گنجور

حاشیه‌ها

دکتر ترابی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:

مصراع دوم از بیت اول بدین صورت نیز ضبط شده است: غنیمت است دمی روی دوستان بینی و دربیت دوم : کمر ببندم و تو شاهوار بنشینی

دکتر ترابی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶:

کلاله هم چنین بخش زبرین مادگی گل است همان که دانه‌ی گرده را به خویش می خواند تا میوه و دانه به بار آوردو در این غزل البته مراد کلاله‌ی گیسوست.

دکتر ترابی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی.... مرا به یاد : عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای
ما همه بنده و این قوم خداوندانند می اندازد . کیستند این شیرین دهنان.؟ جز سیه چردگان سنگین دلی که خال مشکین بر عارض گندمگون دارند، ساقیانی با دم مسیحایی بر لب، چشمانی میگون در کاسه‌ی چشم

دکتر ترابی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

سپهر بر شده ، پرویزنی است خون پالای
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است
خون پالای ، چه کار پرویزن پالودن است، ریز از درشت جدا کردن، ( آبکش را درشت پالای نیز می خوانند به درستی)
و اما ، آستین مرقع یاد سعیدی سیرجانی را در دل دوستداران زنده می کند ،

دکتر ترابی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

بیت معروف خواجه را به یاد بدارید که می گوید:
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه زکنار تو جوان برخیزم
گمان نمی برم شاعر از پیر ی و هم آغوشی و جوانی منظوری جز آنچه ما در نخستین نگاه در می یابیم داشته است.
اینک به بیت مورد اختلاف این غزل میرسیم:
ترکان پارسی گوی بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت پیران پارسا را
ترک ، پارسی و پیران پارسا (پیران پارسی) جای هیچگونه تردید باقی نمی نهد. به همین آسانی!!

جهانگیر در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

همینجور که در مصرع دوم بیت نخست آمده صاحب درست هست به معنای هم صحبت که با مصرع نخست جور است

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

شکوهی جان درود به شما و سپاس برای نامیده که برای تخلص آوردید . نامبردار باشی .

ابراهیم ش در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

سلام
فکر کنم بیت اول بشنو از نی...
در صورتی که نوشته شده بشنو این نی....

علی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:

این شعر واقا حال مرا عوض کرد! مر15x2

شکوهی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

حافظ یادش رفته است که در بیت پایانی نامیده (:تخلص) خودش را بنویسد؟!
آیا شما بیت پایانی را می دانید؟

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

سایه غزلی دارد در همین وزن و ردیف، شجریان خوانده است و شه بیتهای آن: به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه‌ی جویبار گریه‌ی بید
و
که راست سایه! در این فتنه ها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید
زندگی او دراز باد و سایه اش مستدام.
بیش باد کم مباد

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

چون دو کس بر یک نفر و یا یک چیز عاشق و مایل باشندهر یک مر دیگری را رقیب خواهد بود.
لغتنامه‌ی دهخدا در دیگر معنای رقیب

محمدامین مروتی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۸ - باز ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد:

جبر و توکل
مولانا در داستان شیر و نخجیریان (دفتر اول)،- که از کلیله و دمنه اخذ کرده- توکل و جبر کاهلانه را در برابر، توکل عاقلانه و مشروع قرار می دهد. شیر با حملات همیشگی به حیوانات جنگل، آسایش و آرامش را از آن ها سلب کرده. حیوانات به او پیشنهاد می کنند تا شیر دست از تلاش و شکار و تدبیر و کار و کسب بردارد و به خدای رزاق توکل کند و آن ها به عوض، غذای او را تامین کنند:
جز که آن قسمت که رفت اندر ازل، روی ننمود از شکار و از عمل
جمله افتادند از تدبیر و کار ماند کار و حکم های کردگار
کسب، جز نامی مدان ای نامدار جهد، جز وهمی مپندار ای عیار
استدلال حیوانات با چاره اندیشی و حیلت سازی خودشان برای مهار شیر در تناقض آشکار است. شیر پاسخ می دهد که توسل به اسباب هم سنت پیامبر است و به همین علت کاسب و شاغل را حبیب خدا دانسته:
گفت آری گر توکل رهبرست این سبب هم سنت پیغمبرست
گفت پیغامبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببند
رمزِ الکاسب حبیب الله شنو از توکل در سبب، کاهل مشو
حیوانات پاسخ می دهند کودک تا پا نگرفته و تلاش نمی کند، از بابایش سواری می گیرد و مادر شیرش می دهد. انسان ها هم قبل از دست اندازی و دوندگی های حرص آلوده برای روزی، در بهشت صفا و یگانگی به سر می بردند ولی دست اندازی و افزون خواهی سبب هبوطشان از این بهشت شد و با هم دشمن شدند . ما هم طبق حدیث عیال الله هستیم و نباید از بهشت توکلِ کودکی خارج شویم:
طفل تا گیرا و تا پویا نبود مرکبش جز گردن بابا نبود
چون فضولی گشت و دست و پا نمود در عنا افتاد و در کور و کبود
جان های خلق پیش از دست و پا می‌پریدند از وفا اندر صفا
چون به امر "اهبطوا" بندی شدند، حبس خشم و حرص و خرسندی شدند
ما عیال حضرتیم و شیرخواه گفت الخلق عیال للاله
آنک او از آسمان باران دهد هم تواند کو ز رحمت نان دهد
شیر جواب می دهد اگر بیلی به دست کسی بدهیم، طبعا برای ان است که از آن استفاده ای کند. خدا هم که دست و پا به ما داده، برای آن است که از عالم بی دست و پاییِ کودکانه خارج شویم و شکر هر نعمتی در استفادة بهینه از آن نعمت است و به نفی جبر و توکل کاهلانه می پردازد:
گفت شیر آری ولی رب العباد نردبانی پیش پای ما نهاد
پایه پایه رفت باید سوی بام هست جبری بودن اینجا طمعِ خام
پای داری چون کنی خود را تو لنگ دست داری چون کنی پنهان تو چنگ؟
خواجه چون بیلی به دست بنده داد بی زبان معلوم شد او را مراد
دست، همچون بیل، اشارت های اوست آخراندیشی عبارت های اوست
سعیِ شکرِ نعمتش، قدرت بود جبر تو انکار آن نعمت بود
شکرِ قدرت، قدرتت افزون کند جبر، نعمت از کفت بیرون کند
جبر تو خفتن بود در ره مخسپ تا نبینی آن در و درگه مخسپ
گر توکل می کنی در کار کن کشت کن، پس تکیه بر جبار کن
نکتة جالب توجه در این داستان، روش و شیوة طرح موضوعات توسط مولاناست. بسیار اتفاق می افتد که مولانا بدون توجه به سیاق و جریان منطقیِ حکایت، جایگاهِ شخصیت های خوب و بد را نادیده می گیرد و حتی حرف حساب هایش را از زبان شخصیت های ناموجه هم می زند. چنان که در حکایت معاویه و ابلیس(دفتر دوم) ، سخنان عارفانه و بسیار زیبایی به زبان ابلیس می گذارد. در این جا هم هر دو طرف حرف های خوبی می زنند گو این که وزنة حرف حساب های شیر سنگین تر است. اما خود این شیر شخصیت ستمگری است که در نهایت مغلوب هوش و فراست خرگوش می شود و توسط او هلاک می شود و حیوانات جنگل با تدبیر او نجات می یابند. گاه مولانا هر چه به ذهنش می رسد بر اساس تداعی معانی به زبان می راند بی آن که خیلی جانب گفتمان خاصی را بگیرد و این مورد به خصوص در مباحث چالش انگیزی چون جبر و اختیار و قضا و قدر و توکل و نقش ابلیس در سناریوی آفرینش، بسیار پیش می آید. در واقع بخشی از موضوع به غموض این بحث ها و حتی روشن نبودن تکلیفِ مولانا با خودش در این مباحث هم بر می گردد. کما این که خود ما هم در موضع گیری های مان در این مباحث، در مقاطع مختلف، ممکن است مواضع مختلفی داشته باشیم که حتی متوجه تناقضات آن ها نباشیم و این به سبب طبیعت غامض و حل نشدة این مباحث هم هست.

.M.FAHIM در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۹:

ممنون گنجور هستیم که این کنجیه را بدسترس عزیزان قرار داده است
اشتباه تایپی شده است که صحیح آن چنین است
**
طعمهٔ درد اگر رسد در کام
هرمگس همسر هما گردد
**
گرسگالد وداع حرص و هوس
گره دل‌گهر اداگردد
**

صابر در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند:

با سپاس از امین کیخا
برای تکمیل کامنت قبلی خود اضافه میکنم:
1-مترجم انگلیسی (Robert Bedrosian ) در مقدمه ترجمه خود اشاره میکند که واژه " پارسی" را به "ایرانی" برگردانده.
2-نمونه دیگر در تایید این مطلب که تاریخ نگار ارمنی بین عرب، ترک و پارسی (در ترجمه انگلیسی «ایرانی») تفاوت می گذاشته است : در کتاب اصلی به زبان ارمنی ( به ویراستاری Ohanjanyan، ایروان،1961) صفحه 187 نگارندهٔ ارمنی میگوید که جلال‌الدین محمد خوارزمشاه برای مقابله با تاتارها سپاهیان خود را از میان پارسیان و اعراب و ترکان گرد آورد.
ترجمه انگلیسی متن ارمنی (ترجمه Robert Bedrosian، نیویورک، 1986) :
Previously we spoke of the people from the northeast called T'at'ars. These T'at'ars harassed the sultan of Khurasan, Jalal al-Din, striking his army and destroying his lands. They caused him to flee through the land of Aghbania and he came and captured the city of Gandzak. He then assembled his countless troops from among the Iranians, Tachiks and Turks, and came to Armenia.
که تاریخ نگار ارمنی ایرانیان( در متن اصلی«پارسیان»)، اعراب و ترکان را از هم جدا کرده است.( در کتابهای قدیمی فارسی و ارمنی لفظ تاجیک (تازی) برای عرب بکار می رفته است.)

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

و سرانجام بنام به جای به نام و خواهید بخشود.

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

بیت پنجم :
گرچه صد رود است از چشمم روان
زنده رود و باغ کاران یاد باد
بدین گونه نیز دیَده شده است و به نظر روانتر می نماید. ملیحه خانم دستتان درد نکناد !
و باغ کاران گویا یکی از باغهای به نام سپاهان بوده است.

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

مصراع دوم از بیت دوم تا در آغوش که میخفتد( می خوابد) و هم خانه‌ی کیست. چه گویا خسبیدن و خسپیدن را برای جانوران به کار می برده اند، و خفتن و خوابیدن از برای آدمیان و " خرم خفتار '"
که شب خوش و شب به خیر بوده است. والله اعلم.

شرح سرخی بر حافظ در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

سودا در معنای تجارت است و سویدا مصغر سودا و مونث اسود است به معنای سیاه و قدما معتقد بودند خال سیاهی است در مرکز دل . حافظ می فرماید وقتی که مردم و خاک شدم . از خاک گورم لاله می روید و آن لکه ی سیاه در میان گلبرگ لاله داغ معامله ی عشقی است که با تو انجام داده و حسرتش را به گور برده ام . یعنی با معشوق معامله ی عشق کرده و به وصال نرسیده و داغ حسرتش را به گور برده و حال که از خاک گورش لاله روییده است . آن داغ حسرت به صورت لکه ی سیاهی در میان گلبرگ های گل لاله نمایان شده است .

سایه در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

عالیه............
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

۱
۴۹۱۳
۴۹۱۴
۴۹۱۵
۴۹۱۶
۴۹۱۷
۵۷۲۵