گنجور

حاشیه‌ها

نرجس در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

شعر واقعا زیباییه اما مخافره ی این شعر کجاست خیلی ممنون از توجهتون

مهراد در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

دوستان عزیز بنده نیز نگاهی را که به مطلب دارم با شما در میان می گذارم:
ابتدا توجه تان را به کاربرد عبارت، در جایی دیگر جلب می کنم که قطعا از آن آگاهید و هدفم تمرکز بر بار خاص معنایی این "در سفتن " چالشی است:
غزل گفتی و در سفتی ،بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

در این بیت می بینیم که با توجه به قراین و در کار نبودن نیمه شب و سایر اسباب برداشت های شوخی گونه و شبه رندانه ، برای تاکید بر میزان ظرافت و نغز بودن سخن ، تشبیه به حرفه ی بسیار ظریف و دقیقی چون سفتن در یا سوراخ کردن مروارید که نیاز مند ذوق و هنر و ظرافت و دقت است ، صورت گرفته .
حالا با اجازه تان برگردیم سر غزل حاضر و عرض بنده که معتقدم دلایلی در دست است که صرف نظر از جایز یا ناجایز بودن طرح برداشت شیطنت آمیزمان ، این برداشت را به فرض وارد بودن، به دورترین حاشیه ها می راند.
همانطور که می بینیم در سایر ابیات صحبت از یک سری امیال محال یا غیر معمول است و اگر بر این منوال به بیت بنگریم خواهیم دید که برای سفتن به معنای نزدیکی با معشوقه ، شب تار نه تنها باری از عدم امکان ندارد که شرایط را بسیار هم مهیا توصیف می کند ، اما با پیش زمینه ای که در فوق به آن اشاره کردم وقتی به این بیت می نگریم ، می بینیم که چون صحبت از ظرافت و نازکی دانه ی دُر و تاریکی شب به میان می آید و با توجه به روند شعر که آرزوهای بعیدی را مطرح می کند ، آدرس خیلی دقیقی برای رسیدن به این معنا بدست می دهد که : شاعر می خواهد کاری چنان ظریف و دقیق را در تاریکی شب انجام دهد . درست به همان محالی که برای پنهان داشتن قصه ی فاش این معشوق از رقیبان و عشاق دیگر در نظر دارد .
و دلیل دیگری که بر مدعای خود دارم این که حافظ خوش سخن باریک بین و نغز اندیش ، چرا باید برای تمثیل از چنان پدیده ای از چنین کنایه ی زمختی بهره گرفته باشد . بعضا در فیلم های طنز و بی پروای آن طرفی با چنین الفاظی ـ آن هم در قالب شوخی و کنایه ـ روبرو می شویم . با نگاهی به زیبایی تمثیل ها و استعارات و کنایه های حافظ ، بعید می نماید که ناگهان در جایی برای طنازی یا نکته گویی، از در آمیختن با جانان به سوراخ کردن وی تعبیر کند !!! کما اینکه نه تنها حافظ بلکه سایر ادبای پیشین، در عین حفظ زیبایی و دلنوازی کلام، مطلقا از سخن گفتن در چنین حیطه ها یی ، آنجا که لازم دانسته اند ، در نمانده اند .
اما از همه اینها که بگذریم گاهی تعابیری شبهه انگیز بر پیکر ادبیات درخشانمان خودنمایی می کنند و همین حضور رازگونه شان به زیبایی این ادبیات می افزاید . صد البته که در دایره ی گمان های گوناگون برخی از برخی دیگر خیلی به ذهن نزدیک تر می نمایند و به نظر بنده نهایتا تمام این مباحثات حد اکثر می تواند یکی از تعابیر را بیش از دیگران موجه جلوه دهد و یقینی در کار نخواهد بود. خوب است که به چنین گنجینه هایی که در اختیار داریم لااقل با قدری زیبا اندیشیِ استقراضی از خود آفرینندگانشان بنگریم تا کمتر پیش آید که اجحافی در حق اندیشه ی والای آن بزرگان صورت گیرد.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

محسن نامجو با این شعر یک قطعه زیبا در آلبوم از پوست نارنگی مدد اجرا کرده که واقعا تحسین برانگیزه.
به نام «من مست»

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » قاصد:

دوستانی که میگن شعر رو به فارسی ترجمه کنیم
من بهشون میگم ترجمه شعر به زبان غیر خودش ، مرگ اون شعر هست . مگر شاعری بیاد و این شعر رو به صورت شعر فارسی دوباره بسروده که اون خیلی عالی میشه .

مهدی رفیعی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی زوطهماسپ » پادشاهی زو طهماسپ:

اگر دقت نمائیم بارقه ای از تمایلات حکومتهای ملوک الطوایفی را در رفتار پهلوانان می بینیم ، که در شرایط بحرانی نسبت به تعیین شاه دخالت میکنند و بر خلاف سنن مرسوم اقدام می نمایند . مثلا" تصمیم زال برای انتخاب زو با وجود فرزندان نوذر یعنی طوس و گستهم و در جای دیگر مخالفت زال با تصمیم کیخسرو در انتخاب لهراسبب به جانشینی خود
از آن انجمن زال بر پای خاست
بگفت انچ بودش بدل رای راست
که لهراسب را شاه خواند بداد
ز بیداد هرگز نگیریم یاد
:
نژادش ندانم ندیدم هنر
از این گونه نشنیده ام تاجور
نخوانیم کس نام در کار زار
چو لهراسب را کی کند شهریار

مهدی رفیعی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱۳:

سر مرد جنگی خرد نسپرد
که هرگز نیامیخت کین با خرد
این بیت بیانگر دیدگاهی است که مصلحت کشور را ورای مصالح اخلاق فردی میداند این می تواند توجیهی برای عملکرد رستم در مقابل کشتن سهراب باشد . همچنین در آغاز داستان " رستم و هفت گردان در شکار گاه افراسیاب " داریم :
که گر نام مردی بجویی همی
رخ تیغ هندی بشویی همی
ز بدها نبایدت پرهیز کرد
که پیش آیدت روز ننگ و نبرد
:
چو همره کنی جنگ را با خرد
دلیرت ز جنگ آوران نشمرد
خرد را و دین را رهی دیگر است
سخن های نیکو به بند اندر است

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

پیش خداوند هوش درسته...

حسین در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

بیت ما قبل آخر به پیشنهاد قاضی القضات (قاضی ابوبکر) که رفیق حافظ بود اضافه شده است.
این غزل مصادف است با ورود شاه شجاع به شیراز و خصم شاه شجاع از کتمان روز معاد توسط حافظ.
قاضی به حافظ گفت نقل کفر ، کفر نیست آن را از زبان دیگری لبان کن تا جان به در بری.
این همان بیت است.
حلفظ ضربات سهمگین به پیکره دین زده است. دوستت داریم حافظ

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۳:

با سپاس از محیا
آیا برایتان مقدور است منبع نقل ابیات را ذکر فرمایید؟ زیرا در حافظ خانلری ابیات 4 و 5 ذکر نشده.

افشین در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

مهمتر از فارس یا ترک یا آذری بودن استاد ، ادبیات فاخر اوست که همه بعنوان ایرانی از آن لذت می بریم . یقینا استاد هم خود را ایرانی می دانست ، پس جای مجادله نیست.

علی درخشان در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا می‌کنی:

در غزل 153 در بیت4 در مصراع دوم به جای (زشت است) نوشته شود(زشت آید) بهتر خوانده می شود.
ونیز دربیت5در مصراع اول به جای(فرداییش نیست) نوشته شود(فردایی ندید)بهتر خوانده می شود.

علی درخشان در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:

درغزل شماره ی154دربیت دوم (درمصراع دوم) به جای (چها) نوشته شود (چه ها) راحت تر خوانده می شود.
ونیز دربیت8 در مصراع دوم به جای (هجران) کلمه ی (هجر)نوشته شود درست تر است.

علی درخشان در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه:

درغزل شماره ی37 درمصراع اول بیت دوم به جای {اوست} فقط {او} بیایدآهنگ مصراع دلنشین تر می شود.

علی درخشان در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰ - دنیای دل:

درغزل شماره ی160دربیت ماقبل آخر در مصراع دوم بعداز خاک از بیاید بهتر است:
دست با دوست در آغوش نه حد من و تست
منم و حسرت بوسیدن خاک [از ] پایی

حامد در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۲ - مثل:

سلام
این مضمون رو این طوری هم میشه گفت:
بر تن بدرد دو جامه گر ناوخدای
آن جا که بخواهدش، برد ناو، خدای

ابراهیم در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

هیچوقت از خاطرم پاک نمی شود روزی که با این مصرع مهر حافظ در دلم نشست ..(مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد )
کمتر شاعری مانند حافظ سراغ دارم که اینگونه مقام چــشــم را در شعر ارج نهاده باشد ..

ابراهیم در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

چقدر این مصرع ماندگار حافظ ( بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم ) ..، با این مصرع ماندگار از شعر مولانا مقارن و نزدیک است که می فرماید : بازار چنین خوش تر خوش بدهی و بستانی ..
در هر دو اوج دبلستگی به محبوب و انتهای فنای در دوست مشهود است.

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:

گویا در یک نسخه ی قدیمی به جای "حظ بخت" "خط و بخت" آمده است.

محمد در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

فردوسی زمانی شاهنامه را به نظم کشید که زبان پارسی دستخوش آشفتگی بود و او با سرودن شاهنامه از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. زبان زندهٔ زمان او پارسی سره نبود بلکه پارسی دری بود و اگر می‌خواست تنها از پارسی سره که بسیاری از واژگان آن متروک و مرده‌بود، بهره گیرد، شاهنامه هم‌چون بسیاری از آثار ادبی سده‌های پیشین از بین می‌رفت. با این که شاهنامه، برگردانی از چند نثر کهن هم‌چون شاهنامهٔ ابومنصوری است، فردوسی در مواقع مناسب از واژگان دخیل عربی بهره می‌گرفت تا مردم ایران سخنان او را به آسانی بخوانند و بفهمند. بیت یکی مانده به پایان داستان رستم و اشکبوس چنین است:
قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسن ملک گفت زه
در این بیت پنج واژهٔ عربی (قضا، قدر، فلک، احسن، ملک) وجود دارد.[49] شمار واژگان عربی شاهنامه 865 است که چندی از آن‎ها عبارتند از: شمع، صدف، طلسم، طول، عجم، عاشق، عکس، غول، فدا، قیمت، کعبه، لیکن، مدح، مقدس، نحس، نشاط، وحشی، هندسه، یتیم، یقین.[50]

تنگ طه در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ باباطاهر » غزل:

غزل جالبی بود شاید کمتر کسی با غزل و قصیده باباطاهر آشنا باشه . زبانش هم نسبتا خوب بود .

۱
۴۷۸۳
۴۷۸۴
۴۷۸۵
۴۷۸۶
۴۷۸۷
۵۷۰۷