گنجور

حاشیه‌ها

آمیز در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

آقای امین کیخای باعشق
خوشا واژه بازیا که تو آغاز میکنی...
آقا من خواهش دارم، استدعا دارم، تو هر شعری، کلمه هایی دیدین که قابل شکافتن هستن، بشکافینشون همینطور که الآن. نمیدونین من چه لذتی میبرم ^_^
اون کتابی هم که گفتین الآن قابل تهیه باشه ایشالا ^_^
پی نوشت: ما یه استاد ادبیاتی داشتیم، به ما نهایتاً ده داد از بیست. چرا که سر "جامد" و "مشتق" و "ساده" و "مرکب" بودن کلمات، آبمون در یک جوی نمیرفت :)) :D
خواستم بگم ریشۀ تاریخی داره این شرب مدام ما ^_^

آمیز در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

ممنون از آقای رسته، و آقای کیخای باحال
آقای کیخا، ممنونم از توضیحاتتون، یکی از عشقای من اینه که ببینم واژه ها رو حلاجی میکنین. از تفریحات خودمم هست این رفتن به پشت واژه ها.
حالا میتونم بپرسم چرا آبخور بمعنای "تقدیر"ه؟
یعنی چطور شد که آبخور (که فکر میکنم همون آخور توی طویله باشه، چون ما بچه که بودیم، گاو و طویله داشتیم، اینطور بوده که اول آبخور بوده به مرور شده آخور، درسته؟)، کسوت ِ تقدیر رو به تنش کرد
ممنون

مهسا رضایی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

آغاز سخن مولانا از عشق است پس بخاطر بیاوریم این قول را که " اوّل ماخَلَقَ الله الهَوی " و " هوی " در لسان عرب به معنای عشق است.

مهسا رضایی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۸ - حکایت زلیخا با یوسف (ع):

در بیت هفتم ،قافیه به ضرورت khwash تلفظ می شود. تلفظی که در زبان کردی برای این کلمه رایج است و کردزبان ها راحت تر از پس تلفظ آن بر می آیند. یعنی تلفظ فارسی میانه ی این کلمه

عزیز در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

گرچشم روزگار براو فاش میگریست صحیح است چراکه در زارگریستن او شکی نیست

حسینی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲:

باسلام وعرض خسته نباشید در بیت چهارم جود صحیح است نه جو

محمدرضا خیراندیش در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بشنو از نی چون حکایت می‌کند
از چدایی ها شکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
مولوی، مثنوی معنوی خود را قرآن پارسی می نامند. چنانکه اگر قرآن را از مثنوی حذف کنند چیزی از مثنوی نمی ماند.
مولوی تمام مثنوی را نهفته در مثنوی ابتدای آن(بشنو از.....) میداند. در اینجا من می خواهم شرحی را برای آن بیارم که تابحال کسی نیاورده است. شرحی که با اشک چشمانم آمیخته شده است:
آقا جان حکایت نی، حکایت کربلای توست. حکایت کربلای تو از زبان همان نی ای است
که او را از نیستان ببریده اند و سر مبارک تو و یاران با وفایت را بر آن نهادند. نی از جدایی سراز بدن حکایت می کند ومرد و زن از حکایت این جدایی تا قیامت می نالند.

هواسی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

سلام خداوند کریم بیامرزاد مرحوم علامه مجتشم کشانی وکسانی که درمنزلت اهل البیت علیهما السلام مرثیه ها سرودند وبا این شیوایی مبلغ مظلومیت انان هستند

محمد هارون صادقی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:

(درتن )قلمرو شطرنج‌ کشت بر سر شاه است
به نظر بنده تا جایکه در اصل کلیات حضرت دل ابوالمعانی بیدل رح مطالعه نموده ام (در تن ) نیست بلکه (در این ) آمده است لطفاً در حصه تصحیح آن اقدام گردد. ممنون الطفاتم.
ز برق حادثه آرام نیست معتبران را
در این قلمرو شطرنج‌ کشت بر سر شاه است

فرزام در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

"دادِ سلیمان می کند" درست است

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

کمینگاه به فارسی لغت نهاله گاه را هم دارد یعنی جایی که شکارگر می ایستد تا نخجیر یا نهال بیاید و بشگردش

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

غلیج هم یعنی بت

م. طاهر در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

یا لطیف،
هر چند از ویژگی های مهم غزل یکی آن است که جز بیت مطلع و بیت تخلص سایر ابیات را می توان جا بجا کرد بدون آنکه خللی در مفاهیم و پیام اصلی وارد شود، ولی در این غزل اگر ابیات را به ترتیب زیر بخوانیم پیوستگی مفاهیم بهتر و قدری دلنشین تر می نماید:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

زر در پهلوی لغت زهبا را هم داشته که الان دیگر تنها در عربی ذهب شده است و ریشه اش فارسی است

زهرا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

مرحوم سنایی از بزرگ مردان شعر وادب فارسی است به نظر من درست نیست که شعر اون بزرگ مردو برای مصرعی که شاید مفهوم دیگه ای داشته باشه یا منظور سنایی از اوردن اون مصرع چیز دیگه زیر سوال ببریم این شعر از زیباترین اشعار در وصف خداست

اصغر در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۶:

این قطعه را سنائی در رد نظریه کسانی که لعن یزید را جائز نمی دانند!! سروده و البته اختلافاتی هم در نسخ هست. مواردی را عزیزان ذکر کردند , مصرع اول بیت آخر هم به این صورت نیز آمده : " بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد ".

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:

جگر واژه ای است که در بسیاری از زبانهای هندی اروپایی دیده می شود البته با کم و بیشی هایی که باید با ریزبینی نگریسته شود یک نمونه از آنها ایکرا است .ایکرا به زبان روسی یعنی جگر که البته به جیگر بیشتر می ماند تنها یک ج از آغازش زدوده شده است . به پهلوی این ج در جگر نبوده است و یگر گفته می شده است . درست مانند یاتو که جادو بوده است .

سحر در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام:

ای نازنین بابای من دلم برات یه ذره شده . هر جا پیرمردی را می بینم که شبیه به شماست وای میستم با عشق نگاهش می کنم.4سال گذشت ولی من هنوز بعضی شبها دلم برای دستات تنگ میشه ،به گوشیت زنگ میزنم آخه آهنگ خداحافظ خواجه امیری رو گذاشتیم روش.
آهای اونایی که پدر دارید و بهش بی احترامی می کنید
آهای !اونایی که پدراتون رو گذاشتید خانه سالمندان ما که پدرمون به 80 سال رسید ازدیدن روی ماهش سیر نشدیم . شما دیگه کی هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مهدی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

بسیار زیبا و دلکش

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

با سپاس از دوست مهربانمان آمیز
یک واژه برایت هدیه دارم .چوگان را دکتر آریانپور در کتاب ریشه شناسی زبانهای آریایی کنار چکوش ( چکش ) آورده است یعنی شکاور است که ریشه ی چکوش و چوگان که هر دو در کار کوباندن هستند یکی هستند ولی روراست این را نگفته است . از این بگذریم .چکوش اوستایی است و از زبان اوستایی تا امروز دگرگون نشده است .

۱
۴۷۲۹
۴۷۳۰
۴۷۳۱
۴۷۳۲
۴۷۳۳
۵۷۲۵