آرمان فاتح در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲:
در مصرع یکم از بیت دوم، «دلآراما» صحیح است نه «دل آرا ما».
آرمان فاتح در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷:
سلام
براساس نسخهی مدرس رضوی، بهجای «جاودان» در مصرع اول از بیت یکم، باید بگذارید: «جادوان».
مسعود در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:
تعبیر: از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را داشته باش و چشم بصیرت داشته باش و سره را از ناسره تشخیص بده. همه ی عوامل برای اینکه به مقصود برسی فراهم است. شک و تردید را از خود دور کن و تصمیمی جدی بگیر.
امیرحسین در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:
شاه شجاع فرزند خود زین العابدین را ولیعهد خویش قرار داد و به هنگام رحلت (786هـ) طّی نامه یی سفارش او را به تیمور گورکان نمود وهمانطور که می دانیم این ولیعهد پس از رسیدن به سلطنت در سال رحلت حافظ (792) بدست عموی خود شاه منصور از دو چشم نابینا و پس از تسلط تیمور به شیراز (795) به سمرقند تبعید و در آنجا می زیست تا اجلش فرا رسید .
حافظ این غزل را به هنگامی که این ولیعهد 14 ساله بوده در مدح او سروده است. یکی از محاسن تشخیص سبب سرودن غزل و سالی که سروده شده و درک ایهامات آن این است که نسل های جدید و آینده را از گمراهی درباره پاره یی مفاهیم ظاهری ابیات بعضی از غزل ها مانند همین غزل باز می دارد .
جوان مؤدبی که به عنوان سؤال چندی پیش تعدادی از ابیات حافظ را انتخاب و سبب سرودن آن ها را جویا بود، از جمله مفاهیم ابیات این غزل را مایل بود تا بداند که چگونه توجیه می شود و آیا مفهوم عرفانی دارد یا نه و چون استنباط شد که این ابیات را دلیل بر شاهدبازی و لاابالی گری و بی دینی حافظ تشخیص داده است پس از ذکر مقدّمه تاریخی و شأن نزول آن از سوء تفاهم خویش بیرون آمده و مرا شرمنده الطاف خویش ساخت .
ذکر این نکته ضروری است که تا زمان حافظ، معنای کلمه شاهد، پسر زیباروی بوده و شعرای سلف از ذکر آن به این معنا در اشعار خویش ابایی نداشتند چه شیوه حکومت و سنت های ریشه گرفته از تسنّن در نزد ترکان حاکم، آن را موجه جلوه می داده لیکن از قرن هفتم به بعد با تعمّق دربرداشت کلام شعرا به این نکته پی می بریم که این کلمه به تدریج مفهوم خود را به محبوب زیبارو قبیح به حساب نمی آمده است. به عنوان مثال محتشم کاشانی در مقدمه دیوان خود به تعداد حروف ابجد (جلال) غزل عاشقانه برای جلال نامی سروده و درباره آن شرح و بسط زیاد داده است .
شرح جلالی
۷ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین میافروخت
یک بیت در همین زمینه که به نظرم از مشیری باشد;
اول بنا نبود بسوزند عاشقان
آتش به جان شمع فتد کین بنا نهاد
برگ بی برگی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزویِ خام و نشد
جان همان نگارِ بیتِ مقطعِ غزل است که نقش یا سایه ای ست از جانان و بُعدِ اصلیِ انسان، کارِ دل وقتی تمام می شود که هر چیزِ بیرونی از مرکزِ انسان بیرون رفته و فضایِ درونی تا بینهایتِ خداوندی گشاده و باز گردد و آنگاه است که این جان می تواند در دیگر ابعادِ وجودیِ انسان جایگیرد و آنگاه کارِ دلِ عاشق تمام است، حافظ میفرماید جان از تب و تابِ این فرایند که می تواند در مدتی کوتاه به سرانجام رسد اما به درازا کشیده است در حال گداختن و ذوب شدن است، در مصراع دوم ادامه می دهد این آرزویی محال نیست بلکه بدلیلِ خامی و بی تجربگی ست که عاشق می سوزد و همچنان در انتظارِ محقق شدنِ این آرزو یعنی وصلِ انسان به اصلِ خود است .
به لابه گفت شبی میرِ مجلسِ تو شوم
شدم به رغبتِ خویشش کمین غلام و نشد
لابه یعنی درخواستِ ملتمسانه، پس جان یا آن نگار با تمنا که نشانه رغبت و اشتیاقِ متقابلِ او برای وصل و پیوستنِ عاشق به خود است خطاب به حافظ گفت اگر باده عشق بنوشی شبی (در تاریکیِ ذهن ) در این مجلسِ میگساری حضور خواهم یافت و خود میرِ مجلس یا ساقی و جام گردانِ تو خواهم شد تا این شبِ تاریکِ ذهن صبح، و وصال میسر شود، در مصراع دوم میفرماید وقتی رغبت و تمایلش را دیدم همانندِ کوچکترین غلامش تسلیمِ محض شده و پذیرفتم اما نشد که آن اتفاق بیفتد و او نیامد.
پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دُردی کشیم نام و نشد
پس آن نگار پیام داد که او شیوه باده نوشیِ رندانه را میپسندد و فقط بشرطِ کسبِ فضایلِ رندی در آن مجلس حضور خواهد یافت، حافظ میفرماید رندی و دُردی کشی یا شراب نوشیِ او شهره آفاق شد اما باز هم نشد که آن معشوق و جانِ عزیر بیاید، واژه رند توسطِ شاعران و عارفانِ دیگری نیز بکار رفته است اما اگر بخواهیم دریافتِ کاملتری از نگاهِ ویژه حافظ به رند داشته باشیم باید به تعاریفی که در کُلِ دیوان و در ابیات و غزلهایِ متعددی از این واژه بیان شده است بپردازیم که تیز هوشی، چابکی در راهِ عاشقی، و باده نوشیِ پنهانی از آن جمله هستند.
رواست در بَر اگر می تَپَد کبوترِ دل
که دید در رهِ خود تاب و پیچِ دام و نشد
کبوتر وقتی در دام بیفتد و یا هنگامی که در دستِ انسان باشد بشدت طپشِ قلب پیدا می کند و حافظ با تشبیهِ دل به کبوتری که در دام گرفتار است میفرماید در بر یا نزدِ عاشق چنین وضعیتی که نشانه اضطراب است رواست و او شایسته سرزنش نیست زیرا عاشق در راهِ خود به پیچ و تابِ و دامهایِ متعددی برخورد می کند که هرکدام مانعی بزرگ است برای رسیدن به مقصد و وصلِ آن جان یا نگارِ زیبا روی و موجبِ تشویش و نگرانیِ هر عاشقی خواهند بود اما با وجودِ این اضطراب که نشانهای از خلوصِ عاشق است بازهم نشد که آن یار یا جانِ اصلیِ حافظ یا سالکِ عاشق بیاید و رُخسار بنماید.
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لبِ لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد
پس از آن دُرد کشی و باده نوشی ست که حافظ یا سالکِ عاشق هوسِ مستی می کند، یعنی می خواهد آنچنان مست شود که عقلِ چیزهایِ این جهانی و عشق و علاقه به مادیات را از دست بدهد تا به این مستی درونش بینهایت باز شده و سرانجام بتواند لبِ لعلِ نگار را ببوسد، اما این کار نیازمندِ خونِ دل خوردن و تحملِ دردِ آگاهانه می باشد، برای مثال عاشق به مرتبه ای از مستی و بی عقلی برسد که اگر به او پیشنهاد کنند آسمان خراشی در نیویورک را بگیر و دست از نگار یا جانِ اصلیِ خود بردار ، با صداقتِ محض نپذیرد، حافظ میفرماید او به چنین مستی رسیده و دلِ همچون جامش لبریز از چنین خونی شده است اما بازهم وصلی در کار نیست و نشد که بشود.
به کویِ عشق منه بی دلیلِ راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
پس حافظ که همه کارهایِ لازم را برایِ انجام شدنِ بازگشتِ جانِ جانان انجام داده اما موفق نشده است به این نتیجه می رسد که قدم گذاشتن در راه و طریقِ عاشقی بدونِ دلیلِ راه یا راهنمایِ آشنا به پیچ و تابهایِ خطرناکِ کویِ عشق اشتباه بوده و به عاشقان و سالکانِ طریقت توصیه می کند که آنها چنین خطا و تجربه ای را تکرار نکنند، زیرا حافظ خود صدها و هزاران اهتمام و کوشش ورزید اما موفق نشد تا به مقصدِ نهایی در کویِ عشق برسد. البته که این سخن و ادعایِ رندانه و متواضعانه حافظ را کسی باور نمی کند و همین غزلیاتِ بینظیر و زیبایِ عارفانه خود دلیلی ست بر وصل و یکی شدن با جان و نگار .
فغان که در طلبِ گنج نامه مقصود
شدم خرابِ جهانی ز غم تمام و نشد
حافظ رسیدنِ به کویِ حضرتِ معشوق و وصلش را گنجی گرانبها می داند که مقصودِ اصلیِ قدم گذاشتن در راه عاشقی ست و فقط عاشقِ تمام عیاری چون حافظ در طلبِ یافتنِ گنج نامه یا نقشه این گنج بر آمده و خونِ دلها می خورد تا به آن دست یابد، در مصراع دوم این غمِ ارزشمندِ عشق است که می تواند به یاریِ عاشق بشتابد تا با خراب و مست شدنِ تمام به این غم بتواند آن گنج نامه را بیابد، و حافظ میفرماید او همه این کارها را انجام داده است اما فغان و فریاد و افسوس که نشد آنچه باید بشود.
دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
به نظر می رسد امروزه مصداق این بیت زیبا را در عبادات و دعا هایی که از فکر و ذهن انسان نشأت میگیرد به وضوح میبینیم وقتی از خدا درخواست میکنیم از روی کرامت و بخشندگی ما را به اصل خود زنده کند و از آن گنج معرفت برخوردار نماید اما حافظ میفرماید بسیار این راه را آزمودم ولی میسر نشد و این اتفاق هرگز نه با گدایی از آن کریم و نه با حضور در مکان و یا دست زدن به بنایی خاص رُخ نداد . البته امکان دارد انسان با این خواهش هایی که از جنس فکر هستند برای دقایق یا ساعاتی احساسِ تحول و وصال کند اما این احساسی زود گذر بوده و بزودی با دریغ و درد درخواهد یافت که نه جان و نگاری آمد و نه در این جستجو به گنجِ حضورِ حضرتش دست یافته است.هزار حیله برانگیخت حافظ از سرِ فکر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد
کارهایِ معنوی که حافظ در هشت بیتِ پیش از این بیان کرد همه آن کارهایی ست که سالکِ کویِ عشق باید برای رسیدن به گنجِ حضور به آن بپردازد اما معما و سوال اینجاست که با وجودِ انجامِ همه آن کارها باز هم حافظ میفرماید که آن آرزو خام بوده و محقق نمی شود، در این بیت حافظ خود به این پرسش پاسخ می دهد، حیله یا مکر تدبیر از رویِ ذهن است و می فرماید اگر سالک بند بندِ مراحلِ سیر و سلوکِ معنویِ ذکر شده را مو به مو اجرا و بر رویِ خود پیاده کند اما بوسیله تدبیر و حیله هایِ خویشتنِ ذهنی، تا خود را انسانی معنوی معرفی کند که نقشه آن گنجِ گرانبها را بدست آورده، باید مطمئن باشد سلوکش همگی هوسی بیش نبوده است و بدیهی ست که آن نگار یا جانِ برگرفته از جانان هرگز رامِ او و هوسهایش نخواهد شد، او ممکن است با انجامِ این کارها تا حدودی نیز لطیف شده باشد اما در بزنگاه ها و دوراهی هایِ دشوارِ انتخاب و در آزمون هایِ سختِ الهی بسختی شکست خواهد خورد، همانطور که گفته شد حافظ که به گنجِ حضورش آنهم در مراتبِ عالی دست یافته است با شکسته نفسی خود را مثال می زند تا رسمِ رندی را تمام و کمال بجا آورده، و او که خود دلیلِ راه است چراغِ دیگری را در راهِ عاشقانش روشن کرده باشد.
Sousan Fatai در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
با درود
در کلیات سعدی دیدم که سروِ روان نوشته بود.
با تصحیح فروغی
فرشته در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
لطفا راجب بیت سوم و مغبچه هم توضیحاتی بدید
امید در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
اونایی که فکر میکنن منظور خیام از می، نور الهی یا چیزایی مثل اینه، لطفا بفرمایند اگه منظور خیام از می همون شراب یا باده یا... بود، چجوری باید میگفت می که باورتون بشه که منظورش همون می یا شرابه؟
اگه واقعا منظورش می بود و نه چیز دیگه چجور باید میگفت می؟ به چه زبونی؟ با چه واژه ای؟
(بگذار دیگران هر چه میخواهند بگویند، زیرا هر کس آزاد است که احمق باشد. "آرتور شوپنهاور")
علیرضا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
البته همون سر شراب باید معنی درست تری داشته باشه و دیده شده که جناب شجریان جای دیگه ای «هزار»با فتح «ه» به معنی بلبل را هزار «عدد1000» خوندند که خیلی بعید بود از ایشان
رامین.ک در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:
معنی بیت اول:
با ناز و خرام و عشوه لباس نازک زربافت را پوشید
در حالی که زیبارویان زیادی از حسادتش میخواستن یقه خودشونو بدرن
بیت دوم:
دانه های عرق که از شدت گرمایی که مشروب به دهانش انداخته بود اطراف لبش ظاهر شده بود
مثل قطره های شبنم شبیه بود که روی گلی زیبا و لطیف چکیده باشن
بقیه ابیات هم که راحت ان
نیما در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش:
در مورد نکتهی آقای امیرحسین:
این مسأله در کتاب دکتر استعلامی جلد اول صفحهی 333 توضیح داده شده. در مثنوی بارها مولانا مصوت یا و مصوت الف را با هم در قافیه به کار برده است. در زبان عربی هرگاه پیش از الف، کسره واقع شود، الف را نزدیک به یاء مجهول تلفظ میکنند و این تبدیل مصوت الف به یاء را در صرف اماله میگویند. یعنی در نوشتن این بیت همان حجاب صحیح است:
چشمبند است آتش از بهر حجاب
رحمت است این برآورده ز جیب
نمونهی دیگر:
تا به جای او شناسیمش امام (امیم تلفظ میشود)
دست و دامن را به دست او دهیم
امیر حسین پ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » حدیث جوانی:
جالبه چقدر پیشنهاد تصحیح شده توسط دوستان به این شعر رهی!
رشته تحصیلی من ادبیات نیست ولی بالاخره دوستان تصحیح هم یک سری اسلوب و قاعده ای داره ، باید به اراده شاعر نسبت به انتخاب کلمات استفاده در شعر احترام گذاشت.
اولا باید مستند باشه یعنی در متون دیگر آورده شده باشه نه از روی نظر شخصی (البته هر کس میتونه بگه اگه شعر مقلا اینشکلی بود بهتر بود)
دوما تصحیح زمانی قابل بررسی هستش که نقص شعر رو کامل کنه و بر پایه اصول و معانی صحیح کلمات باشه، مثلا در مورد عبارت "رشته" و "نسیه" استفاده هر دو در مصرع مربوط قابل قبول است و اشتباه نیست ، شاعر شاید در اون لحظه صلاح دیده از واژه رشته (که اشاره از مو هستش) استفاده کنه و هیچ ایرادی هم نداره ، ایراد دوستان مثله اینه که بگیم فلان نقاش چرا آسمون رو ابی کم رنگ کرده ، باید ابی پر رنگ میکرده!!!
تماشاگه راز در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
معانی لغات (211 )
دوش:دیشب.
برافروخته:هیجان زده ، گلرنگ و قرمز ، روشن و پرتو افکن، آتشناک ، آرایش کرده وزیبا.
رخساره برافروخته : چهره قرمز و گلرنگ ، چهره روشن ونورانی.
تا کجا: معلوم نیست کجا، نمی دانم دیگرکجا، باید دید کجا.
شیوه: طریقه وروش.
شهر آشوب: کسی که شهررا به آشوب بکشاند، شهر درهم ریز ، فتنه وآشوب گر.
جامه یی بود که برقامت او دوخته بود:به مانند لباسی که برای قامت او دوخته شده باشد بود، در عهده وتوانایی او بود
.سپند: دانه اسفند که برا رفع چشم زخم در آتش می افکنند.
زار: خوار.
زارت بِکُشم :تورا به سختی بکشم ، با رنج و عذاب و خفت تورا بکشم.
نهان : پنهان.
کُفر زلف: ( اضافه تشبیهی ) سیاهی زلف ، زلف کافر کیش و سیاه دل .
سنگین دل: سخت دل و بی رحم .
مشعلی از چهره: چراغی از نور رخساره .
ره دین می زد: راه را بردین می بست راه دین و ایمان را قطع میکرد ، دین را به یغما می برد.
الله الله: شبه جمله برای بیان حالت شگفتی ، جای شگفتی است.
زر ناسره: سکّه طلای تقلّبی .
خرقه بسوزان: خرقه را از سر بیرون بیار و بسوزان. قلب شناسی:.. 1) شناختن سکه تقلبی ، 2) شناختن مافی الضمیر.
معانی ابیات غزل(211)
(1) دیشب با چهر ه یی گلگون و آرایش کرده می خرامید . نمی دانم با ر دیگر کجا دل گرفتار و غمدیده یی را به اتش کشیده بود. (2) راه و رسم کشتن عاشقان و طریقه آشوبگری ، گویی به مانند جامه یی بود که برای قامت دوخته بود. (3 )جان عاشقان را ( برای دفع چشم زخم ) به مانند دانه های اسفند برای چهره گلگون آتشناک خود می خواست و به همین منظور آتش رخساره خود را شعله ور ساخته بود. (4) هر چند می گفتکه تو را ، به خواری و زاری خواهم کشت اما از چشمانش می خواندم که با من رنجیده ، نظر عنایت و مدارا دارد. (5) زلف کافر کیش او رهزن راه دین و ایمان بود وآن سنگدل در فرار راه او از چهره خود چراغی افروخته بود. (6) دل خون زیادی اندوخت ولی چشم به صورت خونابه اشک فرو ریخت . شگفتا که چه کسی در گرد آوری کوشیدو چه کسی به هدر داد! (7) دوست رابرای مال دنیا از دست مده ، زیرا آنکه یوسف را به چند پول سیاه فروخت سود چندانی نکرد . (8) گفت و چه خوش گفت که ای حافظ برو خرقه ریایی خود را در آتش انداز خدایا این قلب شناسی را از چه کسی فرا گرفته بود.
شرح ابیات غزل(211)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور
*
ناصر بخارایی : می گذشت و زحیا چهره برافروخته بود ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود
این غزل در پوشش مضامین عاشقانه ، زمانی سروده شده است که شاه شجاع تصمیم به تغییر رویه و حفظ شعائر دینی می گیرد و ایهامات و تعابیر آن چنین بر می آید که با حافظ رفتاری سرد و سردی سنگین داشته است. شاعر در چهار بیت اول غزل در لباس تعریف محبوب ، شیوه ، سر سختی و بی اعتنایی ودل شکنی اورا شرح می دهد در بیت پنجم می فرماید : هر چند می گفت کهتو را با خواری و خفت هر چه بیشتر از خود خواهم راند اما من در چشمانش می دیدم که دلش با من هنوز بر سر مهر است و او تظاهر به خشونت مصلحتی دارد . در واقع نیز چنین بود و شاه شجاع و تورانشاه هر دو قلباً حافظ ، این دوست قدیمی خود را دوست می داشتند اما مصلحت زمان اقتضا کرده بودکه او و امثال او به صورت ظاهر از دربار فاصله گرفته و دور باشند و این تدبیر را حافظ به فراست دریافته و در اینجا بازگو کرده است . شاعر پس از گلایه از نمک نشناسی شاه شجاع در بیت هفتم در لباس اندرزو خطاب به شاه می فرماید : برای خاطر امور دنیایی ، دوست یکرنگ و خاص خود را از دست مدهو یهودا برادر حضرت یوسف هم که این کار کرد سود چندانی نبرد و این تلمیحی است به آیه شریفه 20 سوره یوسف : وَ شَرَوهُ بِثَمَنٍ بِخٍس دَراهِمَ مَعدُودَهٍ وَ کانُوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ20 ( او را به بهای اندک به چند درهم فروختند در آن از بی رغبتان ). شاعر در پایان غزل به مطلبی اشارت دارد که جا دارد دربارة ان تأمل شود. از فحوای مضمون بیت مقطع چنین بر می آید که شاه شجاع به حافظ گفته که برو و این خرقه ریایی خو د را از سر به در آر و بسوزان . از این گفته چنین بر می آید کا حافظ برای توجیه عقاید و رفتار خود ، خویشتن را در سلک عارفان و دراویش ( احتمالاً ) وانمود می کرده است ، به این معنا که هر چند مقام معرفت او اجل از ورود به دارد ودسته های مختلف بوده است اما مردم اورا در ردیف خرقه پوشان و صوفیان به حساب می آورده اند. در مصراع دوم حافظ به حساب می آورده اند . در مصراع دوم حافظ می فرماید خدایا این قلب شناسی را شاه شجاع از چه کسی آموخته بود که تشخیص داد که این تظاهر من به صوفی گری امری است ظاهری و مصلحتی نه از روی عقیده . و این می رساند که حافظ هیچ دارو دسته یی وابسته نبوده و باطناً مرید کسی نبوده و مراد شخصی نداشته و خود قائم بالذات عارفی وارسته بوده که اعمال و رفتارش به فرقه ملامتیه نزدیک بوده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
امیر حسین پ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
واج آرایی حرف (س) هم کاملا احساس میشود
کیانی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
شعر عجیبیست
اول کار به زیبایی از او تعریف میکند و بعد شروع میکند به انتقاد کردن از .. شمس ؟
تدبیر صد رنگ افکنی ؟
رب خلصنی ؟
فهیم در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:
(تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند). کسی که دکلمه میکند آگهی را “آیه ی” میخواند.
مهرداد خلیلی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
چه سوز عشقی داشته وحشی بافقی
چقدر این شعر زیبا و سوزناکه
فرزانه در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:
درضمن یکی دوتا کلمه رو هم اشتباه نوشتید!!!!!!!!!!
لطفا بررسی بفرمایید.
محسن.۲ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷: