ma در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
تو آلبوم ساز قصه گو است نه انتظار دل...
ناشناس در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:
زنده باد خاک آذربادگان با چنین شاعرهایی
دوستدار در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
به گمانم در مصرع نخست از بیت هفتم به جای دروغ میباید "لاف گزاف " باشد چه لاف خود دروغ هم می تواند معنا بدارد.
لاف عشق و گله ازدوست ، زهی لاف گزاف
زیباتر نیز می نماید والله اعلم.
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۹:
اردشیر جان به من هم رایانامکی نفرستاده اند گویا کاری کارستان برایش پیش آمده است .
امیرملکیان در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دست اندر کاران و دوستان عزیز خواننده.یکی از شرایط خواندن متون کلاسیک خالی بودن متن از غلط های فنی و طبعی و اغلاط چاپی می باشد. که بعضی از دوستان به غلط های چاپی در متن اشاره نموده اند.و بار دیگر این حقیر به آن اشاره می نماید.باشد که دوستان دست اندر کار توجه فرمایند. در بیت 22به جای (باع) باید (با) بیاید. دربیت 31به جای (بزان) باید (بز آن) بیاید. دربیت 36به جای(که آن) باید(کآن) بیاید. دربیت48به جای(آب)باید (آن) بیاید. دربیت53به جای(ویی) باید(وی) بیاید. دربیت60به جای(دانک) باید (دان که) بیاید. دربیت 82به جای (که اندرون) باید (کاندرون) بیاید. دربیت 90به جای (یاچون) باید (یا چو) بیاید. متن حاضر برابر تصحیح رینولد ا. نیکلسون می باشد.و همانطور که اشاره شد متون کلاسیک برای فهم بهتر خوانندگان باید عاری از هر نوع غلط طبعی وچاپی باشد. باتشکر از تمام عزیزان خواننده و همه دست اندر کاران.
علی در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:
نظر این حقیر این است که خواجه رند شیرازی بدون کوچکترین توجهی به ملوک و یا زمامداران در مدح و ثنای معشوق ازلی خود (شاه عالم) با چنان رندی شعر می سروده که ملوک انرا به خود و عوام الناس به معشوقان زمینی وی نسبت میدادند.
اگــر بینــی در ایــن دیــــوان اشــــعار
خـــرابـات و خــــرابـاتـی و خــــمار
شـــراب و شــاهـد و شــمع و شبســتان
خــــــروش بربــــط و آواز مســــتان........
چــو هریک را از این الفاظ جــانی است
به زیــر هریـــک از اینها جــــهانی است...
شمس مغربی
هـــــاتف اربـــاب معرفت، که گهــــی
مســـت خــوانندشان و گــــه هشــــیار
از مــــی و بــــزم و ســـاقی و مطــرب
وز مُــــــخ و دیـــر و شـــاهد و زنــار
قصــــد ایشــان نــهفته اســـراری است
کـــه بـــه ایـــما کـــنند گــاه اظهـــار... هـــــاتف اصفهانی
هــــر آن معنــی کــه شــد از ذوق پیـدا
کجـــا تعبیــــر لفظــــی یـــــابد او را
چــــو اهـــل دل کند تفسیـــر معنــــی
بــه ماننــدی کـــند تعبیـــــر معنـــــی.... شیخ شبستری
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد مینگری از چنبرهٔ وجود خود مینگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه:
بهرسو آوردن پیوند میان ایاز و سلطان محمود در داستان برای درک پیوستگی میان مولانا و شمس یاری ای به شمار می آید .
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد مینگری از چنبرهٔ وجود خود مینگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه:
خروس را خروه هم می گوییم و ختنه کردن می شود خروهه بری !
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد مینگری از چنبرهٔ وجود خود مینگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه:
بانگ یعنی اذان و برای زیبا تر شدن گاهی گلبانگ می گوییم
مینا ادیب در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۴:
مطمئنا ترک دنیی درست است
مینا ادیب در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۴:
مطمئنا ترک دنیی درسته
محمد در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
خیلی زیباست.نشان دهنده مقام آدمی و جانشینی خدا روی زمین است.
علی ماندگار در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
دیشب توی خواب دبدم که این شعرو میخونم.نکاتی درش هست که بی نظیره___بچه بودم کامل حفظ بودمش امان از روزگار فراموشی امروز___اصالت خودمونو فروختیم به هیچ وپوچ
سعید فرمانی در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۱:
در بیت ششم، «گردشگری» صحیح نیست و باید به عبارت «گرد شکری» تصحیح شود.
شبرو در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
شمسالحق عزیز و بزرگوارم. وقتی دیدم حضرت استاد شهریار را که محبوب دلهای ما و بسیاری از ادب دوستان است، به سیب کرمو و چه و چه تشبیه کردهاید، بسیار دلگیر شدم. در مطلب اول یک دستهبندی از مخالفان شهریار آورده بودم. با بررسی نظرات شما و بویژه این تشبیهات دردآور، هر چقدر تلاش کردم تا شما را در دسته اول که همانا منتقدان منصف هستند، جای دهم، نتوانستم. میدانم که ممکن است شما تحت تأثیراتی این کلمات را بکار برده باشید. چرا که با شخصیت و مناعت طبع شما آشنا هستم و دیدهام که در جاهای دیگر اینگونه گفتار را نکوهش کردهاید. شهریار علاوه بر محبوبیتی که در کل کشور دارد و در خلال مطالبم به آن اشاره کردم، محبوبیت خاصی در بین مردم آذربایجان بویژه تبریز دارد. شاید باور نکنید، اما محبوبیتی که شهریار در این آب و خاک دارد، قابل مقایسه با محبوبیت حافظ در شیراز و ... نیست. اینجا شهریار نمرده است و چون آشنایی صمیمی نفس میکشد. نام و عکس و مجسمه و یادش در خیابانها، مغازهها، روی میزها، دیوار خانهها، ... دیده میشود. اینجا همه کوچکترین بدگویی درباره شهریار را بدگویی نسبت به خود یا یکی از عزیزان نزدیک تلقی میکنند و برآشفته میشوند یا بیصدا به دل میگیرند. در پایان از حوصلهای که صرف حقیر کردید کمال امتنان را دارم. معذرت میخواهم که مطالب طولانی شدند. خواستار پاسخی از جانب شما نیستم. اما اگر بخواهید حالی از ما بپرسید یا مطلبی از باب راهنمایی بگویید، باعث خوشوقتی خواهد بود. دستتان را میبوسم. از دوست گرامی مشترکمان دکتر امین کیخا متشکرم و به خوزستان عزیز درود میفرستم. از سایر دوستان و سروران گرامی نیز سپاسگزارم.
شبرو در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ه- 1- مقایسه شعر شاملو و فروغ با شهریار کار ناصوابی است که دوست عزیزم جناب شمسالحق خود در جایی به آن اشاره کردهاند. نمیخواهم وارد این وادی شوم که هیچ بهرهای در آن نمیبینم.
ه- 2- گفته شد که شهرت جهانی شاملو و فروغ از شهریار بیشتر است. صحت این موضوع برایم کاملاً روشن نیست. شاید هم اینطور باشد. اما موضوعی که به آن اطمینان دارم این است که شهریار در داخل کشور و در میان مردم ایران شناخته شدهتر از آن دو بزرگوار است. قبلاً شواهدی ارائه کردهام. یکی از ویژگیهای شهریار گستره وسیع مخاطبان اوست. تنها شاعر معاصر است که پیر و جوان، بیسواد و تحصیلکرده، شهری و روستایی و تمام اقشار جامعه به آن علاقه دارند و با آن الفت گرفتهاند. کاملاً برخلاف فروغ و بویژه شاملو که فقط قسمتی از تحصیلکردگان علاقمند به شعر با آنها آشنا هستند و بسیاری از مردم حتی قطعه کوتاهی از شاملو را در ذهن ندارند. عده زیادی حتی اسمش را هم نشنیدهاند. اشتباه نشود؛ این موضوع بیشتر از آنکه ضعفی برای شاملو محسوب شود، حسنی برای شهریار به شمار میرود. توجه داشته باشید که من مقایسه شعر شاملو و شهریار نمیکنم، بلکه منظور شهرت و مقبولیت آنهاست. خود این موضوع هم چندان اهمیتی برای من ندارد، اما چون عنوان شده بود پاسخ دادم.
ه- 3- گفته شده بود که شهریار فاقد شهرت جهانی است و شعر او راهی به خارج از مرزهای ایران نبرده است. گمان میکنم نمیتوان این موضوع را هم به این سادگی ادعا نمود. دو نمونه ببینید:
محمد اسحاق، استاد زبان و تاریخ ادبیات دانشگاه کلکته: "این شاعر با این که سی سال بیشتر ندارد البته در زمان گفتار گوینده، لیکن اشعارش در کمال پختگی است و می توان گفت فکر رسا، ظرفت الفاظ، لطافت معانی و نفوذی که یک شعر خوب باید داشته باشد، در اشعار او هست."
مهرداد اوستا: "امروز اگر خواسته باشیم کشورهای ترک زبان را از اقصای مغولستان و خراسان شمالی، و آن شهرها که روزگاری جایگاه پرورش ریاضیدانان بزرگی چون خوارزمی، بوعلیسینا، بیرونی و محدثانی همچون بخاری و همانندان این بزرگمردان بوده است، و اینک به چندین جمهوری بدل گشته است، و بئسالبدل، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان، و چه و چهها، تا آذربایجان شمالی که همانا قفقاز و گرجستان و ارمنستان باشد، و از ترکیه و کشورهای بالکان که به روزگار طلائی خلفای عثمانی جزئی از امپراتوری عثمانی بودهاند به شمار آوریم به گواه انتشار آثار ترکی شهریار، در معیاری که بتواند خوانندگان اشعار وی را بیرون از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی دربرگیرد، به اندازهایست که مطابق با برآورد یکی از محققان به بیش از هشتصد میلیون میرسد. در حالی که بسیاری از آثار فارسی استاد شهریار به زبانهای ترکی، روسی و دیگر زبانهای معمول در شبه جزیره بالکان، به بلغاری، یوگسلاوی، آلبانی، لتونی، استونی و لیتوانی انتشار یافته است و بدینسان میتوان با جرأت گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عاملی الهی نیز در کار است."
ادامه دارد...
شبرو در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
د- 1- آغاز تفرقه قومی در ایران بواسطه شعر نژادپرستانه شهریار! چقدر عجیب و حیرتآور است این ادعا. خدا را شکر تنها جایی که شنیدهام همینجاست البته اگر از همینجا به جاهای دیگر هم کشیده نشود. شمسالحق عزیزم، تفرقه قومیتی و تحقیر اقوام توسط یکدیگر یک پدیده زشت اجتماعی است که در کشورهای زیادی ظهور کرده است. اگر گناه سایر کشورها را هم بر گردن شهریار ندانیم، باید قبول کنیم که این پدیده شوم، علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوان و در هم تنیدهای دارد و اگر میشد منبع آن را به این سادگی پیدا کرد، شیوههای کنترل و حل آن نیز تا کنون پیدا شده بود. تنها نکته مثبتی که از این اتهام بی پایه میتوان گرفت، اقراری است به قدرت شعر شهریار که در دل آن پنهان شده است.
د- 2- شعری که از آن یاد شده است، نه تنها نژادپرستانه نیست، بلکه ضد نژادپرستی است. کافی است فقط اندکی دقت به محتوای آن داشته باشیم تا موضوع روشن شود. پر واضح است که عبارت "تهرانیا" در این شعر، متوجه مردم تهران نیست. مردمی که شهریار بهترین روزهای عمرش را با آنها گذراند و دوستان فراوانی از میان آنان داشت و حتی معشوقهاش از آنها بود. بلکه این خطاب عتاب آلود متوجه همان فتنهگرانی است که در کار تفرقه میکوشیدند و انصافاً تا آن روز هیچ کسی همانند شهریار نتوانسته بود چنین انتقاد صریحی از آنان داشته باشد، آن هم با زبان هنر.
د- 3- اتهام نژاد پرستی به شهریار واقعاً بیانصافی است. شهریار اشعار تأثیرگذاری در زمینه وحدت اقوام ایرانی، بویژه وحدت آذربایجانیها با سایر ایرانیها دارد. درحالیکه او میتوانست به قهرمان جداییطلبان تبدیل شود، چنین سرود:
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو *** پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نهای *** صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو *** جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان...
چه ستایشها که از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا نمود. در حالی که خود با سرودن "حیدربابایه سلام" در نقش فردوسی زبان ترکی بود و با سرودن سهندیه، یک شاعر بینظیر جهانی. شهریار با بودن خود و اکنون با نام و یاد خود یکی از عوامل بسیار مهم پیوند مردم آذربایجان با سایر اقوام ایران است. شهریاری که به گواه اکثر دوستان و نزدیکان، از عواطفی حساس و بسیار انسانی برخوردار بود، چگونه میتوانست نژادپرست باشد؟ سایه میگوید: "باور کنید تنها کسی که من باهاش آشنا شدم و دیدم از شعرش هزار بار شاعرتره شهریاره."
د- 4- جدای از این مسائل، وقتی درباره شعر یک شاعر و پایه ادبی او صحبت میشود، باید خود شعر را بررسی کرد نه عقاید شاعر را. آنقدر بدم میآید از این بحثهای بی مورد درباره اینکه خیام لاابالی بدمست خرابی بوده یا ذاهد قدیسی یا عارف دلسوزی. اینها هیچکدام ارتباطی به پایه ادبی خیام ندارند.
د- 5- درباره شخصیت شهریار، خوشبختانه ایشان به نیکی و خوبی در میان مردم مشهور هستند. شایسته است ما نیز بر همین تأکید کنیم و اگر مواردی خلاف آن به گمان ما رسیده است، از بیان آن بویژه وقتی که شاعر مورد نظر از دنیا رفته است پرهیز کنیم. جز در جایی که منفعت معینی داشته باشد.
ادامه دارد...
شبرو در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ج- 1- مورد قبول است که دیوان شهریار نیاز به بهگزینی و پالایش دارد. اما اشعار خوب شهریار آنقدر هست که بعد از این پالایش هم شاهد یک دیوان شعر باشیم نه فقط یکی دو شعر.
ج- 2- گفته شده که شعرشناسان و محققین نسبت اشعار خوب و بد شاعر را میسنجند و مرتبه شاعر را تعیین میکنند. در حالیکه این کار رواجی ندارد و اساساً اشتباه است. اتفاقاً روال معمول این است که از کارهای ضعیف شاعر صرفنظر میشود و کارهای ارزشمند او مورد ارزیابی و مقایسه قرار میگیرند. قدرت هنری یک فرد در بهترین کارهای او نمایان میشود نه در کارهای ضعیف او. به عنوان مثال اگر صحبت درباره فروغ باشد، "تولدی دیگر" ملاک است و کتابهای قبلی فروغ که خود نیز از جاپ آنها پشیمان بود، اهمیتی ندارند. سایر شاعران معاصر هم مشکل مشابهی دارند. چرا که هنرمند اغلب در مسیر پیشرفت هنر خود گام برمیدارد و با گذشت سن و کسب تجربه و مهارت بیشتر، اثر هنری او نیز بهتر و پختهتر میگردد. در نتیجه اکثر شاعران از چاپ دفترهای قبلی خود ناخرسند میشوند. البته در گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت معمولاً شاعر تا آخر عمر خود به پیرایش اشعار خود میپرداخت و به این دلیل اشعار قدما یکپارچهتر است. در مورد شهریار بیتوجهی خود او هم مزید بر علت شده بود. او به حق معتقد بود که مردم خود به تدریج اشعار ضعیف را دور خواهند ریخت و به این علت کمتر از شاعران همعصر خود به مرتبسازی و گزینش اشعارش میپرداخت. به هر حال همانطور که عرض کردم این موضوع نمیتواند دستاویزی جهت تضعیف شهریار قرار گیرد. چرا که اشعار خوب او مد نظر ما قرار دارند. به گفته نیما "هذیان دل" وسیلهای است که حق او را در ادبیات فارسی نگاه میدارد. آری فقط همین شعر هذیان دل کافی است تا شهریار جزو بزرگترین شعرای معاصر قرار گیرد. برخلاف آنچه درباره سنجش نسبت اشعار خوب و بد گفته شد، نظر غالب این است که تنها یک شعر خوب هم میتواند ملاک سنجش شاعر قرار گیرد. گفته فریدون مشیری شاهد خوبی است:
"من همیشه یاد مرحوم ملک میافتم که در مقدمهای که از خانم پروین اعتصامی یاد کرده، نوشته بودند اگر این خانم همین یک غزل را هم گفته بودند از نظر ما شاعر بزرگی بودند."
خوشبختانه شهریار مجموعهای از این شعرهای درخشان دارد که هرکدام میتواند به تنهایی دلیلی بر قوت اشعار او باشد.
ادامه دارد...
شبرو در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ب- 1- جناب شمسالحق عزیز گفتهاند: "شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است. پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟" موضوع بسیار مهمی است درباره شعر و به تبع آن شهریار. اجازه دهید با کمی توضیح موضوع را روشن کنم. میدانیم که اصل و جان شعر، معنی است. همان درونمایه شعر که زیبایی و دلپذیری شعر از آن نشأت میگیرد. شاعر توسط ابزار وزن و قافیه و قالبهای شعری، لباس مناسب به این معنی میپوشاند. مثلاً شعر را در قالب غزل، مثنوی و ... ارائه میدهد. در این میان عنصر دیگری به نام زبان وجود دارد. هر شاعر مهمی زبان خاص خود را دارد. زبان یکی فصیح است، زبان یکی شکوهمند، دیگری ساده و روان است و آن دیگری محاورهای یا کوچه و بازاری. ترکیب این سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکهای مختلفی را بوجود میآورد. هر سبک پیروان خود را دارد و هر شاعری معمولاً در سبکهای مشخصی شعر میگوید. اما تقلید چیست؟ تقلید زمانی اتفاق میافتد که شاعری در سبک خود به حد کمال میرسد و شاعران بعد از او آنقدر تحت تأثیر کار او قرار میگیرند که بی اختیار در راه او قدم برمیدارند و میخواهند همان معانی را در همان قالب و با همان زبان ارائه دهند. آنان همواره در سایهی شاعر اصلی قرار دارند و هیچگاه نمیتوانند توفیقی بدست آورند. تقلید در تمام هنرها وجود دارد و اصلاً یکی از آفات هنر، تقلید است. هنرمند نوآموز ناچار از تقلید است اما در مراحل بعدی برای اینکه ماندگار شود و حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از حصار تقلید رهایی یابد که البته کاری است دشوار و نیازمند نبوغ و خلاقیت. در عالم شعر، برای اینکه شاعر از تقلید دور باشد باید حداقل بتواند یکی از عوامل معنی، قالب یا زبان را تغییر دهد و گونه جدیدی ارائه دهد. مثالهایی میزنم: بعد از حافظ شاعران دیگر شدیداً تحت تأثیر او قرار گرفتند و به تقلید از او پرداختند. به طوری که طی حدود دو قرن بعد از حافظ، شاعر خوبی سراغ نداریم. به گفته سایه بزرگوار – که خدای تعالی سایه ایشان را بر سر شعر ما مستدام بدارد – حافظ ناخواسته ظلم بزرگی به شاعران بعد از خود کرده است. تقلید از حافظ و انحطاط شعر فارسی ادامه داشت تا اینکه صائب تبریزی با تغییر معانی، سبک جدیدی بوجود آورد، موسوم به سبک هندی. البته لازم نیست که تمام شاعران مانند صائب و نیما سبکی کاملاً نو بیافرینند. نیما نیز با تغییر کامل هر سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکی کاملاً نو بنا نهاد. اما سایر پیروان نیما، دامنه تغییراتشان به گستردگی نیما نبود. آنها هر کدام مواردی را تکمیل کردند یا تغییر دادند. بنابراین شاعرانی چون اخوان، مشیری، سایه، فروغ و ... را میتوان پیروان نیما شمرد نه مقلدان او. پیروانی که هرکدام حرفی تازه داشتند یا زبانی تازه. پیروی از یک سبک با تقلید متفاوت است و امر نکوهیدهای نیست، بلکه ناگزیر است. شاعر موضوع بحث ما، شهریار، به پیروی از قدما غزل گفته است نه تقلید از آنها. شاهد ما این است که هم معانی موجود در غزلیات شهریار با معانی غزلیات حافظ و سعدی متفاوت است و هم زبان او. آری شهریار حافظ را استاد خود میدانست و به او عشق میورزید. اما به هیچ وجه مقلد صرف حافظ نبود که اگر بود شهریار نبود. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم، یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم، از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران، از زندگانیم گله دارد جوانیم و ... کجای این غزلها شبیه حافظ یا سعدی است؟ معانی کاملاً متفاوت و زبان کاملاً متفاوت و ویژه شهریار در آنها موج میزند.
دکتر غلامحسین یوسفی: "در غزلهای او (شهریار) آن خوشتراشی و حسن ترکیب و زدودگی و همآهنگی زبان غزلهای سعدی و یا آن زبان فراگیر و چند بُعدی و ایهامآمیز غزل حافظ دیده نمیشود و به قیاس با آنها زبانی دارد ساده و همگانی. از قضا همین سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر، یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است."
ب- 2- شهریار را نمیتوان فقط غزلسرا انگاشت. او از اولین کسانی است که دعوت نیما را پذیرفت و به گفتن شعر نو روی آورد. به طوری که چندین نمونه از بهترین شعرهای شهریار که در حال و هوای نو سروده شدهاند جزو بهترین شعرهای نو فارسی به شمار میآیند. از جمله "هذیان دل"، "ای وای مادرم"، "دو مرغ بهشتی"، "مومیایی"، "نقاش".
ب- 3- عاطفه، رمانتیسم و تأثیرگذاری در شعرهای شهریار عوامل برجستهای هستند که در شعر شهریار به چشم میخورند و به نوعی از ویژگیهای بارز شعر او هستند و آثار او را از شاعران دیگر قدیم و جدید متمایز میکنند. تأثیرگذاری عمیق و فوران عاطفه در اشعار شهریار به قدری بالاست که به سرعت انسان را منقلب میکند و گاه ساعتها به فکر و غوطهوری در خاطرات میکشاند. به قول سیاوش کسرایی پشت هر کلمة شهریار شصت سال خاطره ایستاده است. یک نمونه شعر "ای وای مادرم" است. شعری که تحسین و تأثر همگان از جمله شاعری مانند فروغ را برانگیخته است. "پیراهن پلید مرا باز شسته بود..." ببینید چقدر شعر از کلمه "پلید" میریزد. نوشتن و خواندن باقی این شعر تحمل میخواهد. آنجا که میگوید: "میخواستم به خنده درآیم ز اشتباه. اما خیال بود، ای وای مادرم !" صدبار هم که خوانده باشی، به اینجا که برسی گریهات گرفته است. همینگونه است شعر "در جستجوی پدر". چه بگویم از "هذیان دل"؟ امکان دارد کسی هذیان دل را بخواند و نو به نو در مناظر آن دل از دست ندهد؟ این نوع تأثیرات عاطفی مستقیم دیگر حتی در حافظ و سعدی هم یافت نمیشوند. اینجاست که به گفته سهیل محمودی شهریار میشود خداوند عاطفه در شعر ایران و این دیگران هستند که باید از او تقلید کنند نه او از دیگران.
ادامه دارد...
اردشیر در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۹: