گنجور

حاشیه‌ها

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۹:

این مضمون در دو بیت عربی چنین بیان شده :
أنت من الصمت آمن الزللِ ومن کثیر الکلام فی وجل
لا تقل القول ثمّ تتبعـــــه : " یا لیت ما کنت قلت لم أقلِ"

مهدی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

بیت سوم مصرع اول احساس میکنم مشکل وزنی داره
چجوری خونده میشه؟؟؟

روفیا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۳ - حکایت:

شیخ محمود شبستری کل این مطلب را در یک بیت گفته و مولانای گرانقدر اونو باز کرده :
کسی کز معرفت نور و صفا دید
به هر چیزی که دید اول خدا دید
مادامی که ما برای تک تک انسان ها و مخلوقات کرامت خدایی قائل نشیم یعنی هنوز نور معرفت به دل ما نتابیده .

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

سَکِرَ- سَکَراً الحوضُ: حوض پر شد،- الرّجُلُ عَلَیْه: آن مرد بر او خشم گرفت،- سَکَراً و سَکْراً و سُکْراً و سُکُراً و سَکَراناً مِن الشّرابِ: از شراب مست شد. این واژه متناقض (صَحَا) است.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

سلام
درود بر روان معجزه جاودان خلقت ، خداوندگار کلام جناب سعدی شیرازی
درباره بیت آخر
هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
قُل لِصاحٍ تَرَکَ النّاسَ مِن الوَجْد سُکاریٰ

به این مطالب دقت کنید
صَحَ‏- صُحّاً و صِحَّةً و صَحَاحاً [صحّ‏]: از بیماری بهبود یافت،- الشَّی‏ءُ: از هر عیبی پاک و خالص شد،- الْخَبَرُ: خبر به اثبات رسید و مطابق با حقیقت شد؛ «صَحَ‏ لِی عَلی فُلانٍ کَذا»: فلان چیز از او بر من ثابت شد.
صاح ، اسم مرخم صاحب هم هست اما در اینجا چنین نیست
صاح در اصل صاحی بوده که طبق قوانین زبان عربی «ی» حذف شده است مانند قاضٍ به جای قاضی
 الناس مفعول برای فعل تَرَکَ - سُکاریٰ حال


حال ترجمه مصرع آخر چنین است
به هوشیاری که مردم را که از شوق مست شده اند رها کرده بگو: هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را

در واقع مصرع اول مقول قول (مفعول) برای قل است

 

ایرادی که در اکثر ترجمه های دوستان است این که: سُکاریٰ را به معنی مستی گرفته اند در حالی که سکاری اسم جمع است از سَکران (سَکران: مست)

 

گلکی عنایت در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:

درود بر دوست گرامی و دانا، کیخای میهن پرست
کاش اندکی دوستان پارسی دوست و میهن پرست پر شمار تر بودند.
به امید بازگشت زبان سترگ پارسی به روزگار پاکی و بی آلایشی

داکتر ق. مصلح بدخشانی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۷۷ - در صفت سفر:

مشو سـوی رودی که نانی به در
به یک ماه دیـر آی و بر پل گذر
1ـ در این بیت، در مصرع اول، به نظر من به جای " نانی" اگر " نایی" به معنای " نیایی" باشد، درست خواهد بود، هم معنای مصرع درست میشود و هم بیت معنا و مفهوم پیدا می کند.
با کلمه ی " نانی"، مصرع چه معنی و بیت چه مفهومی دارد؟ من که ندانستم. به نظرمن:
مشو سوی رودی که نایی به در
به یک ماه دیر آی و بر پل گذر
2ـ در بیت زیر، به گمان اغلب، اشتباه چاپی رخ داده باشد که در مصرع اول آن، به جای " پارسایی" کلمه ی " پارسابب" آمده است، که نه معنا و مفهومی دارد و نه هم با قافیه سازگار است. به نظر من باید بدینسان: «ز بهر گلو پارسایی مکن»، تصحیح شود.
ز بهر گلو پارسابب مکن
به خوان کسان کدخدایی مکن
3 ــ پالهنگ: رشته ای از ابریشم یا موی یا دوالی و یا طنابی که بر گوشه ی لگام بندند و اسپ را بدان کشند و یا ببندند و ترکان آنرا چلبر گویند، که در روز جنگ بدان دست خصم بندند. ریسمانی که بر کنار لجام اسب جنیبت بندند و صید و شکار و مجرم و گناهکار را نیز بدان محکم بربندند.
در بدخشان چلبر را علاوه برآن در مسابقه ی بزکشی بر قاش زین بندند و گاهی چاپ اندازان ویا سوارکاران بزکش، خلاف عرف و قاعده ی معمول بازی، بز را با چلبر بر استناد قاش زین مستحکم دارند.

melika در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶۲:

یعنی آدم حظ میکنه واقعا دمش گرم!!!

کاظم در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۶:

در جائی خواندم " دردا که غمت از تو وفادار تراست" که بنظرم دلنشین تر آمد

حسین محمدی جزی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:

این رباعی بدون شک از شیخ ابوسعید ابوالخیراست .دلیل روشن
آن هم مفهوم و معنای بسیار ساده و روان خود شعر است.به عبارتی «آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید٬؟ از وی رو متاب!
شیخ میفرماید: «آیا میدانی خروس سحری هنگام سپیدم چه میگوید وچرا نوحه گری و افسوس خوانی میکند؟ سپس در بیت دوم خود پاسخ آنرا چنین میدهد:« میگوید که در آیینه ی صبح که ذاتا بازتابانیدن و نمایاندن حقیقت از ویژگی اوست چنین نمایاندندکه از عمر تو (خطاب به خود) شب دیگری هم به غفلت طی شد و هنوز تو در بی خبری (از خود و کیستی و چیستی خود)به سر میبری». این معنای روشن و روان شعر ابوسعید ابوالخیر است. این معنا شواهد بسیاری در رباعیات شیخ ابوسعید ابوالخیر دارد. ضمن اینکه به گمان من با توجه به عنوان خیام به عبارت « حکیم» وی کسی باید بوده باشد که اهل حکمت ومعرفت بوده است. اما به استناد بیان حکیمانه ی حضرت مولی الموالی امیرالمونین علی (ع) فاصله دروغ با حقیقت چهار انگشت است»یعنی که ما با چشم ندیده ایم و کسی هم با چشم ندیده وگزارش هم نشده درتاریخ که حکیم‌عمر خیام اهل مشروب و‌...باشد. تأویلات صادق هدایت صحیح نیست و اصلا در عرصه ی نسخه شناسی و شناخت ادبیات کلاسیک فارسی صادق هدایت و آرای او که نقطه نظرات شخصی وی است هیچ وزن و جایگاه خاصی ندارد. وهیچ دانشجو و استاد ادبیاتی صادق هدایت را یک صاحب نظریه و ادیب نمی شناسند. بلکه وی فقط یک نوسینده داستان نویس بوده است.

معمز در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن است:

با عرض سلام و ادب,
من در حال حاضر در یک مرکز مشاوره ام و این شعر مثبت را بر دیوار دیدم و هرچه سعی کردم بخوانمش نشد!
تا اینکه در اینجا یافتمش!
چه امیدوار کننده و چه پر انرژی
روحشان شاد, درود ها به گنجور

علی کریمی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

بنبینی از مصرع نخستین از بیت پنجم اشتباه است
تا بنبینی جمال عشق نگیرد کمال
درستش این است
تا که نبینی جمال عشق نگیرد کمال

مریم در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

س.صبح@ با احترام فراوان به نظر شما و همه سروران گرامی به نظر بنده پروایی ها با هم جناس تام دارند یک شکل با دو معنا و هیچ کدام در معنای پروای امروزی بکار نرفته اند ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی به معنای رغبت نداشتن پروانه به سخن و پروای بعدی بمعنای پنهان ومستور بودن است که میگوید می خواری و معشوقه پرستی من از کسی پنهان نیست(البته به نظر حقیر باید اینطور باشه)

حدیث در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:

"مجال صبر تنگ آمد به یکبار "

مسعود جعفری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » مقدمات » بخش ۱ - بسْمِ اللّه الرّحمنِ الرّحیم:

حجاب رینی : حجاب کفر ضلالت که ضلالت آن تنها با ایمان از دل برود. حجابِ بر ذات .
حجاب غینی : حجاب غفلت که دل اولیا را فرو گیرد . با استغفار رفع شود . حجاب بر صفات .

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

جایی شنیدم و خوندم . داری خبر از یار ما

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۳:

در هر صورت زیبا

امین افشار در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۲:

سغراق . [ س َ ] (ترکی ، اِ) سَقْراق . کوزه ٔ لوله دار را گویند خواه سفال و غیر آن . و بعضی گویند این لغت ترکی است . (برهان ). کوزه ٔ لوله دار خواه چینی خواه سفالین و کاسه را نیز گویند و این ترکی است . (رشیدی ) :
چون رها کردی هوا از بیم حق
دررسد سغراق از تسنیم حق . مولوی
|| پیاله ٔ شراب می .
در گلستان عدم چون بیخودیست
مستی از سغراق لطف ایزدیست . مولوی

مهیار در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

با تشکر.از رهنمایتان ولی هنوز نکته ی برایم نا مفهوم است و آن این است که شعری که در کتاب دوم دبیرستان است با این شعر تفاوت دارد در بیت 6 کدام شعر صحیح است؟

غلامرضا صادقی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:

سلام دوستان.
این شعر بانو پروین اعتصامی آنچنان آتشی بر دل وجان من انداخته که نزدیک به 15 سال است که هرموقع آنرا میخوانم بی اختیار گریه میکنم. حسی الهی وقدسی دراین شعر وجوددارد که کم بدیل است. من هرموقع مشرف به حرم بانو حضرت فاطمه معصومه (س) میشوم حتما به سر مزار این شاعره ی فرهیخته و آسمانی میروم.
خداوند عالم ، او و پدرومادر بزرگوارشان را غریق و قرین رحمت وآمرزش بیکران خود قراردهد. آمین

۱
۴۷۰۵
۴۷۰۶
۴۷۰۷
۴۷۰۸
۴۷۰۹
۵۷۲۵