیرند. میدانم که ممکن است شما تحت تأثیراتی این کلمات را بکار برده باشید. چرا که با شخصیت و مناعت طبع شما آشنا هستم و دیدهام که در جاهای دیگر اینگونه گفتارها را نکوهش کردهاید. در پایان از حوصلهای که صرف حقیر کردید کمال امتنان را دارم. معذرت میخواهم که مطالب طولانی شدند. خواستار پاسخی از جانب شما نیستم. اما اگر بخواهید حالی از ما بپرسید یا مطلبی به عنوان راهنمایی بگویید، باعث خوشوقتی خواهد بود. دستتان را میبوسم. از دوست گرامی مشترکمان دکتر امین کیخا متشکرم و به خوزستان عزیز درود میفرستم. از سایر دوستان و سروران گرامی نیز سپاسگزارم.
شبرو در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
دکتر کیخا جان عزیز، لطف بیحد شما همواره شامل حال من است. امثال من به پشت گرمی شما اینجاییم.
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
میم جانم من هم همداستانم ولی یک مشکلی هست و آن اینکه نستعلیق یک نشان ملی ماست و با این تبدیل کمی به زیبایی نستعلیق آسیب می خورد . ولی من خودم دوست دارم چنانچه شما می فرمایید بنویسم
ناشناس در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مستزادها » از ماست که بر ماست:
هرچه برمارفت از تقلید بود
دزد زیرک هستی ما را ربود
ایمان مصدق در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:
کشیدن، مانند پیمودن، زدن و نوشیدن و ... از افعالی است که برای می به کار می برند. غرابه نیز ظرف ساخته شده از کدو است. خیام می گه: می گن که کسی که شراب می خوره مسلمون نیست، پس چرا اسباب گناه یعنی انگور و شراب رو خدا خلق کرد؟
ایمان مصدق در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
منظور از این که "از روح جدا خواهی شد" یه جور تیکه است. در باورهای مذهبی، روح در هنگام مرگ، از جسم جدا می شود و اصل بر روح است. خیام اصل را بر انسان می گذارد و می گوید، هنگام مرگ از روح جدا می شی. یعنی وقتی مردی، مردی و چیزی از باور روح باقی نمی مونه
میم در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
لطفن را به این شکل نوشتن به نظر درست تر از استفاده از تنوین می آید که جز قواعد فارسی نیست .بهتر از هر آنچه را می شنویم همانطور بنویسیم . در ضمن شعر سنتی با متون ادبی جدید متفاوت استو به دلیل ایجاز در نوشتار وخوانش استفاده از نشانه گذاری درست نیست .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسق:
این آیه از قران که در این بیت مولانا آمده یک نکته پزشکی دارد که از چشم انسان پنهان می ماند .
خداوند در قران می فرماید که کافران را پس از سوزاندن پوستشان پوست می رویانیم تا شکنجه را درک کنند .
و این پژوهش های نوین بود که ثابت کرد که سوختگی ها چهار رده هستند و سوختن عمقی پوست باعث از بین رفتن گیرنده های درد و گرما و سرما می شود و شخص دیگر دردی نمی فهمد یعنی سوختگی های شدید دردی ندارند و برای این در قران فرموده است که پوست ها را باز می رویانیم . و این نشانه ای است که برای یک دل باورمند بسنده است .
یاد جاری در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴:
گروه پالت، این رباعی رو واقعاً بی نظیر اجرا کرده ن...
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
آنچه شبرو نوشته است خردپذیر و درست می نماید من از دیدگاه همه سو نگر ایشان پشتیبانی می کنم . باز مانند گذشته شبرو مایه افتخار ما شد .
مینا ادیب در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۴: