گنجور

حاشیه‌ها

تقی مانیزانی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

آیا سعدی عارف بود یا نبود؟
هر از چند گاهی، در این 50 - 60 سالهٔ اخیر، عده‌ای های و هوی و جار و جنجال راه می‌اندازند که آیا سعدی عارف بوده است یا خیر. بیشترین پاسخ‌ها که در خود سؤال نهفته است هست: نه!
گذشته گان ما این مشکل را نداشتند و همه او را عارفی می دانستند. هر چند در زمان حیات سعدی، مدعی از او چنین سؤالی کرده بود و سعدی در پاسیخ با افتادگی درویشان گفته بود : گر نخوردم نان گندم، دیده‌ام به دست مردم.
چرا دو نسل اخیر در پی تجدید نظر بر آمدند؟ این موضوع این حاشیه نیست. یکی از محققان مقاله‌ای نوشته بود مفصل و عنوان آن بود « سعدی کشی». بگذریم.
ما مشگل خود را پیش پیر بردیم. او همهٔ حرف‌های ما را با دقت گو ش کرد و طبق معمول لام تا کام لب به سخن نگشود. سکوت مطلق بود ولی در عین حال شادی افرین، بال مگسی هم سکوت را نمی شکست. بعد از مدت طولانی سر بر آورد و اشاره کرد به یکی از دوستان که دیوان سعدی را در دست داشت که غزلی از سعدی را بخواند. او هم کتاب را گشود و این غزل آمد .
شروع کرد بخواندن:
درخت غنچه بر آورد و بلبلان مستند // جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند
بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط // ز بس که عارف و عامی به رقص بر جستند
حال و هوایی روی نمود که از وصف بیرون بود
تا رسید به :
یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست // که سروهای چمن پیش قامتش پستند
دیگر اشک از همهٔ چشم‌ها روان بود و گونه‌ها خیس. ما پاسخ خود را در یافته بودیم.
یکی که گریه‌اش بند نمی آمد، خواند: آمده‌ام که بنگرم، گریه نمی‌دهد امان

این غزل را عمری به شیرینی شنیده بودم و خوانده بودم و خیلی هم دوست داشتم ولی هرگز آن درخت گل یکتا را در فضای خلوت خویش ندیده بودم و در نیافته بودم.
آری دوستان عزیز بستگی دارد که از این دریا با چه کاسه‌ای آب برداری. اگر کاسه ات آلوده باشد دریا را سرزنش نکن. با کاسهٔ تو هم دریا آلوده نمی‌شود.
چون در این دریا دهان را پاک کرد،
هر صدف،
ابر رحمت در دهانش گوهر سیراب،
ریخت.

پارسا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۶۱ - در مرثیهٔ اهل بیت خود:

با درود و ادای احترام؛ در مصرع اوّل بیت اوّل، به جای «بود» به اشتباه «لود» ثبت شده است.

حشمتالله در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۵:

با عرض سلام
در نسخه که من در دسترس دارم به عوض
حرص قانع نیست بیدل ورنه از ساز معاش
آنچه ما درکار داریم اکثری در کار نیست
انچنین امده است که من فکر میکنم معنی بهتر ارایه میکند
حرص قانع نیست بیدل ورنه از بهر معاش
آنچه ما درکار داریم اکثرش در کار نیست
امید بر اساس معنی بهتر در شعر اصلاح شود

مینو در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۵:

در آواز های همای شنیده بودم
ای مفتی شهر ز تو بیدار تریم ... با این همه مستی ز تو هوشیارتریم
تو خون کسان ریزی و ما خون رزان ... انصاف بده کدام خون خوارتریم

مینو در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۸:

با سلام و احترام ؛
در کتابی خوانده بودم پیشتر ...
گویند بهشت برین خواهد بود ... وانجا می ناب و حور عین خواهد بود
گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک؟ ... چون عاقبت کار همین خواهد بود.

سینا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۵:

این شعر رو به همراه شعر
نازار دلی را که تو جانش باشی/معشوقه ی پیدا و نهانش باشی
زان می ترسم که از دل آزردن تو/دل خون شود و تو در میانش باشی
مناسب ترین شعر ها برای گوشه طوسی یا به عبارتی رضوی دستگاه ماهور می دانند

سلحشور در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

با سلام در مصرع دوم بیت سوم « بهم » صحیح است. کزین بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست. به معنی بهتر
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

هادی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:

چرا توی این غزل حافظ اسم خودش رو نیاورده ؟؟

حسین در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:

یک بیت دیگر نیز از این شعر افتاده است پس از بیت زین مدرسه...
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ

نادر در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:

این شعر تقریر بسیار زیبایی دارد.
که با جایگزین کردن *دگر کرد* به جای *تو دارد* معنی و مضمون تازه ای می دهد.

محمد حسین در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰ - دنیای دل:

سلام من محمد حسین موسی خانی هستم 12سالمه و خودم شعر مینویسم اگه خواستید شعر های منم در صفحه قرار بدهید به شماره یه 09107527308

زهرا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بی‌نوایی چنگ زد میان گورستان:

توضیحی که جناب شهیدی مطرح کرده ا ند درست و علمی است و با حال و مقال و زبان مولانا و مثنوی سازگار است لطفا هر مفهومی که به ذهنتان میرسد من عندی وصله نزنید.
رسیلی کردن : هم سرایی و هم آوایی ،سنایی هم به کار برده است. حداقل به ارتباط دومصرع توجه کنید .
نمی فهمم سایل چه ربطی با اسرافیل و سماع دار ؟!!!!!!!!!!!

Firat در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۵:

Selam,
I was wondering why it reads
تو بی‌ز گوش شنو
and not
تو بی‌ گوش شنو
What is the purpose of the
ز
between
بی‌
and
گوش
?
Thanks.

ساناز در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

سلام
فکر می کنم همون "بشیر" به معنای جوان درست باشه!
بعدم شما چه طور به راحتی و با نظر بک خواننده عام نوشتار یک غزل رو تغییر می دین؟

اذرمیدخت در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:

خوانش این غزل زیبا با صدای جناب بهمن شریف تسیار زیباست

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

ببخشید، اصلاح می کنم: محو تماشای معبود

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

من به عنوان یک فرد عامی نظرم را میدهم چرا که نه متخصصم و نه حافظ شناس. بحث دامن و ساعد شد. من به نسخه هایی که از دیوان حافظ در خانه دارم مراجعه کردم. هم دامن ثبت شده، هم ساعد. چون نیست خواجه حافظ، معذور دار ما را.
در مورد ساعد استدلالاتی آورده شده ولی دامن را رها کرده اند جز یک نفر که در شان حافظ ندیده است که دامن ساقی را بگیرد. اگر شعر را عرفانی فرض کنیم، واژه های ساقی و می تعبیرات خاص خود را خواهند داشت. ساقی خدای تبارک و تعالی است و می نعمات و عطیات او. با این دید نگاه کنید ایراد نخواهید گرفت که چرا حافظ گفته "به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید". منظور این نیست که به می ناپاک سجاده را که محل سجده و ارتباط با معبود است آلوده کنیم. در این سجاده نعمات گوناگون الهی را می چنیم تا رنگین شود و هنگام ارتباط با خالق یاد آن نعمت ها بیفتیم و سپاسگزار باشیم. با این دید، ایرادی ندارد که حافط دست به دامن ساقی بشود و از او کمک بخواهد.
در مورد رشته تسبیح هم خوب گفته اند. من می خواهم بعد دیگری به آن بیفزایم. بیایید تسبیح را مصدر بگیریم، به معنی ذکر گفتن. در این صورت کسی که پیوسته ذکر می گفت (رشته تسبیح) بالاخره رابطه با معبود ایجاد می کند و دامن ساقی به دستش می رسد. در این وصال چنان محو تماشاهای معبود می شود که دیگر نمی داند چه بگوید. ذکر او منقطع می شود و رشته تسبیح می گسلد.
پرچانگی این کوچک را ببخشید.

فریدون دمیرچی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

آیا سعدی عارف بود و یا نبود؟
چه کسی شایسته‌گی آن را دارد که چنین آزمونی را انجام دهد؟
دوست پای برجای گنجور آقای دکتر امین کیخا این شایسته‌گی و اجتهاد را در خود یافته‌اند و این مهم را انجام داده‌اند . مبارک است انشا الله . حتماً این کار را از روی تحقیقات کافی انجام داده‌اند و حتی المکان نسخه های خطی را هم مطالعه کرده‌اند و هزلیات را دقیقاً مطالعه کرده‌اند و سندیت همه را بررسی کرده‌اند و مقام عارفان دیگر را هم سنحیده اند و اندازه گیری کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که چه کسی بزرگتر است و کی کوچکتر .
ولی از طرف دیگر گفته‌اند که « سعدی یک کنشگر بر پایه خردوری و اخلاق است و می دانیم که عارفان کمتر این گونه هستند.” ظاهراً با این فکت باید نمرهٔ سعی باید بالاتر برود. فکت دیگری را در نهایت ذکر کرده‌اند که سعدی رو و ریا نداشته است. این هم که باید نمرهٔ سعدی را بالاتر ببرد. از هر طرف که می‌بینیم نمره سعدی بالاتر می‌رود جز آن هزلیات لعنتی. ولی سنایی هم هزلیات دارد و مولوی او را عارف بزرگ می‌دانسته است.
ما که گیج شدیم یعنی کانفیوز شدیم.
وقتی یک مدعی، در زمان حیات سعدی، سؤالی به این مضمون را از سعدی کرد، سعدی اول ذوالفقار علی را در نیام کرد و زبان خود را درکام و با افتادگی درویشانه معمول خود گفت : گر نخوردم نان گندم دیده‌ام به دست مردم.

به هر حال ما را به کار بزرگان چه کار. ادرار ( مستمری) سعدی قطع بشود و یا نشود به ما چه.
ولی مانده‌ام که چه طور گلستان و بوستان سعدی بیش از 700 سال کتاب درسی مدرسه‌های ایران زمین بود و هر کس به درس نشست این کتاب‌ها را خواند و خواند و خواند و همه او را عارفی می‌پنداشتند. ای دل غافل!

محسن رخش در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۵:

دوستان عزیز در شرح این بیت لطفاً راهنمایی بفرمایید:
اول که گوی بردی من بودمی به دانش/گر سودمند بودی بی دولت احتیالی

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:

درست می فرمایید .باید با دقت نوشت .شاید ابراز نظر استاد زبان شناسی دانشگاه تهران هنگامیکه هنوز خودم را قانع نکرده است را نمی بایست بنویسم . من البته کمی هم متنش را کوتاه کرده بودم حسن جان . ایشان می فرمودند که بسیاری از کارواژه ها ( افعال ) که با ن شروع می شوند یک حس انجام گرفتن رو به پایین دارند مثلا نوشتن یعنی پایین نوشتن و نگاردن و نیز نهادن یعنی چیزی را پایین گذاشتن .ایشان معتقد بودند که دشنه هتا یک حس فرو کوفته شدن از بالا به پایین را هم دارد چون نهادن دارد . خوب من البته کمی با تفسیرشان دشواری دارم ولی بهر حال من استاد که نبودم که نپذیرم .همینکه دوستان و همراهانی که استاد هستند چیزی می گویند من که خاک راهی هستم چه باید بکنم جز اینکه تا دیدن تفسیری نکوتر از نکوهششان خود را بدارم . درود به شما حسن جان اگر تفسیری بهتر دیدید من را هم بیاگاهانید .

۱
۴۸۲۸
۴۸۲۹
۴۸۳۰
۴۸۳۱
۴۸۳۲
۵۷۳۱