گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
سعدی در مناظره شمع و پروانه ، شمع را عاشق واقعی می داند ، در جواب پروانه می گوید:
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود

nabavar در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

مریم خانم گرامی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
شمع می تواند با زبان آتشین سوز و گداز این قصه را بیان دارد
وگر نه پروانه را رغبتی و التفاتی به سخن گفتن نیست
زنده باشید

مهدی کاظمی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۰ - تفسیر بیت حکیم سنائی رضی‌ الله عنه «آسمانهاست در ولایتِ جان، کارفرمای آسمان جهان» «در ره روح پست و بالاهاست،  کوههای بلند و دریاهاست»:

اسمان عالم غیب دارای اسمان و ابری دیگر است این جهان ناپدید تنها برای خاصان حق قابل شهود است مولانا با تاکید در جدید و نو بودن این تجلیات خداوندی در عالم و قدرت بیمثالش به ایه ای از ایات الهی اشاره میکند بدین مضمون ::أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ
مگر در آفرینش نخستین عاجزیم (تا از باز آفریدن شما در رستاخیز ناتوان باشیم)، بلکه آنان از آفرینش جدید در اشتباه و تردیدند
غیب را ابری و آبی دیگرست
آسمان و آفتابی دیگرست
ناید آن الا که بر خاصان پدید
باقیان فی لبس من خلق جدید
باران برای پروردن و رشد باغ در بهار میبارد ولی همان باران در پاییز باغ را زرد میکند و میمیراند ...منظور درینجا پی بردن به قدرت الهی است که هرچیزی را میتواند روحی و معنی جداگانه ببخشد مولانا در ادامه همین بحث میفرماید همچنین سرما و باد و افتاب نیز میتوانند کارایی های متفاوتی در راستای قدرت امر الهی داشته باشند و از شنونده میخواد همین رشته رو دنبال کنه تا به مقصود حرفش برسه
هست باران از پی پروردگی
هست باران از پی پژمردگی
نفع باران بهاران بوالعجب
باغ را باران پاییزی چو تب
آن بهاری نازپروردش کند
وین خزانی ناخوش و زردش کند
همچنین سرما و باد و آفتاب
بر تفاوت دان و سررشته بیاب
همینطور که باران انواع دارد باران عالم معرفت الهی هم دارای ضرر و سود است ... سخنان اولیا و خاصان خداوندی هم که حیات بخش و جان افزاست بهمین شکل در دل سالکان باغ و بهاری از معرفت و عشق بوجود میاره مثل کاری که باران بهاری برای درخت انجام میده ... اگر هم جایی درختی خشکیده وجود داره عیب از باران بهاری و یا راهنمایی پیران حقیقت نیست ... نسیم های جان بخش اونها مثل باد کار خودش رو انجام میده ...اونیکه مستعد و مترصد این کمک ها باشه ازشون استفاده میکنه
همچنین در غیب انواعست این
در زیان و سود و در ربح و غبین
این دم ابدال باشد زان بهار
در دل و جان روید از وی سبزه‌زار
فعل باران بهاری با درخت
آید از انفاسشان در نیکبخت
گر درخت خشک باشد در مکان
عیب آن از باد جان‌افزا مدان
باد کار خویش کرد و بر وزید
آنک جانی داشت بر جانش گزید

مریم در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

به نام خدا
با سلام
لطفا نظراتتان را در مورد معنای بیت زیر بفرمایید :
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

حبیب حصیر در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۶:

در بیت چهارم مصرع دوم (دریک دو روز دیگر) اشتباه است بجای آن ( در یک دو دور دیگر ) تحریر شود. چون اشاره به دورانی بودن عمر گندم در اسیاب دارد. اینجا کلمۀ روز مناسب نیست. در مصرع اخیر بیت مقطع هم اشتباه تایپی است (زبن آب) نوشه شده (زین آب) درست است

نجاتی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۰ - ای گربه:

جاستیس عزیز. گمان نکنم این شعر ارتباطی با معشوق از آن نوعی که شما نوشتید ارتباطی داشته باشد.
پروین از طریق پدر با نمونه های جدید شعر اروپایی آشنا می شد و بی گمان یکی از آن نمونه ها شعرهای کودکانه بود.
به نظرم این نوعی طبع آزمایی پروین در کودکانه سرایی است که البته باید با توجه سبک ادبی زمانه خودش خوانده نشود. یک وقت نگویید این اصلا شعر کودکانه نیست به دلیل وزن و آهنگ و کلمات!
ابتدا با کنجکاوی زیاد و با دقت بر کلمات این شعر را خواندم تا بتوانم از روزنه‌ای معنی دومی برای این شعر پیدا کنم. اما به جز در آخرین قطعه که آن هم پندی است همچون هزاران پند دیگر در ادب فارسی چیزی در این شعر پیدا نیست.

محمد در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):

در این که شاه نعمت الله فرد بسیار بزرگی بوده نمیشه شک کرد ولی چیزی ک هست انقد نسخه های مختلف از ایشان خوندم ک همه ادعای راست بودن میکردن ک دیگه نمیتونم بهشون اعتماد کنم در ضمن از یاد نبریم حضرت حافظ هم انگار از ایشون دل خوشی نداشته و توی اشعاری به شاه نعمت الله تیکه های زیادی انداخته
ما که خاک را به نظر کیمیا کنیم با گوشه چشمی صد درد را دوا کنیم(شاه نعمت الله)
آنان که خاک را به نظر کیمیاکنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند (حافظ)
یا جایی دیگه میفرمایند
حافظ مدام وصل میسر نمی‌شود شاهان کم التفات به حال گدا کنند

روفیا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آرد پدید
روزگاری درک و لمس این سخن دشوار و دور می نمود. اکنون که می بینیم تنها با یک کلیک که از نظر جرم و ماده راستی ناچیز است حوادث بزرگی در جهان رقم تواند خورد چندان دور و فرازمینی نمی نماید.
اگر دو ساحت اصلی وجود آدمی جسم و ذهن را در نظر بگیریم، وقتی در ذهن به دلدار می اندیشیم چه ساز و کاری موجب می شود ضربان قلبمان بالا رود یا اشک شوق در چشمانمان جمع شود یا پاهایمان سست گردد؟
این ذهن کجا و چگونه به جسم متصل می گردد؟
چگونه تنها یک رویا و خیال که ظاهرا ناچیز یا عدم یا هیچ یا غیرمادی است جسم یا ماده را کنترل می کند؟؟
این یکی را بر می خیزاند و آن دگر را می نشاند؟؟
نیست‌وش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
بر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان

محسن حیدرزاده جزی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

در مصرع نخست بیت آخر، "از " به "ار"تغییر یابد.

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
اگر بخواهیم به این بیت از جنبه عرفان نگاه کنیم این بیت درست همان سخن فردوسی است آنجا که در آغاز شاهنامه و در آفرینش جهان میگوید:
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آرد پدید
همان چیزی که امروزه هواداران مهبانگ یا بیگ بنگ میگویند و تا ذره میروند ولی ذره بی صاحب تصادفی.در حالی که فردوسی ذره را صاحبدار میداند.
درباره نیم بیت دوم باید گفت که:
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
کرده ام تحقیق یعنی بر من محقق شده است و نه اینکه من دست بکار شدم و در پی درستی یا نادرستی چیز و ناچیز برآمده ام.
کوتاه اینکه میگوید پایان جهان ما و خود جهان چیزی نیست مگر مرگامرگی پس دم را غنیمت شمر که عالم دمی است
او یکسونگر لجباز یا دگم اندیش نیست مانند برخی

مزدک در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

اینکه از دین عقل محور سخن بگوییم نادرست است چون خرد از دین بالاتر است و حتی دین اسلام هم از مردم میخواست که آنرا با خرد و اندیشه بپذیرند و برای آنها گواه و فرنود (استدلال) میاورد ( افلا تعقلون ≈ آیا اندیشه نمبکنید؟). حتا ملت های بیدینی داشتیم و داریم که از برخی ملتهای دیندار پیشرفته تر و بافرهنگترند.

مزدک در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

در گفت‌وستیز ملک و ملک ( فرشته و شاه) ٬ فرشته درست است و در دید عارفان جایگاه فرشته بالاتر از آدمی است گرچه فرشتگان ( به فرمان خدا) به وی نماز برده باشند.
تراز های هستی از پایبن به بالا : بیجانها (جمادی) - گیاهان (نامی) جانوران (حیوان) - آدمی (انسان)- فرشتگان ( ملک) - خداوند:
از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
بار دیگر از ملک پران شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
---
آدمی پیش از اینکه میوه ی شناخت و نافرمانی را بچشد جایگاهی همچو فرشتگان و برجستگی «پاکی از گناه» داشت و پس از آن به جایگاه پست تر افتاد.
پس میبینیم که حافظ فرزانه داستان را درست دریافته و ماییم که دانش اندک مان٬ پروانه ی داوری درست بما نمیدهد.

علی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

به عقیده من کلمه سینه ها در مصرع " رو سینه را چون سینه ها" به معنی آینه هاست که در پروسه تولید برای آنکه بی آلایش و پاک و شفاف باشد باید کاملا شسته و صیقلی باشد. کثیفی و ناپاکی روی شیشه به کینه تعبیر شده که باید پیش از تولید آینه زدوده گردد.
یکی از معانی سینه، آینه می باشد.

مزدک در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

بیرون‌شد یک واژه است= راه خروج.
بیرونشدی بنمای ...= show me an exit from this darkness

مزدک در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

مرحبا برابر مبارک باد نیست. مرحبا= خوش آمدی ( سلام/ درود/ترحیب)
در گذسته گاه پیام ها را با کبوتران نامه بر میفرستادند.=>
درود ای کبوتر پیام رسان فرخنده پی ( خوشقدم) ....

حسن در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۸۴ - در قناعت و آزادگی:

عبدالعزیز عزیز
مگر نستاندن کار سختی است که شما ضمن اینکه شعری را که در نسخه های قدیمی دیوان انوری به همین صورت آمده را تغییر دلبخواهی داده و نسخه جدیدی پیچیده اید؟
نفس انسان وقتی بلند و با عزت و مناعت شود از خواستن دوری می کند و حتی نستاندن برایش لذیذتر است.

حسن در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۵ - در شکایت دنیا:

آخرین مصراع اشتباه نوشته شده است. درستش به این صورت است. اصلاح بفرمایید لطفا.
"ای دریغا داعی یی چون نوح و طوفانی کجاست"

مزدک در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

« کرده ام تحقیق» در اینجا٬ بوارون گفته ی دوستان ٬ پژوهش کردن و ... نیست. بساکه : حقانیت این نکته بر من روشن شده است.

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۵ - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث:

خرابت کند شاهد خانه کن
برو خانه آباد گردان به زن
نشاید هوس باختن با گلی
که هر بامدادش بود بلبلی
این در پاسخ کسانی که بدون آشنایی با شوخ منشی سعدی و به ناروا انگ و بهتان همجنس بازی و شاهد بازی میزنند به ویژه به تقلید از شخصی به نام سیروس شمیسا

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:

5220

۱
۳۲۷۶
۳۲۷۷
۳۲۷۸
۳۲۷۹
۳۲۸۰
۵۷۳۱