گنجور

حاشیه‌ها

ساناز در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

سلام
فکر می کنم همون "بشیر" به معنای جوان درست باشه!
بعدم شما چه طور به راحتی و با نظر بک خواننده عام نوشتار یک غزل رو تغییر می دین؟

اذرمیدخت در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:

خوانش این غزل زیبا با صدای جناب بهمن شریف تسیار زیباست

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

ببخشید، اصلاح می کنم: محو تماشای معبود

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

من به عنوان یک فرد عامی نظرم را میدهم چرا که نه متخصصم و نه حافظ شناس. بحث دامن و ساعد شد. من به نسخه هایی که از دیوان حافظ در خانه دارم مراجعه کردم. هم دامن ثبت شده، هم ساعد. چون نیست خواجه حافظ، معذور دار ما را.
در مورد ساعد استدلالاتی آورده شده ولی دامن را رها کرده اند جز یک نفر که در شان حافظ ندیده است که دامن ساقی را بگیرد. اگر شعر را عرفانی فرض کنیم، واژه های ساقی و می تعبیرات خاص خود را خواهند داشت. ساقی خدای تبارک و تعالی است و می نعمات و عطیات او. با این دید نگاه کنید ایراد نخواهید گرفت که چرا حافظ گفته "به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید". منظور این نیست که به می ناپاک سجاده را که محل سجده و ارتباط با معبود است آلوده کنیم. در این سجاده نعمات گوناگون الهی را می چنیم تا رنگین شود و هنگام ارتباط با خالق یاد آن نعمت ها بیفتیم و سپاسگزار باشیم. با این دید، ایرادی ندارد که حافط دست به دامن ساقی بشود و از او کمک بخواهد.
در مورد رشته تسبیح هم خوب گفته اند. من می خواهم بعد دیگری به آن بیفزایم. بیایید تسبیح را مصدر بگیریم، به معنی ذکر گفتن. در این صورت کسی که پیوسته ذکر می گفت (رشته تسبیح) بالاخره رابطه با معبود ایجاد می کند و دامن ساقی به دستش می رسد. در این وصال چنان محو تماشاهای معبود می شود که دیگر نمی داند چه بگوید. ذکر او منقطع می شود و رشته تسبیح می گسلد.
پرچانگی این کوچک را ببخشید.

فریدون دمیرچی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

آیا سعدی عارف بود و یا نبود؟
چه کسی شایسته‌گی آن را دارد که چنین آزمونی را انجام دهد؟
دوست پای برجای گنجور آقای دکتر امین کیخا این شایسته‌گی و اجتهاد را در خود یافته‌اند و این مهم را انجام داده‌اند . مبارک است انشا الله . حتماً این کار را از روی تحقیقات کافی انجام داده‌اند و حتی المکان نسخه های خطی را هم مطالعه کرده‌اند و هزلیات را دقیقاً مطالعه کرده‌اند و سندیت همه را بررسی کرده‌اند و مقام عارفان دیگر را هم سنحیده اند و اندازه گیری کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که چه کسی بزرگتر است و کی کوچکتر .
ولی از طرف دیگر گفته‌اند که « سعدی یک کنشگر بر پایه خردوری و اخلاق است و می دانیم که عارفان کمتر این گونه هستند.” ظاهراً با این فکت باید نمرهٔ سعی باید بالاتر برود. فکت دیگری را در نهایت ذکر کرده‌اند که سعدی رو و ریا نداشته است. این هم که باید نمرهٔ سعدی را بالاتر ببرد. از هر طرف که می‌بینیم نمره سعدی بالاتر می‌رود جز آن هزلیات لعنتی. ولی سنایی هم هزلیات دارد و مولوی او را عارف بزرگ می‌دانسته است.
ما که گیج شدیم یعنی کانفیوز شدیم.
وقتی یک مدعی، در زمان حیات سعدی، سؤالی به این مضمون را از سعدی کرد، سعدی اول ذوالفقار علی را در نیام کرد و زبان خود را درکام و با افتادگی درویشانه معمول خود گفت : گر نخوردم نان گندم دیده‌ام به دست مردم.

به هر حال ما را به کار بزرگان چه کار. ادرار ( مستمری) سعدی قطع بشود و یا نشود به ما چه.
ولی مانده‌ام که چه طور گلستان و بوستان سعدی بیش از 700 سال کتاب درسی مدرسه‌های ایران زمین بود و هر کس به درس نشست این کتاب‌ها را خواند و خواند و خواند و همه او را عارفی می‌پنداشتند. ای دل غافل!

محسن رخش در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۵:

دوستان عزیز در شرح این بیت لطفاً راهنمایی بفرمایید:
اول که گوی بردی من بودمی به دانش/گر سودمند بودی بی دولت احتیالی

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:

درست می فرمایید .باید با دقت نوشت .شاید ابراز نظر استاد زبان شناسی دانشگاه تهران هنگامیکه هنوز خودم را قانع نکرده است را نمی بایست بنویسم . من البته کمی هم متنش را کوتاه کرده بودم حسن جان . ایشان می فرمودند که بسیاری از کارواژه ها ( افعال ) که با ن شروع می شوند یک حس انجام گرفتن رو به پایین دارند مثلا نوشتن یعنی پایین نوشتن و نگاردن و نیز نهادن یعنی چیزی را پایین گذاشتن .ایشان معتقد بودند که دشنه هتا یک حس فرو کوفته شدن از بالا به پایین را هم دارد چون نهادن دارد . خوب من البته کمی با تفسیرشان دشواری دارم ولی بهر حال من استاد که نبودم که نپذیرم .همینکه دوستان و همراهانی که استاد هستند چیزی می گویند من که خاک راهی هستم چه باید بکنم جز اینکه تا دیدن تفسیری نکوتر از نکوهششان خود را بدارم . درود به شما حسن جان اگر تفسیری بهتر دیدید من را هم بیاگاهانید .

سیدکاظم در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

در بیت آخر اشتباه تایپی دیده می شود؛ یعنی ار، از نگاشته شده.

رها در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:

من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم هستم و تنهایی ویک حس غریب که صد عشق وهوس می ارزد

شبرو در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:

اول اینکه سد بدون تشدید به معنی عدد صد هم است. دوم اینکه در اینجا صد یا سد نداریم. بلکه کلمه مورد نظر سدره به معنی درختی که در آسمان قرار دارد (سدره المنتهی) می باشد. این درخت به ستون خیمه تشبیه شده است.

حسن خرده‌گیر در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:

با سپاس از پاسخ شما، من نوشتهٔ نخست شما را که در بالای همین حاشیه هست، بازبینی کردم که نوشته بودید : دشنه را برخی معتفد هستند...
یعنی جمله را به شکل جمع به کار برده بودید. در بررسی مجدد شما معلوم شد که شما فقط با یک نفر رو در رو صحبت کرده‌اید که این چنین کشفی را ارایه داده است (‌کسی که هنوز برای کسی جز شما شناخته شده نیست). آن (برخی ... هستند) به یک نفر مجهول الهویه کاهش یافت. شاید شما از روی احترام جمله را به شکل جمع ادا کرده‌ بوده‌اید (‌احترام به کی؟ نمی‌دانم )، ولی در گفتگوی تحقیقی نباید واژه‌ها را رها کرد که مفهوم نادرست و غیر دقیقی را القاء کنند.
شما خود گفتهٔ او را کاملاً نپذیرفته‌اید ولی آن را به یادگار در جایی نوشته‌اید که اگر آن را به متن اعمال کنید تبدیل به هذیان می‌گردد.
از قدیم گفته‌اند که هر سخن جایی دارد. سخن درست هم در جای نادرست نتیجهٔ غلط می‌دهد چه رسد به سخن شبهه ناک بی سند از یک دانشمند مجهول الهویه. می‌توان این‌گونه واژه‌ها را یادداشت کرد و روی آن تحقیق کرد و هنگامی که پخته شد و مستند شد در جای مناسب ارایه کرد. ور نه باعث آشوب ذهن دیگران می‌گردد، می‌شود بنجل نویسی و بنجل خوانی و بنحل اندیشی در بنجلستان.
متن گنجور گوشهٔ کوچکی از نوشته‌های گذشتگان ماست. حاشیهٔ گنحور هم نمونه‌ای از نوشته‌های ماست. چی بودند و چی شدیم!

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲:

به احتمال زیاد سنایی غزنوی که خود از عرفای برجسته ایرانیست و از مریدان خواجه یوسف همدانی نیز بوده اند این شعر را در مدح حضرت غوث الأعظم شیخ عبدالقادر گیلانی که معاصر با خواجه یوسف همدانی نیز بوده است، سروده اند چراکه مشهورست در بغداد که مرقد مطهر ایشان(غوث الأعظم) نیز در آنجاست روزی بر روی منبر از زبان ایشان گذرانیدند که « قدمی هذه علی رقبة کلّ ولیّ لله» یعنی قدم من بر گردن تمام اولیای الهی خواهد بود.( برای اطلاع بیشتر در بارۀ شیخ عبدالقادر گیلانی نگاه کنید به شرح حال ایشان در کتاب نفحات الانس اثر عبدالرحمن جامی)

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

به گمانم در نسخه ای مصرع نخست را بدین گونه دیده باشم:
اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست
مراد خویش دگر باره من نخواهم خواست.
بی مرادی و نامرادی ماناهای مختلف دارند
نامرادی ناکامی است و بی مرادی نداشتن مراد و مقصد. والله اعلم...

تنگ طه در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

در جواب برادر گرامی امیر .
ریگ آموی و درشتی راه او به نظر صحیحتر می آید در اینجا منظور از درشتی راه ، ناهمواری و خار و خاشاک راه می باشد نه اینکه ریگهای آموی درشت باشند .

تنگ طه در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۳۰ - بهای نیکی:

متاسفانه بیشتر ما هر کار نیکی انجام می دهیم انتظار داریم فوری نتیجه آن کار را ببینیم در صورتی که اگر کار نیک رابرای رضای خدا انجام بدهیم حتما در ازای آن کار 10 برابرش را خدا به ما پاداش می دهد حالا این پاداش کی باشد دیگر خود خدا تشخیص می دهد البته خشنودی خدا از ما بالاترین پاداشی هست که خدا به ما می دهد . البته اگر بفهمیم .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:

درود به خرده گیر بزرگوار .ممنونم که با ننوشتن نام می شد از این بدتر نوشت ولی بهر حال شما محترمانه در خواست ارزیابی بیشتر کرده اید . بهر حال سپاس .
اما دشنه در بیت دوم آمده است و بنا بر عادت همیشه بیشتر من لغت ها را ترجمه میکنم تا تفسیر بنویسم . آن یک نفر هم یک استاد ادبیات ریشه شناسی می باشد که با او رودر رو صحبت کرده ام .اما ربط آن به این متن همین است که در بیت دوم آمده است . شما هم می توانید مانند من کاملا نپذیرید ولی تا پذیرفتن یک تفسیر ریشه شناسیک بیشتر همین را در ذهن داشته باشید . اما اینکه نقدا چه سودی دارد معنی یک کلمه در متن را بدانیم خوب هیچ سودی ندارد برای بیشتر مردم .یعنی از یک متن عارفانه بیشتر مردم عرفان و راز می خواهند و بقیه هم آهنگ و وزن و ترانه کسانی دیگر هستند که چیزهای دیگر می خواهند و ما نمی دانیم . بهر حال ممنون از اینکه پرسش محترمانه مطرح شده است .

دانا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

مولانا به اندازه ای پا از عرفان فراتر نهاده است،که کلمات قادر به نقل پیام او نیستند و به اجبار از تناقض برای انتقال پیام بهره گرفته است،مانند:صورت بی صورت در بیت سوم،که این موضوع زیبایی کار او را صد چندان کرده است.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:

ممکن است بفرمایید آن برخی که می‌گوید که دشنه از ترکیب دش + نه به وجود آمده... کیست؟
به علاوه چه ربطی به این بیت و این غزل دارد؟
اگر آن معنی را در این بیت و در این غزل به کار ببندیم چه حاصلی به دست می‌آید؟
لطفا بررسی بفرماییید و بقیه خوانندگان را در جریان بگذارید.

حسام در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

با درود
لطفا تفسیر مصرع اول بیت اول را بنویسید
ممنونم

ایلیا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۴:

حافظ غزلی در همین بحر و با همین قافیه دارد با مطلع:
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

۱
۴۸۰۴
۴۸۰۵
۴۸۰۶
۴۸۰۷
۴۸۰۸
۵۷۰۶