گنجور

حاشیه‌ها

میثم رمضانی عنبران در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:

در بیت 10 بجای ریزد فکر کنم می ریزد درست باشه و وزن رو حفظ می کنه

فریما دلیری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۳۵:

به به

فریما دلیری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶:

واقعا زیباست

علی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۲۵:

خُلم آب بینی‌ست، پس صحیح بنظر میاد که باشه «دو جوی روان در دهانش ز خلم»

علی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۴:

وُریب یعنی اریب. نادان هر چیز راستی رو هم کج می‌بینه.

Zohreh Tayebi در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۰ در پاسخ به آرمیتا دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

دهان تو من رو نیست و هیچ فرض می کنه در حالی که خودش آنقدر کوچک است که انگار هستی و وجودی ندارد. در گذشته لب کوچک زیبایی محسوب میشده است.

 

محسن عبدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز » حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود می‌گذاشت و آن را نشانه می‌گرفت:

سیب را بشکافتی حالی به تیر و ...

زریر

لغت‌نامه دهخدا

زریر. [ زَ ] (ع مص ) برافروخته و سرخ شدن چشم .

محسن عبدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز » حکایت باز:

سلطنت را نیست چون سیمرغ کس ...

اوست و بس، به لحاظ وزنی اشکال دارد، در بیت های دیگری هم نیست و هست آمده که به لحاظ وزنی دقیق نیست مگر این که تلفظ متفاوتی مد نظر باشد. 

محسن عبدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز » حکایت باز:

باز پیش جمع آمد سرفراز کرد از سِّرِ معالی پرده باز

معالی به معنای بلندی ها و سرّ معالی در واقع اسرار جاهای بلند است که باز پرواز می کند.

Morteza Astami در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷ - بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی:

با سلام.این شعر به روشنی میگه از کوزه همان برون تراود که در اوست.و این قابل پنهون کردن نیست چون در اخر تینت هر کس با رفتار و گفتارش اشکار میشود.و خدا درون هر انسانی را به روشنی میبیند.

محسن عبدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان همای » احوال سلطان محمود در آن جهان:

کاشکی صد چاه بودی، جاه نی خاشه روبی بودمی و شاه نی

خاشه یعنی خاشاک

محسن عبدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان همای » احوال سلطان محمود در آن جهان:

گفت: تن زن، خونِ جان من مریز ...

تن زدن یعنی ساکت شدن و خاموش شدن

مولوی هم میگه: گر تن زنم خامش کنم شاید که فرمان بشکنم

محسن عبدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » حکایت سلیمان و نگین انگشتری او:

زآن به پانصد سال بعد از انبیا ...

در واقع سلیمان اگرچه با آن گوهر به شاهی رسید ولی همین هم بند راهش شد  به دلیل این که پانصد سال بعد از پیامبران دیگر به بهشت وارد میشه طبق داستان ها.

محسن عبدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » داستان کبک:

بوده‌ام پیوسته با تیغ و کمر ...

ایهام

محسن عبدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » داستان کبک:

بوده‌ام پیوسته با تیغ و کمر ...

کلمات تیغ و کمر با سرهنگ در واقع ایلام تناسب دارند

تیغ منظور قله کوه است و کمر هم کمر یا میانه کوه

ولی به زیبایی در کنار سرهنگ ایهام جالبی ایجاد می کند

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی:

گر نه خصمیهاستی اندر قفات جرم ...

کوروش گرامی درود بر شما 

  در این چند بیت حضرت مولانا از داستان  اصلی خارج شده وبه نکات عرفانی وتعلیمی پرداخته  اول آنکه از محکمه قاضی گریزی به روز رستاخیز وپاسخگویی نوع بشر در قبال امانت الهی که همانا روح وفطرت است یاد میکند

هست قاضی رحمت ودفع ستیز 

  قطره ای ازبحر عدل رستخیز 

بعد از آن میفرماید که ما به عنوان جزیی از هستی  حاوی اطلاعات وصفات کل عالم هستی هستیم  به واسطه همان روح خدایی ، ودر مثال میگوید گرچه قطره خرد است ولی دارای لطف  وصفات دریا ست وتوی قطره اگر از حجاب خودبینی پاک شوی  از منظر قطره میتونی شاهد رود  وبحر بزرگی باشی و همانگونه که شفق طلوع خورشید را خبر میدهد  جز ها هم شاهدی ونماینده ای از کل میباشند در بیت 17 با آوردن مثال سوگند خداوند به شفق  (سوره انشقاق 16) آن را با  جان پیامبر  که باز خود استعاره ای از روح آدمی است  برای تبیین موضوع برابر کرده و فرموده اگر مورچه پی به راه خرمن ببرد دیگر بر از دست دادن دانه ای گندم لرزان وبیمناک نمیشود  ولی حیف که پرده های غفلت تورا از اصل وجودی خودت  غافل کرده وفراموشت شده که دارای چه جایگاهی هستی  وبترس از روزی که از  مظلوم از تو شکایت کنه  وپاسخگویت کنه و اگر این شکایت ها از تو نبود شک نکن که سپهر گردون یا بهتر بگم کل کاینات بر مقام تو رشک خواهند برد وحسد میورزند .

 

شاد باشی 

 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی:

درود بر شما 

عاقله یعنی پرداخت کننده دیه وخونبها  یک اصطلاح فقهی است 

یعنی اگر احتمالا در حکم قاضی گرچه برای احقاق حق ستمدیده است ،اشتباهی رخ بدهد  دیه آن با عاقله است 

باتوجه به بیت بعدی عاقله میتواند مراد از خداوند باشد . یعنی خدا جبران میکند .

شاد باشی 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی:

آقا کوروش عزیز درود برشما 

  دقیقا درست فرمودید  چون در ابیات قبلی مولانا از بحث شکایت صوفی در پیشگاه قاضی گریزی به مسایل فقه اسلامی در خصوص تعزیرات زده اینجا با تمثیلاتی کار خود را توجیه میکند ومیگوید در دکان کفاش فقط چرم تنها نیست واگر در بزازی آهن میبینی برای متر کردن پارجه است  همان مقصودی که حضرتعالی بدرستی اشاره فرمودید 

  شاد باشی عزیز

رضا شعبانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳:

بسیار زیبا 

نیما در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

حضرت سعدی، استاد تصویرسازی‌های عاشقانه‌ست:

هر دم ز سوز عشقت، سعدی چنان بنالد

کز شعر سوزناکش، دود از قلم برآید *

یا در غزلی دیگر:

خاک اگر بازکنی سوخته یابی کفنم *

 

حضرت حافظ بعد از ترکیب این دو مصرع:

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید

۱
…
۳۱۷
۳۱۸
۳۱۹
۳۲۰
۳۲۱
…
۵۸۵۰