گنجور

حاشیه‌ها

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۵ - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث:

در او دم چو غنچه دمی از وفا
که از خنده افتد چو گل در قفا
نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ
که چون مقل نتوان شکستن به سنگ
رندانه
مقل بر وزن هتل انگم (صمغ) سفت درخت بلسان است و در طب سنتی از دیرباز بکار میرود.تمام انواع مقل از نظر طعم تلخ هستند. نوعی از آن به رنگ مایل به سرخ است که مقل ارزق نامیده می‌شود. نوع دیگری از آن را که زرد رنگ است و «مقل الیهود» نامیده می‌شود یهودی‌ها به عنوان بخور معطر استفاده می‌کنند.
ضد درد و خونریزی بواسیر - ضد سردی مزاج - ضد سردی معده - ضد سنگ کلیه - بادشکن - ضد چاقی- ضد سرفه-ضد ورم معده-تسهیل زایمان-ضد عفونت زنانگی(دود دهی با کندر و تاجریزی)-تقویت قوای جنسی.ضد یبوست بسیار قوی بصورت ترکیب با صبر زرد -مصرف خوراکی ترکیب آن با گزنه و روغن زیتون
پیوند به وبگاه بیرونی

نیکومنشض در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

با درود فراوان بر دوستداران فرهنگ ،ادب و بینش پارسی
زاویه بخشی و مفهوم القایی در خصوص ترجمه متون ادبی وهنری خارج ازامانتداری محتوایی اثر می باشد چرا که مولف اثردر متن موجود نبوده و مفهوم اولیه متن هنری و زاویه ان مجهول می باشد یکی از ویژگیهای بارز شعر شمس الدین مجهول افرینی و چند معنایی و زاویه دار بودن متن جهت چالش انگیزی ذهن مخاطب می باشد که ویژگی عام الشمول بودن به ان داده است در ترجمه چنین متون هنری به نظر می رسد که ترجمه ظاهری و مشخص کردن مفهوم ظاهری که در ترکیب ریتمیک و وزن دار ابیات دچار جابه جایی شده اند مفید تر از مفهوم القایی و تفسیر مفهومی و مضنونی اثر خواهد شد چرا که باعث خواهد شد متن هنری ساختار نثری روان پیدا کرده و هر مخاطب برداشت شخصی از ان داشته باشد بدون انکه مفهوم خاصی به دیگری انتقال داده باشد در بیاناتی که بزرگواران ارایه نموده اند بحث در مورد جنبه مادی و انسانی و یا عرفانی ابیات زیبای خواجه حافظ می گردد که هر کدام از زاویه بخشی به اثر به دور از امانتداری مفهومی اثر ادبی خواهد بود مگر که بی طرفانه و بدون اغراض بیان شود که شرح زیر تعبیر شخصی اینجانب می باشد که دموکراسی اعتقادی و ادبی حکم می کند که در این صورت احترام ادبی حفظ گردد واما همگی اذعان داریم که ابیات زیبای خواجه شیرازی در خصوص عشق و خصوصیات زیبای عاشقی و ملاحت ها و زیبایی های عشق می باشد لذا حکیمانه خواهد بود که دعوی عشق زمینی و اسمانی کردن شعر حافظ راکنار گذاشته و از خود عشق که منظور غایی خواجه بوده است لذت ببریم و با وحدت و انسجام گروهی که ایجاد می کنیم مجهولات زیادی از اشعارحافظ را دریابیم

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۵ - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث:

این حکایت(صفحه) در اصل ادامه حکایت پیشین است آنجا که میگوید:
پسر کو میان قلندر نشست
پدر گو ز خیرش فروشوی دست
دریغش مخور بر هلاک و تلف
که پیش از پدر، مرده به ناخلف
و ادامه آن که دو بیت آغازین این صفحه است:
خرابت کند شاهد خانه کن
برو خانه آباد گردان به زن
نشاید هوس باختن با گلی
که هر بامدادش بود بلبلی

فاطمه در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵:

در مصراع دوم بیت چهارم به جای <> <> اورده شده به معنای کنیزی که زلفت را می اراسته (پیشگامان شعر فارسی-دکتر محمدرضا ترکی-ص21 )

علیرضا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

اتفاقا حافظ هم فقیه بوده هم علامه بوده هم متفکر بوده هم شاعر بوده هم عارف بوده

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

این بیت زیبا جا افتاده است.
ز بیگانگان چشم زن کور باد
چو بیرون شد از خانه در گور باد
امروزه با گشاد شدن تدریجی مردان زنان به دلیل آزادی ناشی از کار در بیرون بسیار بیشتر از مردان ایرانی شوق کار دارند.
چون که حوا گفت خورد آنگاه خورد
هر بلا کاندر جهان بینی عیان
باشد از شومی زن در هر مکان
روح را از عرش آرد در حطیم
لاجرم کید زنان باشد عظیم
عمو جلال
زن گرنه یکی هزار باشد
در عهد کم استوار باشد
چون نقش وفا و عهد بستند
بر نام زنان قلم شکستند
دایی نظام
کرا از پس پرده دختر بود
اگر تاج دارد بد اختر بود
کرا دختر آید به جای پسر
به از گور داماد ناید به در
بابا قاسم

آرش تبرستانی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده:

لفظ در معنی همیشه نارسان
زان پیمبر گفت قد کل لسان
این بیت به حدیثی از پیامبر اشاره دارد که می فرماید هرکسی از خدا بترسد زبانش کند شود مقصود از این بیت این است که همواره الفاظی که ما برای توصیف معانی به کار میبریم ناقص و نا کامل است و نمی تواند حقیقت را برساند

رضا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

بی مهرِرُخت روز ِ مرا نور نماندست
وزعمر مرا جز شب دیجور نماندست
مِهر: آفتاب
دیجور: تاریک، ظلمانی
معنی بیت: روزهای من که با آفتاب رخسارتو روشن بود، حال که رفتی، هیچ روشنایی درروزهای من نیست. وازعمر جز ظلمت وتاریکی،چیزی برای من باقی نمانده است. ازفراق تو درتاریکی فرورفته ام.
اگر به دست ِ من افتد فراق رابکُشم
که روزهجرسیه باد وخان ومان فراق
هنگام وداع ِ تو ز بس گریه که کردم
دورازرخ تو چشم مرا نور نماندست
دوراز رخ تو:ایهام دارد هم به معنی چشم بَد از رخ تو دورباد، هم به معنی درنبودِ روی تو.
وداع: خداحافظی
معنی بیت: هنگام رفتن تو، آنقدرگریه کردم که چشمانم نور خودرا ازدست داده است.
همانگونه که شاعراز" دور از رخ تو" دومعنی گرفته است، از"چشم مرانورنمانده "نیزدومعنی گرفته ومعنای بیت راغنی ترکرده وبه معشوق این نکته را می رساند که درحقیقت، تو نورچشم من بودی وبارفتن تو چشمانم نورخود را ازدست داد.
ازمن جدامشو که تواَم نوردیده ای
آرام جان ومونس قلبِ رمیده ای
می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت
هیهات ازاین گوشه که مَعمورنماندست
معمور: آبادانی،رونق
هیهات: دریغ وافسوس
ازاین گوشه: کنایه ازاین چشم(اشاره به چشم عاشق)
دراین بیت شاعربه خیال ِ معشوق شخصیّتِ انسانی داده است. "خیال ِمعشوق" حرف می زند.
معنی بیت: خیال توازبرابرچشمم عبورمی کرد وباخود می گفت:
دریغاکه این گوشه(اشاره به چشم گریان عاشق) چقدر تخریب شده است! ازنورو رونق افتاده وتبدیل به ویرانه شده است.
سحرسرشکِ روانم سرخرابی داشت
گرم نه خون جگرمی گرفت دامن چشم
وصل تو اَجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولتِ هجر تو کنون دور نماندست
اجل: مرگ
دورهمی داشت: دورنگاه می داشت
معنی بیت: وصالِ تو موهبتی الهی بود ومرگ را ازوجود من دورنگاه می داشت حالا که درفراق تو بسر می برم مرگ رادروجود خویش احساس می کنم.
بسی نماندکه کشتیّ ِ عمرغرقه شود
زموج شوق تودربَحربیکران فراق
نزدیک شد آن دَم که رقیبِ تو بگوید
دورازرُخت این خسته ی رنجورنماندست
رقیب: نگاهبان،مراقب
"دور ازرخت" ایهام دارد: 1- چشم بد ازتو دور، درفراق تو(دورازروی تو)
معنی بیت: ای معشوق من، چیزی نمانده برای آن لحظه که مراقبِ توبگوید: این عاشق ِدلخسته ی ناتوان، ازدوری توازبین رفت ودیگروجود ندارد. یا چشم بد ازتو دورباد که این عاشق رنجور مُرد وازدنیا رفت.
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبرتوان کردکه مقدورنماندست
مقدور نماندست: میسّروامکانپذیرنیست
معنی بیت: می دانم که صبر وشکیبایی تنهاچاره وراهکاریست که من پیش رودارم. امّا چگونه صبرکنم که امکانپذیرنیست. درد ِ فراق بیش ازتاب وتحمّل من است.
کنون چه چاره که دربحرغم به گردابی
فتاده زورق صبرم زبادبانِ فراق
در هجرتوگرچشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
درنبودِ تو اگر درچشمان من آب روان وجاری شده است، بگوتا دردِ فراقت بیشترفشارآورد وخون جگرم رانیز ازروزنِ چشم به بیرون ریزد که دیگرجای عذروبهانه ای باقی نمانده است . درد فراقت به حدّی رسیده که حق داردهرآنچه بتواند انجام دهد،مانیزآمادگی داریم.
ماکه دادیم دل ودیده به طوفان بلا
گوبیا ای سیل غم خانه به یکبارببر
حافظ زغم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه ی سور نماندست
ماتم‌زده: سوگوار، کنایه ازخودشاعر که داغ هجران دیده است.
داعیه: خواهش، انگیره، اراده،سبب.
سور: جشن،میهمانی،بزم
معنی بیت:
حافظ آنقدر غم واندوه وغصّه می خورد وگریه می کند که فرصتی برای خندیدن ندارد. حافظ ازرفتن توداغدارراست و شخص ِسوگوار، انگیزه ای برای شرکت درجشن وسرور شادمانی ندارد.
به زیر زلفِ دوتا چون گذرکنی بینی
که ازیمین ویسارت چه سوگوارانند!

شهرام در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

در جواب آقای سینا حلمی در رابطه با زبان دری تنها همین را میتوانم بگویم که زبان دری همان زبان پارسی است و نه بیشتر از یک لهجه از زبان پارسی. مردم افغانستان هم به پارسی  صحبت می کنند، و دری یکی از انواع آن است.  
 پژوهشگران زبان پارسی همگی بر این عقیده هستند که می توان نسخه ای از زبان پارسی را که در ایران صحبت می شود پارس غربی نامید در حالی که دری، زبانی که در افغانستان صحبت می شود را می توان نوع شرقی پارسی به شمار آورد. جالب توجه است که یکی دیگر از گونه های مختلف زبان پارسی وجود دارد که در تاجیکستان صحبت می شود. این زبان پارسی تاجیک نامیده می شود در حالی که آقای حلمی آن را به غلط زبان دری نامیدند

عمر شیردل در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:

بیت ششم ، مصرع دوم ، چنین تصحیح شود :
یا مرا با خودببر...

شهرام در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

اولا" که طبق نظر کارشناسان و محققین در رابطه با مقایسه اشعار ذکر شده بنام موش و گربه با سایر اشعار زاکانی بنظر می آید که نویسنده شخص دیگری به غیر از زاکانی باشد که بهر صورت جای بحث بسیار داشته و از وقت و حوصله در این مقطع خارج است. بهر حال بنظر می آید که نویسنده این مقاله، خانم کیانا خزاعی اطلاعات چندانی نیز از شاهنامه فردوسی ندارد وگرنه هرگز  داستان و سبک و تِم اشعار موش و گربه که در حقیقت شبیه یکی از سری کارتونهای "تام و جری" میباشد را با اثر عظیم حماسی حکیم طوس فردوسی بزرگ مقایسه نمی کرد تا جایی که ایشان گربه را به رستم پهلوان تشبیه میکند و بیژن را به پسربچه ای سرخورده که در راه عشق بچه گانه ای دل از کف وی برون شده!!! در جایی که ایشان میگوید؛ ‌داستان بیژن و منیژه شاهنامه درباره منیژه دختر تی نیجر؟!!! یکی از شاهان با پسری همسال خود بیژن میباشد!!! آیا خانم خزائی مطمئن  هستند که داستان عاشقانه بیژن و منیژه که اتفاقا" بر خلاف نظر ایشان خالی از هرگونه طنز  میباشد را با فیلم هالیوودی موزیکال "داستان وست ساید" اشتباه نگرفته اند...در ضمن اضافه کردن حرف الف در انتهای هر مصراع از اشعار موش و گربه آن را واجد شرایط برای مقایسه با اشعار داستان بیژن و منیژه شاهنامه مقدس نمی کند. نقد و برسی آثار ادبی و فرهنگی به همین سادگی و با این درجه از سطحی نگری به هیچ نوع امکان پذیر نمی باشد. خانم خزایی بهتر است قبل از نوشتن هر مقاله بیشتر مطالعه و از هر لحاظ جوانب هر مبحث را در نظر بگیرند.

حمید در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:

2- در بیت دهم، به دلیل معنا و زیبایی عوض شود

حمید در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:

با سلام، در این شعر 2 نمونه از اشتباه تایپی می بینم.
1- در بیت دوم، مصراع اول "لنگ لگان" نوشته شده است و درست این است "لنگ لنگان"
2-

nabavar در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:

{ این برداشت شخصی خودم بوده و هست }
محمد حسین جان
امید که این برداشت را با مطالعه و تحقیق یافته باشی ،
که تاریخ چیز دیگری می گوید.
خوش باشی

روفیا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

درود
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
هر چند اینجا غول بیابان یعنی بیابانی که چونان غول بزرگ و ترسناک و فریبکار است،
لیکن بنده دوست دارم خیال کنم بیابان در خود غول هایی مانند انواع و اقسام غول های افسانه سندباد جای داده است:
غول نفت، غول شن، غول باد...
چه می شود کرد، این فرم ها بخشی از کودکی مرا شکل داده اند و برایم نوستالژیک هستند.
خصوصا که به تازگی شنیدم در افسانه هایی آمده است که در قدیم مسافرانی که از کاروان بازمانده بودند، به دام غولی می افتادند که ابعادشان را اندازه می گرفت و اگر با اندازه استاندارد خودش نمی خواند سر و تهشان را می زد تا استاندارد شوند!
این طرز فکر غولان است، از آن بپرهیزید!
بگذریم، بابک جان هایی بودند که گویی هر دو در اسطوره شناسی خبره بودند. ایکاش درباره این افسانه نام و نشانی ما را می دادند.
یا دیگر دلبندان،
سپاسگزارم.

محمد حسین در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:

عزیز منبر کدومه. ای کاش منبری‌های ما از این چیزا بلد بودن که اگر بودن الان وضع این نبود. اتفاقا این برداشت شخصی خودم بوده و هست. به سالیان دور هم بازمی‌گرده. حرف امروز و دیروزم نیست. کاملا شخصیه. و البته نزدیک. به قول خودش هر کسی از ظن خود شد یار من. چه بخواهیم چه نخواهیم سرریز از توحیده و البته به چنان واقعه‌ای نزدیک

محمد حسین در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:

درود بر جملگی دوستان. نمی‌دانم چرا برخی علیه انتساب بیت «خنک آن قماربازی ...» به واقعه کربلا و شخص حسین‌ابن علی، زاویه گرفته‌اند. گیریم که برداشت شخصی باشد، به واقع که چه برداشت نزدیکی‌ست. که را در تاریخ سراغ دارید که چنین در وادی عشق و توحید قماربازی کرده باشد؟ مگر جز این بود که هر چه داشت، داد و چیزی جز هوای قمار آخر که جانبازی خود بود برایش نماند. به هر حال خوش‌برداشتی است و این بیت به توحید و شخص ایشان و جانبازی در ره عشق‌بازی با پروردگار بیش از هر چیز دیگری نزدیک‌تر می‌نمایاند.

محمد حسین غیاثی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

سلام.استاد میفرمایند گرو بود سرم از ان بعد که میفرمایند همسر یعنی برای انتخاب همسر سرم گرو یاد تو بود و الا استاد دلش را در گرو محبت دنیوی نداشت در سایر ابیات به وضوح استاد جنس عشقش را بیان میکند وقتی سیزده میشود همه از شهر بیرون میایید یعنی همه منتظر زمان خاصی هستند الا من ,که هر وقت از شهر تعلقات شما بیرونم خطاب به منادی شعر یا سایر ابیات که تک به تک حکایت از عشقی خدایی دارد و میخواهد مخاطب را از اشتباه این تصور که شهریار هنوز پایبند یک محبت گذری دنیا مانده در بیاورد و سیر سمایی خود را به رخ منادی شعرش بکشد خدایش بیامرزد ,بو علی اوغلودی ازاده لرین مرد و مرادی

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:

دراین رباعی خرابات یه مفهوم میخانه تلافی میگردد
جمع این رباعی از 8973

بانوی انار در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:

این همه لطافت,این همهههه احساس,این همه عشششق مگه میتونه اشک آدمو درنیاره؟

۱
۳۲۷۷
۳۲۷۸
۳۲۷۹
۳۲۸۰
۳۲۸۱
۵۷۳۱