سعید صادقی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۳:
سلام.
به نظر بنده مصرع اول بیت پنجم ایراد وزنی دارد.
علی علیمردانی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۲ - در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین:
این حکایت جالب خون شدن آب نیل برای قبطیان ، یعنی مصریان پیرو فرعون در حالی که برای سبطیان یعنی اولاد حضرت یعقوب (علیه السلام) همان آب گوارا ست، به طور خلاصه این نتیجه را عاید می سازد که برای تغییر شرایط ،باید خود را تغییر داد .
کاری که مرد قبطی به آن رسید.
تطبیق دادن خود بسیار ساده تر از تغییر دادن پیرامون ما و اوضاع و شرایط بیرونی است .
تعبیر فوق در هر دو کارکرد دنیایی و عرفانی اش صادق است.
همیرضا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
تشکر از سعید عزیز که پای استاد کیخای عزیز را به این شعر باز کردند.
سؤالی داشتم از امین کیخای عزیز:
نظرتان راجع به واژه ٔ«طمع» در بیت 9 بند 2 (چون مرغ به طمع دانه در دام) چیست؟ با توجه به این که نمیتوان با توجه به وزن شعر آن را طمَعَ خواند؟
ضمنا «گو»در مصرعی که فرمودید به نظر من بلااشکال میرسد. برداشت من این است که میفرماید بیچاره دل در حلقه ٔزلفش که شبیه چوب چوگان است مثل توپ (گو)ی چوگان افتاده است.
علی علیمردانی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم:
این حکایت از هر دو بعد ظاهری و معنایی به حکایت سعدی در گلستان ( باب فواید خاموشی ) شباهت دارد :
ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی بر او بگذشت گفت: تو را مشاهره چندست؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندان چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می خوانم. گفت: از بهر خدا ، مخوان.
گر تو قرآن بدین نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
حوض آب یک نماد بازانیده ( منسوب ) به فرشته ی فرخنده به نام اناهیتا است که تا امروز نامش مانده است از نگاه نسک های کهن آناهیتا نگهبان رودی در بهشت است که اردویسور ( سلسبیل ) نام دارد .
الف در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:
محسن نامجو هم خیلی عالی خونده این شعرو ! گوش کنید ضرر نمی کنید
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
من منصور جان خواب را خرافه نمی دانم ولی خواب در پهنه و حیطه فراخرد و رازدانی است و برای برکشیدن مومنان . برای هدایت جامعه نمی شود به خواب عمل کرد جامعه خرد می خواهد این دلهای مومنان پاک است که با خواب راستادهی و هدایت می شود .من یک پیوسته و خویشاوند دارم هفته ای دوبار خواب انسان کامل را می بیند ولی هیچ نیکی از کردو کارش آشکار نیست . شالوده و کدواده کنش ها و واکنش های اجتماعی خرد است و فرا خرد برای دانایان و عارفان باورمند باید وانهاده شود و البته که خواب درست است و همه گیتی خوابی بیش نیست گویا کسی ما را خواب می بیند برادر . ولی باید بپذیریم که جامعه همه نوع انسانی دارد از باورمند و ناباورمند و که همه باید گرامیده و نکو داشته شوند و دارای برابری حق باشند .
علی علیمردانی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان:
زمانی که همه تو را دیوانه بپندارند بدان که ایمانت کامل شده (امام علی علیه السلام).
-----
بر خلاف بعضی منتقدین به این داستان شگفت مولانا که به ترازوی عقل تکیه کرده اند و نادانی ظاهری شبان را ملامت کرده و خلاف دین می پندارند، جنون الهی است که معادل ایمان است .
درک این ایمان یا جنون الهی با عقل، ممکن نیست. به قول مولانا در دفتر اول مثنوی : «عقل در شرحش چو خر در گل بخفت».
مگر نه این است که در سوره کهف موسی( علیه السلام) این پیامبر اولوالعزم که 118 بار نامش در قرآن آمده در مقابل بنده ای از بندگان خدا که مفسران خضر(علیه السلام) می نامند، کم آورد و با عقل شریعت محورش آن سه کار خضر را منکر دانست؟
پس این حکایت، که خود مولانا همواره حکایت را ظرف معنی میداند، نیز صرف نظر از درستی یا نادرستی ، پند آموز است که :
ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب، خداست
سخن به درازا کشید . خلاصه این که :
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
منصور جان درود به شما واقعا شما خودتان اندازه نگهدار هستید .همینکه نظر مرا درست نمی دانید ولی تندی و درشتی نکردید سپاسگزارم .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » دِلِ زاری که من دارم:
فهمیم جان گاهی برای بلخ پرپر می زنم گاهی برای خوارزم . درود به دل پاکت برادر من هیچ چیز مانند دیدن بلخ شاید سرشارم نکند . باز که مردم خردمند تر بشوند همدوستی ما ان مایه می شود که بفهمند ما یک مردم هستیم با سه دولت .درود به تاجیکان پاک و به افغانستان نیکو نهاد .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۷ - داستان هارونالرشید با مویتراش:
درود به دل مهربانت طه جانم
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:
اما در باره ی خداناباوری . اینکه چه کسی زندیک ( کافر ) و کدام آوریک ( مومن ) است را خدا می داند شما از اینهمه مومنی که دزدی میکنند و مال دیگران را می نوارند دلخسته شده اید و من هنوز بوی مومن ناخودبین و ابر انسان ناخودخواه را نشنیده ایم ( به ترم شناسی نیچه ubermenish ) . همینکه مومن به بیگزندی روزگار بگذراند و کافر به آزار دیگران نکوشد برای جامعه امروز بسنده است .کیهان بار مومنان ستمگر و کافران سنگدل را نمی تابد همه هستی به مهرورزی بپاست . اما بین زندیک ناباور و آوریک دلباخته در امور شهروندی تنها قانون مدنی بایدمعیار باشد وگر نه مانند گذشته ها دستها به ستم یاخته و دلها به کینه اکنده می شوند .درود به شما فرهاد خوش سخنم .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:
فرهاد جانم درود به نگاه کاوشگر شما . به آسانی مولانا در شعری می فرماید خام بدم پخته شدم سوختم یعنی ناخردمند بودم خردمند شدم و سوختم یعنی به گامه و مرحله فراخرد رسیدم . یعنی اینکه مولانا به مرحله دریافت با دل رسیده است و این مرحله از دریافت گویا گاهی با سامانه گواه آوری خردمندانه انسان ناهمساز است ولی باز معنی آن این نیست که شخص کانا و کندویر شده است البته میدانم شما هم منظورتان این نبوده است و تنها می خواستید من روشن تر بنویسم که سبب لغزش دیگران نشده باشم . از باریک بینی شما سپاسگزارم .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
البته سعید جان میدانم نگاه تو به روانی کلام سعدی است نه واژگانش ولی برای من چه جای سخن می ماند که همه دلکشی و دلفریبی این ترجیع بند را شما به زیبایی ستودید یعنی اینکه این ترجیع بند زیباترین ترجیع بند فارسی است . درود به دل روشن و روان فروغمندت .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
بر وزن دنبال چند لغت داریم که زیبا هستند . یکی کشال یعنی ادامه مثلا کشاله دادن یعنی تطویل و نیز کشاله ران یعنی ادامه ران . لغت دیگر بیشال است یعنی جمع که لغتی جدید است لغت رمن در فرهنگ دهخدا معنی جمع می دهد . چنگال را هم همه میدانند که از چنگ است و ال گرفته است و این ریختار در انگلیسی فراوان دیده می شود .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
گوست گویا لغزشی چاپی است اما حالا که سخن به این جا رسیده است گوست را هم بگوییم بد نیست ! انگوس یا انگوست یا انگوشت از انگو یعنی زاویه و است به معنی استخوان است و رویهمرفته یعنی استخوانی که میخمد ! پس angle انگلیسی با انگو همریشه است .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
مینو از منستن پهلوی است یعنی اندیشیدن یعنی باغ مینو موضوعی به زبان امروزی معقول و خردپذیر بوده است در ذهن پیشینیان ما چون گمان می کرده اند که گیتی سنگین و چگال و گمیخته است و مینو پاک و گش و رایین ( معقول - گزینش دکتر حیدری ملایری ) . خود ذهن به فارسی منت می شود ( ment ) همین که در انگلیسی mental ازش مانده است . اما ویر هم یعنی ذهن و نیز حافظه و خوشویر یعنی با استعداد ذهنی .
مهبد در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
مصرع آخر تضمین از فمیل دوره
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
لطیفی با نازکی کمی دگرسته ( متفاوت ) است .لطیف به فارسی می شود گش و لطافت گشی در لغت قشنگ هنوز گش دیده می شود . بیشترین کاربرد گش را در گرشاسبنامه دیده ام .که به ریخت گش و نیز وش و نیز وشی آمده است .
رضوان در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹: