سعید سلطانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
بی نهایت زیبا و تاثیرگدار بود این غزل. درود بر مولانا فخرالدین عراقی ...
ایوب آگاه در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:
ای غزل به شک زیر صحیح است:
"هرچند گرانی بود اسباب جهان را
چون نی به خمیدن نکشد ناله کشان را
بیتاب جنون در غم اسباب نباشد
دل زاد ره شوق بود ریگ روان را
بیداری من شمع صفت لاف زبانی ست
دارم ز خموشی به کمین خواب گران را
آفاق فسون انجمن شور خموشی ست
حیرت لگن شمع زبان ساز دهان را
ایمن نتوان بود ز همواری ظالم
در راستی افزونی زخم است سنان را
بنیاد کج اندیش شود سخت ز تهدید
از بند قوی مهره مکن پشت کمان را
ممسک نشود قابل ایمان خساست
تا نشمرد انگشت شهادت لب نان را
ما را به غم عشق همان عشق علاج است
مهتاب بود پنبهٔ ناسورکتان را
خط فیض بهار دگر از حسن تو دارد
جوش رگ گل میکند این شعله دخان را
وقت است کنون کز اثر خون شهیدان
شمشیر تو یاقوت کند سنگ فسان را
عشرت هوس رفتن رنگم چه توان کرد
کردند بهار چمن شمع خزان را
باشد که سراز منزل مقصود برآریم
چون جاده درین دشت فکندیم عنان را
بیدل نفست خون مکن از هرزه درایی
تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را"
فرشید نیکپوری در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:
واژه چِگِل و یا کنایه شمع چِگِل در ادبیات پارسی به زیبا و زیبارویی مانند شده است.
ویکی پدیا
ناشناس در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶۳:
بیت 4
غلط : خوش
درست: جوش
بیت 11 ، غلط : زود، درست : زرد
بیت 12:
غلط : سخن
درست: سخت
غلط: سنگ
درست: نیک
ساحل در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
سرکارخانم روفیا
بادرود،اگرچه دانش من دراین زمینه بسیاراندک می باشد، تنهابرای آزموده شدن خویش بی پروایی کرده ودرپیشگاه فرهیختگان بزرگواری چون شماودیگردوستان ارجمندگنجورودرپاسخ به پرسش شمادست به نوشتن می برم.
حافظ بزرگواراین غزل رادرپیروی از اندیشه عرفاکه آفرینش را حرکتی ناشی ازعشق می دانندودرپای بندی برباوربزرگانی چون ابن عربی مبنی براینکه "اگرعشق نبودعالم ازوجودغیبی به وجودعینی درنمی آمد" سروده ودرآن به نقش عشق درآفرینش وسریان آن در تمام هستی اشاره فرموده است.دراین غزل نخست انوارزیبایی خداوندجلوه گری آغازکرده ودراثر حسن وزیبایی بی کرانش عشق پدیداروباپیدایش عشق کل هستی به وجودعینی درآمده وشعله عشق درآن جاری وساری شد. غیرت ناشی ازعشق خداوندی در تمام پهنه هستی محرمی جزآدم راشایسته ندیدوآتش عشق رادرجان وی شعله ورساخت. بیت سوم که موردپرسش می باشدبه دورقیب دیرینه ازنگاه عرفایعنی عقل وعشق وتقابل آندوپرداخته است. عارفان را باورآنست که عقل توانایی دریافت رموزعشق رانداردامااین عشق است که توان گشایش پیچیدگی های عقل راداشته ودرواقع تضادمیان عشق وعقل،تقابل نگرش اشراقی افلاطونی ومشایی ارسطویی است.دراین بیت عقل به توان وقدرت عشق وناتوانی خویش درشناخت واقف بوده ومی خواهد ازشعله فروزان وروشنگر عشق چراغی برافروخته وباتکیه برنورآن درمسیرشناخت راه خودرابیابد.ناتوانی عقل ازآنجاست که دایره ادراک عقل محدودبوده وتنها به ماهیت اشیاء پی می بردوچون خداوندبری ازماهیت است پس عقل را توان وابزاردرک خداوندنبوده وتنهاعاشقانند که باشهودعشق توان سلوک و راه یابی به درگاه آن یگانه رادارند. بنابراین عقل چاره ای جزتوسل به نورعشق نمی یابداماچون به واسطه بی بهره بودن ازعشق نامحرم شمرده می شودبرق غیرت خداوندی درخشیده و جهان را درمدارعشق قرارمی دهد.باسپاس ازهمه بزرگوارانی که راهنمای من خواهندشدوکوتاهی های مرادراین نوشته برخواهندشمرد.
روفیا در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:
من واقعا نمی فهمم فرق میان
هم او ترا رهبر اید
و
هم اویت رهبر اید چیست !
درباره بیت :
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا چو نیک بینی هم اوت رهبر اید
زلف در ادبیات عرفانی نماد کثرت و استعاره از عالم کثرت است که همان نشانه های خدا در جهان است .
زلفش رسنی فکنده در چاه
تا هر که فتد بر ارد از چاه
رخ عالم وحدت است و همان لحظه دیداری که عرفا از ان میگویند یعنی لحظه ای که حقیقت را بی حجاب میبینند .
ای لقای تو جواب هر سوال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
پس مسیر کاملا مشخص است . زلف را گرفته و از ان بالا میرویم و به رخ میرسیم .
از عالم کثرت به عالم وحدت میرویم .
از خلق خدا به خدا میرسیم .
نمیشود که یکباره به رخ برسیم . یعنی در نماز شب خدا را ببینیم . باید از زلف به رخ برسیم . یعنی خلق خدا طبیعت حیوانات جمادات را دوست بداریم و خدمتگزار شان باشیم تا به دیدار او نائل شویم .
حافظ در این بیت شکوه می کند که در زلف پریشان تو گم شده ام . یعنی در عالم پرهیاهو و امد وشد گیج و سر در گم شدم .
خدا میگوید تو اگر خوب نگاه کنی همین زلف پیچ در پیچ تو را به رخ یا وصال رهبری می کند .
فرّخ در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۱:
مصراع دوم بیت 5 اینگونه صحیحست:
عرقی چند به احرام وضو میآرم
محسن در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
من فکر میکنم با زبان زلیخا نوشته
الف لیل در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
با بیژن موافقم. شاید لازم است جور حاصی خوانده شود. مثلا گر پس از این دمی چنان یابم و قدر دانمش
ferferi در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
پیرامون بیت
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
صحبت شد. برداشت بنده این است که شاعر از منظر عرفانی استعاره سازی نموده. گلاب همان سالک است و گل همان مجذوب. سالک باید راه طی کند و سرد و گرم بچشد تا به محبوب برسد که همان فرایند را گلاب برای خوشبو شدن طی میکند. (موسی) و گل به شکفتی به همان جا میرسید کما مجذوب که به جذبتی به مقام میرسد. (عیسی)
در تعبیر اجتماعی نیز برخی بنا به داشتهی ذاتی پختهاند بیآنکه تربیتی پذیرفته باشند متانت در ضمیرشان است (گل) و برخی باید سرد و گرم بچشند تا متین شوند. (گلاب)
روفیا در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:
البته حافظ هیچوقت به من نگفت که اینجا سلیمان باید باشد یا مسلمان ولی تا جایی که می دانم دیو هم می تواند مسلمان بشود
چون سلیمان باش تا دیوان تو
سنگ برند ازپی ایوان تو
یعنی چه ؟
غیر از این است که دیوان تسلیم تو و مسلمان می شوند اگر تو سلیمان باشی ؟
حسد اگر مسلمان شود تبدیل میشود به تلاش و پشتکار و عیب جویی اگر مسلمان بشود تبدیل میشود به هنر و گردن کلفتی اگر مسلمان بشود تبدیل میشود به خدمتگزاری .
WHO KNOWS ? EVERYTHING IS POSSIBLE
روفیا در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
سحر گرامی
یعنی
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
باخبر باش که سر میشکند دیوارش
یعنی
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
یعنی
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ ازین راه رفت و مفلس شد
یعنی
بهای باده من المومنین انفسهم
هوای خویش بنه گر هوات بیع و شراست
یعنی اگر وصل او را می خواهی باید سرت را بدهی یعنی از خودت عبور کنی یعنی خودت را نبینی تا او را ببینی
روفیا در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:
از استادی شنیدم که نگین سلیمان دانش است که همه هستی تحت سیطره دانش است همانطور که وقتی سلیمان انگشترش را نشان میداد همه ساکنین قلمرو او در برابر ان صف می کشیدند یعنی همه تسلیم دانایی می شوند .
مولوی هم گفته :
خاتم ملک سلیمانست علم
جمله عالم صورت و جانست علم
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست
یعنی ان شعور برتر و دانش علی الاطلاق حکم صادر می کند که یکی مستور و دیگری مست باشد .
روفیا در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:
سلام
در پاسخ به ف-ش گرامی
شیخ محمود تکلیف دین موروثی را اینگونه روشن کرده است :
به باطن نفس ما چون هست کافر
مشو راضی بدین اسلام ظاهر
برو هر لحظه ایمان تازه گردان
مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
معلوم میشود اسلام توقف در یک نقطه نیست بلکه حقیقتی پویا و رو به رشد است .
با جزمیت و تعصب تضاد ماهوی دارد و قدرت انطباق با واقعیت های سیاسی و اجنماعی و فرهنگی در زمان ها و مکان های مختلف دارد .
اسلام واقعی باید اینگونه باشد تا بتواند پاسخگوی نیاز فکری هر بشری باشد .
ایا قبول دارید قوانینی بر کائنات حکمفرماست .
مثل قانون :
جهان را چنین است ساز و نهاد
که جز مرگ را کس ز مادر نزاد
تعبیر شخصی من از اسلام قبول و تسلیم و به رسمیت شناختن همه نیرو های حاکم بر جهان و تلاش برای کشف و درک قوانین حاکم بر ان
است . اسلام یعنی فکر کردن به کنش و واکنش ها و فهمیدن انها و تسلیم شدن در برابر نیروی غالب .
این یک حرکت مداوم رو به جلو است .
در طول تاریخ هر چه انسان ها قوانین و فرمول های بیشتری را کشف کردند بیشتر به کوچکی خود اقرار داشتند چرا که دریافتند در اقیانوس بیکرانی از هوش و تکنولوژی قطره ای بیش نیستند .
یعنی به کوچکی خود و بزرگی هوش برتری پی بردند .
و تسلیم شدند .
و اسلام اوردند .
منصور در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
از جناب سعید آقا بخاطر توضیحات مبسوطشان تشکر می کنم
سارا در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:
سلام
من اولین بار دو بیت اول این غزل رو تو فیلم ازدواج به سبک ایرانی شنیدم
جایی که دنیل هولمز تو حیاط سعدیه این رو برای شیلا خداداد میخونه.
دوبیت اولش خیلی پرمحتوا و دلنشینه خ این دو بیت رو دوسدارم
علی در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر میخواستند:
عاشق راز دارد و فاش نمی کند هرگز اسرارش را.آنکه راز معشوق را به نه اهل دل بازگفت عاشق نیست.ناقد این را می گوید و چه درست هم می گوید.
آنکه سوخت و دم نزد عاشق است و چه زیبا عشقی ست.
ای دل چو فراقش رگ جان بگشودت/منمای به کس خرقه ی خون آلودت/می سوز چنان که برنیاید دودت/می نال چنان که نشنوند آوازت(ابوسعیدابوالخیر)
حسن در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
باسلام.
در بیت :جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
به نظر بنده،ماه و خورشید هم این آینه می گردانند ،صحیح هست.
حسن در ۱۱ سال قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
باسلام.
در بیت :جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
به نظر بنده،ماه و خورشدی "هم این" آینه می گردانند ،صحیح هست.
ایوب آگاه در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳: