گنجور

حاشیه‌ها

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۴ - حکایت بایزید بسطامی:

طولی و عرضی یعنی چه؟ با احترام!

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

سلام
آیا بیت دوم، مصرع دوم مناسب تر نیست اگر اینگونه بوده باشد:
آن روز مبادا ز تو یک بار دگر
چون احتمالا اشاره دارد به اینکه نیاد اون روزی که دوباره کسی مثل تو بیاید!

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

جناب محدث گرامی! اسرائیل و این قوم ظالمین که ادعای دین ندارند دوست گرامی. این به ظاهر مسلمانها هستند که هر یک میپندارند که فقط اسلام را خودشان فهمیدند. اون از داعش و اون هم سعودی جنایتکار!
دوست عزیز تا زمانی که امام زمان چنین دوستان سست عنصر مثل حقیر دارد که خوب شعار میدهم و در عمل ضعیف هستم ، حتماً ظهور میفرماید.
در زبان آلمانی میگویند:
Sei vorsichtig mit dem was du dir wünschst, es könnte in Erfüllung gehen
مواظب باش چه دعایی میکنی، ممکن است که مستجاب بشود!
ان شاء الله خدا آبروی ما راحفظ کند:
زین دل به دعا قناعتی کن
وز بهر خدا شفاعتی کن
تا پرده ما فرو گذارند
وین پرده که هست بر ندارند
با احترام دوست عزیز!

نجمه در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:

گمان می‌کنم در بیت چهارم، می‌بایست «چو» را جایگزین «چون» کرد.

بیبسواد در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق:

جناب محدث ، بسیاری واژگان را نیاکان ما به کار نبرده اند و ما امروز به کار می بریم،
زبان فارسی ارثیه پدری فرد خاصی نیست،
در بد گویی از دکتر ترابی، کزازی، کسروی استاد ذبیح بهروز و.....بدین بسنده میکنم که بزرگش نخوانند .........

محدث در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ - در پاسخ پرسش سلطان سنجر دربارهٔ مذهب:

ان دو بیت خاقانی و شعر تازی مرحوم متنبی و آن ضرب المثل انگلیسی را از زبان شادروان سنایی نوشتم.

بیبسواد در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:

وتیمارستان جناب دکتر که بیمارستان روانی را میگفتند
وشاید هنوز هم

محدث در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

ایمیل؛ اگر کسی لطف کرد و نشانی بیت فردوسی را داد. با سپاس بسیار. najafi1370@gmail.com

امین کیخا در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:

کفتار از کافتن و شکافتن است و معنای کافنده و درنده میدهد . سنایی کفتار را با گفتار آورده که به زیبایی کلامش می افزاید باید یادی از زنده یاد اخوان هم بکنیم که کفتار را با کفتر در شعری آورده است.

محمدعلی نجفی در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

ایمیل؛ اگر کسی لطف کرد و نشانی بیت فردوسی را داد. با سپاس بسیار.

امین کیخا در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:

تیمار / care
تیمارمند / careful
تیماردن / to care

محدث در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

پر حرفی مرا ببخشید.
اما همین که خواستم روم یادم آمد که ملاصدرا در مثنوی اش-که سال 76 در قم چاپ شده- و اشعاری متوسط و گاه خیلی ضعیف هم دارد و کلا ملاصدرا در شعر فارسی، جزو شعرای درچه 5و6 است می گوید:
می ستایم خالقی را کوست هست/این دگرها نیستند و اوست هست.
یک گونه نگاه به واقعیت عین الیقینی شعر فردوسی و مقولات اشراق و تجلی ذات واحد و بسیط حق و کل الاشیاء بودن وی(غیر از تفسیر غلط برخی صوفیه) دارد و نفی هستی از غیر خدا را قاصد است....
عذرخواهی مجدد.

امین کیخا در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷:

به مجلسی که به آن هر کسی را راه ندهند تنگبار می گویند

روفیا در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۲:

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها

ضیایی در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی:

این بیت مولانا
باغها و سبزه ها اندر دل است
عکس آن بیرون بر این آب و گل است
راهنمای خوبی است برای فهم برخی بیت ها در دیوان حافظ، از جمله:
مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
یا
باغ مرا چه حاجت سرو و سنوبر است
شمشاد خانه پرور من از که کمتر است

محدث در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

در ویکی پدیا هم خوانده ام آنجا هم که نظامی می گوید:...پناه بلندی و پستی تویی... در حقیقت اشاره ای به بیت فردوسی هم هست.
همچنین صاحب اسرارنامه-که می گویند عطار عارف است- داستان خواب دیدن فردوسی را که یاد می کند انجا که می گوید:
پذیرفتم منت تا خوش بخفتی
بدان یک بیت توحیدم که گفتی
منظورش از "بیت توحید" همان بیت معروف فردوسی است.
البته شبیه این گونه خوابی را هم برای ابونواس اهوازی-شاعر بزرگ عربی سرا- نقل کرده اند که برای یک بیت شعر او را بخشیدند و اگر خاطرم به خطا نرفته باشد این را در کتاب اخبار ابی نواس نوشته ی ابن منظور صاحب لسان العرب خوانده ام.
آنجا که گفته بود:
عیون من لجین شاخصات/بأبصار هی الذهب السبیک
علی قضب الزبرجد شاهدات/بأن الله لیس له شریک
و این شعر مرا یاد شعر آن شاعر(سعدی بود؟) می اندازد که گفته:
هر گیاهی که از زمین روید
وحده لاشریک له گوید
یک شعر دیگر در همین باب در خاطرم هست که در یکی از کتب ابن سینا دیده ام که از شاعری بدون ذکر نام نقل می کند که:
و فی کل شی ء له آیة/ تدل علی انه واحد
فکر کنم این شعر از ابی العتاهیه باشد و الان حوصله ندارم بروم از کتابخانه دیوانش را بیاورم و ببینم از وی هست یا نه؟
زیاده جسارت شد. یا علی

روفیا در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

محدث گرامی
درود دوست عزیز
منظورتان این است که چرا با ترور های بی وقفه در لبنان و افغانستان و عراق به یاد این شعر نیفتادم؟؟
دلیل دارد،
بیشتر آدم ها بر این باورند که جهان سوم در چنگال فقر و بدبختی و تروریسم جان میکند چون رشد و توسعه نیافت.
چون جهل و بیسوادی در جهان سوم بیداد میکند.
این درست،
ولی این همه داستان نیست...
آنها که اینگونه می اندیشند حال بگویند فرانسه چرا؟؟
من با تروریسم در فرانسه به یاد این شعر افتادم چرا که بار دیگر دریافتم تنها به رشد و توسعه و قدرت در درون خانه ها و مرزها اندیشیدن کافی نیست.
همانگونه که من از بدبختی و فلاکت همسایه و همشهری و هم وطن خود آسیب خواهم دید از ترکش جنگ و فقر و فلاکت در کشور ها و قاره های دیگر نیز بی نصیب نخواهم بود.
البته که به دلیل ظرفیت های محدود ناچار به اولویت بندی ام و ابتدا از مادر سپس پدر سپس فرزند و به همین ترتیب دوست و همسایه و همشهری و... حمایت خواهم کرد.
ولی هر جنبنده ونجنبنده ای در داستان کل آفرینش محلی از اعراب دارد.
و اینگونه نخواهد بود که ما در دایره خودی هامان ضیافتی بر پا کنیم و بساط عیش مهیا و رامشگران و خنیاگران به هر سو بخرامند و چند کیلومتر آن طرفتر بر سر نیازهای اولیه انسانها نبرد سوزانی برپا باشد و ضیافت ما نیز در امنیت کامل به پایان برسد.
باور کنید اکنون عده ای میگویند تو داری از تروریسم دفاع میکنی،
نه جانم،
من فقط سعی دارم ابرهای تیره و تار تبلیغات رسانه ها و غرض ورزی های خودم را کنار زده حقیقت را خوب و شفاف ببینم.
که گفت آن جوانک داعشی برای اسلام این ترور را انجام داد؟
شما باور میکنید؟؟
او این کار را برای این انجام داد که از یک غذای خوب بهداشت خوب مدرسه خوب تربیت خوب ووو... محروم بود.
یا خودش یا عزیزانش...
همه حرف من پیرامون اهمیت قاعده عدالت است.
من نمی گویم همواره در هر موقعیتی میدانم عدالت چیست،
که بسی دشوار است قرار دادن هر چیز در جای خود،
خرد مومین قدم وین راه تفته است
خدا میداند و آنکس که رفته است
بلکه من تنها تلاش میکنم از قواعد بازی های آن بازیگر یکتا سر در آورم.
اگر دوست دارید در گنجور داستان آتش عهد عمر را جستجو کنید،
آتشی که با آب خاموش نمیشد...
و عمر گفت :
آب بگذارید نان قسمت کنید...

محدث در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

نقیضه!
ظاهرا آنجا که مرحوم جامی در هفت اورنگ می گوید:
بلندی و پستی نخوانم تو را/مقید به اینها ندانم تو را
نه تنها بلندی و پستی تویی/که هستی‌ده و هست و هستی تویی
یک گونه تعریض به بیت زنده یاد فردوسی دارد. اما انصافا استحکام بیت فردوسی سر جایش باقی است و مرحوم ملاصدرا که با احترام از فردوسی موحد و مسلمان یاد می کند، از این بیتش بسیار خوشش می آید. یک جور نور دیده ی وحدت وجودی ها -و بل وحدت موجودی ها-می تواند باشد این بیت حکیم طوس.

حوراء در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید...
به قول استادم:
"جایگاه ما در خلقت عاشقی بوده... اما ما معشوقی می کنیم..."
خدایا... من مخلوقم و سرتاپا نیاز.... تو خالقی و مطلقا بی نیاز... قاعده اینست تو معشوق باشی و من گردت عاشقانه نیاز کنم.... من پرنیاز را چه به ناز؟... اما... وارونه شده....منت میگذارم برای مخلوق تو بودن... گویا تو عاشقی و من معشوق... ولی تو چه صبورانه همین ناز را میخری.... انت صبور شکور... شکر را من باید بگزارم اما تو شکرگزار شده ای... بر آن زشت بخندید که او ناز نماید... این زشت منم که برای زیبای بی همتا ناز می کنم... خنده دار است واقعا....

محدث در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

یک سوال؟
یک بیت مشهوری هست که فردوسی می گوید:
«جهان را بلندی و پستی تویی/ندانم چه ای؟ هر چه هستی، تویی» آدرس این را در گنجور به من می دهید؟
با سپاس

۱
۴۲۹۸
۴۲۹۹
۴۳۰۰
۴۳۰۱
۴۳۰۲
۵۷۲۵