شهاب در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲:
درود بر خیام
حامد احمدی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس:
آن بیت:
ای خدای پاک بی انباز و یار
چرا اینجا نیامده. و چند بیت دیگر؟
شهاب در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲:
سلام و درود بر خیام
شهاب در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲:
در هر روز میشود هزار بار بر آن حکیم سلام فرستاد.
امیر در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:
جانرا غلاف معرفت بهر حسامت میکنم ، اینجا حسامت میکنم چه معنایی دارد ؟
محسن در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۱:
نه چشم برگشاده در این غزل به چه مفهومی اشاره دارد؟
ابراهیم خضرایی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:
در متن کشکول شیخ بهایی نوشته شده این شعر از ناشناس است و در توضیحات حاشیه آمده این رباعی از رباعی نامه میرزا ابراهیم اصفهانی است رباعی 3411
مجتبی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۲ - جامی که قوی شکسته حال است:
به نظرم وزن شعر "مفعول مفاعلن فعولن" باشد اگر نظر اینجانب صحیح است لطفاً وزن شعر را تصحیح بفرمایید.
سعید در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۶:
وحشی دل آدمو آتش میزنه .. مردم با خواندن این غزل .. 20 سال است در انتظار عشقی نشستم که وحشی به خوبی توصیفش میکنه .. نه پای رفتن دارم و نه دل ماندن .. فقط می سوزم و می سازم .. تازه با اشعار وحشی روبه رو شدم .. 20 سال انتظار کشیدن برای معشوقی که سلام کردنش آرزوی تو باشه دردی است که از زبان وحشی فقط به خوبی تصویر میشه ..
ای داد ای بیداد .. امان از دل.
ایرانی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
قابل توجه آقای ترابی و بعضی از دوستان که می فرمایند این غزل دور از زبان شیخ هست. به نظر بنده هیچ هم دور نیست. اگر تمام دیوان غزلیات سعدی رو خوانده باشیم می بینیم که فرمانروای سخن از این نوع غزل بسیار داره. چه کسی به غیر از سعدی چنین غزل زیبایی میتونه سروده باشه ؟ این فرمانروای غزل ، سعدی فرزانه و بزرگوار هست که میتونه هم غزل عاشقانه بسراید و هم غزل عارفانه.
زهرا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱ - شکوه از حسود:
مگه قصیده 15 بیت نیست؟ پس چرا 13؟؟
ایرانی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
با درود خدمت همه دوستان گرامی. فرمانروای مسلم ملک سخن و استاد غزل هم غزل های عاشقانه دارند و هم عارفانه. به نظر حقیر این غزل که از شاهکار های سعدی هست بدون شک عرفانی میباشد. البته به این نکته مهم نیز توجه داشته باشیم که عرفان سعدی با عرفان مولوی فرق میکنه عرفان سعدی از نوع عرفان شاعرانه و رندانه هست در حالی که عرفان مولانا از نوع عرفان زاهدانه و صوفیانه میباشد.
منصور در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
همه نظرات را خواندم و از هر کس چیزی آموختم به این جهت از همه تشکر میکنم
به نظر من این بیت جناب حافظ را که می فرماید
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
به گونه دیگری هم میشود تعبیر و تفسیر کرد و اینچنین گفت که جناب حافظ فرموده به عشق و عاشقی دل خوش مکن چرا که عشق زمانی به فریادت میرسد که بتوانی همچون حافظ قرآن را با چارده روایت آن از هم بر بخوانی، البته اینجا منظور از خواندن درک و فهم درست قرآن است، در واقع چنین میتوان گفت که زمانی به عشق واقعی که خداوند باری تعالی است دست مییابی که که قرآن را بفهمی
از دوستانی هم که اصرار دارند بفرمایند اکثریت مردم ایران در گذشته سنی بودهاند خواهش میکنم کمی دقت کنند اتفاقاً اکثریت مردم ایران از قدیم الایام شیعه بودهاند ولکن حکومت و قدرت بیشتر در دست اهل سنت بوده تا در زمان صفویه قدرت نیز به دست شیعه میافتد، یقین بدانید اگر اکثریت مردم ایران سنی بودند تشکیل حکومت شیعی در کنار دولت عثمانی محال بود
کامران در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:
دوستانی که اصرار میکنند همه شعر های خیام را طوری جلوه دهند که انگار حتما منظور خیام این است که در هر لحظه فقط کار و تلاش کن و منظور از می خوردن هم باز هم کار و تلاش است حالا سوال من از ایشان این است ک پس چرا خیام شعر زیر را سروده؟
ای آمده از عالم روحانی تفت||
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
فرشاد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
به باور من حافظ در این غزل زیبا بهره فراوان از غزل سعدی با ردیف و قافیه یکسان برده است. البته منظورم واژه به واژه نیست بلکه تقریبا معانی و حتی برخی از عبارات است. در زیر من برابری نه چندان دقیقی به شکل زیر انجام داده ام:
حافظ: فاش میگویم و از گفته خود دلشادم / بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
سعدی: من از آن روز که در بند توام آزادم / پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
حافظ: تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق / هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
سعدی: همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند / در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
سعدی: خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت / تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
سعدی:من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس / پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم
حافظ: سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض / به هوای سر کوی تو برفت از یادم
سعدی: دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ / یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم
حافظ: نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست / چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
سعدی: به وفای تو کز آن روز که دلبند منی / دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر من است / گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
سعدی: به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی / وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
سعدی: دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک / حاصل آن است که چون طبل تهی پربادم
حافظ: پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک / ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
سعدی: مینماید که جفای فلک از دامن من / دست کوته نکند تا نکند بنیادم
حافظ: طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق / که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد در این دیر خراب آبادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت / یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
سعدی: ظاهر آن است که با سابقه حکم ازل / جهد سودی نکند تن به قضا در دادم
سعدی: ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم / داوری نیست که از وی بستاند دادم
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت / وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم
هیچ شک نیست که فریاد من آنجا برسد / عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح / نتوان مرد به سختی که من این جا زادم
حافظ: میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست / که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
امین در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۹ - نشستن بهرام روز سهشنبه در گنبد سرخ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم چهارم:
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
آرش در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
سلام دوستان
اگه یک دوستی بیاد, ابیات عربی این ترجیع بند رو معنی کنه ممنون میشم .
بند 3
یا محرقتی بنار خد/ من جمرتها السراج تقبس
استقبله و ان تولی / استأنسه و ان تعبس
بند4
-------------------/ ما أطیب فاک جل باریک
یا قاتلتی بسیف لحظ/ والله قتلتنی بهاتیک
------------------ / لایأت بمثلها اعادیک
----------------- / کم تزجرنی و کم اداریک
بند 10
------------------- / یا قوم الی متی و حتام؟
بند15
ما اخترت صبابتی ولکن / عینی نظرت و ما اطاقت
بند22
یا متلف مهجتی و نفس / الله یقیک محضر السو
۷ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:
به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز
کجا روم که به زندان عشق دربندم
سخن درست همین سخن است و از پی خطر مرو
همه غزل از آغاز تا پایان به همین سخن بند است یعنی بی خیال سخن عشق و داستان شو که جانت را میستاند بگو ای کسانی که بر من خرده میگیرید و ای خواجگان نه چندان عاقل به زندان عشق دربندم
مرا از خطر مترسانید که سخن چیز دیگری است.
۷ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق در مسم آمیخت و زر شدم
اکسیر در اینجا غم است
گویند روی مسگون(شاداب) تو را چه زرگون(رنجور و زرد) کرد
غم عشق در چشمان سرخ و مسگونم جوشید و بر چهره زرگون و تکیده ام روان شد که چنین شدم
غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببرد
در گذشته باور بر این بوده که با اکسیر(کیمیا) میتوان ماده ای کم ارزشتر را به ماده با ارزشتر تبدیل کرد مانند مس به زر یا آبک(سیماب) را به سیم
این پیام در این بیت هم هست و میگوید درست است که مردم نزار شدم را می بینند ولی اکنون با ارزشتر شده ام
دوستدار مولانا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۶ - سپردن عرب هدیه را یعنی سبو را به غلامان خلیفه: