گنجور

حاشیه‌ها

شبرو در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

در این قسمت به بررسی موارد عنوان شده توسط جناب آقای شمس‌الحق عزیز می‌پردازم.
الف– 1– در مورد کیفیت مجموعه تلویزیونی شهریار، من هم با دوست گرامی‌ام جناب شمس‌الحق موافقم که از سطح پایینی برخوردار بود. در حین پخش و بعد از آن انتقادات زیاد و مهمی از آن به عمل آمد که البته موضوع بحث ما نیست. اما نفس کار یعنی ساختن فیلمی درباره یک شاعر معاصر را بسیار پسندیدم.
الف– 2- اینکه بگوییم دلیل اصلی محبوبیت و شهرت شهریار این مجموعه تلویزیونی بوده است، عجیب و غیر قابل قبول است. صرفنظر از اینکه شهریار را بهترین شاعر معاصر بدانیم یا نه، قطعاً او از مشهورترین شاعران معاصر ماست. میزان انتشار اشعار او، کارهای هنری فراوان که روی اشعار او صورت گرفته و مهم‌تر از همه سابقه ذهنی ما این ادعا را رد می‌کنند. مسلماً پخش یک مجموعه تلویزیونی درباره یک شاعر بر شهرت او تأثیر دارد. اما این تأثیر برای شاعری همچون شهریار که از اوایل جوانی تا آخر عمر و بعد از مرگ نیز تا کنون، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است، قابل ملاحظه نیست. اصلاً عرض کردم که یکی از دلایل مخالفت عده‌ای با شهریار حسادت بود، به خاطر همین شهرت و محبوبیت چشمگیر.
دکتر غلامحسین یوسفی: "سالها گذشت و به تدریج تخلّص شهریار نام حقیقی او، سید محمدحسین بهجت تبریزی، را یکسره تحت‌الشعاع قرار داد و نام شهریار بلند آوازه شد. مجلّدات متعدّد دیوانش بارها به طبع رسید و تا پایان عمر (1285 ـ 1367) از شهرت بسیار برخوردار بود... با همه گوشه‌گیری و انزواجویی که شهریار داشت دستگاههای فرهنگی کشور در ادوار مختلف به گرامی‌داشت او توجّه داشتند. بدیهی است شهرت و اعتبار او پیش ازان و بیش ازان در پرتو شعر و شاعری بود."
هوشنگ ابتهاج (سایه): "شما نمی‌تونین تصور کنید در اون روزگار شهریار چه شهرتی داشت. بی‌نظیر بود. شما شب تو خیابون می‌رفتین می‌دیدین که کوچه باغی می‌خوندن: برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت؛ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا... حیرت‌آور بود. هیچ نشریه‌ای در نمی‌اومد، حتی نشریه سیاسی، چپ و راست فرق نمی‌کرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمی‌کرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچکس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت. شاید اون طور که در تاریخ می‌خونیم یکی سعدی بود که در زمان خودش این طور اقبال عام پیدا کرده بود و یکی هم جامی. نمی‌دونم جامی دیگه چرا؟ این برای آدم‌هایی که خودشونو می‌بینن نه شعرو باعث کینه و دشمنی می‌شد."
مفتون امینی: "تا کنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دورة حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. روزی نیست که از اقصی نقاط کشور نامه‌های متعددی به او نرسد و تقاضای عکس و شعر و شرح احوال نشود و با اینکه بیشتر از پنج سال است که به شهر و دیار خود برگشته است، هنوز مجالس مهمانی و احتفالاتی که به افتخار او برپا می‌شود ادامه دارد."
مهرداد اوستا: "بی ‌تردید در میان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دری که با سلطان شاعران، رودکی سمرقندی آغاز می‌شود تاکنون کمتر شاعری به روزگار خویش به نام و آوازه‌ای همچون شهریار دست یافته است."
الف- 3– اگر تعداد کامنت‌های کاربران گنجور در پایین غزل "آمدی جانم به قربانت ..." فی‌المثل بیشتر از کامنت‌های غزل‌های حافظ شده است، راه دوری نروید و دلیل را در تلویزیون و ساده‌انگاری جوانان نجویید. مرتبه حافظ نسبت به شهریار بر همگان معلوم است، اما اگر این غزل شهریار چنین مقبولیت یافته و مشهور شده است، دلیلش موضوع جالب و همه‌گیر و نحوه پرداخت شهریار است. در سراسر ادبیات فارسی شعری پیدا نمی‌کنید که این احساس را به این زیبایی بیان کرده باشد. طوری که نه فقط جوانان زودپسند، بلکه تمام مردم اعم از پیر و جوان و امی و فرهیخته از روزهای اولیه سروده شدن این شعر و نه بعد از پخش یک مجموعه تلویزیونی، آن را در حافظه خود دارند و هر کس که تجربه عاشقانه مشابهی دارد، بارها آن را زمزمه کرده است.
س. الیوت: "هدف شعر منحصر به لذّت بخشیدن نیست بلکه عرضه داشتن برخی تجربه‌های جدید و دریافت تازه از مأنوسات و چیزهایی است که ما نیز آنها را تجربه کرده و کلماتی برای ادای آنها نداشته‌ایم. به این طریق شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حسّاسیّتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند."
الف– 4- ساخت مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شعرا و هنرمندان امری پسندیده است و مجموعه تلویزیونی شهریار می‌تواند آغازی بر این پدیده باشد. به شرطی که از تجربه‌های آن استفاده شود تا کیفیت کار بالاتر رود. با توجه به اینکه اطلاعات بیشتری نسبت به هنرمندان معاصر موجود است، امکان کار بر روی آن‌ها بیشتر است. به هر حال قدیم باشد یا جدید، مشتاق دیدن فیلم سایر شاعران و هنرمندان هستم.
ادامه دارد...

شبرو در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

در این قسمت به بررسی موارد عنوان شده توسط جناب آقای شمس‌الحق عزیز می‌پردازم.
الف– 1– در مورد کیفیت مجموعه تلویزیونی شهریار، من هم با دوست گرامی‌ام جناب شمس‌الحق موافقم که از سطح پایینی برخوردار بود. در حین پخش و بعد از آن انتقادات زیاد و مهمی از آن به عمل آمد که البته موضوع بحث ما نیست. اما نفس کار یعنی ساختن فیلمی درباره یک شاعر معاصر را بسیار پسندیدم.
الف– 2- اینکه بگوییم دلیل اصلی محبوبیت و شهرت شهریار این مجموعه تلویزیونی بوده است، عجیب و غیر قابل قبول است. صرفنظر از اینکه شهریار را بهترین شاعر معاصر بدانیم یا نه، قطعاً او از مشهورترین شاعران معاصر ماست. میزان انتشار اشعار او، کارهای هنری فراوان که روی اشعار او صورت گرفته و مهم‌تر از همه سابقه ذهنی ما این ادعا را رد می‌کنند. مسلماً پخش یک مجموعه تلویزیونی درباره یک شاعر بر شهرت او تأثیر دارد. اما این تأثیر برای شاعری همچون شهریار که از اوایل جوانی تا آخر عمر و بعد از مرگ نیز تا کنون، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است، قابل ملاحظه نیست. اصلاً عرض کردم که یکی از دلایل مخالفت عده‌ای با شهریار حسادت بود، به خاطر همین شهرت و محبوبیت چشمگیر.
دکتر غلامحسین یوسفی: "سالها گذشت و به تدریج تخلّص شهریار نام حقیقی او، سید محمدحسین بهجت تبریزی، را یکسره تحت‌الشعاع قرار داد و نام شهریار بلند آوازه شد. مجلّدات متعدّد دیوانش بارها به طبع رسید و تا پایان عمر (1285 ـ 1367) از شهرت بسیار برخوردار بود... با همه گوشه‌گیری و انزواجویی که شهریار داشت دستگاههای فرهنگی کشور در ادوار مختلف به گرامی‌داشت او توجّه داشتند. بدیهی است شهرت و اعتبار او پیش ازان و بیش ازان در پرتو شعر و شاعری بود."
هوشنگ ابتهاج (سایه): "شما نمی‌تونین تصور کنید در اون روزگار شهریار چه شهرتی داشت. بی‌نظیر بود. شما شب تو خیابون می‌رفتین می‌دیدین که کوچه باغی می‌خوندن: برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت؛ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا... حیرت‌آور بود. هیچ نشریه‌ای در نمی‌اومد، حتی نشریه سیاسی، چپ و راست فرق نمی‌کرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمی‌کرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچکس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت. شاید اون طور که در تاریخ می‌خونیم یکی سعدی بود که در زمان خودش این طور اقبال عام پیدا کرده بود و یکی هم جامی. نمی‌دونم جامی دیگه چرا؟ این برای آدم‌هایی که خودشونو می‌بینن نه شعرو باعث کینه و دشمنی می‌شد."
مفتون امینی: "تا کنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دورة حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. روزی نیست که از اقصی نقاط کشور نامه‌های متعددی به او نرسد و تقاضای عکس و شعر و شرح احوال نشود و با اینکه بیشتر از پنج سال است که به شهر و دیار خود برگشته است، هنوز مجالس مهمانی و احتفالاتی که به افتخار او برپا می‌شود ادامه دارد."
مهرداد اوستا: "بی ‌تردید در میان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دری که با سلطان شاعران، رودکی سمرقندی آغاز می‌شود تاکنون کمتر شاعری به روزگار خویش به نام و آوازه‌ای همچون شهریار دست یافته است."
الف- 3– اگر تعداد کامنت‌های کاربران گنجور در پایین غزل "آمدی جانم به قربانت ..." فی‌المثل بیشتر از کامنت‌های غزل‌های حافظ شده است، راه دوری نروید و دلیل را در تلویزیون و ساده‌انگاری جوانان نجویید. مرتبه حافظ نسبت به شهریار بر همگان معلوم است، اما اگر این غزل شهریار چنین مقبولیت یافته و مشهور شده است، دلیلش موضوع جالب و همه‌گیر و نحوه پرداخت شهریار است. در سراسر ادبیات فارسی شعری پیدا نمی‌کنید که این احساس را به این زیبایی بیان کرده باشد. طوری که نه فقط جوانان زودپسند، بلکه تمام مردم اعم از پیر و جوان و امی و فرهیخته از روزهای اولیه سروده شدن این شعر و نه بعد از پخش یک مجموعه تلویزیونی، آن را در حافظه خود دارند و هر کس که تجربه عاشقانه مشابهی دارد، بارها آن را زمزمه کرده است.
س. الیوت: "هدف شعر منحصر به لذّت بخشیدن نیست بلکه عرضه داشتن برخی تجربه‌های جدید و دریافت تازه از مأنوسات و چیزهایی است که ما نیز آنها را تجربه کرده و کلماتی برای ادای آنها نداشته‌ایم. به این طریق شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حسّاسیّتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند."
الف– 4- ساخت مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شعرا و هنرمندان امری پسندیده است و مجموعه تلویزیونی شهریار می‌تواند آغازی بر این پدیده باشد. به شرطی که از تجربه‌های آن استفاده شود تا کیفیت کار بالاتر رود. با توجه به اینکه اطلاعات بیشتری نسبت به هنرمندان معاصر موجود است، امکان کار بر روی آن‌ها بیشتر است. به هر حال قدیم باشد یا جدید، مشتاق دیدن فیلم سایر شاعران و هنرمندان هستم.
ب- 1- جناب شمس‌الحق عزیز گفته‌اند: "شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است. پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟" موضوع بسیار مهمی است درباره شعر و به تبع آن شهریار. اجازه دهید با کمی توضیح موضوع را روشن کنم. می‌دانیم که اصل و جان شعر، معنی است. همان درون‌مایه شعر که زیبایی و دلپذیری شعر از آن نشأت می‌گیرد. شاعر توسط ابزار وزن و قافیه و قالب‌های شعری، لباس مناسب به این معنی می‌پوشاند. مثلاً شعر را در قالب غزل، مثنوی و ... ارائه می‌دهد. در این میان عنصر دیگری به نام زبان وجود دارد. هر شاعر مهمی زبان خاص خود را دارد. زبان یکی فصیح است، زبان یکی شکوهمند، دیگری ساده و روان است و آن دیگری محاوره‌ای یا کوچه و بازاری. ترکیب این سه عامل معنی، قالب و زبان، سبک‌های مختلفی را بوجود می‌آورد. هر سبک پیروان خود را دارد و هر شاعری معمولاً در سبک‌های مشخصی شعر می‌گوید. اما تقلید چیست؟ تقلید زمانی اتفاق می‌افتد که شاعری در سبک خود به حد کمال می‌رسد و شاعران بعد از او آنقدر تحت تأثیر کار او قرار می‌گیرند که بی اختیار در راه او قدم برمی‌دارند و می‌خواهند همان معانی را در همان قالب و با همان زبان ارائه دهند. آنان همواره در سایه‌ی شاعر اصلی قرار دارند و هیچگاه نمی‌توانند توفیقی بدست آورند. تقلید در تمام هنرها وجود دارد و اصلاً یکی از آفات هنر، تقلید است. هنرمند نوآموز ناچار از تقلید است اما در مراحل بعدی برای اینکه ماندگار شود و حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از حصار تقلید رهایی یابد که البته کاری است دشوار و نیازمند نبوغ و خلاقیت. در عالم شعر، برای اینکه شاعر از تقلید دور باشد باید حداقل بتواند یکی از عوامل معنی، قالب یا زبان را تغییر دهد و گونه جدیدی ارائه دهد. مثال‌هایی می‌زنم: بعد از حافظ شاعران دیگر شدیداً تحت تأثیر او قرار گرفتند و به تقلید از او پرداختند. به طوری که طی حدود دو قرن بعد از حافظ، شاعر خوبی سراغ نداریم. به گفته سایه بزرگوار – که خدای تعالی سایه ایشان را بر سر شعر ما مستدام بدارد – حافظ ناخواسته ظلم بزرگی به شاعران بعد از خود کرده است. تقلید از حافظ و انحطاط شعر فارسی ادامه داشت تا اینکه صائب تبریزی با تغییر معانی، سبک جدیدی بوجود آورد، موسوم به سبک هندی. البته لازم نیست که تمام شاعران مانند صائب و نیما سبکی کاملاً نو بیافرینند. نیما نیز با تغییر کامل هر سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکی کاملاً نو بنا نهاد. اما سایر پیروان نیما، دامنه تغییراتشان به گستردگی نیما نبود. آن‌ها هر کدام مواردی را تکمیل کردند یا تغییر دادند. بنابراین شاعرانی چون اخوان، مشیری، سایه، فروغ و ... را می‌توان پیروان نیما شمرد نه مقلدان او. پیروانی که هرکدام حرفی تازه داشتند یا زبانی تازه. پیروی از یک سبک با تقلید متفاوت است و امر نکوهیده‌ای نیست، بلکه ناگزیر است. شاعر موضوع بحث ما، شهریار، به پیروی از قدما غزل گفته است نه تقلید از آن‌ها. شاهد ما این است که هم معانی موجود در غزلیات شهریار با معانی غزلیات حافظ و سعدی متفاوت است و هم زبان او. آری شهریار حافظ را استاد خود می‌دانست و به او عشق می‌ورزید. اما به هیچ وجه مقلد صرف حافظ نبود که اگر بود شهریار نبود. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم، یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم، از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران، از زندگانیم گله دارد جوانیم و ... کجای این غزل‌ها شبیه حافظ یا سعدی است؟ معانی کاملاً متفاوت و زبان کاملاً متفاوت و ویژه شهریار در آن‌ها موج می‌زند.
دکتر غلامحسین یوسفی: "در غزل‌های او (شهریار) آن خوش‌تراشی و حسن ترکیب و زدودگی و هم‌آهنگی زبان غزل‌های سعدی و یا آن زبان فراگیر و چند بُعدی و ایهام‌آمیز غزل حافظ دیده نمی‌شود و به قیاس با آن‌ها زبانی دارد ساده و همگانی. از قضا همین سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر، یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است."
ب- 2- شهریار را نمی‌توان فقط غزل‌سرا انگاشت. او از اولین کسانی است که دعوت نیما را پذیرفت و به گفتن شعر نو روی آورد. به طوری که چندین نمونه از بهترین شعرهای شهریار که در حال و هوای نو سروده شده‌اند جزو بهترین شعرهای نو فارسی به شمار می‌آیند. از جمله "هذیان دل"، "ای وای مادرم"، "دو مرغ بهشتی"، "مومیایی"، "نقاش".
ب- 3- عاطفه، رمانتیسم و تأثیرگذاری در شعرهای شهریار عوامل برجسته‌ای هستند که در شعر شهریار به چشم می‌خورند و به نوعی از ویژگی‌های بارز شعر او هستند و آثار او را از شاعران دیگر قدیم و جدید متمایز می‌کنند. تأثیرگذاری عمیق و فوران عاطفه در اشعار شهریار به قدری بالاست که به سرعت انسان را منقلب می‌کند و گاه ساعت‌ها به فکر و غوطه‌وری در خاطرات می‌کشاند. به قول سیاوش کسرایی پشت هر کلمة شهریار شصت سال خاطره ایستاده است. یک نمونه شعر "ای وای مادرم" است. شعری که تحسین و تأثر همگان از جمله شاعری مانند فروغ را برانگیخته است. "پیراهن پلید مرا باز شسته بود..." ببینید چقدر شعر از کلمه "پلید" می‌ریزد. نوشتن و خواندن باقی این شعر تحمل می‌خواهد. آنجا که می‌گوید: "می‌خواستم به خنده درآیم ز اشتباه. اما خیال بود، ای وای مادرم !" صدبار هم که خوانده باشی، به اینجا که برسی گریه‌ات گرفته است. همینگونه است شعر "در جستجوی پدر". چه بگویم از "هذیان دل"؟ امکان دارد کسی هذیان دل را بخواند و نو به نو در مناظر آن دل از دست ندهد؟ این نوع تأثیرات عاطفی مستقیم دیگر حتی در حافظ و سعدی هم یافت نمی‌شوند. اینجاست که به گفته سهیل محمودی شهریار می‌شود خداوند عاطفه در شعر ایران و این دیگران هستند که باید از او تقلید کنند نه او از دیگران.
ج- 1- مورد قبول است که دیوان شهریار نیاز به بهگزینی و پالایش دارد. اما اشعار خوب شهریار آنقدر هست که بعد از این پالایش هم شاهد یک دیوان شعر باشیم نه فقط یکی دو شعر.
ج- 2- گفته شده که شعرشناسان و محققین نسبت اشعار خوب و بد شاعر را می‌سنجند و مرتبه شاعر را تعیین می‌کنند. در حالیکه این کار رواجی ندارد و اساساً اشتباه است. اتفاقاً روال معمول این است که از کارهای ضعیف شاعر صرفنظر می‌شود و کارهای ارزشمند او مورد ارزیابی و مقایسه قرار می‌گیرند. قدرت هنری یک فرد در بهترین کارهای او نمایان می‌شود نه در کارهای ضعیف او. به عنوان مثال اگر صحبت درباره فروغ باشد، "تولدی دیگر" ملاک است و کتاب‌های قبلی فروغ که خود نیز از جاپ آن‌ها پشیمان بود، اهمیتی ندارند. سایر شاعران معاصر هم مشکل مشابهی دارند. چرا که هنرمند اغلب در مسیر پیشرفت هنر خود گام برمی‌دارد و با گذشت سن و کسب تجربه و مهارت بیشتر، اثر هنری او نیز بهتر و پخته‌تر می‌گردد. در نتیجه اکثر شاعران از چاپ دفترهای قبلی خود ناخرسند می‌شوند. البته در گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت معمولاً شاعر تا آخر عمر خود به پیرایش اشعار خود می‌پرداخت و به این دلیل اشعار قدما یکپارچه‌تر است. در مورد شهریار بی‌توجهی خود او هم مزید بر علت شده بود. او به حق معتقد بود که مردم خود به تدریج اشعار ضعیف را دور خواهند ریخت و به این علت کمتر از شاعران هم‌عصر خود به مرتب‌سازی و گزینش اشعارش می‌پرداخت. به هر حال همانطور که عرض کردم این موضوع نمی‌تواند دستاویزی جهت تضعیف شهریار قرار گیرد. چرا که اشعار خوب او مد نظر ما قرار دارند. به گفته نیما "هذیان دل" وسیله‌ای است که حق او را در ادبیات فارسی نگاه می‌دارد. آری فقط همین شعر هذیان دل کافی است تا شهریار جزو بزرگ‌ترین شعرای معاصر قرار گیرد. برخلاف آنچه درباره سنجش نسبت اشعار خوب و بد گفته شد، نظر غالب این است که تنها یک شعر خوب هم می‌تواند ملاک سنجش شاعر قرار گیرد. گفته فریدون مشیری شاهد خوبی است:
"من همیشه یاد مرحوم ملک می‌افتم که در مقدمه‌ای که از خانم پروین اعتصامی یاد کرده، نوشته بودند اگر این خانم همین یک غزل را هم گفته بودند از نظر ما شاعر بزرگی بودند."
خوشبختانه شهریار مجموعه‌ای از این شعرهای درخشان دارد که هرکدام می‌تواند به تنهایی دلیلی بر قوت اشعار او باشد.
د- 1- آغاز تفرقه قومی در ایران بواسطه شعر نژادپرستانه شهریار! چقدر عجیب و حیرت‌آور است این ادعا. خدا را شکر تنها جایی که شنیده‌ام همینجاست البته اگر از همینجا به جاهای دیگر هم کشیده نشود. شمس‌الحق عزیزم، تفرقه قومیتی و تحقیر اقوام توسط یکدیگر یک پدیده زشت اجتماعی است که در کشورهای زیادی ظهور کرده است. اگر گناه سایر کشورها را هم بر گردن شهریار ندانیم، باید قبول کنیم که این پدیده شوم، علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوان و در هم تنیده‌ای دارد و اگر می‌شد منبع آن را به این سادگی پیدا کرد، شیوه‌های کنترل و حل آن نیز تا کنون پیدا شده بود. تنها نکته مثبتی که از این اتهام بی پایه می‌توان گرفت، اقراری است به قدرت شعر شهریار که در دل آن پنهان شده است.
د- 2- شعری که از آن یاد شده است، نه تنها نژادپرستانه نیست، بلکه ضد نژادپرستی است. کافی است فقط اندکی دقت به محتوای آن داشته باشیم تا موضوع روشن شود. پر واضح است که عبارت "تهرانیا" در این شعر، متوجه مردم تهران نیست. مردمی که شهریار بهترین روزهای عمرش را با آن‌ها گذراند و دوستان فراوانی از میان آنان داشت و حتی معشوقه‌اش از آن‌ها بود. بلکه این خطاب عتاب آلود متوجه همان فتنه‌گرانی است که در کار تفرقه می‌کوشیدند و انصافاً تا آن روز هیچ کسی همانند شهریار نتوانسته بود چنین انتقاد صریحی از آنان داشته باشد، آن هم با زبان هنر.
د- 3- اتهام نژاد پرستی به شهریار واقعاً بی‌انصافی است. شهریار اشعار تأثیرگذاری در زمینه وحدت اقوام ایرانی، بویژه وحدت آذربایجانی‌ها با سایر ایرانی‌ها دارد. درحالیکه او می‌توانست به قهرمان جدایی‌طلبان تبدیل شود، چنین سرود:
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو *** پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای *** صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو *** جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان...
چه ستایش‌ها که از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا نمود. در حالی که خود با سرودن "حیدربابایه سلام" در نقش فردوسی زبان ترکی بود و با سرودن سهندیه، یک شاعر بی‌نظیر جهانی. شهریار با بودن خود و اکنون با نام و یاد خود یکی از عوامل بسیار مهم پیوند مردم آذربایجان با سایر اقوام ایران است. شهریاری که به گواه اکثر دوستان و نزدیکان، از عواطفی حساس و بسیار انسانی برخوردار بود، چگونه می‌توانست نژادپرست باشد؟ سایه می‌گوید: "باور کنید تنها کسی که من باهاش آشنا شدم و دیدم از شعرش هزار بار شاعرتره شهریاره."
د- 4- جدای از این مسائل، وقتی درباره شعر یک شاعر و پایه ادبی او صحبت می‌شود، باید خود شعر را بررسی کرد نه عقاید شاعر را. آنقدر بدم می‌آید از این بحث‌های بی مورد درباره اینکه خیام لاابالی بدمست خرابی بوده یا ذاهد قدیسی یا عارف دلسوزی. این‌ها هیچکدام ارتباطی به پایه ادبی خیام ندارند.
د- 5- درباره شخصیت شهریار، خوشبختانه ایشان به نیکی و خوبی در میان مردم مشهور هستند. شایسته است ما نیز بر همین تأکید کنیم و اگر مواردی خلاف آن به گمان ما رسیده است، از بیان آن بویژه وقتی که شاعر مورد نظر از دنیا رفته است پرهیز کنیم. جز در جایی که منفعت معینی داشته باشد.
ه- 1- مقایسه شعر شاملو و فروغ با شهریار کار ناصوابی است که دوست عزیزم جناب شمس‌الحق خود در جایی به آن اشاره کرده‌اند. نمی‌خواهم وارد این وادی شوم که هیچ بهره‌ای در آن نمی‌بینم.
ه- 2- گفته شد که شهرت جهانی شاملو و فروغ از شهریار بیشتر است. صحت این موضوع برایم کاملاً روشن نیست. شاید هم اینطور باشد. اما موضوعی که به آن اطمینان دارم این است که شهریار در داخل کشور و در میان مردم ایران شناخته شده‌تر از آن دو بزرگوار است. قبلاً شواهدی ارائه کرده‌ام. یکی از ویژگی‌های شهریار گستره وسیع مخاطبان اوست. تنها شاعر معاصر است که پیر و جوان، بیسواد و تحصیلکرده، شهری و روستایی و تمام اقشار جامعه به آن علاقه دارند و با آن الفت گرفته‌اند. کاملاً برخلاف فروغ و بویژه شاملو که فقط قسمتی از تحصیلکردگان علاقمند به شعر با آن‌ها آشنا هستند و بسیاری از مردم حتی قطعه کوتاهی از شاملو را در ذهن ندارند. عده زیادی حتی اسمش را هم نشنیده‌اند. اشتباه نشود؛ این موضوع بیشتر از آنکه ضعفی برای شاملو محسوب شود، حسنی برای شهریار به شمار می‌رود. توجه داشته باشید که من مقایسه شعر شاملو و شهریار نمی‌کنم، بلکه منظور شهرت و مقبولیت آن‌هاست. خود این موضوع هم چندان اهمیتی برای من ندارد، اما چون عنوان شده بود پاسخ دادم.
ه- 3- گفته شده بود که شهریار فاقد شهرت جهانی است و شعر او راهی به خارج از مرزهای ایران نبرده است. گمان می‌کنم نمی‌توان این موضوع را هم به این سادگی ادعا نمود. دو نمونه ببینید:
محمد اسحاق، استاد زبان و تاریخ ادبیات دانشگاه کلکته: "این شاعر با این که سی سال بیشتر ندارد البته در زمان گفتار گوینده، لیکن اشعارش در کمال پختگی است و می توان گفت فکر رسا، ظرفت الفاظ، لطافت معانی و نفوذی که یک شعر خوب باید داشته باشد، در اشعار او هست."
مهرداد اوستا: "امروز اگر خواسته باشیم کشورهای ترک زبان را از اقصای مغولستان و خراسان شمالی، و آن شهرها که روزگاری جایگاه پرورش ریاضی‌دانان بزرگی چون خوارزمی، بوعلی‌سینا، بیرونی و محدثانی همچون بخاری و همانندان این بزرگمردان بوده است، و اینک به چندین جمهوری بدل گشته است، و بئس‌‌البدل، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان، و چه و چه‌ها، تا آذربایجان شمالی که همانا قفقاز و گرجستان و ارمنستان باشد، و از ترکیه و کشورهای بالکان که به روزگار طلائی خلفای عثمانی جزئی از امپراتوری عثمانی بوده‌اند به شمار آوریم به گواه انتشار آثار ترکی شهریار، در معیاری که بتواند خوانندگان اشعار وی را بیرون از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی دربرگیرد، به اندازه‌ایست که مطابق با برآورد یکی از محققان به بیش از هشتصد میلیون می‌رسد. در حالی که بسیاری از آثار فارسی استاد شهریار به زبان‌های ترکی، روسی و دیگر زبان‌های معمول در شبه جزیره بالکان، به بلغاری، یوگسلاوی، آلبانی، لتونی، استونی و لیتوانی انتشار یافته است و بدینسان می‌توان با جرأت گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عاملی الهی نیز در کار است."
شمس‌الحق عزیز و بزرگوارم. وقتی دیدم حضرت استاد شهریار را که محبوب دل‌های ما و بسیاری از ادب دوستان است، به سیب کرمو و چه و چه تشبیه کرده‌اید، بسیار دلگیر شدم. در مطلب اول یک دسته‌بندی از مخالفان شهریار آورده بودم. با بررسی نظرات شما و بویژه این تشبیهات دردآور، هر چقدر تلاش کردم تا شما را در دسته اول که همانا منتقدان منصف هستند، جای دهم، نتوانستم. شهریار علاوه بر محبوبیتی که در کل کشور دارد و در خلال مطالبم به آن اشاره کردم، محبوبیت خاصی در بین مردم آذربایجان بویژه تبریز دارد. شاید باور نکنید، اما محبوبیتی که شهریار در این آب و خاک دارد، قابل مقایسه با محبوبیت حافظ در شیراز و ... نیست. اینجا شهریار نمرده است و چون آشنایی صمیمی نفس می‌کشد. نام و عکس و مجسمه و یادش در خیابان‌ها، مغازه‌ها، روی میزها، دیوار خانه‌ها، ... دیده می‌شود. اینجا همه کوچک‌ترین بدگویی درباره شهریار را بدگویی نسبت به خود یا یکی از عزیزان نزدیک تلقی می‌کنند و برآشفته می‌شوند یا آرام به دل می‌گیرند. می‌دانم که ممکن است شما تحت تأثیراتی این کلمات را بکار برده باشید. چرا که با شخصیت و مناعت طبع شما آشنا هستم و دیده‌ام که در جاهای دیگر اینگونه گفتارها را نکوهش کرده‌اید. در پایان از حوصله‌ای که صرف حقیر کردید کمال امتنان را دارم. معذرت می‌خواهم که مطالب طولانی شدند. خواستار پاسخی از جانب شما نیستم. اما اگر بخواهید حالی از ما بپرسید یا مطلبی به عنوان راهنمایی بگویید، باعث خوشوقتی خواهد بود. دستتان را می‌بوسم. از دوست گرامی مشترکمان دکتر امین کیخا متشکرم و به خوزستان عزیز درود می‌فرستم. از سایر دوستان و سروران گرامی نیز سپاسگزارم.

شبرو در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

دکتر کیخا جان عزیز، لطف بیحد شما همواره شامل حال من است. امثال من به پشت گرمی شما اینجاییم.

امین کیخا در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

میم جانم من هم همداستانم ولی یک مشکلی هست و آن اینکه نستعلیق یک نشان ملی ماست و با این تبدیل کمی به زیبایی نستعلیق آسیب می خورد . ولی من خودم دوست دارم چنانچه شما می فرمایید بنویسم

ناشناس در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مستزادها » از ماست که بر ماست:

هرچه برمارفت از تقلید بود
دزد زیرک هستی ما را ربود

ایمان مصدق در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:

کشیدن، مانند پیمودن، زدن و نوشیدن و ... از افعالی است که برای می به کار می برند. غرابه نیز ظرف ساخته شده از کدو است. خیام می گه: می گن که کسی که شراب می خوره مسلمون نیست، پس چرا اسباب گناه یعنی انگور و شراب رو خدا خلق کرد؟

ایمان مصدق در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

منظور از این که "از روح جدا خواهی شد" یه جور تیکه است. در باورهای مذهبی، روح در هنگام مرگ، از جسم جدا می شود و اصل بر روح است. خیام اصل را بر انسان می گذارد و می گوید، هنگام مرگ از روح جدا می شی. یعنی وقتی مردی، مردی و چیزی از باور روح باقی نمی مونه

میم در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

لطفن را به این شکل نوشتن به نظر درست تر از استفاده از تنوین می آید که جز قواعد فارسی نیست .بهتر از هر آنچه را می شنویم همانطور بنویسیم . در ضمن شعر سنتی با متون ادبی جدید متفاوت استو به دلیل ایجاز در نوشتار وخوانش استفاده از نشانه گذاری درست نیست .

امین کیخا در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسق:

این آیه از قران که در این بیت مولانا آمده یک نکته پزشکی دارد که از چشم انسان پنهان می ماند .
خداوند در قران می فرماید که کافران را پس از سوزاندن پوستشان پوست می رویانیم تا شکنجه را درک کنند .
و این پژوهش های نوین بود که ثابت کرد که سوختگی ها چهار رده هستند و سوختن عمقی پوست باعث از بین رفتن گیرنده های درد و گرما و سرما می شود و شخص دیگر دردی نمی فهمد یعنی سوختگی های شدید دردی ندارند و برای این در قران فرموده است که پوست ها را باز می رویانیم . و این نشانه ای است که برای یک دل باورمند بسنده است .

یاد جاری در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴:

گروه پالت، این رباعی رو واقعاً بی نظیر اجرا کرده ن...

امین کیخا در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

آنچه شبرو نوشته است خردپذیر و درست می نماید من از دیدگاه همه سو نگر ایشان پشتیبانی می کنم . باز مانند گذشته شبرو مایه افتخار ما شد .

رسول در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۲:

5/11/92

امید در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

حقا که حافظ حافظه ی ماست
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
----
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
ممنون از همه

محمد جواد نعمت اللهی در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:

ممنونم از آقایان:رضا،ناشناس و سلیم و این سایت بی قیمت

شبرو در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

مطلب دوم
در نوشته پیشین خود که مفقود شد از شمس‌الحق عزیز خواسته بودم دلایل خود را درباره سستی شعر شهریار بیان کنند. چرا که چنین ادعایی اگر از باب انتقاد باشد، نیازمند دلایل منطقی مناسب است. ایشان نیز بزرگواری کرده و مطالبی در این خصوص ارائه کردند. البته از آنجا که ذیل مطالبشان نوشته بودند "ادامه دارد"، حقیر چند روزی منتظر باقی مطالبشان ماندم. بعد از آن هم، آن اتفاق ناگوار برای گنجور افتاد و رشته سخن از هم گسست. برای اینکه بتوانیم از آن مطالب مفقود استفاده کنیم و نیز گفتگویمان نظمی داشته باشد، یک جمع‌بندی فهرستی از مطالب پیشین و مطالبی که بعداً در این صفحه مرقوم فرموده‌اند، ارائه می‌دهم. سپس درباره هر بند جداگانه صحبت خواهم کرد.
الف- دلیل اصلی محبوبیت شهریار، پخش مجموعه تلویزیونی شهریار است. این مجموعه‌ی بی کیفیت بوده است که بویژه با نمایش داستان‌های عاشقانه و عامه‌پسند زمینه افزایش چشمگیر محبوبیت شهریار را فراهم آورده است. وگرنه چگونه است که در همین سایت گنجور و همین غزل شهریار شاهد این همه کامنت در تعریف از اشعار شهریار هستیم، در حالی که اشعار بزرگان مسلم ادب فارسی همچون حافظ و مولانا، از این تعداد کامنت در این سایت برخوردار نیستند. این امر بیانگر محبوبیت کاذبی است که این مجموعه تلویزیونی برای شهریار به ارمغان آورده است. علاوه بر آن مناسب‌تر بود که به جای شهریار، زندگی سایر شاعران فارسی مانند حافظ در صدا و سیما ساخته شود.
ب‌- شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است . پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟
ج‌- هر شاعری در دیوان و دفتر اشعار خود یکی دو شعر خوب دارد و "علی ای همای رحمت" و همین شعر "حالا چرا" از این دست است. اما، شعرشناسان و محققین کل اشعار یک شاعر را بررسی می‌کنند و شعر خوب و شعر بد را از هم تفکیک کرده نسبت آن را می‌سنجند که کدام بیشتر است. همانطور که به خاطر چند شعر یا بیت ضعیف در دیوان مولانا و حافظ، نمی‌توان آن‌ها را شاعری ضعیف تلقی نمود، نمی‌توان به خاطر یکی دو شعر خوب، شهریار را شاعری خوب قلمداد کرد.
د‌- شهریار با سرودن شعر نژادپرستانه "الا تهرانیا ..." آغازگر تحقیر قومیت‌ها و تفرقه میان آن‌ها در ایران شد. آیا شایسته است که شاعری با چنین شخصیت در میان گل‌های گلزار ادب فارسی قرار گیرد؟
ه‌- اشعار شهریار جهانی نیستند و راهی به خارج از مرزهای ایران نیافته‌اند. در حالی که شاعرانی چون فروغ فرخزاد و احمد شاملو شهرت جهانی دارند.
از جناب شمس‌الحق گرامی خواهشمندم اگر مطلب تازه‌ای در نظر دارند، به این حروف ابجد اضافه کنند یا اگر فرصتی برایشان دست داد و خواستند بر ما منت نهاده و پیرامون مطالب قبلی سخن برانند، گوشه چشمی بر این ساختار داشته باشند.
قبل از این که پاسخ‌های خود را نسبت به موارد فوق عرض کنم، فکر می‌کنم وظیفه من است در مقابل جناب شمس‌الحق، که اشعار شهریار را سست خوانده بودند و دلایلی ارائه نمودند، حقیر نیز به عنوان یکی از دوستداران شهریار و شعر او، دلایلی را که درباره قوت اشعار شهریار به نظرم می‌آید عرض کنم. فکر می‌کردم چه آداب و ترتیبی بجویم که دیدم بسیار سهل است و ممتنع. مانند این است که بخواهی اثبات کنی شکر شیرین است. به هر حال خوشبخت بودم که قبل از من اشعار شهریار مورد مطالعه و بررسی فراوان دیگران قرار گرفته و نتایج در دسترس است. مناسب‌تر دیدم که به جای توضیح بدیهیات و به صف کشیدن دلایلی که همه می‌دانند، نظر نهایی بزرگان این رشته را یادآوری کنم. هر چه باشد نظر آنان صائب‌تر و مهم‌تر از نظرات چون منی است. علاوه بر آن برخی از پاسخ‌های من به موارد مورد بحث، حاوی دلایل من خواهد بود که بهتر است از تکرار آن‌ها جلوگیری کنم.
ملک‌الشعرا بهار: "شهریار نه تنها افتخار ایران است، بلکه افتخار مشرق زمین به شمار می‌رود."
چقدر جمله عجیبی است از چه شخصیت بزرگواری! انگار ملک‌الشعرا از این محبوبیت توأم با مظلومیت شهریار آگاه بوده که نظر خود را اینچنین محکم و بی چون و چرا اعلام کرده است. آن هم نه سخنی که جایی گفته یا شفاهاً نقل شده باشد. بلکه نوشته و به چاپ رسانده است و اهل تحقیق می‌دانند که معنی این کار چیست. فکر می‌کنم همین تک جمله‌ی بهار، پاسخ روشنی است به هر کسی که غیر از راه نقد علمی، به بدگویی از شهریار پرداخته است. واقعاً اگر من به جای این همه گفتار، فقط این جمله را نقل می‌کردم، کافی بود.
نیما یوشیج: "باید بگویم شهریار تنها شاعری است که من در ایران دیدم. دیگران، کم و بیش، دست به وزن و قافیه دارند. از نظر آهنگ به دنبال شعر رفته‌اند و از نظر جور و سفت کردن بعضی حرف‌ها، که قافیه شعر از آن جمله است. اما برای شهریار، همه چیز علیحده است."
نیما یوشیج: "از خواندن شعرهای شهریار آدم حالی را که از علّو غزل (به سبک غزلسرایی خودمان) منتظر است، می‌بیند. همین حال را شهریار در اشعار به سبک نوین خود دارد."
نیما یوشیج: "شهریار، شعر را معنی داده است و در شعر آن، شعر معنی پیدا می‌کند."
هوشنگ ابتهاج (سایه): "به گمان من در سرتاسر تاریخ غزل ما، غزل شهریار بی‌نظیره. این فوران عاطفی که در غزل شهریار و در شعر شهریار هست، اصلاً ما حتی در سعدی هم سراغ نداریم. مضمون شاید تو دیوان دیگران باشه ولی عاطفه نیست. من نمی‌دونم با این کلمات چی کار می‌کنه که این طور عاطفی می‌شه. اگه دیوان شهریار پالایش بشه، از دیوان‌های درخشان شعر فارسی می‌شه."
همچنین وقتی از سایه پرسیدند بهترین شاعر معاصر کیست؟ پاسخ داد: شهریار، بهار و نیما.
دکتر غلامحسین یوسفی: "شهریار بی‌گمان در شاعری استعدادی درخشان داشت. در سراسر اشعار وی روحی حسّاس و شاعرانه موج می‌زند که بر بال تخیّلی پوینده و آفریننده در پرواز است و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره‌ور است."
مرتضی کیوان: "شهریار بزرگترین و هنرمندترین شاعر معاصر ایران و تنها شاعر واقعی حساسی است که می‌توان او را تاج افتخار ادبیات قرن اخیر ایران دانست."
مفتون امینی: "اکنون شهریار تنها شاعری‌ست که در هر شیوه شعر سروده و نه تنها توفیق یافته بلکه اغلب گوی سبقت را ربوده است و عقیدة عموم صاحب‌نظران منصف بر این است که روی هم رفته و با ملاحظة تمام جوانب او شاعر بزرگ عصر ماست."
پی بردن به قوت و زیبایی اشعار شهریار کاری بسیار ساده است. فقط کافی است بدون غرض چند نمونه از اشعارش را بخوانی و لذت ببری. اگر هم فرصت آن را نداری یا مسائلی دیگر مانع دلت می‌شوند تا به این التذاذ برسی، در مقام تحقیق می‌توانی به جملات فوق مراجعه کنی تا دورنمایی از جایگاه شهریار معلوم شود.
در این قسمت به بررسی موارد عنوان شده توسط جناب آقای شمس‌الحق عزیز می‌پردازم.
الف– 1– در مورد کیفیت مجموعه تلویزیونی شهریار، من هم با دوست گرامی‌ام جناب شمس‌الحق موافقم که از سطح پایینی برخوردار بود. در حین پخش و بعد از آن انتقادات زیاد و مهمی از آن به عمل آمد که البته موضوع بحث ما نیست. اما نفس کار یعنی ساختن فیلمی درباره یک شاعر معاصر را بسیار پسندیدم.
الف– 2- اینکه بگوییم دلیل اصلی محبوبیت و شهرت شهریار این مجموعه تلویزیونی بوده است، عجیب و غیر قابل قبول است. صرفنظر از اینکه شهریار را بهترین شاعر معاصر بدانیم یا نه، قطعاً او از مشهورترین شاعران معاصر ماست. میزان انتشار اشعار او، کارهای هنری فراوان که روی اشعار او صورت گرفته و مهم‌تر از همه سابقه ذهنی ما این ادعا را رد می‌کنند. مسلماً پخش یک مجموعه تلویزیونی درباره یک شاعر بر شهرت او تأثیر دارد. اما این تأثیر برای شاعری همچون شهریار که از اوایل جوانی تا آخر عمر و بعد از مرگ نیز تا کنون، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است، قابل ملاحظه نیست. اصلاً عرض کردم که یکی از دلایل مخالفت عده‌ای با شهریار حسادت بود، به خاطر همین شهرت و محبوبیت چشمگیر.
دکتر غلامحسین یوسفی: "سالها گذشت و به تدریج تخلّص شهریار نام حقیقی او، سید محمدحسین بهجت تبریزی، را یکسره تحت‌الشعاع قرار داد و نام شهریار بلند آوازه شد. مجلّدات متعدّد دیوانش بارها به طبع رسید و تا پایان عمر (1285 ـ 1367) از شهرت بسیار برخوردار بود... با همه گوشه‌گیری و انزواجویی که شهریار داشت دستگاههای فرهنگی کشور در ادوار مختلف به گرامی‌داشت او توجّه داشتند. بدیهی است شهرت و اعتبار او پیش ازان و بیش ازان در پرتو شعر و شاعری بود."
هوشنگ ابتهاج (سایه): "شما نمی‌تونین تصور کنید در اون روزگار شهریار چه شهرتی داشت. بی‌نظیر بود. شما شب تو خیابون می‌رفتین می‌دیدین که کوچه باغی می‌خوندن: برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت؛ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا... حیرت‌آور بود. هیچ نشریه‌ای در نمی‌اومد، حتی نشریه سیاسی، چپ و راست فرق نمی‌کرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمی‌کرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچکس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت. شاید اون طور که در تاریخ می‌خونیم یکی سعدی بود که در زمان خودش این طور اقبال عام پیدا کرده بود و یکی هم جامی. نمی‌دونم جامی دیگه چرا؟ این برای آدم‌هایی که خودشونو می‌بینن نه شعرو باعث کینه و دشمنی می‌شد."
مفتون امینی: "تا کنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دورة حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. روزی نیست که از اقصی نقاط کشور نامه‌های متعددی به او نرسد و تقاضای عکس و شعر و شرح احوال نشود و با اینکه بیشتر از پنج سال است که به شهر و دیار خود برگشته است، هنوز مجالس مهمانی و احتفالاتی که به افتخار او برپا می‌شود ادامه دارد."
مهرداد اوستا: "بی ‌تردید در میان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دری که با سلطان شاعران، رودکی سمرقندی آغاز می‌شود تاکنون کمتر شاعری به روزگار خویش به نام و آوازه‌ای همچون شهریار دست یافته است."
الف- 3– اگر تعداد کامنت‌های کاربران گنجور در پایین غزل "آمدی جانم به قربانت ..." فی‌المثل بیشتر از کامنت‌های غزل‌های حافظ شده است، راه دوری نروید و دلیل را در تلویزیون و ساده‌انگاری جوانان نجویید. مرتبه حافظ نسبت به شهریار بر همگان معلوم است، اما اگر این غزل شهریار چنین مقبولیت یافته و مشهور شده است، دلیلش موضوع جالب و همه‌گیر و نحوه پرداخت شهریار است. در سراسر ادبیات فارسی شعری پیدا نمی‌کنید که این احساس را به این زیبایی بیان کرده باشد. طوری که نه فقط جوانان زودپسند، بلکه تمام مردم اعم از پیر و جوان و امی و فرهیخته از روزهای اولیه سروده شدن این شعر و نه بعد از پخش یک مجموعه تلویزیونی، آن را در حافظه خود دارند و هر کس که تجربه عاشقانه مشابهی دارد، بارها آن را زمزمه کرده است.
س. الیوت: "هدف شعر منحصر به لذّت بخشیدن نیست بلکه عرضه داشتن برخی تجربه‌های جدید و دریافت تازه از مأنوسات و چیزهایی است که ما نیز آنها را تجربه کرده و کلماتی برای ادای آنها نداشته‌ایم. به این طریق شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حسّاسیّتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند."
الف– 4- ساخت مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شعرا و هنرمندان امری پسندیده است و مجموعه تلویزیونی شهریار می‌تواند آغازی بر این پدیده باشد. به شرطی که از تجربه‌های آن استفاده شود تا کیفیت کار بالاتر رود. با توجه به اینکه اطلاعات بیشتری نسبت به هنرمندان معاصر موجود است، امکان کار بر روی آن‌ها بیشتر است. به هر حال قدیم باشد یا جدید، مشتاق دیدن فیلم سایر شاعران و هنرمندان هستم.
ب- 1- جناب شمس‌الحق عزیز گفته‌اند: "شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است. پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟" موضوع بسیار مهمی است درباره شعر و به تبع آن شهریار. اجازه دهید با کمی توضیح موضوع را روشن کنم. می‌دانیم که اصل و جان شعر، معنی است. همان درون‌مایه شعر که زیبایی و دلپذیری شعر از آن نشأت می‌گیرد. شاعر توسط ابزار وزن و قافیه و قالب‌های شعری، لباس مناسب به این معنی می‌پوشاند. مثلاً شعر را در قالب غزل، مثنوی و ... ارائه می‌دهد. در این میان عنصر دیگری به نام زبان وجود دارد. هر شاعر مهمی زبان خاص خود را دارد. زبان یکی فصیح است، زبان یکی شکوهمند، دیگری ساده و روان است و آن دیگری محاوره‌ای یا کوچه و بازاری. ترکیب این سه عامل معنی، قالب و زبان، سبک‌های مختلفی را بوجود می‌آورد. هر سبک پیروان خود را دارد و هر شاعری معمولاً در سبک‌های مشخصی شعر می‌گوید. اما تقلید چیست؟ تقلید زمانی اتفاق می‌افتد که شاعری در سبک خود به حد کمال می‌رسد و شاعران بعد از او آنقدر تحت تأثیر کار او قرار می‌گیرند که بی اختیار در راه او قدم برمی‌دارند و می‌خواهند همان معانی را در همان قالب و با همان زبان ارائه دهند. آنان همواره در سایه‌ی شاعر اصلی قرار دارند و هیچگاه نمی‌توانند توفیقی بدست آورند. تقلید در تمام هنرها وجود دارد و اصلاً یکی از آفات هنر، تقلید است. هنرمند نوآموز ناچار از تقلید است اما در مراحل بعدی برای اینکه ماندگار شود و حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از حصار تقلید رهایی یابد که البته کاری است دشوار و نیازمند نبوغ و خلاقیت. در عالم شعر، برای اینکه شاعر از تقلید دور باشد باید حداقل بتواند یکی از عوامل معنی، قالب یا زبان را تغییر دهد و گونه جدیدی ارائه دهد. مثال‌هایی می‌زنم: بعد از حافظ شاعران دیگر شدیداً تحت تأثیر او قرار گرفتند و به تقلید از او پرداختند. به طوری که طی حدود دو قرن بعد از حافظ، شاعر خوبی سراغ نداریم. به گفته سایه بزرگوار – که خدای تعالی سایه ایشان را بر سر شعر ما مستدام بدارد – حافظ ناخواسته ظلم بزرگی به شاعران بعد از خود کرده است. تقلید از حافظ و انحطاط شعر فارسی ادامه داشت تا اینکه صائب تبریزی با تغییر معانی، سبک جدیدی بوجود آورد، موسوم به سبک هندی. البته لازم نیست که تمام شاعران مانند صائب و نیما سبکی کاملاً نو بیافرینند. نیما نیز با تغییر کامل هر سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکی کاملاً نو بنا نهاد. اما سایر پیروان نیما، دامنه تغییراتشان به گستردگی نیما نبود. آن‌ها هر کدام مواردی را تکمیل کردند یا تغییر دادند. بنابراین شاعرانی چون اخوان، مشیری، سایه، فروغ و ... را می‌توان پیروان نیما شمرد نه مقلدان او. پیروانی که هرکدام حرفی تازه داشتند یا زبانی تازه. پیروی از یک سبک با تقلید متفاوت است و امر نکوهیده‌ای نیست، بلکه ناگزیر است. شاعر موضوع بحث ما، شهریار، به پیروی از قدما غزل گفته است نه تقلید از آن‌ها. شاهد ما این است که هم معانی موجود در غزلیات شهریار با معانی غزلیات حافظ و سعدی متفاوت است و هم زبان او. آری شهریار حافظ را استاد خود می‌دانست و به او عشق می‌ورزید. اما به هیچ وجه مقلد صرف حافظ نبود که اگر بود شهریار نبود. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم، یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم، از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران، از زندگانیم گله دارد جوانیم و ... کجای این غزل‌ها شبیه حافظ یا سعدی است؟ معانی کاملاً متفاوت و زبان کاملاً متفاوت و ویژه شهریار در آن‌ها موج می‌زند.
دکتر غلامحسین یوسفی: "در غزل‌های او (شهریار) آن خوش‌تراشی و حسن ترکیب و زدودگی و هم‌آهنگی زبان غزل‌های سعدی و یا آن زبان فراگیر و چند بُعدی و ایهام‌آمیز غزل حافظ دیده نمی‌شود و به قیاس با آن‌ها زبانی دارد ساده و همگانی. از قضا همین سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر، یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است."
ب- 2- شهریار را نمی‌توان فقط غزل‌سرا انگاشت. او از اولین کسانی است که دعوت نیما را پذیرفت و به گفتن شعر نو روی آورد. به طوری که چندین نمونه از بهترین شعرهای شهریار که در حال و هوای نو سروده شده‌اند جزو بهترین شعرهای نو فارسی به شمار می‌آیند. از جمله "هذیان دل"، "ای وای مادرم"، "دو مرغ بهشتی"، "مومیایی"، "نقاش".
ب- 3- عاطفه، رمانتیسم و تأثیرگذاری در شعرهای شهریار عوامل برجسته‌ای هستند که در شعر شهریار به چشم می‌خورند و به نوعی از ویژگی‌های بارز شعر او هستند و آثار او را از شاعران دیگر قدیم و جدید متمایز می‌کنند. تأثیرگذاری عمیق و فوران عاطفه در اشعار شهریار به قدری بالاست که به سرعت انسان را منقلب می‌کند و گاه ساعت‌ها به فکر و غوطه‌وری در خاطرات می‌کشاند. به قول سیاوش کسرایی پشت هر کلمة شهریار شصت سال خاطره ایستاده است. یک نمونه شعر "ای وای مادرم" است. شعری که تحسین و تأثر همگان از جمله شاعری مانند فروغ را برانگیخته است. "پیراهن پلید مرا باز شسته بود..." ببینید چقدر شعر از کلمه "پلید" می‌ریزد. نوشتن و خواندن باقی این شعر تحمل می‌خواهد. آنجا که می‌گوید: "می‌خواستم به خنده درآیم ز اشتباه. اما خیال بود، ای وای مادرم !" صدبار هم که خوانده باشی، به اینجا که برسی گریه‌ات گرفته است. همینگونه است شعر "در جستجوی پدر". چه بگویم از "هذیان دل"؟ امکان دارد کسی هذیان دل را بخواند و نو به نو در مناظر آن دل از دست ندهد؟ این نوع تأثیرات عاطفی مستقیم دیگر حتی در حافظ و سعدی هم یافت نمی‌شوند. اینجاست که به گفته سهیل محمودی شهریار می‌شود خداوند عاطفه در شعر ایران و این دیگران هستند که باید از او تقلید کنند نه او از دیگران.
ج- 1- مورد قبول است که دیوان شهریار نیاز به بهگزینی و پالایش دارد. اما اشعار خوب شهریار آنقدر هست که بعد از این پالایش هم شاهد یک دیوان شعر باشیم نه فقط یکی دو شعر.
ج- 2- گفته شده که شعرشناسان و محققین نسبت اشعار خوب و بد شاعر را می‌سنجند و مرتبه شاعر را تعیین می‌کنند. در حالیکه این کار رواجی ندارد و اساساً اشتباه است. اتفاقاً روال معمول این است که از کارهای ضعیف شاعر صرفنظر می‌شود و کارهای ارزشمند او مورد ارزیابی و مقایسه قرار می‌گیرند. قدرت هنری یک فرد در بهترین کارهای او نمایان می‌شود نه در کارهای ضعیف او. به عنوان مثال اگر صحبت درباره فروغ باشد، "تولدی دیگر" ملاک است و کتاب‌های قبلی فروغ که خود نیز از جاپ آن‌ها پشیمان بود، اهمیتی ندارند. سایر شاعران معاصر هم مشکل مشابهی دارند. چرا که هنرمند اغلب در مسیر پیشرفت هنر خود گام برمی‌دارد و با گذشت سن و کسب تجربه و مهارت بیشتر، اثر هنری او نیز بهتر و پخته‌تر می‌گردد. در نتیجه اکثر شاعران از چاپ دفترهای قبلی خود ناخرسند می‌شوند. البته در گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت معمولاً شاعر تا آخر عمر خود به پیرایش اشعار خود می‌پرداخت و به این دلیل اشعار قدما یکپارچه‌تر است. در مورد شهریار بی‌توجهی خود او هم مزید بر علت شده بود. او به حق معتقد بود که مردم خود به تدریج اشعار ضعیف را دور خواهند ریخت و به این علت کمتر از شاعران هم‌عصر خود به مرتب‌سازی و گزینش اشعارش می‌پرداخت. به هر حال همانطور که عرض کردم این موضوع نمی‌تواند دستاویزی جهت تضعیف شهریار قرار گیرد. چرا که اشعار خوب او مد نظر ما قرار دارند. به گفته نیما "هذیان دل" وسیله‌ای است که حق او را در ادبیات فارسی نگاه می‌دارد. آری فقط همین شعر هذیان دل کافی است تا شهریار جزو بزرگ‌ترین شعرای معاصر قرار گیرد. برخلاف آنچه درباره سنجش نسبت اشعار خوب و بد گفته شد، نظر غالب این است که تنها یک شعر خوب هم می‌تواند ملاک سنجش شاعر قرار گیرد. گفته فریدون مشیری شاهد خوبی است:
"من همیشه یاد مرحوم ملک می‌افتم که در مقدمه‌ای که از خانم پروین اعتصامی یاد کرده، نوشته بودند اگر این خانم همین یک غزل را هم گفته بودند از نظر ما شاعر بزرگی بودند."
خوشبختانه شهریار مجموعه‌ای از این شعرهای درخشان دارد که هرکدام می‌تواند به تنهایی دلیلی بر قوت اشعار او باشد.
د- 1- آغاز تفرقه قومی در ایران بواسطه شعر نژادپرستانه شهریار! چقدر عجیب و حیرت‌آور است این ادعا. خدا را شکر تنها جایی که شنیده‌ام همینجاست البته اگر از همینجا به جاهای دیگر هم کشیده نشود. شمس‌الحق عزیزم، تفرقه قومیتی و تحقیر اقوام توسط یکدیگر یک پدیده زشت اجتماعی است که در کشورهای زیادی ظهور کرده است. اگر گناه سایر کشورها را هم بر گردن شهریار ندانیم، باید قبول کنیم که این پدیده شوم، علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوان و در هم تنیده‌ای دارد و اگر می‌شد منبع آن را به این سادگی پیدا کرد، شیوه‌های کنترل و حل آن نیز تا کنون پیدا شده بود. تنها نکته مثبتی که از این اتهام بی پایه می‌توان گرفت، اقراری است به قدرت شعر شهریار که در دل آن پنهان شده است.
د- 2- شعری که از آن یاد شده است، نه تنها نژادپرستانه نیست، بلکه ضد نژادپرستی است. کافی است فقط اندکی دقت به محتوای آن داشته باشیم تا موضوع روشن شود. پر واضح است که عبارت "تهرانیا" در این شعر، متوجه مردم تهران نیست. مردمی که شهریار بهترین روزهای عمرش را با آن‌ها گذراند و دوستان فراوانی از میان آنان داشت و حتی معشوقه‌اش از آن‌ها بود. بلکه این خطاب عتاب آلود متوجه همان فتنه‌گرانی است که در کار تفرقه می‌کوشیدند و انصافاً تا آن روز هیچ کسی همانند شهریار نتوانسته بود چنین انتقاد صریحی از آنان داشته باشد، آن هم با زبان هنر.
د- 3- اتهام نژاد پرستی به شهریار واقعاً بی‌انصافی است. شهریار اشعار تأثیرگذاری در زمینه وحدت اقوام ایرانی، بویژه وحدت آذربایجانی‌ها با سایر ایرانی‌ها دارد. درحالیکه او می‌توانست به قهرمان جدایی‌طلبان تبدیل شود، چنین سرود:
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو *** پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای *** صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو *** جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان...
چه ستایش‌ها که از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا نمود. در حالی که خود با سرودن "حیدربابایه سلام" در نقش فردوسی زبان ترکی بود و با سرودن سهندیه، یک شاعر بی‌نظیر جهانی. شهریار با بودن خود و اکنون با نام و یاد خود یکی از عوامل بسیار مهم پیوند مردم آذربایجان با سایر اقوام ایران است. شهریاری که به گواه اکثر دوستان و نزدیکان، از عواطفی حساس و بسیار انسانی برخوردار بود، چگونه می‌توانست نژادپرست باشد؟ سایه می‌گوید: "باور کنید تنها کسی که من باهاش آشنا شدم و دیدم از شعرش هزار بار شاعرتره شهریاره."
د- 4- جدای از این مسائل، وقتی درباره شعر یک شاعر و پایه ادبی او صحبت می‌شود، باید خود شعر را بررسی کرد نه عقاید شاعر را. آنقدر بدم می‌آید از این بحث‌های بی مورد درباره اینکه خیام لاابالی بدمست خرابی بوده یا ذاهد قدیسی یا عارف دلسوزی. این‌ها هیچکدام ارتباطی به پایه ادبی خیام ندارند.
د- 5- درباره شخصیت شهریار، خوشبختانه ایشان به نیکی و خوبی در میان مردم مشهور هستند. شایسته است ما نیز بر همین تأکید کنیم و اگر مواردی خلاف آن به گمان ما رسیده است، از بیان آن بویژه وقتی که شاعر مورد نظر از دنیا رفته است پرهیز کنیم. جز در جایی که منفعت معینی داشته باشد.
ه- 1- مقایسه شعر شاملو و فروغ با شهریار کار ناصوابی است که دوست عزیزم جناب شمس‌الحق خود در جایی به آن اشاره کرده‌اند. نمی‌خواهم وارد این وادی شوم که هیچ بهره‌ای در آن نمی‌بینم.
ه- 2- گفته شد که شهرت جهانی شاملو و فروغ از شهریار بیشتر است. صحت این موضوع برایم کاملاً روشن نیست. شاید هم اینطور باشد. اما موضوعی که به آن اطمینان دارم این است که شهریار در داخل کشور و در میان مردم ایران شناخته شده‌تر از آن دو بزرگوار است. قبلاً شواهدی ارائه کرده‌ام. یکی از ویژگی‌های شهریار گستره وسیع مخاطبان اوست. تنها شاعر معاصر است که پیر و جوان، بیسواد و تحصیلکرده، شهری و روستایی و تمام اقشار جامعه به آن علاقه دارند و با آن الفت گرفته‌اند. کاملاً برخلاف فروغ و بویژه شاملو که فقط قسمتی از تحصیلکردگان علاقمند به شعر با آن‌ها آشنا هستند و بسیاری از مردم حتی قطعه کوتاهی از شاملو را در ذهن ندارند. عده زیادی حتی اسمش را هم نشنیده‌اند. اشتباه نشود؛ این موضوع بیشتر از آنکه ضعفی برای شاملو محسوب شود، حسنی برای شهریار به شمار می‌رود. توجه داشته باشید که من مقایسه شعر شاملو و شهریار نمی‌کنم، بلکه منظور شهرت و مقبولیت آن‌هاست. خود این موضوع هم چندان اهمیتی برای من ندارد، اما چون عنوان شده بود پاسخ دادم.
ه- 3- گفته شده بود که شهریار فاقد شهرت جهانی است و شعر او راهی به خارج از مرزهای ایران نبرده است. گمان می‌کنم نمی‌توان این موضوع را هم به این سادگی ادعا نمود. دو نمونه ببینید:
محمد اسحاق، استاد زبان و تاریخ ادبیات دانشگاه کلکته: "این شاعر با این که سی سال بیشتر ندارد البته در زمان گفتار گوینده، لیکن اشعارش در کمال پختگی است و می توان گفت فکر رسا، ظرفت الفاظ، لطافت معانی و نفوذی که یک شعر خوب باید داشته باشد، در اشعار او هست."
مهرداد اوستا: "امروز اگر خواسته باشیم کشورهای ترک زبان را از اقصای مغولستان و خراسان شمالی، و آن شهرها که روزگاری جایگاه پرورش ریاضی‌دانان بزرگی چون خوارزمی، بوعلی‌سینا، بیرونی و محدثانی همچون بخاری و همانندان این بزرگمردان بوده است، و اینک به چندین جمهوری بدل گشته است، و بئس‌‌البدل، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان، و چه و چه‌ها، تا آذربایجان شمالی که همانا قفقاز و گرجستان و ارمنستان باشد، و از ترکیه و کشورهای بالکان که به روزگار طلائی خلفای عثمانی جزئی از امپراتوری عثمانی بوده‌اند به شمار آوریم به گواه انتشار آثار ترکی شهریار، در معیاری که بتواند خوانندگان اشعار وی را بیرون از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی دربرگیرد، به اندازه‌ایست که مطابق با برآورد یکی از محققان به بیش از هشتصد میلیون می‌رسد. در حالی که بسیاری از آثار فارسی استاد شهریار به زبان‌های ترکی، روسی و دیگر زبان‌های معمول در شبه جزیره بالکان، به بلغاری، یوگسلاوی، آلبانی، لتونی، استونی و لیتوانی انتشار یافته است و بدینسان می‌توان با جرأت گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عاملی الهی نیز در کار است."
شمس‌الحق عزیز و بزرگوارم. وقتی دیدم حضرت استاد شهریار را که محبوب دل‌های ما و بسیاری از ادب دوستان است، به سیب کرمو و چه و چه تشبیه کرده‌اید، بسیار دلگیر شدم. در مطلب اول یک دسته‌بندی از مخالفان شهریار آورده بودم. با بررسی نظرات شما و بویژه این تشبیهات دردآور، هر چقدر تلاش کردم تا شما را در دسته اول که همانا منتقدان منصف هستند، جای دهم، نتوانستم. شهریار علاوه بر محبوبیتی که در کل کشور دارد و در خلال مطالبم به آن اشاره کردم، محبوبیت خاصی در بین مردم آذربایجان بویژه تبریز دارد. شاید باور نکنید، اما محبوبیتی که شهریار در این آب و خاک دارد، قابل مقایسه با محبوبیت حافظ در شیراز و ... نیست. اینجا شهریار نمرده است و چون آشنایی صمیمی نفس می‌کشد. نام و عکس و مجسمه و یادش در خیابان‌ها، مغازه‌ها، روی میزها، دیوار خانه‌ها، ... دیده می‌شود. اینجا همه کوچک‌ترین بدگویی درباره شهریار را بدگویی نسبت به خود یا یکی از عزیزان نزدیک تلقی می‌کنند و برآشفته می‌شوند یا آرام به دل می‌گیرند. می‌دانم که ممکن است شما تحت تأثیراتی این کلمات را بکار برده باشید. چرا که با شخصیت و مناعت طبع شما آشنا هستم و دیده‌ام که در جاهای دیگر اینگونه گفتارها را نکوهش کرده‌اید. در پایان از حوصله‌ای که صرف حقیر کردید کمال امتنان را دارم. معذرت می‌خواهم که مطالب طولانی شدند. خواستار پاسخی از جانب شما نیستم. اما اگر بخواهید حالی از ما بپرسید یا مطلبی به عنوان راهنمایی بگویید، باعث خوشوقتی خواهد بود. دستتان را می‌بوسم. از دوست گرامی مشترکمان دکتر امین کیخا متشکرم و به خوزستان عزیز درود می‌فرستم. از سایر دوستان و سروران گرامی نیز سپاسگزارم.

شبرو در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

درود بر دوستان و سروران گرامی
دو مطلب است که می‌خواهم خدمت عزیزان عرض کنم. مطلب اول درباره منتقدان و مخالفان استاد شهریار و شعر ایشان است و مطلب دوم بررسی نظرات نوشته شده در این صفحه. با اینکه مخاطب اصلی در مطلب دوم دوست بسیار عزیزم جناب آقای گوهری (شمس‌الحق) هستند، امیدوارم برای عموم نیز مفید باشد.
قبل از آغاز فرصت را مغتنم می‌شمارم که درودی ویژه داشته باشم خدمت ادیب بزرگوار و دوست گرامی جناب شمس‌الحق عزیز و سلامی صمیمانه محضر دوست دانشمندم دکتر امین کیخا. بنده حقیر قبلاً سطوری در همین صفحه درج کرده بودم و این مندرجات زمینه آشنایی و دوستی با این دو بزرگوار شده بود. البته این از لطف بیحد ایشان بود که ذائقه خویش تقلیل داده و حقیر را در حلقه دوستان خود جای داده بودند. وگر نه، من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟ شاید این توضیح برای سایر دوستان لازم باشد که وقتی گنجور رنجور شد، گفتگوی کوتاه ما از بین رفت و فاصله‌ای افتاد. سعی خواهم کرد در صورت لزوم اشاراتی به آن مطالب مفقود هم داشته باشم.
اما مطلب اول: یک دسته‌بندی اجمالی است از مخالفان شهریار و شعر او. تصور می‌کنم این دسته‌بندی، راه نقد صحیح را هموارتر خواهد کرد.
گروه اول: منتقدان. این گروه از صاحبنظران سعی کرده‌اند به دور از مسائل مختلف، با انصاف به شعر شهریار نگاه کنند و نظرات خود را ابراز دارند. شهریار همانند سایر شاعران نقاط قوت و ضعف دارد و می‌توان توانایی‌های او را ستود و ضعف‌هایش را عنوان کرد. برای روشن‌تر شدن موضوع دو مورد از این انتقادات را ذکر می‌کنم:
مورد اول اینکه شعرهای شهریار یکپارچه نیستند و در کنار خیل شعرهای درخشان و زیبای او، کم نیستند شعرهایی که پایه ضعیف‌تری دارند. البته این موضوع نمی‌تواند دلیلی برای رد استاد شهریار باشد که درباره آن خواهم گفت.
دکتر غلامحسین یوسفی: "در این میان آن شعرها که در آنها محتوی و مضمون و نیز تعبیر و بیان از پیراستگی و تهذیب بیشتری برخوردار است بیشتر مقبول صاحب‌نظران است. از این‌رو لزوم بهگزینی از اشعار شهریار هموراه مورد توجه دوست‌داران شعر فارسی بوده و در مقدّمة آقای لطف‌الله زاهدی بر دیوان او نیز به آن اشاره شده است."
مورد دوم اینکه ورود کلمات کوچه و بازاری به شعرهای شهریار، هرچند گاه خلاقانه و موفق بوده، اما گاه به شعر او آسیب رسانده است.
دکتر غلامحسین یوسفی: "این نوع آزادی بی‌حدّ و حصر در زبان و واژگان شعر و آوردن هر نوع مضمون موجب آمده که بسیاری الفاظ و ترکیبات و مضامین پیش پا افتاده و ناهموار در شعر او راه یابد و گاه ناهماهنگی‌ در بافت سخن پدید آورد که به حق، مورد ایراد سخن‌سنجان واقع شده است."
گروه دوم: روشنفکران ادبی. دوره معاصر دوره نوگرایی و تجدد ادبی است. این قرن قرنی است که نیما در آن ظهور کرده و شعر نیمایی یا نو رواج یافته است. نیما علاوه بر اینکه طول مصرع‌ها را کم و زیاد کرد، محتوای شعر فارسی را هم متحول نمود. اما این تحول ادبی هم مانند سایر تحولات اجتماعی شاهد افراط و تفریط فراوان بود و به راحتی واقع نشد. به گمانم این کشمکش‌ها هنوز تثبیت نشده‌اند و شاید قرنی دیگر لازم باشد تا جایگاه حقیقی نیما و شعر نو شناخته گردد. در همان روزهای اول جبهه‌های مختلف آراسته شد و جنگ درگرفت. گروهی می‌گفتند شعر فارسی به ابتذال کشیده شده است. گروهی می‌گفتند دوره حافظ و سعدی بسر آمده است. گروهی هم بودند که راه میانه‌ای پیش گرفتند. شهریار از گروه اخیر بود. در آن دوره که تندروهای گروه دوم حتی به بزرگان کهن ادب فارسی رحم نمی‌کردند شهریار را هم قبول نداشتند. آنان حتی قالب غزل را نفی می‌کردند و هر کس را که غیر از شعر نیمایی می‌خواند یا می‌گفت، متحجر می‌نامیدند.
گروه سوم: مخالفان سیاسی. متأسفاته سایه شوم سیاست بر روی هر چیزی می‌افتد و تأثیر خود را می‌گذارد. در این میان مناسبات ادبی هم مستثنی نیست و تفکرات و صف‌بندی‌های مختلف سیاسی همواره باعث شده افراد مصالح و دیدگاه‌های سیاسی خود را بر انصاف ترجیح دهند. می‌خواهم مختصری در مورد رابطه سیاست و هنر عرض کنم. معتقدم بسیار خوب است که یک شاعر یا هنرمند، اهل سیاست هم باشد. اما اظهار نظر درباره شاعر یا هنرمند نباید آلوده سیاست گردد. هنرمند می‌تواند زبان مردم باشد و حرف کسانی را که با آنها عقیده مشترک سیاسی دارد، رساتر و بلندتر بیان کند. البته معتقدم کار سیاسی و ورود بیش از حد به جزئیات وقایع، به هنر هنرمند لطمه وارد می‌کند. شهریار هم مانند هر شخص دیگری اعتقادات سیاسی خود را داشت و این از کسی پوشیده نیست. اما عده زیادی از مخالفان شهریار، دلیل مخالفتشان عقاید سیاسی اوست نه شعر او. مشکلی نیست اگر کسی عقاید سیاسی شهریار را قبول نداشته باشد. مشکل وقتی به وجود می‌آید که این مخالفت سیاسی را به شعر هم تعمیم می‌دهند. افراد بسیاری را دیده‌ام که گفته‌اند شهریار شاعر خوبی است چون با انقلاب همراهی کرده است. افراد بسیاری را هم دیده‌ام که گفته‌اند شهریار شاعر خوبی نیست چون با انقلاب همراهی کرده است. افراد بسیاری را دیده‌ام که عاشقانه هنر شجریان را می‌پسندیدند. اما اکنون که نظرات استاد شفاف‌تر شده است، کارهای هنری‌اش را قبول ندارند. انگار آوازی که قبلاً خوب بود، بد شده است. افرادی را هم دیده‌ام که اصلاً مخالف موسیقی سنتی بودند اما حالا طرفدار آواز شجریان شده‌اند.
گروه چهارم: حسودان. با اینکه هنر روح آدمی را صیقل می‌دهد و جلا می‌بخشد، متأسفانه هنرمندان هم دچار معصیت می‌شوند. به ویژه علاقه به شهرت و نیز رقابتی که در بین هنرمندان بوجود می‌آید، گاه حس حسادت را در برخی از آن‌ها برمی‌انگیزد. دورانی بود که شهرت شهریار همه جا پیچیده بود. میان مردم کوچه و بازار و روزنامه‌ها و مجلات و روشنفکران و ... این موضوع باعث حسادت حتی دوستان شهریار هم می‌شد. در اینجا نمی‌خواهم از این افراد نام ببرم اما بدانیم که علت مخالفت عده‌ای حسادت بود.
گروه پنجم: مخالفان شخصی. شهریار شاعر هم‌عصر ماست. ممکن است افرادی در گفتگو یا ملاقات با او، از او رنجیده خاطر شده باشند یا خاطره تلخی داشته باشند. این گروه هم ممکن است این مسائل را درباره شعر شهریار دخالت دهند که صحیح نیست. البته شهریار شخصیتی بسیار عاطفی و متواضع داشت. هرچند در دورانی که گوشه‌نشینی اختیار کرده بود نسبت به اطرافیان خوش‌بین نبود. نیما هم در اواخر عمر چنین حالتی داشت. گروهی هم هستند که شهریار را به خاطر اعتیادش رد می‌کنند. اما مگر نیما معتاد نبود؟ مگر شاملو و نادرپور و ... نبودند؟ حالا این موضوع چه ارتباطی به شعر دارد، نمی‌دانم.

امین کیخا در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۵ - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایه:

کرکس را هم چشم می زنند . اشاره به چشم زدن به هتا زشتان است و به تاثیر چشمشان به دوردست زیرا که کرکس در اوج آسمان می پرد !

امین کیخا در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید:

من همه کسانی را که به خدا ایمان دارند گرامی می دارم و نیز برای کسانی که به باور های من نمی گرایند هم گزندی نمی خواهم .
اما این محمد خوارزم شاه که مولانای بزرگوار اورا ستوده بزی بوده است ترسو که با بی تدبیری فرستادگان مغولان را می کشد و هنگام تازش مغولان هیچ مردانگی ای از او دیده نمی شود و اگر آن پسر جوانمردش جلال الدین خوارزم شاه نبود یکجا تفی هم نمی ارزید .بهر سو جلال الدین چند نبرد با مغولان می کند و یک بار هم به هند واپس می رود ولی در بازگشت باز دلاوری می کند و نامی برای خود باز می گزارد تا اینکه یک بار با اسب به رود سند می زند و خود تموچین خوانخوار هم به ستایش دلاوری او روی می آورد و البته قلب پسر جلال الدین را در می آورد به بهانه دیدن یک دل نترس و در پیش سگان می اندازد و در پاسخ اینکه این کودک تنها 9 سال داشت می گوید مگر نگاه آن پدر یعنی جلال الدین را در این چهره ندیدید ! بهر سو خوارزمشاه پدر جلال الدین که در کار کشتن مردم سبزوار از خود جگر نشان می دهد به دست پسر بزرگوارش در آبسکون با پیشکار و زر و زیور بازنشسته می شود ولی در یک گریز که جلال الدین برای دیدنش می رود می بیند که خوارزمشاه مرده است و زاغان چشمان اورا هم در آورده اند و هتا نتوانسته خود را برهاند ! این سرنوشت یک بز ترسو است که در برابر بیگانه نه خوب جنگید نه خوب مرد ! بهرسو درود به مولانای پاک نهاد ولی تاریخ را باید به درستی بازگفت ! باز می گویم که من باور همگان را گرامی می دارم .

امین کیخا در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۶:

خوشدم یعنی با بوی خوش یعنی خیال خوشبوی تو بردمد یعنی ظهور یابد.
شاعر دلبر خودرا در عالم خیال خوشبوی حس می کرده است و در این حالت تا گردون زبانه های آتش عشق را در می یافته است .
مولانا گمان می کرده که درستکاری مایه خوشبویی می شود و فرشتگان بوی انسانهای نیکوکار را می فهمند قبلا در جایی دیگر نوشته بود .

ناشناس در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۶:

میشه یکی بیت دوم رو معنی کنه؟!چونک خیال خوش دمت یعنی چی؟!

۱
۴۸۹۵
۴۸۹۶
۴۸۹۷
۴۸۹۸
۴۸۹۹
۵۷۰۳