رها در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:
من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم هستم و تنهایی ویک حس غریب که صد عشق وهوس می ارزد
شبرو در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
اول اینکه سد بدون تشدید به معنی عدد صد هم است. دوم اینکه در اینجا صد یا سد نداریم. بلکه کلمه مورد نظر سدره به معنی درختی که در آسمان قرار دارد (سدره المنتهی) می باشد. این درخت به ستون خیمه تشبیه شده است.
حسن خردهگیر در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:
با سپاس از پاسخ شما، من نوشتهٔ نخست شما را که در بالای همین حاشیه هست، بازبینی کردم که نوشته بودید : دشنه را برخی معتفد هستند...
یعنی جمله را به شکل جمع به کار برده بودید. در بررسی مجدد شما معلوم شد که شما فقط با یک نفر رو در رو صحبت کردهاید که این چنین کشفی را ارایه داده است (کسی که هنوز برای کسی جز شما شناخته شده نیست). آن (برخی ... هستند) به یک نفر مجهول الهویه کاهش یافت. شاید شما از روی احترام جمله را به شکل جمع ادا کرده بودهاید (احترام به کی؟ نمیدانم )، ولی در گفتگوی تحقیقی نباید واژهها را رها کرد که مفهوم نادرست و غیر دقیقی را القاء کنند.
شما خود گفتهٔ او را کاملاً نپذیرفتهاید ولی آن را به یادگار در جایی نوشتهاید که اگر آن را به متن اعمال کنید تبدیل به هذیان میگردد.
از قدیم گفتهاند که هر سخن جایی دارد. سخن درست هم در جای نادرست نتیجهٔ غلط میدهد چه رسد به سخن شبهه ناک بی سند از یک دانشمند مجهول الهویه. میتوان اینگونه واژهها را یادداشت کرد و روی آن تحقیق کرد و هنگامی که پخته شد و مستند شد در جای مناسب ارایه کرد. ور نه باعث آشوب ذهن دیگران میگردد، میشود بنجل نویسی و بنجل خوانی و بنحل اندیشی در بنجلستان.
متن گنجور گوشهٔ کوچکی از نوشتههای گذشتگان ماست. حاشیهٔ گنحور هم نمونهای از نوشتههای ماست. چی بودند و چی شدیم!
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲:
به احتمال زیاد سنایی غزنوی که خود از عرفای برجسته ایرانیست و از مریدان خواجه یوسف همدانی نیز بوده اند این شعر را در مدح حضرت غوث الأعظم شیخ عبدالقادر گیلانی که معاصر با خواجه یوسف همدانی نیز بوده است، سروده اند چراکه مشهورست در بغداد که مرقد مطهر ایشان(غوث الأعظم) نیز در آنجاست روزی بر روی منبر از زبان ایشان گذرانیدند که « قدمی هذه علی رقبة کلّ ولیّ لله» یعنی قدم من بر گردن تمام اولیای الهی خواهد بود.( برای اطلاع بیشتر در بارۀ شیخ عبدالقادر گیلانی نگاه کنید به شرح حال ایشان در کتاب نفحات الانس اثر عبدالرحمن جامی)
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:
به گمانم در نسخه ای مصرع نخست را بدین گونه دیده باشم:
اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست
مراد خویش دگر باره من نخواهم خواست.
بی مرادی و نامرادی ماناهای مختلف دارند
نامرادی ناکامی است و بی مرادی نداشتن مراد و مقصد. والله اعلم...
تنگ طه در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
در جواب برادر گرامی امیر .
ریگ آموی و درشتی راه او به نظر صحیحتر می آید در اینجا منظور از درشتی راه ، ناهمواری و خار و خاشاک راه می باشد نه اینکه ریگهای آموی درشت باشند .
تنگ طه در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۳۰ - بهای نیکی:
متاسفانه بیشتر ما هر کار نیکی انجام می دهیم انتظار داریم فوری نتیجه آن کار را ببینیم در صورتی که اگر کار نیک رابرای رضای خدا انجام بدهیم حتما در ازای آن کار 10 برابرش را خدا به ما پاداش می دهد حالا این پاداش کی باشد دیگر خود خدا تشخیص می دهد البته خشنودی خدا از ما بالاترین پاداشی هست که خدا به ما می دهد . البته اگر بفهمیم .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:
درود به خرده گیر بزرگوار .ممنونم که با ننوشتن نام می شد از این بدتر نوشت ولی بهر حال شما محترمانه در خواست ارزیابی بیشتر کرده اید . بهر حال سپاس .
اما دشنه در بیت دوم آمده است و بنا بر عادت همیشه بیشتر من لغت ها را ترجمه میکنم تا تفسیر بنویسم . آن یک نفر هم یک استاد ادبیات ریشه شناسی می باشد که با او رودر رو صحبت کرده ام .اما ربط آن به این متن همین است که در بیت دوم آمده است . شما هم می توانید مانند من کاملا نپذیرید ولی تا پذیرفتن یک تفسیر ریشه شناسیک بیشتر همین را در ذهن داشته باشید . اما اینکه نقدا چه سودی دارد معنی یک کلمه در متن را بدانیم خوب هیچ سودی ندارد برای بیشتر مردم .یعنی از یک متن عارفانه بیشتر مردم عرفان و راز می خواهند و بقیه هم آهنگ و وزن و ترانه کسانی دیگر هستند که چیزهای دیگر می خواهند و ما نمی دانیم . بهر حال ممنون از اینکه پرسش محترمانه مطرح شده است .
دانا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
مولانا به اندازه ای پا از عرفان فراتر نهاده است،که کلمات قادر به نقل پیام او نیستند و به اجبار از تناقض برای انتقال پیام بهره گرفته است،مانند:صورت بی صورت در بیت سوم،که این موضوع زیبایی کار او را صد چندان کرده است.
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:
ممکن است بفرمایید آن برخی که میگوید که دشنه از ترکیب دش + نه به وجود آمده... کیست؟
به علاوه چه ربطی به این بیت و این غزل دارد؟
اگر آن معنی را در این بیت و در این غزل به کار ببندیم چه حاصلی به دست میآید؟
لطفا بررسی بفرماییید و بقیه خوانندگان را در جریان بگذارید.
حسام در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
با درود
لطفا تفسیر مصرع اول بیت اول را بنویسید
ممنونم
ایلیا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۴:
حافظ غزلی در همین بحر و با همین قافیه دارد با مطلع:
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی
ایلیا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۳:
حافظ غزلی در همین بحر و با همین قافیه دارد با مطلع:
زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
خط بر صحیفه گل و گلزار میکشی
تاوتک در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
بیت59باز یک مورد اخلاقی رایاداور میشودکه پاینبدی به پیمان هاو قراردادهاست چیزی که امروزه کمتر میبینیم.چو تیر تو دارد به تیرش مزن اشاره دارد به تیر امانی که سلاطین قدیم زمانی که میخواستند کسی را از مزاحمت و آسیب احتمالی لشگریان در امان نگه دارند به وی میدادند و معمولا نشانی یا نامی از پادشاه بر تیر بود تیر امان مقابل تیر هلاک است و خود سوژه ایست در بین شعرا
تاوتک در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
در 54و55دو خرده به کار رفته که اولی به زیبایی به جای ایراد و دومی برای تراشه چوببه کار رفته است
تاوتک در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
بد مرد را نیکروزی مباد خیلی زیباست و خود کتابیست
تاوتک در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
بیت 36به نظر سدیگربصورت سه دیگر بری باشدیعنی سومی نداشتند
تاوتک در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
رسیدن به غور کسی یعنی به کنه اخلاق کسی پی بردن
تاوتک در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
بیت 23دوستان منظور از یک سال کاملا نامشخص است میتوان یکسال را به زمانی نسبت داد که ملک ،یوسف را فراخواند و گفت عزیزی به تو دهم و یوسف فرمود به پاس حقی که بر گردنم داری نمیپذیرم و انباردار کشتها و کشاورزیها شد و بعد از یک سال عزیز مصرگردید!و نیز میشود،یک سال را آن زمان دانست که خواب زندانیان را تعبیر میفرماید و از زندان خارج میشوند و یک سال طول میکشد تا عزیز مصر خواب میبیند و یوسف را برای تعبیر کردن خواب آزاد میکنند به نظرم دومی قرین به صحت تر مینماید .
سیدکاظم در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵: