گنجور

حاشیه‌ها

مهدی در ‫۱۰ سال قبل، سه‌شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۷:

شاعر این ابیات از بودن خود و از زندگانی اش کلافه است. زیرا می بینید که زندگی حتی با تمام خوشی های گاه گاهش نیز ارزش زیستن را ندارد.
اما به ظاهر بین مصرع اول و دوم تضادی وجود دارد. در مصرع اول می گوید که اگر اختیار امدن با من بود نمی امدم و زندگی کردن ارزش تحمل این همه رنج و سختی را ندارد. اما در مصرع دوم می گوید که اگر رفتن و مردن به اختیار من بود از این دنیا رخت بر نمی بستم. راز این تضاد و دوگانه گویی در چیست؟
مصرع اول مربوط به دوره ای است که انسان هنوز به ناز در کتم عدم خوابیده بوده و هیچ رغبتی برای بیداری و امدن به جهانی پر از نیاز،حرکت،و جهانی که نیش و نوش به هم است؛ نداشته است.
اما مصرع دوم به زمان بعد از افرینش مربوط است. زیرا گرچه انسان در جهانی پر از سختی و بلایا زیست می کند اما همواره با وحشتی بزرگتر نیز دست به گریبان است و ان رفتن و مردن و نیست شدن است. زیرا انسان به احساس و هوشیاری جدید خود در این دنیای تازه خو گرفته است و این فکر که روزی فراخواهد رسید که هوشیاری و شعور خود را از دست بدهد برای او دهشتناک است و از این روی در بین بد و بدتر همین جهان پر از احتیاجات و حوایج را به نیستی و از دست دادن شعور و هوشیاری ترجیح می دهد.
و انسان همواره در بین این دو بدی و انتخاب یکی از ان دو در تردید است و زندگانی خود را با تلخکامی سپری می کند.
و بیت پایانی بیانگر ارزوی چنین انسان مرددی است که بیان می دارد ای کاش اصلا بوجود نمی امده تا مجبور به زندگی کردن و انتخاب باشد؛زیرا راحتترین و بهترین راه همان بوده است که از همان ابتدا نه بوجود می امده نه شعوری می داشته و نه مجبور به رفتن و از دست دادن هوشیاری خود بوده باشد.

مهدی کاظمی در ‫۱۰ سال قبل، سه‌شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم:

تو که جزوی کار تو با فایده‌ست
پس چرا در طعن کل آری تو دست
تو با انکه وجودی جزیِی و ناچیز بشمار میایی همواره کار تو همراه با فایده است پس چطور ممکن است که در فایده تعلق روح به بدن خدشه و ایراد در می اوری؟
گفت را گر فایده نبود مگو
ور بود هل اعتراض و شکر جو
اگر سخن گفتن سودی ندارد انرا نگو ... تو مقصود نادیدنی خود را در قالب کلمات نمایش میدهی ... پس اگر در سخن گفتنت فایده میبینی انرا بگو و اعتراض نکن و شکر بجا بیاور .....
شکر یزدان طوق هر گردن بود
نی جدال و رو ترش کردن بود
شکر و سپاس حق تعالی مانند طوقی است در هر گردنی و شکر و سپاس گذاری بر هر کسی واجب است نه اینکه ازین طوق بنالی و رو ترش کنی حتی اگر زندگی بکامت خوش نیومد هم باید شکر را بجا بیاوری و اگر بلایی در تو انداخت گلایه نکن (که جور یار خوشتر است) ....
گر ترش‌رو بودن آمد شکر و بس
پس چو سرکه شکرگویی نیست کس
اگر رو ترش کردن روش تو است برای شکر گذاری پس سرکه از همه شکر گذار تر است چون ترش است .....
سرکه را گر راه باید در جگر
گو بشو سرکنگبین او از شکر
اگر سرکه بخواهد گوارای جگر ادمی شود باید با قند و شکر ترکیب شود تا سرکه انگبین شود ....
معنی اندر شعر جز با خبط نیست
چون قلاسنگست و اندر ضبط نیست

رساندن معنی در شعر ناگریز همراه اشتباه است ... مثل قلاب سنگ که وقتی میچرخه دیگه نمیشه سریع نگه ش داشت و تحت کنترل دراورد ......
پیوند به وبگاه بیرونی

edris۰۵۳۵ در ‫۱۰ سال قبل، سه‌شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام. اگه یزید هم گفته باشد٬ و حافظ تقلید کرده باشد٬ دلیل نمیشه که به یزید ارادت داشته؛ بلکه از اون مصرع استفاده کرده .

زارا در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۱ - حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان:

بد است این پسر طبع و خویش ولیک مرا زو طبیعت شود خوی نیک پسر به معنی زاده و فرزند

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:

**************************************
**************************************
دوستان ..................... بهر دهانش بنگرید
کاو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من!
جان دادم از: 17 نسخه (803، 814- 813، 823، 824، 825، 843 و 11 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) نیساری
جان داده‌ام: 5 نسخه (819، 822، 827 و 2 نسخۀ بسیار متأخر) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید
جان دادن از: 1 نسخۀ متأخر (858)
جان دارم از: 1 نسخۀ متأخر (859)
خون خوردم از: 1 نسخۀ بسیار متأخر (893)
جان می‌دهم: 1 نسخۀ بی‌تاریخ
35 نسخه غزل 393 را دارند و 9 نسخه از جمله نسخه‌های مورخ 801، 813 و 816 بیت فوق را ندارند.
************************************
***********************************

کمال در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۹:

جمع آن : 11699

حسین توفیقی در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۷:

مصرع دوم شعر چهارم باید به این صورت تصحیح شود:
چو عباس دبس زوتر ز شکرفروش گد کن
"زوتر" (zootar) برای اصلاح وزن شعر و "گد کردن" (gad kardan) به معنای "گدایی کردن" است.

نخود هر آش در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

بابک جان،
نگران مباش ، چیزی از دست نداده ای!
گمان نمی برم اگر فرزند او نمی بود، کس به صدای او گوش میداد .
در باب دانگ ، با 6 دانگ موافق نیستم ، دست بالا سه دانگ و چند حبه !. که دانگی به پسر رسیده است.
با درودها

بابک در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

نخود جان،
درود بر شما.
با صدای پسر جز یکی دو مورد که پدر را همراهی می کرد، متاسفانه آشنایی دیگری ندارم.
ولی "دانگی صدای خوش " اگر که پدر مورد نظر است بیش از کم کمال بی مهریست، که باید گفت شش دانگی خوش و تمام عیار....
و نه هر ادیب و شعر شناسی قادر به دکلمه موزون اشعار است، چه رسد به آواز کشیدنشان ....

علی در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

سلام من به دلیل علاقه ای که به رباعیات خیام دارم بیشتر منابع رو مطالعه کردم و به نظر من این رباعی منسوب به خیام است. به نظر من با خوندن رباعیات خیام از صادق هدایت خیلی راحت به نوع نگرش خیام و جهان بینی اون پی میبریم. وقتی خیام رباعی میگه انقدر عمیق و جهان شمول هست که نمیشه هر چیزی رو به او نسبت داد.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

************************************
************************************
شست و شویی ...... به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دَیرِ خراب آلوده
کن و آنگه: 21 نسخه (801، 816، 821، 824، 827 و 16 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید
بکن آنگه: 15 نسخه (803، 813، 814- 813، 819، 822، 823، 825، 843 و 7 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی
کن و سرخوش: 1 نسخه (818)
37 نسخه از جمله تمام نسخِ کاملِ کهنِ مورّخ غزل 414 و بیت فوق را دارند.
****************************************
****************************************

حمید در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:

توضیح در خصوص مصرع "شد این بندها را سراسر کلید" بند ترکیب و ترجیع ؛ بند ترکیب بیتی باشد که شاعر بعد از ایراد چند بیت به ردیف و قافیه ٔ دیگر بیاورد میخواهد بگوید که این ابیاتی که در مورد انسان و خلقت آن میآید کلید قفل ابیات قبلی می باشد

آصف ثالث در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

به نظر میاد بیت پنجم به این شکل نیاز به اصلاح داره
زبانه میزند آتش درون من زآنک دوست به غایت زبون گرفت مرا

محمد در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

مولوی نام جان
شما به مولوی و کنیز و غیره کاری نداشته باش . مواظب باش عاقبتت عاقبت خاتون نباشد!
ای دریغ این جمله احوال تواست / تو بر ان فرعون بر خواهیش بست
در ره نفس ار بمیری از منی / تو حقیقت دان که مثل آن زنی
صورتی بنشینده گشتی ترجمان / بی‌خبر از گفت خود چون طوطیان
اه از ان روزی که صدق صادقان / باز خواهد از تو سنگ امتهان
چه خرابت میکند نفس لعین / دور می اندازدت سخت این قرین
تا تو تاریک و ملول و تیره ای / دان که با دیو لعین همشیره ای
به خودمان برس عزیز.با این حرفها چه مشکلی از ما حل میشه.

khatere در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » فال قهوه:

سلام. میخواستم لطفا دوبیتی مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت... رو برام معنی کنید. با تشکر

رضا ابراهیمی در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:

پیوند به وبگاه بیرونی
کلیپشو ببینین

سلمک در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۲ - مطلع سوم:

با رجوع به دیوان خاقانی به تصحیح دکتر ضیاءالدین سجادی میتوان دریافت که وزن شعر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن است زیرا در چندین جا وجود حروف ربط مانند واو باعث میشوند که مطمئن شد که وزن شعر مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن نیست در حالیکه در گنجور اشتباه نوشته شده اند

سلمک در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۲ - درستایش اصفهان:

بلکه چو جوزا دو میوه اند جنابه

نخود هر آش در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

سرکار بانو/دوشیزه رضایی،
در باب ادای درست کلمات ، پسر کو ندارد نشان از پدر
را فراموش نفرمایید .
آقای محمد رضا شجریان ( سیاوش ! ) نیز در ادای درست واژگان مشکل داشت و به گمانم استاد سایه بود که خوانش صحیح شعر را به او آموخت.
و البته آنکه دانگی صدای خوش دارد ، لزوما ادیب و شعر شناس نیست.

اردکانی در ‫۱۰ سال قبل، دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

به نظر همان کوه صحیح است و نه کاه.
اشاره ایست به آیه شریف:
و لقد اتینا داود منا فضلا یا جبال اوبی معه و الطیر و النا له الحدید

۱
۴۱۷۱
۴۱۷۲
۴۱۷۳
۴۱۷۴
۴۱۷۵
۵۶۹۷