محمد سعید نیا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
با عرض سلام من هم کاملا با نظر خانم یا آقای عبی موافقم مگر میشه که حافظ که لقبش به خاطر قران شریف است برابر خدا بایسته یا بر ضد قران شعر بگه به نظر من واقعا دور از انصاف هست که چنین افکاری رو به حافظ نسبت داد
مصطفی نادریان در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
با تقدیم سلام
فارغ از بحث بیهوده پیرامون عارف بودن یا نبودن شیخ اجل، به نظر حقیر ، این غزل کمتر تاب تفسیر عارفانه ای از این دست دارد که شیخ آرزوی پایان شب دنیا کرده و وصال یار را طلبیده باشد
افزون بر اینکه در مرام عرفا هم ، چنین نکته ای پذیرفته نیست که عارف لب به شکوه از موهبت حیات نماید و آرزوی مرگ...
از سوی دیگر ، تفسیر ظاهربینانه که سعدی در سفر بوده و خسته از تاریکی راه شب هم جفا در حق شیخ است که شیخ کمتر به چنین شرح حال گویی ساده ، آن هم با این الفاظ گران مایه پرداخته است .
شاهد ادعا گزیده های فراوانی از گلستان است...
آنچه باقی می ماند اعتراف به گران سنگی و سهل ممتنع بودن سخن و شعر استاد سخن پارسی ، سعدی علیه الرحمه است که اینچنین باب لذت بردن از شعری را برای هر انسانی ، از ظن خود ، گشوده است...
لبیب در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:
با فرموده جناب مهرداد موافقم.
امین در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود:
به نام خدا
بعد از سلام
جناب وزیری عزیز
از لحاظ منطقی جوشیدن شیر ارتباطی با گریه ی طفل ندارد و شرط در این معنی که شما فرموده اید محقق نمی شود
به دیگر سخن ممکن است طفل بگرید اما شیری در کار نباشد
اما اگر جوشد به نوشد تبدیل شود آن وقت آن ارتباط منطقی هم محقق می شود و نوشیدن شیر تابع گریه ی طفل خواهد بود
اصل کلام مولانا نیز تاکید بر گریستن و فواید آن است
علامه حسن زاده آملی نیز در تاکید این مطلب در الهی نامه اشان آورده اند:
از کودکی راهِ کسب را به ما یاد داده ای
با تشکر از شما و سایت وزین گنجور که فرصت این بحث را آفرید.
در پناه حق
جواد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
سرادقات یعنی نور الهی
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
جگر و جیگر در فارسی دری در پهلوی یگر بوده است که با ایکرا در روسی به معنای جگر یک لغت است .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
جدا در پهلوی جوت و نیز یوت بوده است .آشکارا یوت با out انگلیسی یک واژه است .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
حاجت /آیفت
حاجت خواستن /آیفتن
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
برای خم لغت چام را هم داریم که همان چم است
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
دروغ همریشه ی dream است . ( فرهنگ ریشه شناسی دکتر آریان پور )
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
عقل به عربی معنای بستن می دهد به پارسی خرد و یا خرتو از واجریشه ای است که hard هم از آن در انگلیسی درست شده است .
شبستان خیال در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکارانند
سنگ صبور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:
سکونت بهرام هر شبی در قصری که منسوب به رنگ همان روز است،با پیشکاری سیاره ای در آسمان که به رنگ و روز قصر وابسته است نظیر همین داستان روز پنج شنبه در گنبد صندل گون با پیشکاری سیاره ی مشتری و افسانه گفتن دختر اقلیم ششم (ترک و یأجوج) از برای بهرام است .پیام محوری این حکایت که نماد سلطنت پرشکوه بهرام ایرانی بر تمام دنیاست،کشمکش همیشگی خوبی و بدی و این که سرانجام خیر رستگاری و عاقبت بدی تباهی و بیچارگی است.یزدان پناه
aydinsaheli در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:
اشتباه نوشتاری :
ﺑﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺭﻭﺍ ﻧﺸﺪﯼ ﺑﻪ ﺣﺠﺎﺯ
صحیح:
ﺑﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺭﻭﺍن شدی ﺑﻪ ﺣﺠﺎﺯ
بهاره در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
با سلام. خدمت دوستان عرض کنم که من تمرین بیات اصفهان این غزل رو دارم . و روی خود تصویرش نوشته تمرین استاد شجریان با همایون در 9 سالگی. منم اولش فکر کردم با خانم مهرعلی هست. اما روی ویدیوش چیز دیگه ای نوشته
وحید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:
در واقع به نظر میرسد جای "سر ربانی" و "بزم سلطانی" در مصرع پایانی و مصرع دوم از بیت یکی مانده به پایانی جابجا نوشته شده اند. البته سندی ندارم و از شنیدن تصنیف چنین برداشتی دارم ولی از نظر معنایی هم آنگونه درست تر به نظر میرسد.
وحید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:
مصرع پایانی "سجده کن و چیزی مگو کین سر ربانیست این" درست است.
فریدون فرخزاد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:
دوستان؛ وزن و اعتباری را که حافظ به «رندی» داد، به هیچ آیین و مسلک دیگری نداده است! به علاوه این که حافظ، برخلاف شاعران دیگر، رندی را آن گونه که بوده و بیهیچ اصلاح و دست کاری دیگری ، برگرفته است؛ اما آن را با فرهیختگی و فرهنگ ممتاز خویش در آمیخته و وزن و وقاری شکوهمند بخشیده است. شیوۀ بیان او در سخن گفتن از «رندی»، به اندازهای آمیخته با شور و شیفتگی است که کمتر پایبند یا پیروی، با چنان تعصب و حرارتی، خود را به آیین خویش منسوب میدارد! در حالی که آیینهای دیگر در سخن او بارها آماج پرخاش و خشم رندانۀ او قرار میگیرد و در این کار حتی مردان راستین تصوف نیز، از گزند این پرخاش دور نمیمانند!
«حافظ» عنوان «رند» را به هنگام سرخوردگی و نفرت از تمام اسم و رسمهای مرسوم عصر خود، به عنوان یک نام و نماد ایدهآل انتخاب نموده است. با سپاس
جهان در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
نخستین بنام خدای عـزیز که از طاعتش نیست راه گریز
خداوند فردوسی آن مرد راد که گیتی چون او را نیارد به یاد
همان مرد پوینده در پارسی شگفت آفریده درآن سال سی
زبان زنده از همّ آن زنده مرد کسی اینچنین شاهکاری نکرد
حکیمی که تاریخ ایران زمین ز عهد قدیم، قبل توران و چین
نبشته که ما را دهد آگهی ز ایران به دنیا رسد فـــــرهی
جهانی بگفتار او زنده است خــداوند پندار رخشنده است
ز عرش و زفرش و زکنه زمین ز بیـــداد و داد و زتخت و نگین
زعشق و زکین و زمهر و یقین از اخلاق و کردار، خُرد و وزین
حکایت چنان قند شیرین کند نصیحت به فردا ز دیرین کنـــد
نمیرد که او تا ابد زنده است که تحم سخن را پراکنده است
سابیر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب: