مهدی کاظمی در ۱۰ سال قبل، شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۰ - اضافت کردن آدم علیهالسلام آن زلت را به خویشتن کی ربنا ظلمنا و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی کی بما اغویتنی:
سوی حس و سوی عقل او کاملست
گرچه خود نسبت به جان او جاهلست
از بابت حس کردن مادی و مباحثی که با عقل سنجیده میشود او کامل بود ..... باهم اینها او نسبت به بحث جان و روح و ابعاد ماورای جسم انسان نادان بود ....
بحث عقل و حس اثر دان یا سبب
بحث جانی یا عجب یا بوالعجب
مباحث عقلی رو مبتنی بر اساس منطق و استدلال و سبب و مسبب و اینگونه محدودیتها بدون ....ولی بحث جان و روح با شگفتیهای زیادی همراهه
ضؤ جان آمد نماند ای مستضی
لازم و ملزوم و نافی مقتضی
ای دریافت کننده نور حقیقت ... وقتی نور جان تابیدن گرفت .... این ادراکات معمولی و ساده و اولیه (لازم و ملزوم ... نفی کردن و تقاضا کردن .... مقتضی )دیگه ارزشش رو از دست میده و رنگ میبازه و عقل در بحث جان عاجز از درک میمونه ....
زانک بینایی که نورش بازغست
از دلیل چون عصا بس فارغست
برای اینکه شخص بیناکه قادر به شهود است و راه برایش روشن و تابناک (بازغ) است دیگه احتیاجی به دلیل اوردن و از ان عصا ساختن ندارد ......زیرا راه بریش روشن است و عصا برای تاریکی است...
مهدی کاظمی در ۱۰ سال قبل، شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۰ - اضافت کردن آدم علیهالسلام آن زلت را به خویشتن کی ربنا ظلمنا و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی کی بما اغویتنی:
هر که آرد حرمت او حرمت برد
هر که آرد قند لوزینه خورد
هر کسی که با احترام برخورد کند (با مواجه با حق) با او با احترام و ادب برخورد میشود و هرکس قند بیاورد شیرینی و حلوای بادام میخورد......
طیبات از بهر کی للطیبین
یار را خوش کن برنجان و ببین
زنان پاک سرشت ازان کیست ؟؟؟ ازان مردان پاک .... پس سزای خوشحال کردن یار و رنجاندن او را ببین .....
اشاره است به این ایه :
الخَْبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئکَ مُبرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ(26)
هر آن زن که او هست بدکار و بد
به مردی بدین وصف باید رسد
زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشتکار و ناپاک نیز شایسته زنانی بدین صفتند و (بالعکس) زنان پاکیزه نیکو لا یق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونهاند، و این پاکیزگان از سخنان بهتانی که ناپاکان درباره آنان گویند منزهند و بر ایشان آمرزش و رزق نیکوست.
یک مثال ای دل پی فرقی بیار
تا بدانی جبر را از اختیار
یک مثال برای انکه فرق جبر و اختیار معلوم شود بیاور ای دل ......
دست کان لرزان بود از ارتعاش
وانک دستی تو بلرزانی ز جاش
ان دستی که میلرزه از ارتعاش و تفاوتش با آن دستیکه خودت بلرزانی از عمد .... چقدر فرق داره ...
هر دو جنبش آفریدهٔ حق شناس
لیک نتوان کرد این با آن قیاس
هردو لرزیدن دست را میتوان ازاثر خلقت خداوند دانست ولی نمیشه اینهارو باهم قیاس کرد ... یعنی وقتی در کاری عمدی از سمت ما باشه دیگه نمیشه گفت خلقت و افرینش اینجوریه و همه چیز جبریه .......
زان پشیمانی که لرزانیدیش
مرتعش را کی پشیمان دیدیش
اگر از عواقب کاری (مثلا لرزاندن دست ) پشیمان شدی بدان که در ان اختیار داشتی و وگرنه چه کسیو دیدی مجبور به کاری باشه (رعشه دست بی اختیاری) و پشیمان هم بشه ......
بحث عقلست این چه عقل آن حیلهگر
تا ضعیفی ره برد آنجا مگر
اینگونه مباحث برای قانع کردن عقل است ..آن عقل حیله گر و زرنگ و برای ضعیفان در درک حقیقت خوب است و انها را مشغول میکند
بحث عقلی گر در و مرجان بود
آن دگر باشد که بحث جان بود
اگر این اثبات ها و دلایل مانند در و مرجان با ارزش باشد ولی بحث جان یه چیز دیگه اس ... جانی که از خالق خلق شده است
بحث جان اندر مقامی دیگرست
بادهٔ جان را قوامی دیگرست
بحث در مورد جان جایگاهی دیگر دارد و شرابی که جان دارد پختگی متفاوتی دارد
آن زمان که بحث عقلی ساز بود
این عمر با بوالحکم همراز بود
اونموقع که اینگونه مباحث عقلی رونق داشت این عمر با ابوجهل هم سنگ و هم اندازه بود ....
چون عمر از عقل آمد سوی جان
بوالحکم بوجهل شد در حکم آن
وقتی عمر از با سنگ عقل محک زدن دنیا دست برداشت و اعتقاد بوجود جان پیدا کرد (ایمان اورد ) علم بالاتری پیدا و کرد و ابوالحکم معروف شد بو جهل و نادان...
ناشناس در ۱۰ سال قبل، شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
بیجهت نیست پوتین عاشق خیام است. سخت نگیرید. مگر دانشمندان ما همه مطهری بوده اند. مهم این است شعر خیام جهانی است.
ناشناس در ۱۰ سال قبل، شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷:
زمینی بوده است. مثل خیلی از شعرای مدیحه سرا. سخت نگیرید. مهم اینست که زیبا گفته. گوشه به مفتیان متحجر زمانه بوده است.
ناشناس در ۱۰ سال قبل، شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸:
نباید برای هر شاعری عرفان جستجو کنیم. بسیاری از شعرهای شاعران عرفانی نیست. حتی بعضیها فساد دشته اند. البته خیام شاعر دنیایی وزین بوده است
ناشناس در ۱۰ سال قبل، شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
خیام عارف نبوده یک ریاضیدان بوده است. شعرش مثل مولانا عرفانی نیست. برای همین در غرب طرفدار دارد. حتی بین کمونیستها
کمال در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۹:
جمع آن:7937
کمال در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:
باسلام
فالی دروصف این غزل:
ای صاحب فال، خوشابه حالتان بااین دل
نرم وزیبایتان شمابه یک هدف عالی و،
بسیارارجمنددلبسته اید.عشق به زندگی
ازسروروی شمامی طراود.درهرجاده،،،
ای که پای می گذاریدخطرات بسیار،،،،،،
نهفته است .بایدباآنهامقابله کنی تنها،،،،
نوری که راه رابه شمانشان می دهد،،،،،،،،
عشقتان است.
کسرا در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۷۰:
الهی آمین...
سیروس در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
با سلام وعرض ادب خدمت سروران ارجمنددر بیت هشتم در بعضی کتب آمده
چون کشتی بی سکان کژمیشد ومژ میشد
مجتبی خراسانی در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
بسم الله الرحمن الرحیم
هندوستان، هند؛ مضمونی برای بیان کثرت
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست/رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
صائب تبریزی
جاوید مدرس اول رافض در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخنشناس نئی ............. خطا اینجاست
دلبرا: 21 نسخه (813، 825، 843 و 18 نسخۀ دیگر) خانلری، عیوضی
دلبر: 4 نسخه (801، 821، 823، 849) اشتباه کتابت
جان من: 1 نسخه (827) قزوینی، نیساری، سایه، خرمشاهی
دکتر عیوضی گفته است (نقل به مضمون): "ضبط "دلبرا" طنزی در خود دارد که در ضبط "جان من" نیست. مخاطب حافظ سخننشناس است و حافظ او را به استهزاء "دلبرا" میخواند."
27 نسخه غزل 26 را دارند. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخههای مورخ 818، 819، 822 و 824 خود غزل را ندارند. لازم به ذکر است که بیش از دو سوم نسخ، دو مصرع بیت نخست را جا به جا دارند. به صورت فوق بیت مستند است به 7 نسخه (813، 827 و 5 نسخۀ دیگر) به ترتیب عکس، مستند است به 19 نسخه (801، 821، 823، 825، 843 و 14 نسخۀ دیگر) به شکل زیر:
سخنشناس نئی دلبرا خطا اینجاست
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
************************************
************************************
مهدی کریمی در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۶:
فریاد بی صدا متناقض نما (پارادوکس ) دارد.
ناشناس در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
چقدر مفسر مولوی داریم تو مملکت آفرین آفرین
دواجی در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:
رقیب ، مدعی ، دشمن از دیدگاه حضرت حافظ همان شیطان است که بارها وبارها مترصد فرصت است تا با لطایف الحیل انسان را به زانو در آورد وزمینگیرش سازد.
رشید در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:
جواب به حسن
ترجمه شعر عربی
بیت اول
گرفتار فردی نحو دان شدم که همانند حمله زید بر عمرو, خروشان برمن یورش می برد .
بیت دوم
دامن کشان بود و سر را بلند نمی کرد . آیا آنکه دامن کشان میرود به کسی نظر می کند ؟
ناشناس در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
والا هر وقت از خدا دور شدم بد جوری حالمو گرفته. شاید هم توهم دارم. ولی به کینه بر خیزد رو حس کردم بعضی وقتا.
جلال الدین دست در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:
بیت اول مصرع اول کلمه ریشه صحیح است
زهره در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک والطائر فنزة » بخش ۳:
بی بلا نازنین شمرد او را چون بلا دید در سپرد او را
بهزاد معزز در ۱۰ سال قبل، شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵: