احمد در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
با سلام خدمت همه دوستان عزیز، من از این شعر هیچ چیزی نمی فهمم ولی وقتی استاد ناظری اون رو می خونه لذت می برم، نظر من در مورد این شعر اینه که هر کس توی دریای عشق وارد میشه هر لحظه و حالت براش مثل به پله هست که باید حتماً پاش رو بزاره روش و رد بشه ولی وقتی عبور میکنه میبینه همش سراب بوده ولی تنها دستاویزش هم فقط همین بوده، همینطور پله به پله جلو میره و پله قبل پوچ میشه و پله بعد آرزو، وسر در گم وخونین دل میشه و تا اینکه به حقیقت عشق میرسه کشتی منیت و نهنگ خیال و هامون سایه عشق در تجلی نور عشق به کفی افیون تبدیل میشه که تنها چاره خوردن اونها هست تا به پوچی داشته هات یقین کنی و وقتی که کل هستی خودت رو. پوچ دیدی واز خودت رها شدی غرقه در حقیقت عشق میشی و حالا دانم های بسیاری هستند ولی تو نیستی و هر چه هست او هست،واگه دوباره به گذشته نگاه کنی میبینی تو نبودی بلکه او بوده وتو کشتی بدون اختیاری بودی که روی امواج
اون میرقصیدی،.. بگذریم من که دارم دیگه چرند میگم.همتون رو دوست دارم،ببخشید
.
محمد در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد:
گمرهی را منهج ایمان کند
کژروی را محصد احسان کند
منهج به معنی راه روشن میباشدو محصد یعنی جای زراعت و کشت میباشد.
ناشناس در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
وقتی مشکلی برایمان به وجود میاید فکر می کنیم خداوند در جای دیگری به کار دیگری مشغول است ، یادمان می رود که حضور خداوند همیشگی و بدون قید و شرط است...
منصور در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
بحث بر سر آنکه حافظ نغز پرداز قصد و آهنگ فروش چه را داشته فرو گذارید که او را هوای فروش بر سر نیست که به کنایه اندرز می دهد مراقب باش که عمر گرانمایه را ارزان نفروشی
maysam در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
سلام
نوشته های دوستان رو خوندم دلم نیومد بدون حاشیه بگذرم
من خودم عاشق شعار نظامی ام ولی حقا غزلیات سعدی اوج زیبایی شعر فارسیه.
NEMAT در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
الهی به مستان میخانه ات به عقل آفرینان دیوانه ات
به دردی کش لجهٔ کبریا که آمد به شأنش فرود انّما
به درّی که عرش است او را صدف به ساقی کوثر، به شاه نجف
الهی به آنان که در تو گمند نهان از دل و دیدهٔ مردمند
نگهدار این کشور از چشم بد بکش تو بد اقبال او تا ابد
رضی روز محشر علی ساقی است مکن ترک می تا نفس باقی است
................................ رضی الدین آرتیمانی
محسن کافی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
چنان عظیم است بیت بیت این شعر که من کوچک کمتر از آن بهره می گیرم اما همیشه امید هست تکرار و تلاش مثمر شود.
در این شعر و در بیت اول آیا مولانا بیان می دارد که مرده ای زنده شده است یا زنده ای از این دنیا بال و پر کشیده و پرنده ی ادراک را رهانیده؟ چه عجب که این دو هردو یکی است چرا که آن که بمیرد از این دنیا زنده شود و آن که از این دنیا رخت بر بندد بر اهالی دنیا مرده شود...
جمشید پیمان در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
جمشید پیمان
گر زدست زلف مشکینت خطائی رفت، رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفائی رفت رفت
در این بیت هندو کنایه از سیاه بودن است. اما مقصود از "هندوی شما "،چیست؟ آیا به زلف سیاه اشاره دارد یا خال سیاه و یا چشم سیاه.چنین می اندیشم که در این جا اشاره حافظ به زلف سیاه نیست. زیرا در مصرع نخست کار زلف را روشن کرده است . بین خال هندو و هندوی چشم ، من شخصا دومی را ترجیح می دهم. هر چند که حافظ در جای دیگر به خال هندو اشاره کرده است. اما غمزه و ناز چشم معشوق است که که مرتکب جفا می شود و نه خال . حافظ می فرماید:
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
امیر خسرو دهلوی می گوید:
از شبروان کویت، هر گوشه ای و آهی
واز هندوان چشمت،هر غمزه در کمینی
و هم او در جای دیگر گوید:
زآن غمزه عزم کین مکن،تاراج عقل و دین مکن
تاراج دین تلقین مکن، آن هندویِ بی باک را.
با توجه به این قرائن و تاکید بر این که تکرار موقعیت زلف در مصرع دوم به زیبائی و شیوائی شعر لطمه میزند، نظرم این است که مقصود حافظ از هندو در این بیت چشم سیاه معشوق است.
مهدی پژوهنده در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
در بیت یکی مانده به آخر ، وزن مصرع دوم خراب است و به نظر می رسد این گونه صحیحتر باشد: رشته ام بردی که تا گوهر دهی
مجید سهیل در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
در مصرع “هر که را خوابگه آخر نه که مشتی خاک است” حرف ربطی "نه که" در معنی "از آنجاکه"بکاررفته است و برخلاف نظردوست عزیز آقای احسان زن مصرع یادشده دراین صورت فاقد معنا نیست و با مصع بعدی مناسبت معنایی کاملی دارد.
جمشید پیمان در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
آقای چنگیز گهروئیدرود بر شما..نخست این که همینطور سرخود نمی نوان به تغییر کلمات در یک شعر پرداخت. دوم این که این مصرع در همه ی نسخه های خوانده شده از حافظ به همین صورت که ملاحظه می فرمائید ، آمده است. سوم این که افزودن حرف ب بر سر فعل امر "کن" در این جا موجب تخریب وزن شعر می شود.چهارم این که اگر برفرض و از سر تفنن بخواهیم "کن "را به "بکن" تغییر دهیم ناچار باید با یک دستکاری دیگر واژه " کوتاه" را هم بصورت " کوته " در آوریم تا در خوانش مصرع اشکالی پدید نیاید: ساقیا می ده و کـــــو تــــــه بــــــکـــن این گفت و شنفت. این کار هم هیچ ضرورتی ندارد، بنا بر این همان گونه که خود جناب حافظ فرموده است:
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت!
sami در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
سلام من رشته دانشگاهی و مو قعیت کاریم عمران هست به شعر علاقه دارم میشه معنی این شعر رو هر کی میدونه برام بنویسه
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۵:
و مصراع نخست شاید بدین گونه درست تر و هم عاشقانه تر باشد:
چون بادل من ،نیست دلت در یک پوست که با مصرع دوم نیز همخوان است.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۵:
بس ! بس! که شکایت تو ناکرده به است رو....
سید محمد فرقانی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۳۴ - رفتن جمشید به اقامتگاه خورشید :
مصرع هشتم جا افتاده است و نظم ابیات شعر را آشوبناک کرده است
حمید زاهدی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد
همایون رضایی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
با درود. بیت ششم را باید اینگونه ویراست:
یک جرعهٔ آن مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانهام امشب
یکنفر در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
با سلام به دوستان عزیز
با نگاهی به تاریخ میبینیم که زن در جامعه مقامی نداشته زن مالک نبوده بلکه مملوک
بوده حق اظهار نظر نداشته یک مرد ثروتمند میتوانسه هر چند اراده کنه زن تصاحب کنه یا از بازار کنیز بخره البته در چنین محیطی زن نمیتواند معشوق باشدودر شعر شاعران سلف معشوق مذکر است.
کورش ایرانی اصل در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
-----------------------------------------------
هر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یعنی :
بیت فوق اشاره به قانون بی بدیل کارما، یا تسویه بدهی کارمیک، توی همین دنیا رو داره... شاعر میخواد بگه که منتظر بهشت و جهنم اون دنیا نشید.. که بهشت و جهنم، هر دو، توی همین دنیا مستقر هستن... و ما خودمون انتخاب کننده هستیم..
از مکافات اعمال خودمون نباید غافل بشیم چونکه از بذر اعمالمون نتیجه ای مساوی و در جهت مخالف ( خوشایند یا ناخوشایند) درو میکنیم...
خورشید می در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶: