گنجور

حاشیه‌ها

سیاووش در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

به نظر فرمایش دوستمون مبنی بر -زدیم- به جای زدم کاملا درست است

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۰:

با درود به علی بزرگوار . میدانم که بسیار بدرازا کشیده است که پاسختان را بیابید ! ولی سرانجام مانند شیشه ای که به دریاکنار برسد .بدست من افتاد .
مولانا نوشته است درون این کالبد تنی که به قبایی می ماند سد رنگ . من پندار یک باد آب مانند هستم .
یعنی اینکه مولانا خودش را کالبد نمی دانسته دوم اینکه جان خودش را از باد و آب می دانسته است و نیز رویهمرفته همان هستی جان خودش را هم سپنجی و عاریتی می دیده است نه ایستاده به خود ( قائم به ذات ) چون خیال بودن همیشه به یک خیال کننده نیاز دارد.

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:

دشنه را برخی معتفد هستند که از دش به معنای بد و نیز نه از نهادن است .پس دشنه یعنی چیزی که بد جا نهاده میشود .

سیاووش در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

با وصل تو کس چو من بد آموز مباد
روزی که ترا نبینم آن روز مباد ، بنلاد تو شد...
و شاید
بی روی تو خورشید جهان سوز مباد
هم بی تو چراغ عالم افروز مباد ، بنلاد تو شد...

علی آذین در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

بااین ترجمه فارس غلط نظام شعر را بهم زدی آقا بلد نیستی نکن خوب

فریدون فرخزاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

این غزل از حضرت مولانا مفهوم عرفانی بسیار بالایی دارد. به طوری که مولوی به سان کودکی که از همه جا بی خبر است و در مقابل سوالات دیگران فقط میگوید <>، سخن میگوید. و به یک بی خبری عرفانی رسیده است.
(گوشم به راه که خبر می رسد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم).
در بیت آخر نیز به موضوع یکتایی حق اشاره دارد که با قرار دادن شمس در عرش خداوندی میگوید <> و بعد نیز به سان کودکی که سخنی میراند و بعد پشیمان میشود و میگوید که اصلن من چه میدانم!!!

سرشک در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

میبینیم که به زیبایی حافظ از رد قافیه استفاده کرده
یعنی در مصراع اول و چهارم غزل از قافیه یکسان بهره برده

م‌رک در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲:

چرا اشعار خیام فیلتر شده؟!!!

بت پرست در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

بنام آن زیبا خطاط
با سلام و عرض ادب به تمام دوستان
عزیزان و نور دیدگان
هر چه هست رخ اوست و بس
عشق زمینی و آسمانی ندارد
خوب که بنگری همه ، جمال بی بدیل اوست
و بقیه فسانه ای بیش نیست.

Nazanin در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

خلاصه اینکه اگر پدر حافظ بهشت را به دو گندم فروخته است، هیچ ربطی به فروختن یا نفروختن ملک این جهان به جوی توسط او ، ندارد، اصلا صحبت از ملک این جهان و مادیات ، مقصود و منظور حافظ در این غزل نیست ، کاملا مشخص است آنها که از نگاه لا ادری حافظ خوششان نمی آمده، بیت او را این چنین تغییر داده اند. همان حکایتی که گاهی در مورد خیام هم روا داشته اند . )

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

در غزلی دیگر میفرماید : تورا نادیدن ما ، غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
و چه ضرب المثلی است : رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر. فاعتبرو....

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵:

مصرع دوم از دومین بیت، به از این ، چه ارمغانی که تو خویشتن بیایی
و دومین مصرع از بیت سوم : همه عمر در خیالی و ندانمت کجایی نیز دیده شده است.

Nazanin در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

در پاسخ به آقای دکتر ترابی باید گفت :
منظور حافظ دقیقا همان روضه رضوان است که در مصراع دوم ، به قرینه معنی، حفظ شده.
حافظ میگوید که پدرم بهشت را به ازای دو گندم از دست داد، من ، فرزند ناخلف او باشم اگر آن را به ازای جوی از دست ندهم !
مراد از همه اینها این است که نقد را بگیر و دست از نسیه بدار ! این بهشت آنقدر ها هم ارزشمند نیست،
این در واقع کل حکایت و نظری است که حافظ ما سعی در بیان آن دارد.

Nazanin در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

در : پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت به نظر
ناخلف باشم اگر من به جوی ن
فروشم درست تر است ، زیرا اولا از نظر کلامی و رعایت زیبایی کلام ، این ترتیب، زیباتر به نظر می آید و دوم اینکه در این غزل صحبت از دین و دین داری است ، نه ملک و ملک داری ، توجه به ابیات قبلی و بعدی این ادعا را تصدیق میکند.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

حسین جان همیشه کسانی که دینداری سطحی و نگاه خشک مقدس به دین داشته اند عارفان را کافر و شیطان می بینند .تنها کسانی که سهروردی و عین القضاه را کشتند در خونشان مقصر نیستند همه قشری های خشک مغز تاریخ در کشتن آنها دست داشته اند حسین جان بله شنیده ام حسین منصور حلاج را هم دست و پا بریدند و عین القضاه را زبان بریدند و شهاب را از پشت بام فرو انداختند .باید همه پولهای به کیسه مومنین قشری واریز بشود و دورکعت نماز را به خون آدمیزادی بگزارند ! و بهشت و حوری و غلمان هم برای آنهاست ! مبارکتان خوابت را قرینتان به شما تلقین کرده است قرینی آتشدم و دودناک و زوزهکش!

مهدی ضیایی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مذمت اهل روزگار:

ابوالقاسم در اینجا حضرت محمد بوالحکم نیز ابوجهل است. روشنایی گفته که مردم چونکه ابوجهل پیشوایشان است بدبخت بیچاره شده اند

گلستانی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:

این شعر در برنامه گل های تازه شماره 10 در مخالف سه گاه با نوای ساز استاد فرهنگ شریف و استاد اسدالله ملک با صدای اکبر گلپایگانی اجرا شده است.همه دوستان صاحبدل را به شنیدن آن دعوت می کنم.
پیوند به وبگاه بیرونی

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:

خیام میگوید: "می نوش که عمر جاودانی این است"
دوستان توجه فرمایید که "می نوشیدن" با میخوارگی و می بارگی یا داثم الخمری تفاوت دارد.

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:

جنابان سروش و محمد، بر خلاف برداشت شما، منظور خیام از می در این شعر همان می انگوریست. و هر آنچه در این رباعی گفته است در وصف شراب انگور است. تعجب میکنم چرا متفاوت برداشت کرده اید. اجازه بفرمایید توضیح دهم. میگوید: می لعل مذاب است و صراحی کان است. یعنی، می (شراب) یاقوت مذاب است، و صراحی (جام) سنگی است که آن را در بر گرفته است. تشبیه شراب به "یاقوت مذاب" تردیدی باقی نمیگذارد که منظور شاعر مایعی است قرمز رنگ، که همان شراب قرمز است. در مصرع بعد تشبیه دیگری میاورد بدین صورت که پیاله شراب را از فرط با ارزش دانستن، به موجود زنده تشبیه میکند. بدین گونه که پیاله را به جسم و شراب را به جان آن تشبیه میکد. هر دو مصرع این شعر در وصف و تمجید شراب انگور است و بی تردید از خیام میباشد.

مهدی ضیایی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - این توحید به حضرت غزنین گفته شد:

پیرایه خذلانها را می توان در معنای زداینده واز بین برنده بدبختیها وخواریهانیز درنظر گرفت

۱
۴۸۳۱
۴۸۳۲
۴۸۳۳
۴۸۳۴
۴۸۳۵
۵۷۳۱