گنجور

حاشیه‌ها

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

چون دو کس بر یک نفر و یا یک چیز عاشق و مایل باشندهر یک مر دیگری را رقیب خواهد بود.
لغتنامه‌ی دهخدا در دیگر معنای رقیب

محمدامین مروتی در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۸ - باز ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد:

جبر و توکل
مولانا در داستان شیر و نخجیریان (دفتر اول)،- که از کلیله و دمنه اخذ کرده- توکل و جبر کاهلانه را در برابر، توکل عاقلانه و مشروع قرار می دهد. شیر با حملات همیشگی به حیوانات جنگل، آسایش و آرامش را از آن ها سلب کرده. حیوانات به او پیشنهاد می کنند تا شیر دست از تلاش و شکار و تدبیر و کار و کسب بردارد و به خدای رزاق توکل کند و آن ها به عوض، غذای او را تامین کنند:
جز که آن قسمت که رفت اندر ازل، روی ننمود از شکار و از عمل
جمله افتادند از تدبیر و کار ماند کار و حکم های کردگار
کسب، جز نامی مدان ای نامدار جهد، جز وهمی مپندار ای عیار
استدلال حیوانات با چاره اندیشی و حیلت سازی خودشان برای مهار شیر در تناقض آشکار است. شیر پاسخ می دهد که توسل به اسباب هم سنت پیامبر است و به همین علت کاسب و شاغل را حبیب خدا دانسته:
گفت آری گر توکل رهبرست این سبب هم سنت پیغمبرست
گفت پیغامبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببند
رمزِ الکاسب حبیب الله شنو از توکل در سبب، کاهل مشو
حیوانات پاسخ می دهند کودک تا پا نگرفته و تلاش نمی کند، از بابایش سواری می گیرد و مادر شیرش می دهد. انسان ها هم قبل از دست اندازی و دوندگی های حرص آلوده برای روزی، در بهشت صفا و یگانگی به سر می بردند ولی دست اندازی و افزون خواهی سبب هبوطشان از این بهشت شد و با هم دشمن شدند . ما هم طبق حدیث عیال الله هستیم و نباید از بهشت توکلِ کودکی خارج شویم:
طفل تا گیرا و تا پویا نبود مرکبش جز گردن بابا نبود
چون فضولی گشت و دست و پا نمود در عنا افتاد و در کور و کبود
جان های خلق پیش از دست و پا می‌پریدند از وفا اندر صفا
چون به امر "اهبطوا" بندی شدند، حبس خشم و حرص و خرسندی شدند
ما عیال حضرتیم و شیرخواه گفت الخلق عیال للاله
آنک او از آسمان باران دهد هم تواند کو ز رحمت نان دهد
شیر جواب می دهد اگر بیلی به دست کسی بدهیم، طبعا برای ان است که از آن استفاده ای کند. خدا هم که دست و پا به ما داده، برای آن است که از عالم بی دست و پاییِ کودکانه خارج شویم و شکر هر نعمتی در استفادة بهینه از آن نعمت است و به نفی جبر و توکل کاهلانه می پردازد:
گفت شیر آری ولی رب العباد نردبانی پیش پای ما نهاد
پایه پایه رفت باید سوی بام هست جبری بودن اینجا طمعِ خام
پای داری چون کنی خود را تو لنگ دست داری چون کنی پنهان تو چنگ؟
خواجه چون بیلی به دست بنده داد بی زبان معلوم شد او را مراد
دست، همچون بیل، اشارت های اوست آخراندیشی عبارت های اوست
سعیِ شکرِ نعمتش، قدرت بود جبر تو انکار آن نعمت بود
شکرِ قدرت، قدرتت افزون کند جبر، نعمت از کفت بیرون کند
جبر تو خفتن بود در ره مخسپ تا نبینی آن در و درگه مخسپ
گر توکل می کنی در کار کن کشت کن، پس تکیه بر جبار کن
نکتة جالب توجه در این داستان، روش و شیوة طرح موضوعات توسط مولاناست. بسیار اتفاق می افتد که مولانا بدون توجه به سیاق و جریان منطقیِ حکایت، جایگاهِ شخصیت های خوب و بد را نادیده می گیرد و حتی حرف حساب هایش را از زبان شخصیت های ناموجه هم می زند. چنان که در حکایت معاویه و ابلیس(دفتر دوم) ، سخنان عارفانه و بسیار زیبایی به زبان ابلیس می گذارد. در این جا هم هر دو طرف حرف های خوبی می زنند گو این که وزنة حرف حساب های شیر سنگین تر است. اما خود این شیر شخصیت ستمگری است که در نهایت مغلوب هوش و فراست خرگوش می شود و توسط او هلاک می شود و حیوانات جنگل با تدبیر او نجات می یابند. گاه مولانا هر چه به ذهنش می رسد بر اساس تداعی معانی به زبان می راند بی آن که خیلی جانب گفتمان خاصی را بگیرد و این مورد به خصوص در مباحث چالش انگیزی چون جبر و اختیار و قضا و قدر و توکل و نقش ابلیس در سناریوی آفرینش، بسیار پیش می آید. در واقع بخشی از موضوع به غموض این بحث ها و حتی روشن نبودن تکلیفِ مولانا با خودش در این مباحث هم بر می گردد. کما این که خود ما هم در موضع گیری های مان در این مباحث، در مقاطع مختلف، ممکن است مواضع مختلفی داشته باشیم که حتی متوجه تناقضات آن ها نباشیم و این به سبب طبیعت غامض و حل نشدة این مباحث هم هست.

.M.FAHIM در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۹:

ممنون گنجور هستیم که این کنجیه را بدسترس عزیزان قرار داده است
اشتباه تایپی شده است که صحیح آن چنین است
**
طعمهٔ درد اگر رسد در کام
هرمگس همسر هما گردد
**
گرسگالد وداع حرص و هوس
گره دل‌گهر اداگردد
**

صابر در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند:

با سپاس از امین کیخا
برای تکمیل کامنت قبلی خود اضافه میکنم:
1-مترجم انگلیسی (Robert Bedrosian ) در مقدمه ترجمه خود اشاره میکند که واژه " پارسی" را به "ایرانی" برگردانده.
2-نمونه دیگر در تایید این مطلب که تاریخ نگار ارمنی بین عرب، ترک و پارسی (در ترجمه انگلیسی «ایرانی») تفاوت می گذاشته است : در کتاب اصلی به زبان ارمنی ( به ویراستاری Ohanjanyan، ایروان،1961) صفحه 187 نگارندهٔ ارمنی میگوید که جلال‌الدین محمد خوارزمشاه برای مقابله با تاتارها سپاهیان خود را از میان پارسیان و اعراب و ترکان گرد آورد.
ترجمه انگلیسی متن ارمنی (ترجمه Robert Bedrosian، نیویورک، 1986) :
Previously we spoke of the people from the northeast called T'at'ars. These T'at'ars harassed the sultan of Khurasan, Jalal al-Din, striking his army and destroying his lands. They caused him to flee through the land of Aghbania and he came and captured the city of Gandzak. He then assembled his countless troops from among the Iranians, Tachiks and Turks, and came to Armenia.
که تاریخ نگار ارمنی ایرانیان( در متن اصلی«پارسیان»)، اعراب و ترکان را از هم جدا کرده است.( در کتابهای قدیمی فارسی و ارمنی لفظ تاجیک (تازی) برای عرب بکار می رفته است.)

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

و سرانجام بنام به جای به نام و خواهید بخشود.

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

بیت پنجم :
گرچه صد رود است از چشمم روان
زنده رود و باغ کاران یاد باد
بدین گونه نیز دیَده شده است و به نظر روانتر می نماید. ملیحه خانم دستتان درد نکناد !
و باغ کاران گویا یکی از باغهای به نام سپاهان بوده است.

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

مصراع دوم از بیت دوم تا در آغوش که میخفتد( می خوابد) و هم خانه‌ی کیست. چه گویا خسبیدن و خسپیدن را برای جانوران به کار می برده اند، و خفتن و خوابیدن از برای آدمیان و " خرم خفتار '"
که شب خوش و شب به خیر بوده است. والله اعلم.

شرح سرخی بر حافظ در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

سودا در معنای تجارت است و سویدا مصغر سودا و مونث اسود است به معنای سیاه و قدما معتقد بودند خال سیاهی است در مرکز دل . حافظ می فرماید وقتی که مردم و خاک شدم . از خاک گورم لاله می روید و آن لکه ی سیاه در میان گلبرگ لاله داغ معامله ی عشقی است که با تو انجام داده و حسرتش را به گور برده ام . یعنی با معشوق معامله ی عشق کرده و به وصال نرسیده و داغ حسرتش را به گور برده و حال که از خاک گورش لاله روییده است . آن داغ حسرت به صورت لکه ی سیاهی در میان گلبرگ های گل لاله نمایان شده است .

سایه در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

عالیه............
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

رسته در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۹:

بیت 3
غلط: هزار بوسه دهم بر سخای نامهٔ تو
درست : هزار بوسه دهم بر سحاء نامهٔ تو

رسته در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۵:

بیت 16
غلط: که ره برند به مضمونش از سخای حروف
درست: که ره برند به مضمونش از سحاء حروف

رسته در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵:

بیت 3
غلط : هزار بوسه دهم بر سخای نامهٔ تو
درست: هزار بوسه دهم بر سحاء نامۀ تو
توضیح: سحاء کاغدی بوده است که نامه را در آن می‌پیچیده‌اند، کار پاکت نامۀ امروزی را انجام می‌داده است.

رسته در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۵ - رسیدن نامهٔ لیلی به مجنون:

بیت 93:
غلط : مجنون جو سخای نامه را دید
درست: مجنون چو سحاء نامه را دید
توضیح: سحاء کاغذی بوده است که نامه را در آن می‌پیچیدند، کار پاکت نامۀ امروزی را انجام می‌داده است.

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

بیت های سوم، پنجم و هشتم غزل حافظانه نمی نمایند بیشتر به سبک هندی می مانند و الله اعلم

رسته در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۲۰ - طلب کردن طغرل شاه حکیم نظامی را:

بیت 19
غلط : سه جا بوسیدم و بر سر نهادم
درست: سحا بوسیدم و بر سر نهادم
سحا کاغذی بوده است که نامه را در آن می‌پیچیدند، کار پاکت نامۀ امروزی را انجام می‌داده است.

شرح سرخی بر حافظ در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

با درود :
این غزل از غزل های بخش اول زندگی حافظ یعنی قبل از حکومت شیخ ابو اسحاق است . دقت در متن و متوای غزل کاملا عاشقانه بودن آن را نشان می دهد که در مقدمه ی جلد اول توضیح داده ایم . که خصوصیات غزل های حافظ تا سال 744 کاملا عاشقانه و دور از مسایل سیاسی و اجتماعی و تاریخی است . در این غزل هم محتوی کاملا عشق زمینی است و از محکم بودن ابیات و رسا بودن واژه ها می توان دریافت که نزدیک به سال های 742 و 743 است .
اما در مورد این بیت :
من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سر سویدا باشد
سودای چنان که گفتند مونث اسود بر وزن فعلا است مانند احمر که می شود حمرا و ابیض که می شود بیضا اما از نظر معنی یعنی نقطه ی سیاه :
خواجه می فرماید :
وقتی مردم و خاک شدم از خاکم لاله خواهد رویید و آن نقطه ی سیاه وسط گلبرگ لاله داغ حسرت عشقی است که در دلم افتاده بود و حالا چنین ظاهر شده است .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند:

صابر جان از نوشتار دانشورانه ات سپاسگزارم .مایه برازش ما هستی .

علی در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

تا حالا با خودمون فکر کردیم که استاد شهریار موقع سرودن این شعر چه حالی داشتند؟

صابر در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند:

شکی نیست که نظامی گنجه ای فارس بوده.
بنابر قول گیراگوس گاندزاکِتسی ،تاریخ‌نگار و کشیش ارمنی هم عصر با نظامی گنجوی،(پیش از حملهٔ مغولان به شهر گنجه) شهر گنجه دارای انبوه جمعیّت پارسیان و و اقلّیّتی از مسیحیان بود. باید توجّه داشت که گیراگوس بین ایرانی (پارسی) و عرب و ترک تفاوت می‌گذاشته است.
در این کتاب به نام «تاریخ ارمنیان» ( تالیف در سدهٔ هفتم ق. / سیزدهم م. یعنی بسیار نزدیک به روزگار شاعر بزرگ ایرانی نظامی گنجه‌ای)، نگارندهٔ ارمنی (که خود زادهٔ شهر گنجه است) بین عرب، ترک و پارسی (در ترجمهٔ انگلیسی « ایرانی») تفاوت گذاشته است و تنها به انبوه پارسیان و اقلّیّتی از مسیحیان در گنجهٔ تأیید کرده است:
اصل متن ارمنی:
“Ays k'aghak's bazmambox lts'eal parsko'k', ayl sakaw ew k'ristone'iwk”
(Kirakos Ganjakets'i's “History of the Armenians “ edited by K.A. Melik'-Ohanjanyan, (Erevan, 1961), p. 235)'
ترجمه انگلیسی (مترجم همه جا واژهٔ "پارسی" را به "ایرانی" ترجمه کرده است در حالیکه ترجمهٔ روسی واژهٔ پارسی را نگهداشته است):
"This city was densely populated with Iranians and a small number of Christians.".
(Kirakos Gandzakats'i's ” History of the Armenians” / translation from Classical Armenian by Robert Bedrosian. — New York: 1986. — p. 197. Excerpt)
نویسنده بین عرب، ترک و پارسی (در ترجمه انگلیسی مترجم همه جا واژهٔ "پارسی" را به "ایرانی" ترجمه کرده است ) تفاوت می گذاشته است. برای نمونه :
“The king who sat in Baghdad was not called sultan or melik as the Turkish, Iranian or Kurdish autocrats customarily are, but caliph, that is, a descendant of Mahmet”
که ترکی و ایرانی ( در متن اصلی«پارسی») و کردی را از هم جدا کرده.

سام در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:

در پاسخ به آقای علی،
پسرجان: اینکه بخت خیلی بلندی داری و می بایست روزی 5 مرتبه شکرگذاریت رو از خدا فراموش نکنی که مقارن با دوران زندگی شیخ اجل نبوده ای که چنانچه اگر می بودی، حکایتی می فزودی.

۱
۴۹۷۴
۴۹۷۵
۴۹۷۶
۴۹۷۷
۴۹۷۸
۵۷۸۵