گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۲

 
سنایی غزنوی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد

ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد

ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی

محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد

هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد

هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد

مرد باید پاکباز و درد باید مرد سوز

کان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد

خاکپای خادمان درگه معشوق شو

بوسه را بر خاک ده چون عاشقان از بهر درد

هر کرا سودای وصل آن صنم در سر فتاد

اندرین ره سر هم آخر در سر این کار کرد

ای سنایی رنگ و بویی اندرین ره بیش نیست

اندرین ره رو همی چون رنگ و بو خواهند کرد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهرنگ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۵۳ نوشته:

واقعا شعر زیبایی بود تا حال نخوانده بودم و خیلی لذت بردم

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۲۳ نوشته:

بهرنگ جانم درست می فرمایید اما کلمه خوب گنگ است باید نازک بین تر بفرمایید از چه چیز شعر لذت می بری ؟ مفهوم ، روانی ، ساختار ، درونمایه . .... اینگونه دیگران هم به انچه شما دریافته اید میرسند ، سپاس گزارم

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.