گنجور

حاشیه‌ها

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

بسم الله الرحمن الرحیم
خانم روفیا ! عرفان و علم آن ، غامض و دشوار است .
نوشتۀ مضحک این کودک را می آورم تا خردمندان مشاهده کنند :
( به ننظر من اگر” یکی از از های و هویت در گذشتن “ بود روانتر خوانده می شد مرسده )
این کودک حتی صحیح خواندن متون را نمی داند ، بعد شرح و تفسیر هم می کند !
مضحک تر از آن ، پیشنهاد هم داده است !
های هویّت ! نه های و هویت !
شما اگر ملاحضه کنید طبق همین غلط پیش رفته اند ،
شروع می شود :
( مرسده جان به خدا اگر بدانم .
اخر اگر معنای مصرع دوم عبور از دنیای فانی باشد این خود از تبعات گام اول است !
یعنی هنگامی که به مقام فنا برسی از تبعات ان مقام استغناست و خود بخود نگاهت به دنیا عوض می شود ,
اخر ادمی که نیست چه لازم دارد ؟!
ثروت , قدرت , شهرت ؟؟
همه اینها در نظرش بازیچه های کودکانه است !
بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند )
محمود چه نوشته :
( با سلام .روفیای گرانقدر همانطور که از نوشتههایت پیداست روحیه ات سرشار از معنویات است . و آرزوی سعادت برایت دارم . در جوابت برداشتم اینست . یک از های و هویت در گذشتن همانطور که مرسده عزیز هم نوشته . یعنی غرور و منیت خودت را کنار بگذار . تکیه کم کن خواجه بر کردار خویش . دل بنه بر رحمت جبار خویش .و دوم یعنی جهان هستی را آنطور که هست ببین . یا به عبارت دیگر دو بین نباش . با درود بر رحمت پاک شیخ شبستری )
محمود :
( روفیای محترم . منظورت از مقام فنا چیه ؟ و دیگه اینکه . درسته نگاه ما به دنیا عوض میشه . ولی چون انسان نمیتونه عالم غیر مادی رو با افکار درک کنه نباید تکیه به تفکر خودش داشته باشه . هر تصوری که نسبت به عوالم غیر مادی در ذهن ما شکل میگیره باید بدانیم که آن عوالم غیر از این است . ودر این خصوص خیام گفته : قومی به تفکرند اندر ره دین . قومی به گمان فتاده در راه یقین . میترسم از آنکه بانگ آید روزی . که ای بیخبران راه نه آنست و نه این . با احترام )
خنده دار است به خدا !
خانم روفیا پاسخ می دهند :
( محمود گرامی سلام
مقام فنا مقامی است که دران انسان قدرت الهی را حقیقتا عظیم و جبار می بیند و خود چون قطره ای در دریای بیکران . از تبعات توحید حقیقی است . در توحید صوری من می گویم لا اله الا الله …
ولی در دل میگویم اینجا من از این ناحق دفاع میکنم چون حاجی فردا در بازار به دردم می خورد !
دریای بیکرانی نیست تا من خود را به امواجش بسپارم . یک برکه اینجا یک ابگیر انجا و یک مرداب انطرفتر .
فنایی وجود ندارد . همه اعداد بر اعداد دیگر تقسیم میشوند و بالاخره حاصلش یک عدد است .
اگر من 4 باشم حاج اقا 8 من نسبت به او بالاخره 1/2 می شوم ولی اگر به جای حاج اقا ان بی نهایت را ببینم دو نسبت به بی نهایت صفر است و تنها در اینصورت من به صفر بودن خود باور پیدا میکنم . و این یعنی فنا . )
مجددا تکرار می کنم ، به کارهای منزل بپردازید ، شما را چه به عرفان ! مگر عرفان بچه بازی است !
خانم روفیا نوشته اید : ( تو را به خواسته ات نمیرساند بلکه تنها از ان دورت میکند …)
حقیر قصدش از تذکر دادن به شما ، این بوده که ، صلاحیت ندارید ؛ قصد و خواستۀ دیگر نداشته ام .
بحث علمی هم صورت نگرفته است ، که من بخواهم حرفم را به کرسی بنشانم !
مادر دهر واقعا خنده دار است !
شما و هم راهان بی سوادتان ، هر توهینی را به من روا داشتید ، علی الخصوص خود شما در نوشتۀ آخرتان ، در صورتی که من فقط تذکر دادم در علمی که تبحر ندارید اظهار نظر نکنید !
یارب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطۀ هولناک برهانم
والعاقبة بالعافیه والسلام

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست
کاین دلیل هستی و هستی خطاست

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

بسم الله الرحمن الرحیم
دو خطوه بیش نبود راه سالک
اگر چه دارد او چندین مهالک
یک از های هویت درگذشتن
دوم صحرای هستی درنوشتن
های هویت همان کبریائی حضرت حق است که مختص به ذات اوست ؛ چنان که می فرماید :
وَلَهُ الْکِبْرِیَاء فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ=و در آسمان ها و زمین، بزرگی از آن اوست، و اوست شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار. ( سورۀ جاثیه ، آیه 37 )
و بنده باید خود را از آن تهی سازد.
نجم الدین می فرماید : راه به مقصود دو قدم بیش نیست : اول ، گذشتن از های هویت ؛ و دوم ، استقرار در صحرای هستی.
والسلام

امیر گرمابی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۱ - درمدح فخر الدوله ابو المظفر احمد بن محمد والی چغانیان و توصیف شعر گوید:

شعر شعرای این دوره بی نظیر کلامی محکم با واژ گانی ساده مصداق واقعی سهل وممتنع
این شاعران در زنده نگه داشتن زبان پارسی سهم بسیار بزرگی داشتند واین سرمایه فرهنگی بزرگ را ازتاخت وتاز اعراب در امان داشتند

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

اوه خدا را شکر !
بالاخره یکنفر معنای نوشتن صحرای هستی را گفت !
اقای سیاوش بابکان گرامی
ایا این دو گام یا دو خطوت واقعا دو گام هستند ؟
به نظرم یک گام بیشتر نمی اید !

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

سلام بر همه عزیزان
اگر بخواهیم نعمات خداوند را در پدیده ها برشماریم حقیقتا عاجزیم .
در منطق یک برکت است در بی منطقی برکتی دیگر . در یار با ادب یک نعمت در یار بی ادب نعمتی دیگر . در گل یک موهبت در سنگ موهبتی دیگر ...
گل به حد کمال زیباست میتوان تنها از تماشای زیبایی اش لذت برد .
ولی سنگ قوه تخیل و خلاقیت و مهارت دست و حس هندسه فضایی مرا بر می انگیزد تا فکر کنم با خود اگر این سنگ با این استحکام خود چند تراش اینطرف و انطرف میخورد چه الهه زیبایی بادوامی می شد !!!
بنده هرگز از انتقاد و تحقیر و توهین ازرده نمیشوم که در طریقت ما کافریست رنجیدن ...
انجا که از ازردن سخن گفتم خواستم یک تقلب به دوست گرامی ام بدهم که عزیزم سخن تیز بر زبان راندن تو را به خواسته ات نمیرساند بلکه تنها از ان دورت میکند ...
ولی ایشان صدای نجوای مرا نشنیدند ....
من حتی فکر نمیکنم وقتم را تلف کرده ام .
من از این گفتمان چیزها می اموزم .
باید یاد بگیرم حتی اگر درست ترین حرف جهان را بزنم قرار نیست همه تایید کنند و اگر انتقاد کنند قرار نیست همه انتقادها منطقی و موزون و در کمال ادب باشد .
نیرو های ناهمسو هماره در جهان در یک تنازع دائم بوده و هستند و خواهند بود .
قرار نبوده همه مثل هم فکر کنند .
مرد ان بود که در گه و بیگه نشان علم
جوید به هر دیار و ز هر هوشیار و مست
مرد میخواهد که از عقایدی که محکم به انها چسبیده ایم رها شویم و دنیاهای دیگر را ببینیم .
من اگر وجود همه نیروها را به رسمیت نشناسم هیچ نیاموخته ام . بنده تنها یک دغدغه در زندگی ام دارم و ان فهم و درک حقیقت از لابلای همین کشمکش هاست و از انجا که نه دغدغه اثبات خودم را دارم نه عقیده ای که دلواپس به کرسی نشاندنش باشم ، خوش و خرم روزگار را سپری میکنم و لحظه ای از پستان مادر دهر جدا نمیشوم که هر لحظه مرا با می اگاهی مست تر میسازد .
از اقای خراسانی گرامی استدعا کردم خطای مرا در توصیف فنا از نقطه نظر علمی بفرمایند ولی ایشان تنها کودکی و جهل و بیسوادی ام را به یادم اوردند . اخر اینها را که خودم هم میدانم . خودم که اقرار به شیرخوارگی ام کردم . چه کسی دوست ندارد دوباره کودک شود ؟؟

حمید کائنی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

جناب ضیایی،
برداشت من از بیتی که شما مثال زدید این است که روا نیست به کسی بد کنیم، و نه اینکه روا نیست شراب بنوشیم. در واقع منظور از بد کردن، زور گویی و تحمیل روش زندگی خود به دیگران است. من از نوشته شما سپاسگزارم که مرا به اندیشیدن عمیقتر به این بیت پرداخت. مشکل من این است که شما واژه « ظاهربین» را برای دگر اندیشان گزیدید. این راه را باز میکند برای جنگ وجدلهای بیهوده و بچگانه. شما نظرتان را نوشتید. نظر من هم اینست که در همه ابیات این غزل « او کاملا صریح و بی پرده اشاره میکند که » دلش میخواهد شراب بنوشد وشاد باشد. و این کار نه عیب است و نه خطا و نه سزاوار ملامت، آنهم از سوی کسی که ریا کار است.

نرگس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵:

شرح و تفسیر این غزل
در جلسه 66 شرح مثنوی و غزلیات شمس
بصورت صوتی
پیوند به وبگاه بیرونی

شهرزاد در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۲:

لطفاً تصحیح شود: خوشست زیر مغیلان به "راه" بادیه خفت

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّیه=نفس انسان امر به بدی می کند…«سورۀ یوسف آیه 53»
کودکی بیش نیستید ! علقه به مضغه جدیدا تبدیل شده است .
والله قسم اگر مخاطبم فهمیده بود ، پاسخ می دادم !
خوب و پسندیده است که در کارهای خانه به والدۀ خود کمک کنید ، تا هنری بیاموزید !
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد

سیاوش بابکان در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

یکی از مانا های نوشتن نوردیدن است از ین رو صحرای هستی را درنوردیدن مراد شاعر بوده است.

merce در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

روفیای عزیزم
با ادای احترام
با نوشته ی لیام گرامی در مورد نتیجه نداشتن مجادله موافقم که ،بارها من ، لیام گرامی ، مهری بانوی عزیز ، جناب سعدی ، و چند تن دیگر از حاشیه نویسان با این آقایان با دلیل و برهان خواسته ایم که از ناحق گویی و بی ادبی دست بردارند ولی بی فایده بود که شعله ی توهین و ناسزاگویی شان شعله ورتر شد . معتقدم ، با مطالعه ی صدها کتاب هم انسان به معرفت راه نمی یابد ، مگر که از درون منقلب شود . عشق را دریاب کاو دل را دگرگون می کند
بنده از استدلال و منطق بسیار عالی که در جوابها ابراز فرمودید استفاده کردم
امید که ایراد گیری و منم زدنهای متکبران را به دل نگیرید
خوب و خوش باشید

مینویی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

از این عرفان بازی و دین دین بافی آبی گرم نشد،نشود و هرگز نخواهد شد.
یک جوری از تخصص و دیوار حرف میزند انگار انیشتین رفته پای تخته سیاه
ها ها

lyam در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

سلام بر روفیا ی گرامی
به خدا که بیزارم از کبر و خود بزرگ بینی آنان که در عین نادانی و بی مایه گی ادعای دانایی و سواد میکنند
از شما سرکار خانم روفیا ، جز این انتظاری نبود که جواب گستاخی را چنین متین و مدلل بفرمایید ، ما در مکتب شما بسیار می آموزیم ،
بسیار دیده شده که این ملا لغتی ها با بلغور کردن چند جمله ی عربی خودی نشان میدهند که ما هستیم ، اینان گمان میکنند با ایراد گرفتن از دیگران برتری خود را اثبات میکنند ، بنده تا به حال ازین جناب هیچ نکته ی آموزنده ای ندیده ام ، که جهل بوده و خرافات و هذیان. اینان یک کتابی هایی هستند که کورند و کر ، جز صدای خویش تاب شنیدن آوای دیگری را ندارند
هرچه با ایشان ملایمت کردیم ، خر خویش سوارند و جز نا سزا از ایشان نشنیده ایم ، زحمت نکشید ، بی فایده است
که نرود میخ آهنی بر .....
اگر بیضه ی زاغ ظلمت سرشت
نهی زیر طاووس باغ بهشت
به هنگام آن بیضه پروردنش
ز انجیر جنت دهی ارزنش
دهی آبش از چشمه ی سلسبیل
در آن بیضه دم دردمد جبرئیل
شود عاقبت بیضه ی زاغ ،زاغ !
برد رنج بیهوده طاووس باغ
با احترام
لیام

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:

واقعا ادم سرشار از حس خوبی و عاشقی میشه وقتی این غزل رو با صدای دلنشین استاد ناظری گوش میده ، فوق العادست

رضا مثقالی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۴۰:

با صدای پرویز پرستویی در فیلم مارمولک خونده شده.

کمال در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۶۸:

باسلام،وعرض ادب،به دوستانیکه این سطوررادنبال میکنند،ازآن جاءیکه تحقیقاتم راروی رباعیهای شاعرفوق از... تااین دوبیتی که،ازلحاظ اعدادوارقام ،علم ابجد،حاصلش:8679 میگردد،وازلحاظی درتقویم نجومی،رابطه مشترک...برپایه علم ابجدوعلم،صورفلکی(جفر)بنیادنهاده شده است،روزفوق نوبریدن ونوپوشیدن خوب است،البته ساعت سایت گنجورباساعت رسمی کشور1ساعت تفاوت زمانی دارد،هرچندکه بامسءولان سایت دراین رابطه،پیگیری کردم امانمیدانم به نتیجه خاصی نرسیدم،انشاالله مسءولین موضوع مربوطه راپیگیرشوند.درپناه حق،خداوندیارتان.

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

هر که نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ اموزگار
دین ادبیات و عرفان همه انگاه ارزش خود را باز می یابند که در خدمت زندگی روزمره بشریت قرار گیرند و منظور از نوشیدن شیر معرفت از مادر دهر یادگیری در تعامل با کائنات است .
انگاه که شیخ محمود می فرماید
کسی مرد تمام است کز تمامی
کند با خواجگی کار غلامی
یعنی چه ؟
ایا احراز شرایط انسان کامل خیلی دشوار است ؟
اصلا اگر دین و ادبیات و عرفان و وحی برای من عامی قابل فهم نباشد به چه درد میخورد ؟
بنده عرض نکردم ادبیات و عرفان علم ندارد عرض کردم انکه چهار سال شب های امتحان جزوه بخواند و به زحمت امتحانات را پاس کند عالم و متخصص است ولی انکه دهها سال از روی عشق و میل به حقیقت جویی مطالعه و جستجو ی ازاد و تحقیق و تمرین و اندیشه کند شما او را هر کسی که به خود اجازه میدهد ...... خطاب می کنید ؟
بنده حداقل از مادر دهر این را اموخته ام که کلامی که بوی تحقیر می دهد هیچ خاصیت و کارکردی ندارد جز ازردن یک انسان و این را هم اموخته ام که درباره هر پدیده از نو بیندیشم و هرگز اسیر کلیشه هایی مثل عنوان و تخصص و مدرک نشوم بلکه علم حقیقی را از علم بربسته بازشناسم .
گر بدیدی بحر کو کف سخی

سیاوش بابکان در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

کوچ کرده بوده است، درست است

سیاوش بابکان در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

گرچه بلخی چندان در بند وزن نبوده است که در بند مانا، اما در بیت سوم و مصرع دوم به گمان افزودن و رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم شیوا ترش میکند.
بیت بعدی به گمانم ، گفت که تو مست نه ای رو که ازین دست نه ای و اینکه شاعر میرود و سرمست میشود و آکنده از طرب.
و سر انجام با آن بخش از سخنان آذر که مولوی از بیداد مغولان هیچ نگتفه است صد و چند درصد هم عقیده ام و او شوربختانه تنها نبوده است
و برخی این شیوه‌ی اندیشگی را گونه ای گریز از واقعیت می دانند و ای بسا همین نیز باشد،
مگر نه از بلخ تا به ساحل امن قونیه کوچ کرده بود؟!

۱
۴۵۳۳
۴۵۳۴
۴۵۳۵
۴۵۳۶
۴۵۳۷
۵۷۲۷