منصور در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱:
در مصرع اول بیت پنجم مرا (مرا سودای «مه رویان» نبودی پیش ازین در سر) درستر به نظر می رسد یعنی باید بجای «بت رویان» مذقوم فرمایید «مه رویان«
بی نام در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
بیت آخر خود همه چیز را تعریف می کند
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
منظور از دهان بندی یعنی ساکت شدن یعنی به تمام تحریکات این دنیایی بی تفاوت شدن و افیون یعنی آن حال و هوای بی خودی که در اثر جدا شدن از ذهنیت ها برای سالک پیش می آید آنچه در تمام شعر سعی می کند شرح دهد چگونگی حال و روز کسی است که در انتهای راه سلوک به مبدا وصل می شود
خدیجه در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
خدا رو شکر ظاهرا مملکت ما اونقد ادیب داره که حتی به غزل پدر شعر فارسی هم خرده می گیرن!!بهتر نیست به اشعار شعرای حی و حاضر ایراد بگیریم که هم بتونن از شعرشون دفاع کنن و هم اینکه این همه شاعر نما ٬موقعیت رشد سلولی نداشته باشن؟
مجتبی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:
پاسخ برای بهزاد: حافظ از رب "لطف ازلی" میخواهد؛ قطعا اگر منظور حافظ رسیدن به مخدره ای باشد هیچگاه از لطف ازل سخن نمیگوید زیرا این صرفا مختص خداست که همان عهد الست الهی است. انجا که در ازل خدا وند از تک تک ما پرسید الست بربکم؟ و ما همه بلی گفتیم. اما اینک جز عاشقان کوی او چون حافظ و سعدی و حضرت خداوندگار عشق (مولانا) ...ماها به یاد نمیاریم! این عهدی است که پایه فطرت و اخلاق و خدا شدن است، که سراسر جان عشاق را به آتش کشده است مثلا: مرا عهدی است با جانان که تا....و یا سعدی میفرماید: هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب عهد فراموش کند مدعی بی وفاست و......نماز شام قیامت به هوش بازآید آنکه خورده بود می ز بامداد الست....
سینا در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:
مصرع دوم بیت ششم "به حق وفای یاری که دلش وفا ندارد"
به این تریت اصلاح شود "به حق وفای یاری که ز کس وفا ندارد"
با تشکر
صیقل در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:
مصرع سیزدهم بیت اول
(سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد) باید جایگزین (سعدیا دفتر انفاس تو دل ببرد) شود سپاس...
آر در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
سلام. در بیت ششم (لیکن) دوبار نوشته شده. لطفا یکی را حذف کنید. با تشکر از سایت عالیتان.
تجلی کشاورز در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۲:
مصرع دوم از بیت دوم: "ر" بعد از "خود" افتاده است. لطفاً اضافه کنید.
مصرع اول از بیت هشتم:
نحوۀ نوشتۀ "بهشت دیگران است" وزن شعر را مخدوش کرده است. لطفاً به "دیگرانسْت" یا "دیگر است" تثییر دهید.
فروغ در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
درود بر همه اختران پر فروغ آسمان گنجور
بینهایت سپاس از کلام زیبای شما؛ دکتر طوفانی.
mohsen در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۹:
خط سوم "تاز" باید " تا ز " با شد , یعنی مخفف " تا از".
سید امین در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی: بس است برایم که از آسمان(هوا) گرفته شوم آنقدر که پر و بالی برایم نمانده.
ag c۶ در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:
این صورتش بهانهست
ag c۶ در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:
ای عشق الله الله
سرمست شد شهنشه
آرش طوفانی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
سلام به عزیزان
در حاشیه های مربوط به این شعر بحث شده است از این که آیا سعدی عارف بوده است و یا خیر؟
آنچه در بحث دوستان عزیز موجب غفلت قرار گرفته است این بوده که معنای عارف را پیش از ورود به بحث کنکاش و مشخّص ننمودند. و همین موجبات اختلاف نظر آنها را رقم زده است.
به نحو بسیار مجمل عرض می شود که چنانچه عارف را به معنای کلاسیک آن که دلالت بر طریقه ی صوفیه نماید؛ که از مشخصه های آن عزلت گزینی و ترک دنیا و طلب فقر بوده است؛ در نظر آوریم؛ همچون طریقت غزالی و مولانا و امثال آنها، آن گاه سعدی در این معنا عارف محسوب نمی شود! چرا که به صراحت سعدی بر ارج و تفوّق توانگری بر درویشی صوفیه معتقد است!
از منظر دیگر اگر عارف را کسی بدانیم که وقوف به دقایق معنا و احاطه بر امر خودشناسی و حامل حکمت های زندگی باشد؛ قطعا سعدی به جهت نگاشتن هر کدام از کتب بوستان و گلستان به حقّ جزو اهل حکمت و عارف به این معنا شمرده خواهد شد!
امّا فارق از تقسیم مشعر، سعدی از آن دست متفکّرانی است که بسی بیش از مکتب های عرفانی پیش از خود فخر و فراخی دارد؛ به نحوی که نمی توان به راحتی سعدی را در فلان طریقت یا بهمان نحله گنجاند!
سعدی به حقّ، خود بنیانگذار شیوه ای از فکر کردن است که پیش از او سبقه ای از نوع نظر او موجود نبود! یعنی سعدی خود صاحب مکتب است و از آن دست ماهیانی است که در تور قالب های فکری دیگران جا نمی شود!
سعدی همانند حافظ، مکتب تأسیسی خود را دارد که ناشی از استقلال نظرگاه او است!
بنابراین هر دو عزیزی که در صدر حاشیه های این شعر مطالبی را بیان فرموده بودند از منظرهای گوناگون محقّ بودند؛ و آن تفاوت دیدگاه ایشان نیز ناشی از همین هویّت مستقل تفکّر سعدی بوده است؛ که از جهتی نمی توان او را عارفی کلاسیک محسوب نمود و از زاویه ای دیگر امّا او از اجلّ حکما و عرفای رازدان پارسی شمرده می شود.
mohsen در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۶:
خط چهارم "استا کرده ای " و " استا مگیر "
شیدا در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
گمانم نیاز آوردن در اینجا یعنی التماس و کوچکی و به تعبیری گدایی و ناز آوردن یعنی جلوه فروشی و بزرگی و فخر. پس می فرمایند کسانی که به این بارگاه روی می آورند در حقیقت فاخرند. در همین معنا می فرمایند:
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت/ کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
و در غزل دیگری نیز:
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود/ گدایی در جانان به سلطنت مفروش
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند
از درمانند اول، درمان و بهبود و به عبارتی دوا مقصود است.
در مانند دوم به معنای درماندگی و ناچاری و عجز است.
دو گونه می توان تعبیر کرد:
1-می فرمایند کسانی که برای چنین درد خوشایندی به دنبال درمان هستند، از شوق و خوشی آن و عواید عالیه اش بازمی مانند.
2- این دردیست که درمانی ندارد و اگر کسی به جست و جوی درمانش باشد، درمانده و عاجر می شود.
دنیا در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۵:
در بیت چهارم، مصرع نخست به "است" ختم می شود که به اشتباه "اسب" ثبت شده است.
کمترین در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷:
بهرام بزرگوار .درود به شما .کارمهم یا کارکارستان را به پهلوی دشکار می گفته اند یعنی کاری که دشوار است .
شروین پاداش پور در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مستزادها » از ماست که بر ماست:
با پوزش برای "م" جا افتاده از "سلام" قبل !
در بیت 16 هم "ا" در "از" جا افتاده . :)
هخامنش سعیدی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵: