گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

اقای چاوشی شما چه ریتمی دادید اصلا این ریتم به این شعر نمیخوره بله اکثرا میگن که ای به اصطلاح اهنگی که شما تولید کردید عالیه ولی کسانی که همچین کامنتی میده اهنگ رو درک نمیکنه حضرت مولوی خیلی زیبا این شعر رو سروده و نباید همچین چیزی میشد

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

کوکب بانو عجب بیت عجیبی را انتخاب فرمودید. ببینیم منظور از صوفی و ام الخبایث چه بود:
بس کسا کز خمر ترک دین کند
بی شکی ام الخبایث این کند
شیخ گفت ای دختر دلبر چه ماند
هرچ گفتی کرده شد، دیگر چه ماند
خمر خوردم، بت پرستیدم ز عشق
کس مبیناد آنچ من دیدم ز عشق
کس چو من از عاشقی شیدا شود
و آن چنان شیخی چنین رسوا شود
قرب پنجه سال را هم بود باز
موج می‌زد در دلم دریای راز
کنایه به داستان شیخ سمعان عطار کم و بیش دیده میشود.

حمید رضا کائنی در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

فکر نمی کنم منظور مولوی از خندیدن، مسخره کردن باشد.
او میگوید بر آن زشتی که کمتر مورد توجه و لطف دیگران هست، خوشرویی کنید و با آن کسی که از یار بریده همدردی.
دادن احساس خوب به دیگران شاید بالاترین لذت انسانی باشد.

Elahe Nazm در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵ - کنج ملال:

اسمان گو از هلال ابرو چه میتابی که ما رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن
یعنی چه دوستان؟

کوروش ایرانی اصل در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

در بیت آخرین...
خوشتر بودنِ اشعار جناب حافظ، (نسبت) به سی پاره ای که ایشان از حفظ هستند.... گویایِ حقیقتی محض است...
همانطور که جناب حافظ نیز، در لفافه، اشارتی بر این موضوع دارد....

کوکب در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

جناب ناباور
ممنون که می نویسی
هرچند که از زبان خود نیاوردید
ولی چه خوبست که نقطه نظر دیگران نیز شنیده شود
از بس که دین باوران نوشتند و بر ناباوران تاختند
گمان کردیم سخنی دیگر نیست
من مفتون این بیت حافظ ام
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
شیرینی بوسه ی دختران باکره را به یک چتول می فروشد

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

دوست عزیز قصد جسارت نداشتم و منظور از این جمله
"یک آتئیست لا مذهب هم خود را مقید به اخلاق میداند مثل خود شما."
مقید به اخلاق بود نه آتئیستِ لا مذهب، اشتباه نشود.
منظور از آتئیست لا مذهب همان شخصی بود که در نوشته آمده بود.

ناآشنا در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

پوزش
بیست سالی

ناآشنا در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

ناباور عزیز
خوب شد نوشتی در جایی خواندم
که آتئیست لا مذهب هم شدی
اگر از خودت نوشته بودی که نمیدانم کجا بودی
آفرین به تو که همه ی عقاید را میخوانی و پایبندی به فرقه و دینی را چه آتئیست یا خدا باوری را امتیازی نمی دانی
انسان هستی ، همیشه انسانیت را مد نظر داشتی تو را از دوران مدرسه به آزاده بودن می شناسم ، چه زود نیست سالی گذشت
درود به تو هم کلاسی عزیز

محمد در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

فکر میکنم که مصرع دوم بیت آخر " که گر مراد نیابم ..." صحیح باشد.

م. ح .گ در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » حکایت سلیمان و نگین انگشتری او:

«پای دار» نادرست است، لطفاً اصلاح شود به «پایدار»

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

ب

آناهیتا در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » آغوش صحرا:

احتراما
خاک پای آن تهیدستم؛ صحیح است.

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

جناب ناباور عزیز با بیشتر سخنان شما موافق هستم، ولی هدف شما را متوجه نمیشوم که چرا انسان فرزانه و خردمندی چون شما که سعادت و خرد را در بی دینی میداند در حاشیهُ شاعری مینویسد که میفرماید:
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
یک آتئیست لا مذهب هم خود را مقید به اخلاق میداند مثل خود شما.
شما انسانی را پیدا نمیکنی که اینطور نباشد. به نظر شما اینطور نیست؟
فرمودید: "بی دین یعنی واقعیت بین و خرد ورز ، دوری از احساس در بررسی واقعیات ، بی دینی یعنی بر راه علم رفتن. کسی که خردمند است براساس خرد زندگی میکند وکسی که اسیر و بنده و عبد دین است براساس ، نادانی"
به نظر حقیر با خرد و بی خرد بودن فقط به دیندار یا بی دین بودن نیست.
من فقط کمی از این انسان فرزانه خواندم که در ویکیپدیا هم آمده. آدمهای بیخدای بهتری هم وجود دارند که شما از ایشان نقل قول بکنی دوست گرامی: کریستوفر هیچنز علاقه و گرایش زیادی به استعمال سیگار و مصرف الکل داشت تا جایی که خودش می‌گفت میزان الکلی که وی روزانه مصرف می‌کند می‌تواند یک گاو را از پای درآورد!
دوست عزیز دقت بفرمایید که ناباوری هم یک باور است.
فرمودید "خواستن توانستن نیست"
اگر لختی اندیشه به خرج بدهید میبینید که خواستن توانستن هست، ولی "خواستن" را با "اشتها داشتن" اشتباه نگیرید. همین خود یک معجزه هست که انسان آن چیزی را که میخواهد سرانجام به آن میرسد. البته باید آن را واقعاً بخواهد و آن چیز باید احتمال وقوع داشته باشد.
اگر به قول شما یا کریستوفر هیچنز خدا نباشد که ناباور و دین دار هر دو با فکر اینکه درست زندگی میکنند، دنیا را طی میکنند و به نیستی میروند. هر دو از زندگی خود راضی هستند: دیندار از بندگی و فلاکت خود راضی هست و بی خدا به علم و خردش که مشت همه را باز کرده و فقط خودش همه چیز را فهمیده راضی است و هر دو به نیستی می پیوندند.
در غیر این صورت اگر خدا بود فکر میکنید چه میشود؟

بینوا در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۰:

مصراع دوم بیت اول نو باید نور شود لطفا

ابوالقاسم احمدی نژاد در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۲۴:

به نظر میرسد منظور از مصر اشاره به عشق زلیخا ویوسف باشد
از شام اشاره به عشق شیخ صنعان ودختر ترسا باشد
از تبریز هم اشاره به مولوی وشمس تبریزی باشد

اردکانی در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

منظورم این غزل است
آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
از سنگ یکی خانه اعلای معظم
اندر وسط وادی بی زرع بدبدند
رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند
چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند
مانند الف راست برفتند به لبیک
آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند
بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
خط لمن الملک بر اغیار کشیدند
حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند
چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند
که از مولانا نیست...

اردکانی در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

جناب آقای حسن خرده گیر
این غزل به نظر من از مولانا نیست سبک و کلامش باکلام مولانا تفاوت می کند

حسین قیومی در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۱:

سلام : یک بیت به آخر ،طلبی که یار نازی نشکد غلط است نکشد صحیح می شود

ناباور در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

در جایی خواندم
انسانها در طول زندگی خود در بسیاری زمینه ها در انکار به سر میبرند و دوست ندارند آگاه شوند و به خرد برسند.به عبارتی بی خبر به دنیا می آیند و بی خبر از دنیا میروند! آنها دوست ندارند به آنها گفته شود پیرو عقاید کاذب و اسیر تعصبات دروغینی هستند.آنها در نادانی خود زندگی بهتری را میگذرانند و به نادانی خود که علم پندانشته اند دل خوش هستند.مثلا یک باور رایج در جامعه ما این است که خواستن توانستن است ! و همگان در جامعه ما این را چون یک اصل پذیرفته و معتقدند هر چه بخواهند توان انجامش را خواهند داشت.ولی آیا در واقعیت هم همین طور است؟ بدون شک بیشترشان اینطور تصوری دارند در حالی که واقعا قادر به انجام هر کاری نیستند ، از توانشان خارج میباشد و خواستن توانستن نیست!
یک انسان به دنیا نیامده تا همه را آگاه کند. یک بی دین به خوبی به این نکته واقف است که خردورزی و اندیشه مال خواص است و نمیتوان همه عوام را خردمند کرد و تاریخ این را بارها و بارها ثابت کرده است.بدون شک تعداد زیادی از افراد بشر را نمیتوان آگاهی بخشید.
انسانها به اندازه بلندای اندیشه ،سطح سواد ، اطلاعات و توانایی های بالفعل و استعدادهای بالقوه شان که بتواند به فعلیت برساند در زندگی به جایگاهی که لیاقت آن را دارند میرسند.
کسانی که دوست دارند داستانهای تخیلی آفرینش و ادیان را چشم بسته قبول داشته باشند و پول خود را که به زحمت و تلاش به دست آورده اند به دکانداران دین بدهند و افسار عقل را محکم به زمین کوبیده اند و از حرکت عاجز کرده اند ، لایق اسارت هستند و چون ا رام شده ای ، از آن پس همیشه سواری میدهد میخواهند به دین ، سواری دهند لایق هر چه این دوری از خرد بر سرشان آورد هستند و به قول معروف خلایق هر چه لایق!
بی دین یعنی واقعیت بین و خرد ورز ، دوری از احساس در بررسی واقعیات ، بی دینی یعنی بر راه علم رفتن.
کسی که خردمند است براساس خرد زندگی میکند وکسی که اسیر و بنده و عبد دین است براساس ، نادانی ، پیروی بی چون و چرا از جامعه ،تبعیت، دین رایج و دین زادگی و آنچه از کودکی در ذهن او فرو کرده اند .... و شستشوی مغزی ای که شده است.
به قول معروف عیسی به دین خود و موسی به دینش
ولی چرا بیخدایان عقاید خود را بیان میکنند؟چرا مخالف ادیان هستند؟
مشکل بیخدایان با دین مداران را کریستفر هیچنز به بهترین وجه بیان میکند (دانشجویی از کریستوفر هیچنز می پرسد آیا این عادلانه است که او به عنوان یک آتئیست سعی می کند عقیده اکثریت جامعه مثلا مذهبی آمریکا را با عقیده اقلیت بی دین ، عوض کند؟ کریستوفر می گوید: دین شما اسباب بازی محبوب شما است، تا زمانی که آنرا در خانه خود نگه داشته اید، کسی با شما کاری ندارد، اما وقتی دیگران را مجبور می کنید که به اسباب بازی شما ایمان بیاورند، با آن بازی کنند و از آن بدتر، جامعه را بر اساس آن اداره کنند، ما مجبور می شویم که بگوییم این اسباب بازی شما، این عیب ها را دارد و به نقد آن بپردازیم.)

۱
۴۲۴۲
۴۲۴۳
۴۲۴۴
۴۲۴۵
۴۲۴۶
۵۷۰۰