محمد علی در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:
در مصرعِ آخر، قبل از بتکده ، کلمه ی « این » از قلم افتاده است . لطفاً تصحیح بفرمایید .
تاوتک در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۷ - شرح کردن موسی علیهالسلام آن چهار فضیلت را جهت پای مزد ایمان فرعون:
شمس جانم سپاس داستانی که فرمودید در همین بخش(97)دفتر اول میباشد .باز هم سپاس برای ابریشم بها که بسیار بجا بود و سوژه ای شد برای سرودن یک شعر فکاهی
دوستدار در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:
غزل به اقرب احتمال از استاد سخن سعدی است
دوستدار در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹:
گرگ و میش غروب بود، به گمانم میان جعفر آباد و مصلی، رو به دروازه قرآن می راندم. دخترم شش هفت ساله به ناگاه صدایم کرد: " ببین چه همه ستاره بر زمین ریخته است!" چراغهای تپهی رو برو را می گفت. به شانهی راه کشیدم ، پیاده شدم ، پیاده شدیم. بهار بود، شمال عبیر آمیز و نجوای آب رکن آباد، "حالتی رفت که مهراب به فریاد آمد " بی که مهرابی در کار یا من به نماز، سالهای جنگ بود و موشک باران بود و سالهای شاد خواری حافظ نبود.
باشد که هنوز هم چنین باشد شیراز. شهری که یادش دست از دل غبار غربت گرفته ام بر نمی گیرد.
علیرضا در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۲:
با توجه به نمونه خطاطی مرحوم استاد کلهر( لطفا هنگام انتشار حاشیه کلمه ملامت را جایگزین اشتباه تایپی اینجانب( کلمه ملالت) نمایید.)
علیرضا در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۲:
ببخشید ملامت صحیح می باشد دوستان
علیرضا در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۲:
فکر می کنم که صحیح این شعر به صورت زیر است:
در عشق تو صد گونه ملالت بکشم
ور بشکنم این عهد غرامت بکشم
گر عمر وفا کند جفاهای تورا
باری کم از آنکه تا قیامت بکشم
دوستدار در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:
بیهوده نیست که می گویند المعنا فی بطن شاعر!
خواجه دربیت چهارم می فرماید راز این پرده نهان است ....و در بیت پس از آن ،خود راز آشکار میکند و فریاد بر می آورد که ترک عاشق کش مست رو به شهر نهاده است تا خون از دیدگان روان کند و ای بسا که زلفش به دست اغیار افتد. به هر حال همشهری سعدی است و شاید رند تر از شیخ.
امید که گستاخی من بخشوده شود.
abbas eslami در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۲:
من یک مصرع دیگه از این شعر شنیدم:
«زرین تره کو بر خوان»
آرزو در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۴:
سهمی که مرا دلبر خباز دهد
نه از سر**کینه** کز سرناز دهد
در چنگ غمش بمانده ام همچو خمیر
ترسم که به دست آتشم باز**دهد**
اردشیر در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۸:
به هر حال مهارت شما در زبان مادر بربنده هویداست و لذا رخصت دهید کماهی شما را استاد نام نهیم
تاوتک در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۳ - قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن:
4بیت آخر باز برگشتی شده به پند موسی برای فرعون که بنا به مشورت آسیه فرعون بهتر است پند را بپذیرد اما امان از عرق جنسیت !
تاوتک در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۳ - قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن:
چشم دریا بسط خیلی زیباست چشمی پهناور و دریایی
تاوتک در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۳ - قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن:
زال بترنجد یعنی گنده پیر اخم کند
تاوتک در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
محمد جان این بیت که ساده است میفرماید میترسم و بیم دارم که کسانی که بر دردی کشان میخندد عاقبت پایشان به خرابات کشیده شود و به حال و روز آنان دچار شوند .دردیکش هم کسی بوده که درد یا شراب ته مانده برای درد نوشان و درد سرکشان سرو میکرده است و بابت این شغل (دردی کشی)مزدی داده نمی شده است
امین کیخا در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرمالله وجهه چاره جست:
ناویدن یعنی تلوتلو رفتن
تاوتک در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۶:
درود فرهاد جان مسحی هم نوعی کفش و موزه بوده است ویژه بزرگان و امرا
فرهاد در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۶:
مرقع در اینجا یعنی جامه ای پینه دار و پاره پاره و خرقه ای با پینه های چهارگوش
کلاه برکی نوعی کلاه است که معمولا از برک و یا نمد ساخته می شود و مورد استفاده ی درویشان و زاهدان میباشد.
محمد در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
با سلام.
اگر میشه توضیحی درباره بیت 5 هم توضیحی بدید.
ممنون.
محمد علی در ۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵: