گنجور

حاشیه‌ها

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:

دیشب به سیل اشک رهِ خواب می‌زدم
نقشی به یاد خطّ ِ تو بر آب می‌زدم
غزلی ناب وخیال انگیز یکدست عاشقانه ورویایی که دربیان حالات عاشقانه سروده شده است.
ره خواب می زدم: برراه ورودخواب سدمی بستم تا نگذارم خواب برچشمانم راه پیداکند.
خط : موهای نرم ولطیف که درایّام نوجوانی برچهره می روید وسبب زیبایی وجاذبه می گردد.
درست است که "نقش برآب زدن" کنایه از کارعبث وبی سرانجام کردن، کارمحال وغیرممکن انجام دادن است، امّا باید درنظرداشت که بااین معنا،چنانکه بعضی ازشارحان نادیده گرفته اند لطفِ حافظانه ی کلام پایمال می شود. چراکه حافظ قصد ندارد بگوید که کارعبث وبی فایده ای انجام می دادم!
وقتی اززبان حافظ چنین عبارتی را می شنویم ضرورت دارد که بیشترتامّل ودقّت کنیم تامنظوراصلی اورادریابیم. حافظ که یک شاعر معمولی نیست تا معناهای معمولی ومتداول رامدِّ نظرداشته باشد حافظ حافظ است وهمیشه چیزی فراتر ازمعنای متداول رامی طلبد. بنابراین دراینجا نمی خواهد بگوید که کارعبث وبیهوده ای انجام می دادم بلکه بلعکس می فرماید:
"دیشب کارخارق العاده ای انجام می دادم کار غیرممکنی راممکن می کردم ! من برروی سیلآبِ اشک، نقش وتصویر خط وخال تورا می کشیدم کاری که بنظرنشدنی وناممکن می آید. کشیدن تصویرموهای نرم وریز ولطیفِ گرداگردِ صورت، حتّابرروی بوم وکاغذ نیزامری سخت است چه رسد به اینکه کسی بخواهد این نقش رابر روی آب آنهم سیلابِ جاری رقم بزند! لیکن من به مددِ شوق واشتیاق وافری که دردل دارم دیشب توانستم ازعهده ی این امرمحالِ برآیم وتصویری ازخال وخط تورا برروی آب نقش بزنم."
معنی بیت: دیشب باسیلاب اشک، راه نفوذ خواب رابرچشمانم می بستم ودرعین حالی که سیلاب اشک جاری بود به یادخط زیبای سیمای تو،نقشی رابه تصویرمی کشیدم. شگفتا که کارغیرممکن وبی نظیری انجام می دادم!
دارم عجب زنقشِ خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دَم به دَمش کار شست و شوست!
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یادِ گوشه ی محراب می‌زدم
خرقه سوخته : خرقه ی زهدرابه آتش کشیده وسوزانده ،اشاره به رسمیست که درمیان صوفیان متداوال بوده به این صورت که صوفیان وقتی به مناسبت خاصی یا دست دادن حالتی به وجد وشعف می آمدند و ازخودبیخود می شدند به پاسداشتِ آن حال یاآن مناسبت، خرقه ی خودرا ازسربدرآورده وبه آتش می کشیدند. امّا حافظ که صوفی نبوده پس چراخرقه ی خود را سوزانیده است؟ می دانیم که حافظ همیشه ازصوفی وصوفیگری وخرقه ی زهدبیزاربوده واصلاً خرقه ای به تن نداشته که آن راسوزانیده باشد. خرقه سوزیِ حافظ دراینجا وسایر غزلیّاتی که به خرقه سوزانیدن اشاره کرده امری مجازی و نمادین است. خرقه سوزانیدن حافظ نشانه ی بیزاری جستن اوازخرقه وبیشتربه سببِ طنزوطعنه زدن به صوفیان بوده وبس. حافظ درهرفرصتی که پیدامی کرده نیشخندی به صوفیان وزاهدان می زده وخرقه را که درنظرگاه او نمادِ ریاکاری وخودنمائی بوده به آتش می کشیده تا قداستِ کاذبِ آن راشکسته وتحقیرکرده باشد.
"جامی به یاد گوشه ی محراب می زدم " ایهام دارد: 1- جام شرابی به یاد محرابِ ابروان یارمی زدم(تشبیه پنهانی ابروان یار به محراب) 2- جام شرابی به یادگوشه ی محراب عبادت می زدم( طعنه ایست به زاهد وعابد ازاین روی که، چون پیش ازاین مدّتی ازعمرگرانمایه را به جهالت در محراب عبادت به هدر داده ام اینک باسرکشیدن جام مِی، قضای عمربه هدررفته درگوشه ی مسجد رابه جای می آورم)
معنی بیت: ابروان یار رادرنظرم مجسّم می کردم وبه پاس این حال خوش وخیال انگیز،خرقه ی زهدرا سوزانده وجام شرابی به یاد گوشه ی محراب ابروان یارسرمی کشیدم.
بادرنظرگرفتن ایهام ِ" گوشه ی محراب" :
ابروان یاردرنظرمی آوردم خرقه رابه آتش کشیده وبه تلافیِ عمربه بادرفته درگوشه ی محراب عبادت، جامی شراب می نوشیدم.
درخرقه زن آتش که خم ِابروی ساقی
بَرمی شکند گوشه ی محرابِ عبادت
هرمرغ فکرکزسر شاخِ سخن بجَست
بازش زطُرّه ی توبه مضراب می‌زدم
مرغ فکر : فکر به مرغ تشبیه شده است
شاخ سخن : سخن به شاخه ی درخت تشبیه شده است
بازش : دوباره آن را
طرّه : موهایی که به قصد دلبری به روی پیشانی ریخته می شود، اغلب به معنای کلّیِ زلف وگیسوبکارمی رود.
مِضراب : 1- وسیله ای برای تولید صدا درآلات موسیقی، زخمه 2- نوعی آلت صید مرغ وماهی و آن کیسه مانندی است از تور که انتهای آن بتدریج باریک می گردد و دهانه ی آن بر حلقه ای یا چنبره ای از چوب یا آهن بسته می شودو دسته ی درازی بر این حلقه تعبیه می گردد که به دست می گیرند و مرغ را در هوا یا بر زمین یا بر شاخ درخت و ماهی را در آب چنان به سرعت می زنند و حلقه ی مضراب را بر او می افکنند که صید در کیسه ی توری گرفتار گردد.
معنی بیت: درعالم رویا وخیال فرورفته بودم هرمرغ فکری که ازسرشاخه های سخن به چابکی به هوابرمی خاست وقابل مهارنبود (هراندیشه ی نابی که درقالب کلام و شعر فرونمی نشست) بلافاصله به مددِمضرابِ طرّه ی تو به دام می انداختم(مهارمی کردم ودرقالب کلام وشعروغزل می نشاندم.) به بیانی دیگر: طبع شعر من ازجاذبه وجادوی طرّه ی توبرمی انگیخت ، اززلف خم اندرخم توالهام می گرفتم ولطیف ترین مضمونها راخَلق می کردم.
کس چو حافظ نگشاد از رُخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود
وزدوربوسه بررخ مهتاب می‌زدم
معنی بیت: رخسارمعشوق راتجسّم می کردم که به تجلّی درآمده بود ازشوق وشعف درعالم خیال به نیّتِ رخساردوست، ازراه دور بوسه برمهتاب می زدم.
دراینجا به لطفِ ذوق سرشار ونبوغ حافظانه، چهره ی ماهِ دوست وچهره ماه آسمان چنان دریکدیگر ادغام شده که کسی نمی تواند تشخیص دهد که آیا صورت دوست به ماه تشبیه شده یابلعکس صورت ماه به دوست؟ به همین سبب چنانکه ملاحظه می گردد بوسه ای که ازاعماق دل وجان شاعر برمی خیزدهمزمان بررخسار هردو می نشیند!
زاخترم نظری سَعد درره است که دوش
میان ماه و رُخ یارمن مقابله بود
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم
قول: نوا وآواز
چنگ : از آلات موسیقی
معنی بیت: چشمانم رابه دستان ساقی که درحال شراب ریختن بود دوخته وگوشم رابه ناله وآوازچنگ سپرده بودم. آری با چشم و گوش خود پیرامون عشق وعیش ورویای وصال فال می زدم وخوش بودم.
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
نقش خیال روی توتاوقتِ صبحدم
برکارگاه دیده ی بی‌خواب می‌زدم
معنی بیت: درکارگاهِ چشمان بی خوابم شب تاسحر تصویررخسارتو راتجسّم می کردم.
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تونگاری ندیدم ونشنیدم
ساقی به صوتِ این غزلم کاسه می‌گرفت
می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم
به صوت این غزلم کاسه می گرفت: 1- با آهنگ غزلی که می خواندم باسرانگشتانش برکاسه ی شراب ضرب می نواخت 2- با ریتم وآهنگ غزلی که می خواندم کاسه ی شراب را بدست می گرفت وبه گردش درمی آورد.
معنی بیت: ساقیِ خوش ذوق،هماهنگ با ریتم وآهنگ این غزل من، به وَجد می آمد وجام شراب راباشادمانی به گردش درمی آورد وتعارف می کرد من نیز غزل می سرودم ومی ناب می نوشیدم.
ساقی اَرباده ازین دست به جام اندازد
عارفان راهمه درشرب مدام اندازد
خوش بود وقت حافظ و فال مُراد و کام
بر نام عمر و دولتِ اَحباب می‌زدم
فال زدن: پیش گویی وپیش بینی، طالع بینی کردن وانتظار وآرزوی نیک داشتن
دولت: ثروت وسعادت
احباب: یاران ودوستان
فال مراد وکام برنام عمر ودولت احباب می زدم: برای پایداری زندگانی وسعادتمندی دوستان فال می گرفتم وآرزوهای خوب درسرمی پروراندم.
معنی بیت: وقت حافظ بسیارخوش وخیال انگیزبود ومن فال مراد وکامرانی می گرفتم انتظاربهترین ها راداشتم. برای دوستان خویش، کامیابی ، پایداری عمر و سعادتمندی را دردل می پروراندم وبهترین آرزوهارا برایشان می کردم.
به ناامیدی ازاین در مرو بزن فالی
بود که قرعه ی دولت بنام ما افتد

‏طوبی برزگر در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۳۸ - تاراج روزگار:

در باره واژه تام در بیت
" هر آن قماش کزین کارگه برون آید
تام نقش فریب است، پود و تاری نیست "
تأم . [ ت َءْم ْ ] (ع مص ) دوگانه تار و پود بافتن جامه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

حمید در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۹:

با سلام،
بدنبال ترجمه این غزل به زبان ترکی استانبولی هستم، اگر کسی از یاران بتواند کمکم کند، بینهایت سپاسگزار خواهم شد.
حق نگهدارتان.

علی پورمحمدی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:

سلام معنی کلمات و ابیات شعر:
بیت اول
طیب:(بکسر اول) بوی خوش
نزهت:(بضم اول) پاکیزگی و نیکویی و دوری از ناخوشی
بیت دوم
بدیل:(بفتح اول) هر چه بجای دیگری باشد،بدل
شباب:(بفتح اول) جوانی
مشیب:(بفتح اول )پیری
بیت سوم
نقیب:(بفتح اول) مهتر و رئیس،مشتق از نقابت بفتح اول مهتری و سروری
بیت چهارم
نفاط:(بفتح اول و تشدید دوم) نفت انداز یا کسی که قاروره های مشتعل نفت را بکشتی دشمن یا سپاه خصم می افکند،در قدیم کشتی هایی برای نفت اندازی ساخته بودندکه بآن حراقه(بفتح اول و تشدید دوم)گفته می شد.در عربی نفترا با طای مولف نویسند و بکسر اول تلفظ می شود. در گلستان باب هفتم حکایتی است که چنین آغاز می شود:《هندوی نفط اندازی همی آموخت حکیمی گفت ترا که خانه نیین است بازی نه اینست.》
تندر:(بضم اول و سکون دوم و فتح سوم)رعد،بانگ ابر
طبل:دهل
خیل:(بفتح اول) لشکر و سپاه،طایفه،لشکرگاه
مهیب:(بفتح اول)سهمگین و ترسناک ،اسم مفعول از هیبت بمعنی ترس و بیم
بیت پنجم
سوکوار:ماتم زده ، مرکب از سوک بمعنی مصیبت و ماتم+وار بمعنی پسوند اتصاف
کئیب:(بفتح اول) اندوهگین
بیت ششم
حصاری: متحصن و زندانی،مرکب از حصار + ی نسبت.حصار و محاصره:گرداگرد کسی یا چیزی را گرفتن
رقیب:(بفتح اول)نگاهبان.معنی بیت :خورشید چون زندانیی که چشم نگهبان را بپاید و سری از روزنه ی زندان بیرون کند، گاه گاه از پرده ابر روی می نماید.معنی بیت های بعد را در حاشیه های بعد ذکر می کنم.
منبع:گزینه سخن پارسی2《رودکی》 بکوشش دکتر خلیل خطیب رهبر.

مهدی حقیقی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

به نام خدای مهربان
مولانا هر آنچه را که لازم بود ؛ فرموده اند . حالا هر کس به اندازه فهم و درکش می تواند از آن بهره ببرد یا اصلا نبرد و در تعصب جاهلانه خود فرو رود و خیالبافی کند . آنکه حافظ و مولانا را نه متخصص قران و نه دین مینامد یا قران را نمیشناسد یا مولانا و حافظ را یا هیچ کدام را . روح آثار مولانا و حافظ قرآن هست . واقعا جای تعجب هست چنین قضاوتهای متعصبانه و کوردلانه
عشقت رسد به فریاد ارخود به سان حافظ
قران زبر بخوانی در چهارده روایت
...
ما زقرآن مغز را برداشتیم                 پوست از بهر خران بگذاشتیم
مولوی
بدرود

سحر در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

با سلام خدمت دوستان
اشعار دیوان شمس را به صورت صوتی در کانال تلگرام گوش دهید.
Rumi97@
سپاس از همگی عزیزان

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

دوست جان 7
نه باران همی آید از آسمان
نه بر می‌رود دود فریاد خوان
،،،
نه بر می‌رود دود دل فریاد خوان؟
یکبار دیگر مصرع پیشنهادی خود را بخوانید ،
وزن را خراب کردید

حسن دلیر در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

رضا تعبیر و تفسیر و معنی این غزل را به زیبایی و بی کم و کاست بیان نموده و بنظر من به هیچ تعبیر و تفسیر دیگری نیاز نیست. اما از آنجایی که خوبی با وجود بدی مفهوم ملموس تعریف پیدا می‌کند همچنان که زشت در مقابل زیبا و ضعیف در مقابل قوی و کامل در مقایسه با ناقص حواشی دیگر و تعبیر و تفاسیر دیگر نیز لزوم شرح و بیان لازم است تا تعبیر و تفسیر رضا در آن میان بدرخشد.
دستمریزاد به همگی حاشیه نویسان گرامی

حسین در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

دوستان من فکر میکنم شاعر این شعر رو از زبان یک عاشق مونث داره روایت میکنه . زیاد فشار نیارین

۷ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

نه باران همی آید از آسمان
نه بر می‌رود دود فریاد خوان
مصرع دوم در اصل چنین بوده که "دل" حذف شده است;
نه بر می‌رود دود دل فریاد خوان
یعنی از آسمان بالای سر باران فرود نمی آید و از زمین زیر پا آه و فغان مردم رنجور بالا نمیرود(یا توان و امیدی برای نالیدن ندارند گویی که به قهر خدا و آسمانش گرفتارند)

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

آوردن «که» و «تا» کنار هم به نظر می رسد ایرادی ندارد چرا که این دو حرف اضافه با هم مخفف تا اینکه است ؛ و لذا ترجمه شعر چنین می شود: نکته های غیر حسن بسیاری باید در مسیر راه آدمی بیاید تا اینکه در طی تجربه های زندگانی انسان بتواند مسیر صحیح را پیدا کند و در نهایت مورد قبول انسان های صاحب نظر(عاقلان و عالمان و حکیمان) قرار بگیرد.
با درود بر دوستان خوب خدا.....

سعید در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۵:

در بیت چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم
که امروز همه روز خمیریم و خماریم
به نظر مولانا به نوشیدن باده از جام الست بربکم اشاره دارد.

حسین توفیقی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

در پاسخ رضا:
املای صحیح آن لقب "ذو النون" است (ذال تنها کفایت نمی کند). همین طور است "ذو الجلال" و "ذو الفقار" و "ذو الجناح" که حالت رفعی (nominative) آنها لحاظ می شود.

مژگان مقصودی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

متن فوق العاده حضرت مولانا و صدای عالی همایون همراه با فراز و فرودهای زیبای موسیقی جان دوباره ای به ذهن و روح میبخشه انقدر که در برابر زیبائیهای خداوند سرتعظیم فرود آورده و میگویم جل جلالا.

شهرام آرین در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۵:

با سلام؛بیت نخست از نظر مضمون از این بیت عسجدی ماخوذ است:
گر به جوانی و به پیریستی....پیر بمردی و جوان زیستی

مجید در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ عطار » فتوت نامه:

"چو" در بیت زیر به غلط نوشته شده و "چه" صحیح است:
بده نان، تا برآید نامت،ای دوست
چه خوشتر درجهان ازنام نیکوست؟

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

فاش می‌گویم وازگفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم واز هر دو جهان آزادم
فاش : بی پرده وآشکار
معنی بیت: بدون هیچ واهمه وبی پرده می گویم وازاینکه این مطلب را بازگومی کنم بسیاردلشاد وشادمانم همگان(به ویژه متشرّعین ومخالفان سرسختِ عشق) بدانند که من طریق عشق رابرگزیده ام .
بعضی ازشارحان محترم، این غزل بحث انگیز را نشانه ی شیطان پرستی حافظ، بعضی دیگردلیلی بر عارف بودن حافظ دانسته وبعضی دیگرنظریاتی مثل جبری گرایی وغیره صادرفرموده اند. ضمن احترام به عقاید همگان،بنظرنگارنده ی این سطور، حافظ گرچه در بعضی ازغزلیّات خود به گونه ای سخن گفته که دربرداشت اولیّه وسطحی،چنین بنظرمی رسد که گوینده ی این شعر احتمالاً گرایش به زرتشت داشته، درجایی به میترائسیم گرویده بوده ودرجایی دیگر عارفی مسلمان بوده که حتّا یک شب نیزازنمازشب خود غافل نمی شده است! امّا اینها همه نشانه ی فرهیختگی، آزاداندیشی وغنای اندیشه ی آن روشنفکرفرزانه هست که بدون تعصّب ودشمنی، باصعه ی صدر هرجاکه سخن حقی می شنود می پذیرد وبه صاحبان اندیشه ها احترام وارادت می ورزد. برای شناخت اندیشه های شاعری که درعرصه ی صنعت ایهام ودرلفّافه سخن سرایی کردن نظیری ندارد می بایست تمام کلیّات دیوان خواجه مدّ نظرباشد نه یک یاچند بیت ازغزل.
بنابراین بنظراین ناتوان، اگرازحافظ سئوال شود که چه مذهبی دارد وپایبند به اصول کدام دین هست او پاسخی جزلبخند نخواهدداشت. واگر پای اصراربرگرفتن پاسخ بفشاریم بی هیچ تردیدی چنین جوابی دریافت خواهیم کرد:
"مذهب ودین من عشق است من نه همچون زاهدان وعابدان مسلمانم ونه همچون کافران مخالف دین هستم نه میترائیسم نه زردشت نه شیعه هستم نه سنّی! من بنده ومُرید عشقم ودیگرهیچ"
من نخواهم کردترکِ لعل یار وجام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است.
طایرگلشن قُدسم چه دهم شرح فراق
که دراین دامگهِ حادثه چون افتادم
طایر : پرنده
گلشن قدس : گلستان بهشت
طایرگلشن قدس : مرغ باغ بهشت هستم
"دامگه حادثه" کنایه ازدنیاست
معنی بیت: من متعلّق به این دنیانیستم من مرغ بهشتی هستم آخرچگونه این مسئله راشرح دهم که چطورشد دراین دنیا به دام افتادم واسیرمادیّات ومسایل دنیوی شدم ادامه ی سخن دربیت بعدی:
من ملَک بودم وفردوس بَرین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
مَلَک : فرشته
فردوس برین : بهترین نقطه ی بهشت
دیرخراب آباد : جایی که به ظاهرمناظرزیبا وآبادی دارد امّا در باطن خرابه ای بیش نیست. کنایه ازهمین دنیای ناپایداراست
معنی بیت: من پیش ازاین فرشته ای پاک ومعصوم بودم ودربهترین نقطه ی بهشت بی هیچ دغدغه ای اقامت داشتم حس کنجکاوی حضرت آدم گل کرد ومرتکب خطایی شد که نباید می شد ودرنتیجه چنین شد که از بهشت رانده شدم.
حافظ دراین بیت به نمایندگی از طرف فرزندان آدم وهمه ی کسانی حرف می زند که تاوان خطا واشتباه پدرومادرشان یا به دیده ی خوشبینانه، تاوان کنجکاوی آنها رامی پردازند ودردامگهِ حادثه دست وپا می زنند.
پدرم روضه ی رضوان به دوگندم بفروخت
ناخلف باشم اگرمن به جویی نفروشم
داستان رانده شدن آدم ازبهشت، ازسوی اغلب ادیان ومذاهب پیش ازاسلام بصورتهای گوناگون و متفاوت مطرح شده واختصاص به اسلام ندارد. پرداختن شاعری مثل حافظ به چنین باورهایی که درمیان ادیان وملل مختلف عمومیت دارند دلیل پذیرش یاردِّ آنها ازسوی شاعرنیست. حافظ شاعریست که بادستمایه قراردادن چنین باورهای عمومی، منظوردیگری غیراز قبول یا ردِّ آنها درسردارد اوباطرح این باورها،سعی می کند باایجاد بستری مناسب، دست به مضمون سازی زده واندیشه های نابِ حافظانه وشخصی خودرامطرح نماید.
نه من ازپرده ی تقوی به در اوفتادم وبس
پدرم نیز بهشت ابد ازدست بهشت
دراین بیت می بینیم که حافظ با این مضمون سازی زیبا ونغز، ضمن اشاره به قصّه ی رانده شدن آدم فارغ ازصحّت وسُقم آن، دلسوزانه درتلاش است که بایادآوری گناهِ پدر ومادربشریّت،ماراازرنج ووحشت گناهکاربودن که مثال خوره ای برجان ودل آدمیان افتاده برهاند.
ناامیدم مکن ازسابقه ی روز اَزل
توپس پرده چه دانی که چه خوبست وچه زشت؟
به عبارت دیگر حافظ باخَلق این مضامین بکر ونغز، درپی آن است ومسئولانه امیدواراست که بتواند ازشدّت ِترس وواهمه ی کاذبی که زاهدان ومتشرّعین به ناحق بردل وجان ماتحمیل کرده انداندکی بکاهد ویاتوانسته باشد ازمیان ببرد وبه جای آن، امید به بخشش وبزرگواری واعتماد به کرم وسخاوت بیکران خداوندی رادردلهایمان فروزان ترسازد.
ازنامه ی سیاه نترسم که روزحشر
بافیض لطفِ اوصدازاین نامه طی کنم
سایه ی طوبی ودلجویی حور ولب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
طوبی : درخت طوبی که گویند دربهشت است. دراصل طوباست دراینجابه حکم ضرورت شعری طوبی خوانده می شود.
حور : زنان سیاه چشم بهشتی
(درادامه ی سخن،... حال که به سبب خطای پدرم به این دنیای خراب آباد رانده شده ام)
معنی بیت: ای محبوب، تورادیدم ودلبسته ی توشدم عشق تو ومحبّت توبامن کاری کرد که دیگربه سایه ساردرخت طوبا وآرامش کنارحوض کوثر ونوازش حوریان بهشتی نمی اندیشم به تومی اندیشم وباتوکه هستم دیگرآرزونمی کنم که ای کاش دربهشت بودم وازنعمتهای فراوان آن بهره مندمی شدم.
معشوق دراین بیت وبیتهای بعدی، زمینیست. "عشق زمینی" پیشنیازعشق حقیقی وعشق آسمانیست. کسی که طعم مهرو محبّت را دراین دنیانچشد ونتوانددرمیان مخلوقات خداوند عشقورزی را تجربه کند بی تردید درعشق به خودِ خداوندنیز دچارمشکل شده ونخواهدتوانست آنچنان که شایسته ی اوست به عشقبازی بپردازد.
وتوای زاهد وای عابد که عشق رامنع می کنی توچه می دانی؟ شاید فلسفه ی آمدن ما به این دنیا همین باشد که فرصتی پیداکنیم تابه تمرین عشق بپردازیم وازاین موهبت عظیم بهره مندگردیم وسرانجام به عشق آسمانی رهنمون شویم‌.
رهرو منزل عشقیم وزسرحدّ عدم
تابه اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
نیست برلوح دلم جزالف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
لوح : صفحه ای که بر روی آن مطلبی نویسند
معنی بیت: برصفحه دلم جز سرمشق الفِ قامت دوست،حرف دیگری نوشته نشده است چه کارکنم که استادِ اَزل(خداوند) به جزاین حرف، حرف دیگری سرمشق نداده است. تکلیف من همین است که به تمرین الف قامت دوست بپردازم. کاربریِ من ازهمان روز اَزل دلدادگی وعشقبازیست وساختار وجود من مناسب همین کاراست.
حافظ دراین بیت به آنانکه منع عشق می کنند وگویند سخن عشق مگوئید ومشنوید پاسخ درخور وقانع کننده ای می دهد. می فرماید خداوند چنین سرمشقی به من داده ومن غیرازاین نمی توانم انجام دهم تکلیف وماموریت من دراین دنیا پرداختن به عشق وعشقورزیست.
سلطان اَزل گنج غم عشق به ما داد
تاروی دراین منزل ویرانه نهادیم
کوکبِ بخت مراهیچ منجّم نشناخت
یارب ازمادرگیتی به چه طالع زادم
کوکب : ستاره
منجّم : ستاره شناس
طالع : بخت و اقبال
معنی بیت: ستاره ی بخت واقبال مرا هیچ منجّمی نتوانست شناسایی کند وسرنوشت مراپیش بینی کند خدایا ستاره ی اقبال من چیست ومن به چه طالعی ازمادرگیتی زاده شدم که رفتارهای من بی وقفه اینچنین دستخوش تغییرات می گردد؟
درقدیم معتقدبودند که هرکس ستاره ای دارد وبامشخّص شدن ستاره اش که توسط منجّمان انجام می گرفت سرنوشتش تقریباً قابل پیش بینی می گشت یعنی تاحدودی روشن می شد که فرد متولد شده ،متناسب با ستاره ی بختش درطبقه ی خوشبخت یابدبخت قراردارد.
حافظ این باورعوامانه رادستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی ناب آفریده وآن رابکلّی زیرسئوال برده است. چراکه دراین مضمون، هیچ ستاره شناسی نمی تواند ستاره ی بخت اوراشناسایی و رفتارهای اورا پیش بینی کند!
حافظ دراینجا نیزبه نوعی به نمایندگی ازبخش عظیمی ازمردم (البته به غیراز زاهد وعابد) سخن می گوید ومی خواهد این نکته رابرساند که شخصیّت انسان دارای پیچیدگی های تو درتو ورازهای زیادیست وکسی نمی تواند به این آسانی پی به شخصیّت آدمی ببرد.بنابراین اینکه کسی ادّعا کند باشناسایی ستاره ی بخت کسی، می تواند "سعد ونحس" بودن سرنوشت اوراتعیین کندافسانه ای بیش نیست.
بگیرطرّه ی مه چهره ای وقصّه مخوان:
که سعد ونحس زتاثیر زهره وزحل است
تاشدم حلقه بگوش درمیخانه ز عشق
هردم آید غمی از نو به مبارک بادم
تا شدم : از زمانی که شدم
حلقه به گوش : درقدیم به منظور مشخص کردن مالکیّت بردگان، حلقه ای به گوش آنها می بستند تا وضعیّت اوبرهمگان قابل تشخیص باشد. حلقه بگوش شدن یعنی تحت فرمان کسی بودن، حافظ ازشدّت علاقه به میخانه، خود داوطلبانه حلقه ی بندگی وخدمتگزاری میکده رابه گوش بسته وبه خدمتگزاری به رندان مشغول است.
معنی بیت: حال که دراین دامگه حادثه افتاده وبه گوشه ی میکده پناه برده وحلقه ی خدمتگزاری به گوش بسته ام، هردَم خوبرویی، کمان ابرویی وسروقامتی ازراه می رسند ودل عاشق پیشه ی مرا به عشق مبتلا می سازند وبدنبال آن، غم واندوهی جدیدوجودمراتسخیرمی کنند.
روزگاری شدکه درمیخانه خدمت می کنم
درلباس فقرکاراهل دولت می کنم
می‌خوردخونِ دلم مردمکِ دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه ی مردم دادم
می خورد خون دلم مردمک دیده: چشمانم خونباراست.
"جگرگوشه ی مردم" ایهام دارد: 1- فرزند مردم 2- بادرنظرگرفتن "مردم" به معنای مردمک چشم،کسی که درگوشه ی چشم نشسته
معنی بیت: چشمان من همیشه خون آلوداست ومن ازحسرتِ خوبرویان اشک خون می ریزم امّاشکایتی نیست بیشترازاینها حق من است من نمی بایست دل به زیبایی فرزند مردم می باختم وعاشق می شدم.
زگریه مردم چشمم نشسته درخون است
ببین که درطلبت حال مردمان چونست
پاک کن چهره ی حافظ به سرزلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
معنی بیت: ای محبوب من، با سرزلف خود اشک را ازچهره ی حافظ پاک کن و مرهمی برزخم دلم بگذارکه گریه امانم رابریده است اگراینچنین اشک بریزم بی تردید این سیلاب اشک که بی وقفه ودمادم فرومی ریزد بنیادهستی مراازجا خواهدکند.
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل خواب است

کسرا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴:

بسیار زیبا

فتح الله استرکی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:

اشعاری را که استادشجریان به دنبال این شعرحافظ درموسیقی دلشدگان خوانده هند از استاد فریدون مشیری نیستند بلکه جناب مشیری تغییر ات اندکی در شعر علی ترابی جهرمی ایجاد میکنند . این جهرمی گویا معاصر فتحعلیشاه قاجار باشند. او گفته است..
دلبر به یکتا پیرهن خوابیده درطرف چمن
ترسم که بوی نسترن ازخواب بیدارش کند.

کسرا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

چون مهره خویش می‌باخت مرا
چون من همه او شدم بر انداخت مرا

۱
۲۹۵۶
۲۹۵۷
۲۹۵۸
۲۹۵۹
۲۹۶۰
۵۷۳۰