ناشناس در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
این اشعار برآمده از علم حافظ است که در دوران تحصیل و درس بیشتر به اشعار تبدیل شده و به قول خودش از شب زنده داری و درس و بحث صبحگاهیست. آیه قرآن را در تفسیر آورده است. ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه. یعنی خدا دو قلب در سینه کسی قرارنداده است. منظور اینست که امکان ندارد انسانی هم خدارا دوست بدارد و هم دشمنش را بپذیرد. صحبت بمعنی همنشینیست پس حافظ میگوید هم نشینی اغیار یا اضداد در یک محل که حریم خاص است شدنی نیست. در کلام است که قلب حرم الاهیست. بنابراین نتیجه میگیرد که تا شیطان یا دیو عنصرپلیدی از دل بیرون نرود یا نشود خدا نمی آید یا فرشته که عنصرپاکیست. امید و مصلح آینده و غیره همه درپی خدا می آیند و حافظ چنین امیدی را وابسته به اتفاق نمیکند میگوید بیرون کن تا بیاید.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:
فردا که از این دیر دو در در گذریم
با هفت هزار سالگان همسفریم
این جهان کاروانسرایی دو دراست و ما راهیان دیار عدم توجه فرمایید به تکرار حرف دال در مصرع نخست و ه در دومین.
و الله اعلم.
کدخدایی در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۹:
خود در غلطم یا خود در عجبم
ناشناس در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
اعجاز ذهن انسان .
شاه کار ادبیات .
کورش در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
"بنی آدم اعضای یکدیگرند"
ولیکن چوحیوان به هم میپرند
"چو عضوی به درد آوردروزگار"
برای تماشا هر عضوی کنار
"تو کز محنت دیگران بی غمی"
نداری بخاری کم از شلغمی
شعارت مرا کی به وجد آورد؟
فقط قلب مارا به درد آورد
ز جایت تکانی بخور ای بشر
برای خدا و من در به در
ترحم کنی گر به حالم چه سود؟
قدم نه برای نجاتم تو زود
شعار تو کی شد مثال سپر
که آتش نبارد به جان و به سر
فقط حرف مفت از ترحم مزن
دم از مردی و حق مردم مزن
کورش
محمد در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
سلام بنده بعضی از غزلیات سعدی را خوانده ام ممکنه بعضی بگن سعدی عارف نبوده ولی به نظر من بعضی از غزلیات سعدی در اوج عرفانه اگر با نگاه عارفانه بهش نگاه بشه بر فرض هم نباشه استاد سخن و غزل که هست بقول بزرگی شاعر اگر سعدی شیرازی است -گفته های من و تو بازی است
علی از شیراز در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:
با سلام
در بیت نهم، مصرع دوم «بباید» آمده که به نظر می رسد «بیاید» بهتر است.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
محمد در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:
نه خواب است صحیح است
یادگار در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۷:
سلام در بیت چهارم گمانم این طور درست باشه
" بیخود و مجنون دل من کاسه ژر خون دل من /ساکن و گردون دل من طاق ثریا دل من "
حسن خرده گیر در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
شرح سرخی شرحی عجیب بر این غزل نوشتهاند .
عشق زمینی؟ عشق آسمانی ؟ این داستانها از کجا سرچمشه می گیرد؟
برای زندگی حافظ هم دوران های مختلف تعیین کردهاند و گفتهاند این غزل از دوران جوانی اوست،
چون عشق در این غزل «کاملا عشق زمینی است»!
دست مریزاد!
شما بفرمایید در این غزل مثلاً در بیت سوم که میگوید :
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیدهٔ مردم همه دریا باشد
این عشق در کدام زمین است و یا در کدام آسمان؟
شما که استاد هستید آیا متوجه شده ایدکه در عرفان سعدی و کمالالدین اسماعیل اصفهانی و خواجوی کرمانی و حافظ و بسیاری دیگر سرشت انسان عشق است. کسی که انکار عشق میکند شبه انسان است.عشق زمینی در مقابل عشق آسمانی آنچنان که در دوران اخیر اختراع شده است خالی از لطف است و بیمعنی است و از کمال بی ذوقی است، به کاهدان زدن است.
آنچه را شما عشق زمینی مینامید در ردهٔ سیبزمینی است، شدت و ضعف آن هم با خوردن پیاز بالا و پایین میرود.
ناشناس در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
با ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ درد و رنج از جهان رخت برمیبندد و شادی و نشاط جایگزین اندوه و تشویش میشود. در آن هنگام حیات و زندگی راستین به زمین و اهل زمین باز میگردد و عالم پیر و فرسوده نیز جوان و تازه خواهد شد.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام حقیقی به سخن خواهد داد
چشم «نرگس» به «شقایق» نگران خواهد شد
و در اواخر این غزل مطرح میکند که روزی غم هجران عاشقان حضرت و درد هجر پایان میپذیرد و عاشقان پس از تحمل اندوه و فراق از شدت رنجی که از بابت دوری محبوب کشیدهاند، بیاختیار تا بارگاه دوست فغان کنان پیش میروند.
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
و مراد از خورشید، حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ است که روزی ظهور خواهد کرد.
ناشناس در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
اگه عرفانی نیست این بیت چیه
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
ناشناس در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵ - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم:
چقدر ممنونم از شما که امکان این را یافتم تا در آن سر دنیا اشعار عرفانی وزیبای نظامی را بخوانم
الهام در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۰:
من یه نسخه داشتم(اگر اشتباه نکنم دیوان کبیر به تصحیح استاد فروزانفر بود) که بجای بی رقیبش دادمی... نوشته بود بر لبانش دادمی...
ضمن اینکه بیت اخر رو هم نداشت.
بهروز behrouz_m۸۷@yahoo.com در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:
ای کاش حالی که در خواب داریم در بیداری داشته باشیم البته از لحاظ اگاهی .
حیدری در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:
با اینکه پدربزرگ بنده هم حتی در شهر به دنیا آمده اند ولی اصالتی روستایی دارم و به همین علت مناطق روستایی زیاد رفتم، با رفتار و اخلاق و شخصیت روستاییان آشنا هستم. راستش اعتقادم بر این بود که همه انسان ها یکسانن و اینکه بخوایم به کسی برچسب روستایی بزنیم که اون رو تحقیر کنیم کار بسیار غیراخلاقی و غیر انسانی میدونستم. هر موقع هم که اشتباه یا رفتار بدی میدیدم از این قشر پای روستایی بودنشون نمیذاشتم. ولی از وقتی باغی در روستای خودمون خریداری کردیم و بیشتر بینشون زندگی کردیم فهمیدم که واقعا روستایی ها خیلی بی فرهنگ هستند و واقعا از انسانیت به دورند. طوری شد که من از روستایی ها متنفر شدم! این موضوع رو وقتی به یکی از کسایی که خیلی قبولشون دارم در میون گذاشتم، این شعرو برام خوندند! چه حق گفته حضرت مولانا...
عمر در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
خفی جان...مولانا یا علی مدد نمیگفت پس شماهم مثل او فقط بگو یا الله!
چنگیز گهرویی در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
اقای دکتر ترابی .باعرض ادب و احترام .عجیب میباشد ابشخور فکر و اندیشه شما کجاست .در بیت مذکور مراد از پیر فقط سالخورده بودن جهان میباشد اینکه این جهان هزاران سال پا بر جاست نه انچه مد نظر شماست و ان پیری که مورد قبول و احترام حافظ و همگان میباشد .تمام زیبایی و ظرافت این شعر به همین کلمه میباشد یادمان باشد شعر تصنعی و دستور زبانی نیست بلکه از سر چشمه افتاب دل و عشق بیرون میزند و با متر های شما جور در نمی اید .پس رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم ...سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم ...قبلا نیز در غزل درخت دوستی بنشان که ...نقصان فکر وذوق شما بسیا دیده ازاری و دل ازاری میکرد
نجمه در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سرودهام:
ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی، ای بر انگشتر نگین
در صداقت برتر از ایینه ایی
در رفاقت با دل بی کینه ایی
بابا ی عزیزم هنوزم تو رفاقتت حساب میکنم بیا تو خوابم که خیلیییییییی دلتنگتم
روح همه پدرای آسمانی شاد
سروش در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲: