گنجور

حاشیه‌ها

بهمن عمرانی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

با درود - تمام سروده ی بیژن و منیژه را خواندم و اغلاط زیر به نظرم رسید -
زمانه چنان شد که بود از نخست
بب وفا روی خسرو بشست (به آب وفا روی خسرو بشست)
نشسته بگاه اندرون می بچنگ
دل و گوش داده بوای چنگ (به آوای چنگ )
چه مایه بدو اندرون کشتزار
درخت برآور هم میوه‌دار (درخت برآور - همه میوه دار)
که جوید بزرم من رنج خویش (که جوید به آزرم من رنج خویش )
ازان پس کند گنج من گنج خویش
کسی را کجا چون تو کهتر بود
ز دشمن بترسید سبکسر بود (ز دشمن بترسد سبکسر بود)
تو با او برو تا سر آب بند
همیش راهبر باش و هم یار مند (هم اش = همش راهبر باش و هم یار مند)
بیاورد گرگین میلاد را
همواز ره را و فریاد را (هم آواز ره را و فریاد را)
چو خوردن زان سرخ می اندکی (چو خوردند زان سرخ می اندکی)
بگرگین نگه کرد بیژن یکی
بیژن چنین گفت پس پهلوان (به بیژن چنین گفت پس پهلوان)
که ای نامور گرد روشن‌روان
ازین پس کنون تا نه بس روزگار
شد چون بهشت آن در و مرغزار (شود چون بهشت آن درو مرغزار)
منیژه کجا دخت افراسیاب
درفشان کند باغ چون آفتاب (درخشان کند باغ چون آفتاب)
که من سالیان اندرین مرغزار
همی جشن سازم بهر نوبهار (همی جشن سازم به هر نوبهار)
نه من بزرو جستم این جشنگاه ( نه من بارزو جستم این جشنگاه)
نبود اندرین کار کس را گناه
سوران پراگنده بر گرد دشت ( سواران پراگنده بر گرد دشت)
چه مایه عماری بمن برگذشت
اگر شاه خواهد که بنید ز من (اگر شاه خواهد که بیند ز من )
دلیری نمودن بدین انجمن
اگر زر خواهی و گر گوهرا (اگر زر بخواهی و گر گوهرا)
و گر پادشاهی هر کشورا
برام بر کینه جویی همی (بر آرام بر کینه جویی همی )
گل زهر خیره ببویی همی
همه جای گشته کنام گراز
همه شهر ارمان از آن در کزاز (همه شهر ارمان از آن در گداز)
بفرمودمی تا سرت را ز تن
بکنید بکردار مرغ اهرمن ( بکندی بکردار مرغ اهرمن )
بیابان گرفت و ره هیرمند
همی رفت پویان بساند نوند (همی رفت پویان بسان نوند)
چو رستم دل گیو را خسته دید
بب مژه روی او نشسته دید (به آب مژه روی او شسته دید )
برستم چنین گفت کای بفرین (برستم چنین گفت کای با فرین )
گزین همه خسروان زمین
ز بس آفرید جهاندار شاه ( ز بس آفرین جهاندار شاه )
بد آن نامه بر پهلوان سپاه
نتابید رستم ز فرمان تو
دلش بسته دید بپیمان تو (دلش بسته دیدم به پیمان تو)
ز اسب اندر آمد جهان پهلوان
کجا پهلوانان بپشش نوان ( کجا پهلوانان به پیشش نوان )
مرامادر از بهر رنج تو زاد
تو باید که باشی برام و شاد ( تو باید که باشی به آرام و شاد )
خردمند کرد هوا را بزیر (خردمند کآرد=که آرد هوا را بزیر )
بود داستانش چو شیر دلیر
بدو گفت رو برزو گیر جای (بدو گفت رو بآرزو گیر جای )
کنم رهنمایی بپیشت بپای
برو آفرین کرد و پرسید و گفت
همی بستین خون مژگان برفت (همی باستین = به آستین خون مژگان برفت )
منیژه منم دخت افراسیاب
برهنه ندیدی رخم آفتاب ( برهنه ندیدی تنم آفتاب ) {ایرانیان تن را میپوشاندند - نه رخ را}
کنون دیده پرخون و دل پر ز درد
ازین در بدان در دوان گردگرد ( کنون دیده پر خون و دل پر ز درد )
یکی مهر پیروزه رستم بروی
نبشته بهن بکردار موی ( نبشته بآهن بکردار موی )
تو با داغ دل چون پویی همی ( تو با داغ دل چند پویی همی )
که رخرا بخوناب شویی همی ( که رخ را بخوناب شویی همی )
ز یزدان جان آفرین زور خواست
بزد دست و آن سنگ برداشت داست ( بزد دست و آن سنگ برداشت راست )
چو از کار کردن بپردخت شاه
برام بنشست بر پیشگاه ( به آرام بنشست بر پیشگاه )
با سپاس - بهمن

علی - ا- ک در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام:

سلام خدا بیامرزد پروین نازنین ادبیات ایران را که شعرهایی عالی دارد. توصیه می کنم شعر مادر موسی ایشان را هم بخوانید. با خواندن این شعرها می بینیم که هرچه جز دوست داشتن و محبت کردن باخت محض است و بهترین کار دنیا دوست داشتن و محبت کردن و داشتن قلبی سرشار از محبت و عشق و خالی از هر نوع کینه و بدخواهی است. آنان که دل به کینه و بدخواهی می دهند دیر متوجه می شوند که همه چیز را باخته اند.

احمدرضا قاسمی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

بیت اول ره میخانه کو مسجد کدام است دربیت سوم مصرع دوم باید این باشد غریبم عاشقم آن ره کدام است ودربیت پنجم هم بایدنوشته شودمرا کعبه خرابات است آنجا نه امروز
آقای حسام الدین سراج این غزل با نوای بسیا زیبای خودخوانده است

امین در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

یادش به خیر چه زود گذشت حفظ دو گلایه وحشی بر میگرده به دوران خدمتم که اوج احساس و عاشقی بود، حالا که بعد از این همه سال که گذشته هنوز هم این شعر و کاملا از ابتدا تا انتها بدون هیچ ایرادی دبرای همسرم گهگداری دکلمه می کنم. الان میفهمم که شعرمو برای اهلش میخونم لذت بخشه برام واقعا شعرهای وحشی پر از روح و احساس و لطیف و دلنشینه هرچند به عشق دوران جونیم نرسیدم ولی در کنار همسرم بسیار خوشحالم. بدرود

مهدی برات زاده در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

توان قلم به دست گرفتن نیست حتی برای توصیف این غزل .... فقط بگویم که عمری ما را کفایت باشد.....وفات و فراق چندان توفیری با هم ندارند چه بسا که فراق سهمگین ترست برادر کاظمی

احمد صحرایی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲:

سپاسگزارم از مدیریت سایت برای این کار بسیار زیبا و ارزنده شما. این سروده بسیار زیبا را نخستین بار از استاد شجریان شنیدم. باور بفرمایید به هیچ روی نمیدانستم که عطار چنین غزلهای زیبایی را سروده باشد. بر خود بایسته میدانم که در زودترین زمان دیوان غزل عطار را خریداری کنم. با آرزوی سربلندی برای شما

حمید در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

خانم شکو بنظرم شما اینجا رو با صفحه حوادث روزنامه اشتباه گرفتید... در ضمن بنظر من هم هیچکس بجز حافظ توان گفتن چنین ابیات نابی را ندارد و در ضمن روحیه و حس حافظ هم در این شعر بوضوح مشخص است...کسانیکه با حافظ واقعا مانوس باشند متوجه منظور میشوند

رسته در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۳۵:

از آن سه به مهرم بر نیاری
احتمالا :
از آن سی به مهرم بر نیاری
سی = برای، سو، جهت

رسته در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۱۲:

وات = حرف، سخن

رسته در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۲۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۹:

بودردا = ابودُردا عویمربن عامر یکی از صحابهٔ پیامبر، یکی از فقرای اصحاب صفه
ولی وزن شعر به هم خورده است و از شکل اصلی خارج شده است.

رسته در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۵۸:

خَدرَک = آتش سوزان، ذغال یا هیمهٔ شعله ور و سوزان

رسته در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۵۹:

قلب وخالص
زر را اگر در بوته بگدازند اگر قلب باشد ( یعنی اگر تقلبی باشد) ناخالصی از ان جدا می‌شود و رسوا می گردد، اگر خالص باشد چیزی پیدا نمی شود.

امین در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:

از دوست هر چه رسد نیکوست

امین در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:

واقعا

امین در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵:

چقد زیبا

سیاوش بابکان در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

باور نمی کنم که حافظ از هزار دشمن خونخوار نمی ترسیده است!
اطمَینان دارم با اولین تهدید دست از یار می کشیده است او را به خیر خواجه را به سلامت.
همشهریشان ، شیخ سعدی را باور می کنم وقتی می گوید :
هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم یا سر عشق بپوشم ، و امیدکه شوخی مرا ببخشند.

کورش در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

گره از ابرو یاز کرد ( روی خوش نشان داد - اخم نکرد) و با ابروی بی گره ( مثل شلاق صاف و بی گره ) بر دلهای یاران شلاق زد.

انصاری در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

در اکثر نسخ دیوان شمس "امشب" آمده است و اگر در تصوف و عرفان از جمله حافظ و سعدی و عطار و مولانا و ... اندک تحقیق و جستجویی انجام دهید متوجه ابن موضوع خواهید شد که در نظر عارفان مستی و شوق وصال در شب هنگام می باشد که زمان خلوت با معبود است و این موضوع در سوره مبارکه "مزمل" از طرف خداوند متعال بیان شده است.
عزم آن دارم که امشب مست مست
پای کوبان کوزه دردی به دست
بارها می شبانه و مستی شبانه در دیوان عارفان به کرات امده است ولی ما می روزانه و مستی روزانه نداشته ایم
حالا یکی میاد روهوا حرف میزنه استاد شجریان امروز را امشب خوانده و ارزش کارش کم شده! واقعا تاسف آوره

نازنین جمشیدیان در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

خربنده به نظر من فردی است که اسیر نفس هنوز هست و از قید آن آزاد نشده . انسان در حقیقت خر سواری است که خود باید افسار آن را به دست بگیرد :
راه حس، راه خران است ای سوار
ای خران را تو مزاحم! شرم دار
=================
چو تو خربنده باشی نفس خود را
به حلقه نازنینان باشی بس خوار
=================
ترک عیسی کرده خر پروده‌ای
لاجرم چون خر برون پرده‌ای
نالهٔ خر بشنوی رحم آیدت
پس ندانی خر خری فرمایدت
رحم بر عیسی کن و بر خر مکن
طبع را بر عقل خود سرور مکن
طبع را هل تا بگرید زار زار
تو ازو بستان و وام جان گزار
سالها خر بنده بودی بس بود
زانک خربنده ز خر واپس بود
هم‌مزاج خر شدست این عقل پست
فکرش این که چون علف آرم به دست

masoud در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۹ - ای رنجبر:

فقط میگم دمت گرم.خدا بیامرزدت

۱
۴۷۷۴
۴۷۷۵
۴۷۷۶
۴۷۷۷
۴۷۷۸
۵۷۲۵