گنجور

حاشیه‌ها

فاضل در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

سلام
وزن این شعر
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن می باشد که به اشتباه
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن درج شده است

علی اصغر رحیمیان در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

گرجان به تن ببینی همان خود پرستی است اگر جان به تن ببینی مشغول کار او باش و آنرا اصلاح کن گر خود بتی ببینی مناسب این بیت نمی باشد چون حداقل بت پرستی بهتر از خود پرستی می باشد
بیت حافظ درست است
ای سالک در راه جانان اگر چه خار جان کاه باشد و رنج و سختی داشته باشد تحمل کن تحمل این تلخی تو را به ذوق مستی می رساند و الا گل عذر تو را بخواهد
تو را رد کند که تحمل رنج و درد نداری
دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سر زنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
بیت حافظ درست است

بهار در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

معنای بیت اول چیست؟

نفیسه در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:

فکر میکنم همان هز رمان صحیح است

علی اصغر در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان:

با سلام و عرض احترام به نظرات دوستان
به قول خود مولوی :
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ان شاالله بتونیم با کمک مولوی پله ها رو (یا پایه ها) رو یکی یکی بریم بالا تا ... ای خدا فریاد رس

سعید در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

خانم مرسده عزیز سپاس مجدد از لطف و مهربانی شما.
من راستش رو بخواهید به جایی نرسیدم و اتفاقا بشدت دنبال یکنفر هستم جهت هدایتم. دنبال یک معلم واقعی. آخه از شما چه پنهون تمام معلمین و اساتید عرفانی که از طریق برگزاری کلاس به آموزش میپردازند، فقط تکرار مکررات میکنند پس کلامشون نافذ و تغییر دهنده نیست چون خودشون پشت شعائرشون و درسی که میدن، به اندازۀ کافی رفتار ندارند ! و هنوز خودشون به تولید کلام نیفتادند که این خودش یک مرحله است در سلوک که اساسا نشانۀ عارف سالک است. یعنی سالکی که فی البداهه شروع به صحبتی کند که اثرگذار باشد و کلمات دارای نیرو. این جزو جلوه های عارف سالک ه. چه کسی به این ویژگی نائل میشود ؟ کسی که به سکوت (کمال رازداری) رسیده باشد. بدین منظور، خودشیفتگی و خود برترپنداری (خودبزرگ بینی) باید بطور کامل در شخص از بین رفته باشد. معلمین و اساتید عرفانی که تدریس میکنند که افراد محترمی هستند، لیک خیلی هاشون از اینکه بعنوان معلم و استاد عرفان و اخلاق مورد خطاب قرار گیرند، لذت میبرند و این یعنی هنوز نیاز به مطرح شدن در ایشان هست- هر چند هم که کم، لیکن این از تعاریف انسان معمولی است و چنین فردی را چنانچه هاتف غیب اسرار در گوشش بخواند، چون نیاز به مطرح شدن در او هست، بلندگو بدست اسزاز علم الهی را در جهت تامین منافع بکار میگیرد بدون اینکه عملش را درک کند. یعنی هنوز کور است. یعنی پس از اینکه عابد توانست و زاهد شد، حالا برای اینکه زاهد بتونه عارف بشه باید یکسری از خصلتها در او شکل بگیره. بنابراین در هر مرحله از سلوک یکسری افعال و صفات در خویشتن شکل میگیرد. پس این دهان محل وحی نگردد مگر که بسته شود. و کسی که محرم اسرار شود، بنابراین بدنبال شاگرد گرفتن نیست.
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
حالا متوحه شدید چرا اسرار الهی نباید فاش شود ؟ چون جنبه برخورد و دانستن آن مشروط است و میتواند به افراد ضعیف صدمه بزند. واسه همین من و شما راحت نمیتونیم معلمی را پیدا کنیم که این چیزا رو یادمون دهند. در انتها مجددا از لطف شما ممنونم

محمد در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

سلام به همه ز دوستان:
نظر همه عزیزان رو خوندم اما به نظر من اگر به دو بیت آخر ایت غزل هم توجه کنید نظر اون دوستانی که اون رو تفسیر به امام حسین ع کرده بودند تقویت بشه. در دو بیت آخر میگه: به تنگ چشمی آن ترک ....... که التجا به در دولت شما آورد. حمله به سبک ترک تازی اشاره به شهادت حضرت و غارت شدن ایشان دارد و در پایان حافظ عزت خودش رو در سایه ی التجا به دولت حق یعنی ارادت به اهلبیت میدونه.

ا.ع.شکیبا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

این بیت با تمام زیبایی و لطافتش یک چیز کم دارد و آن لذت وصال است...
مگر غیر از این است که ما کسی را جان خود خطاب می کنیم که تا موقع مرگ شوق بر وصال و همنشینی اش داشته باشیم؟
این دو بیتی را تقدیم می کنم به شما دوستاداران ادبیات که پاسخی است به شعر استاد شهریار:
شهریارا جان عشقت نیست از جانت جدا
خرقه ی عشاق بودن را مکن از تن رها
او کنون از بهر حاجت رو به سویت آمده
بی وفایی نیست راه خود کنی از وی جدا؟
(ا.ع.شکیبا)

محسن شفیعی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

رضای عزیز اگر بیت اول اینگونه که شما فرمودید باشه پس بیت دومهیچ ضرورت و لطفی نخواهد داشت و چگونه شاعر اکنون نه شبش شب است و روزش…

محسن شفیعی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳:

غلط تایپی در مصرع
ناصر دین راد انکه بدو ابر گفت
بدون به صورت بدو تصحیح شود .ممنون

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:

اگر کل آرایه های ادبی این غزل را بخواهیم استخراج کنیم و توانایی این کار را نداشته باشیم .آیا جوانمردی هست که در حد توانش این کار را انجام دهد و در حاشیه بنویسد و زکات علمش را به ناتوانی بپردازد!!! چون واقعا لازمش دارم
برام حکم مرگ و زندگی داره...برسم جوانمردی

امیر در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش اول » بخش ۱ - المقالة الاولی فی التوحید:

بیت 107جوانمرداصحیح است.

حسن در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

دوستان حافظ شاعری عامی نیست و برای عامه سخن نگفته، برداشت یکسویه و اختصاصی هم روشی نا صواب از شعر اوست، و زیبایی شعر حافظ همین چند پهلوسخن گفتن و استعاری آن است، اگر غیر از این بود او قادر بود مقصود خود را در چند واژه عامیان بیان کند. همین سبک باعث ماندگاری حافظ است.

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۴:

دانا چو طبله عطارست، خاموش و هنرنمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی.
عالم اندر میان جاهل را/ مثلی گفته اند صدیقان
شاهدی در میان کورانست/ مصحفی در سرای زندیقان

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۱:

حکیمی که با جهان درافتد توقع عزت ندارد. وگر جاهلی به زبان آوری بر حکیمی غالب آید عجب نیست که سنگی است که گوهر همی شکند.
نه عجب گر فرو رود نفسش/ عندلیبی غراب هم قفسش
گر هنرمند از اوباش جفایی بیند/ تا دل خویش نیازارد و درهم نشود
سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین بشکست/ قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۸:

مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.
ترحم بر پلنگ تیز دندان/ ستمکاری بود بر گوسپندان

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۶:

این حکایت چرا اینقدر بی سروته نوشته شده؟!
بی هنران، هنرمند را نتوانند که بینند، همچنانکه سگان بازاری سگ صید را مشغله برآرند و پیش آمدن نیارند یعنی سفله چون به هنر با کسی برنیاید به خبثش در پوستین افتد.
کند هر آینه غیبت حسود کوته دست/ که در مقابله گنگش بود زبان مقال

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۵:

ضعیفی که با قوی دلاوری کند یار دشمن است در هلاک خویش.
سایه پرورده را چه طاقت آن/ که رود با مبارزان به قتال
سست بازو به جهل می‌فکند/ پنجه با مرد آهنین چنگال

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۰:

یکی یهود و مسلمان نزاع می کردند/ چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من/ درست نیست خدایا یهود میرانم
یهود گفت به تورات می خورم سوگند/ وگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد/ به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم
«میرانم» یعنی مردن یعنی خدایا مرا یهود بمیران (از دنیا ببر). بنابراین جدا نوشتنش صحیح نیست

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲:

متن کامل حکایت 2 سعدی، گلستان، در آداب صحبت:
موسی، علیه السلام قارون را نصیحت کرد که احسن کما احسن الله الیک. نشنید و عاقبتش شنیدی.
آنکس که به دینار و درم خیر نیندوخت/ سر، عاقبت اندر سر دینار و درم کرد
خواهی که ممتع شوی از دنیی و عقبی/ با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد
***
عرب گوید: جُدَ وَلا تَمنُنَ، فَان الفائِدَه اِلَیکَ عائِدهُ. یعنی ببخش و منت منه که نفع آن به تو باز می گردد.
درخت کَرَم هر کجا بیخ کرد/ گذشت از فلک شاخ و بالای او
گر امیدواری کز او برخوری/ به منت منه اره بر پای او
شکر خدای کن که موفق شدی به خیر/ ز انعام و فضل او نه معطل گذاشتت
منت منه که خدمت سلطان کنی همی/ منت شناس ازو که به خدمت بداشتت

۱
۴۵۸۸
۴۵۸۹
۴۵۹۰
۴۵۹۱
۴۵۹۲
۵۷۱۵