مهر شاد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
کیانوش عزیز، بعد إز شعر مولانا، حاشیه زیبای تو احسنت.
ایزدی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸:
بیت دهم:
تا در این حاکست
منوچهر تقوی بیات در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:
شیوا خانم با احترام
منصوبه یعنی آرایش و چیدن بازی نرد و شطرنج// می گوید عاقلان در این بازی بیچاره مانده اند چون عقل نمی داند چگونه از عهده ی این بازی برآید منوچهر تقوی بیات
محمدرضا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱۵:
در بیت آخر، به نظر می آید که "رو نمی گرداند" صحیح است.
عیسی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
خدمت دوست گرانقدر و فهیمم محمدعلی محمدیان. باید این نکته رو یادآوری کنم که اشعار شعرا رو مخصوصا شعرای عارف رو بایستی بیشتر از نظر زمانی طبقه بندی کرد تا اشعار شعرای دیگه. به این خاطر که طی زمان اونها حرکت عرفانی دارن و ممکنه نظراتشون تکمیل، ترمیم با حتی عوض بشه. شما باید برای نظرتون دلیل بیارید. درمورد حلاج که به هیچ عنوان چنین چیزی درست نیست. حلاج به مرحله آخر عرفان نرسید. البته ممکنه منظور شما از اومانیسم، نه خود انسان محوری بلکه یک تلقی روشنفکرانه از وحدت وجود باشه که در منشی از عرفان اصل محوری هست. ادعای بسیار مبهمی هست که لطفا با آوردن دلیل اون رو روشن کنید.
ابواحسن فاطمی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
ذر بیت دوم لوح معاصی درست است نه حرف معاصی!!!
ابواحسن فاطمی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
خرما نتوان خوردن و دیبانتوان کردن غلط است.و وزن شعررا هم بهم مریزد صورت صحیح آن اینگونه است:
خرما نتوان خورد ازاین خار که کشتیم
دیبا نتوان کرد از این پشم که رشتیم
بهنام در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
دوستانی که می فرمایند رندان ، درست است نه قرآن ،
یه کم به خودشون زحمت بدهند قواعد غزلسرایی رو نگاه کنند
تکرار قافیه در غزلسرایی حرام است
چنین فعل زشت ادبی از استاد غزل قبیح تر است وبعید
،حالا برید بیت اول رو بخونید ، سالها پیروی مذهب رندان کردم،
هیچ دلیلی نداره ، حافظ که حافظه قرآنه و در دیوانش متعدد از قرآن یاد کرده ، این جا حرفی از قرآن نزده باشه
به قرآنی که اندر سینه داری!
دوم این که رند و عاشق نزد حافظ جفاکش از معشوق ، آدم جفا دیده که دولت وجبروت نداره! بنده است ، نقطه ی تسلیم پرگاره.
ارسلان در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:
دوستان عزیز ممکن است مارا که ادبیاتمان ضعیف است راهنمایی بفرمایید که کدام شرح بر مثنوی را بخوانیم که ما هم بهره ای از این بوستان ببریم ؟ بنده نه خود مثنوی را می فهمم نه شرح شادروان فروزانفر را !
هادی مختاری در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۹ - هم در ستایش او:
در بیت دوم این شعر مسعود سعد سلمان از کلمه "لهاور" استفاده کرده اند:
مرا که گوید کای دوست عید فرخ باد
نگار من به لهاور و من به نیشابور
که منظور از "لهاور"؛ شهر لاهور در پاکستان است. احتمالا غرض از آوردن نام شهر لاهور در تقابل نیشابور؛ دوری و در دوسوی دنیا بودن شاعر و نگار و دلبر ایشان است.
اتفاقا این تقابل را در منظومه "خسرو و شیرین" نظامی گنجوی هم می بینیم به اینصورت که:
ندیمی خاص بودش نام شاپور
جهان گشته ز مغرب تا لهاور
ز نقاشی به مانی مژده داده
بر سامی در اقلیدس گشاده
قلمزن چابکی صورتگری چست
که بی کلک از خیالش نقش می رست...
....
همچنین در سریال زیبا و ماندگار "دایی جان ناپلئون" ساخته ناصر تقوایی به این مصرع مسعود سعد سلمان که "نگار من به لهاور و من به نیشابور" اشاره شده که آنجا هم برای سربسر دائی جان گذاشتن و نشان دادن آگاهی اهالی محل از قصد دائی جان برای رفتن به نیشابور به جای قم و نقش بر آب کردن نقشه او استفاده شده است.
مشتاق در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:
بیت 12 مصراع دوم شهریاران درست تره
که چرخ این سکه دولت به دور شهریاران زد
سعید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
سلام
دوستان یکی می تونه بیت یکی مونده به آخر رو با اعراب گذاری و معنی بنویسه
ممنون میشم
عاشق حافظ در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:
ما حاصل خود در سر خمخانه نهادیم
مصرع اول بیت اول طبق نسخه استاد خانلری صحیح تر هست تا نسخه استاد قزوینی
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۳:
داهول به لری یعنی آدم درشت که کتک خور باشد همون مترسک می شه .
حامد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:
ابیاتی از این غزل را همایون شجریان و محمد معتمدی در اپرای مولوی در قسمت دیدار شمس و مولانا اجرا کرده اند .بسیار آواز زیبایی است. توصیه می کنم که دوستان حتما این آواز را بشنوند.
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
با جناب دکتر ترابی موافقم . بی گمان شاعر که حضرت مولانا باشد، هنگام سرودن این غزل - در واژه ی ( امروز) شور و حالی یافته است که در ( امشب ) نیافته / در هر صورت باید شورمندی شاعر را رعایت کرد
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۳:
داهول
داهل نیز گویند و آن شبیه به چیزیست که در تهران مترسک گویند و نشانه ایست که در نزدیکی دام نشانند برای به دام کشاندن یا رماندن شکار.
بهر صیدی کو نمیگنجد به دام
دام و داهول شکاری میکشم
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:
بــا داردار وعـدۀ وصـــلـت رســـیـد صـــبـر
هجران دو چشم بسته و بر دارم آرزوست
داردار: برای مفهوم داردار که در این ابیات مولانا آمده اکنون کلمۀ دار و مدار بهکار میرود که بهمعنای مدارا کردن و کجدار و مریز است و داردار در بیشتر گویشها بهمعنای داد زدن و با صدای بلند و ناهنجار صحبت کردن، توپ و تشر رفتن، بد و بیراه گفتن.
شهیاد شرقی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
سلام
به نظر من از بند "تو مپندار که ..." میتوان ضمیر تو را به خود شاعر نسبت داد. به این ترتیب که چون در بندهای قبل گله از معشوق تمام شده و شاعر در فکر خودش قصد کرده به عیش با دیگران مشغول شود میتوان چنین تصور کرد که باز از قصد خود پشیمان شده و از این بند تا انتها به نصیحت کردن خودش پرداخته و به این ترتیب ای پسر هم به خودش اشاره دارد این موضوع را از این جهت نگفتم که اثبات کنم معشوق مرد نبوده است بلکه دقیقا از این بند کمی گیج شدم که از نظر معنایی چرا دوباره به گلایه و سرزنش معشوق باز گشته است در حالی که انتظار داریم شکایت از معشوق پایان یافته باشد
محمد هارون صادقی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸: