گنجور

حاشیه‌ها

احمد جاوید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:

ما در نسخه های قدیمی کلیات شمس این غزل را چنین خواندیم :
بروید ای حریفان بکشید یار مارا
به من آورید یکدم صنم گریز پارا
به ترانه های شیرین به بهانه های رنگین
بکشید سوی خانه مه خوب و خوش لقا را

Behzad Behzadi در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
درخت دوستی و نهال دشمنی به درستی بکار برده شده است.ترکیبی زیبا و بدیع و حکیمانه و مدبرانه از حافظ.
در واقع حافط در ابتدا به ساکن یه شما می گوید که برای دوستی طرح و برنامه داشته باش و برای دراز مدت هدف گذاری کن.در همون اول کار حکم می کند که ببارنشستن درخت دوستی را در ذهنت مجسم کن.درختی که قد میکشد.ریشه می دواند،بزرگ می شود.قوی می شود.از ک.ران حوادث عبور می کند.سایه میگستراند،میوه و ثمر میدهد،عطر و بویش ، برگ و بشارش آسایش رهگذر خسته است.در واقع به شما در ابتدا می گوید که ارزش دوستی چفدر است و برای چقدر کچا و تاکی هزینه کنی.در واقع مثبت اندیش باش و بارورش کن.نهال دشمنی را در نطفه خفه کن.اجازه رشد بهش نده.طرح و برنامه برایش نداشته باش.اجازه نده رشد کند و به درخت تبدیل شود.در واقع منفی نگر نباش . بارورش نکن

فؤاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵:

به عزت شب قدر و شب حساب برات
به حرمت شب آبستن و شب یلدا
در این بیت به شب‌های مناسبتی مختلف اشاره شده، شب قدر، شب برات (به روایتی پانزده شعبان)، و شب یلدا.
تنها شبی که برای ما ناآشناست، «شب آبستن» است که به قرینهٔ باقی شب‌های موجود در بیت، این هم احتمالاً یک مناسبت بوده است. از آن جا که شب یلدا به معنای شب ولادت مهر است، بعید نیست که شب آبستن هم ارتباطی با به دنیا آمدن مهر داشته باشد.

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

متین جان به ضرورت وزن کسره صحیحه
با مکث وزن درست نیست

ناصر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

طامات همین هپروت است
شاعر خواسته شرابی بنوشد و عیشی بکند
این همه دستک دنبک ندارد
شراب روحانی ؟ جان جانان ؟

M.I.S در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۰ - حکایت:

که گفت ار نه سلطان اشارت کند
که را زهره باشد که غارت کند

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

به نام او
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
تمامی حاشیه ها به نوعی همان طامات بافتنی است که شاعر از آن برائت می جوید. وا اسفا
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و می در ساغر اندازیم
بیا !؟ چه کسی بیاید؟
غضنفر تو بیا ؟ یاردانقلی تو بیا ؟ جناب مستطاب تو بیا ؟
نه !
گرامیان شما را نمی گوید که بیایید ! شما از جای خویش تکان نخورید ! شمایان همان بهتر که در جایگه خویش ثم بکم بنشینید و زبان بکام نگه داشتن بیاموزید!
زیرا که این شیطان است که کلام بر زبان شما جاری می سازد و کلام شیطان دروغ نیست ولی تمام حقیقت نیست !
و انحراف از همین نقطه آغاز می شود !!!
روی سخن او با سالک راه اوست .
آیا شما خویش را سالک می دانید؟
(نمی خواهم زبان به شماتت بگشایم زیرا که نرود میخ آهنی در سنگ و اینکه از حوصله این حاشیه خارج است که بسیار باید گفت و بنده نیز خود را در این حد نمیبینم.)
ای سالک بیا تا دست افشانی و پایکوبی کنیم و جام تهی وجود خویش را با جان جان لبالب گردانیم زیرا در آنصورت می توانیم سر خویش را از حباب این چرخ گردون برون آوریم و واقعیت آفرینش را ببینیم.
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم
در هر منزلی سالک بسته به وسعت دریافتی که از فیوضات الهی داشته دچار چنان غم فراغی می گردد که انگار لشکری عظیم از غم و یاس بر او فرود آمده است و اگر عنایت الهی شامل حالش نگردد همچون کشتگان کارزار به خاک و خون کشیده و سقوط خواهد کرد. بنابراین من (جان جان) و ساقی (جان جانان) باهم (در صورت عنایت او چون بدون عنایت او من هیچ است )به این لشکر غم یورش برده و بنیاد غم را که اساسش بر بند بند تمایلات این دنیای ظاهری استوار است از هستی ساقط می گردانیم.
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
شراب ارغوانی ( جان عاشق با رنگ عشق که خونین رنگ است جان را جلا داده و رنگ بالاتر یعنی ارغوانی نموده است) را با گلاب (جان جان که عطر بهشت از آن ساطع می شود) در قدح (ظرفی که منزلگه جان است)ریزیم.
هنگامی که شکر در آتشدان بیاندازی شعله ور می گردد بنابراین دل عاشق هرچه بیشتر از شعله عشق شعله ورتر باشد عطر ی که از جان جان تراوش می کند بیشتر خواهد شد.

Amin saberi در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

استاد بی بدیل عصر معاصر جناب شهریار درد و دل و گله را به معشوق از طریق بازگشت معشوق به عاشق بیان کرده اند و بعد نامهربانی معشوق را نادیده میگیرد که صد البته رسم عاشق واقعی این است.حجب و حیای معشوق هم از طریق شرم بیان شده است.واقعا عالیه

علی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۱:

تو خیلی از جاها یه فاصله بین کلمات میخواد.
و فکر کنم توی مصرع اول بیت پنجم آخرش باید شبنم سازی باشه .دو تا "ی" اضافه گذاشتید

نوری در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷۶:

به نظر می‌رسد در مصرع دوم از بیت اول قبل از «بیگانه» واژه «تو» حذف شده. در غیر این‌صورت با مصرع اول، سوم و چهارم هموزن نیست

محمد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۴:

ما کان و دکان و پیشه را سوخته‌ایم
شعر و غزل و دوبیتی آموخته‌ایم

محمد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۴:

یه سوال دارم دوستان
آیا بیت اول نمیتونه به جای کار "کان"باشه؟
چون پیشه به معنی کار آمده
ولی کان به معنی بودن(کانَ فعل عربی)میتونه معنی رو زیباتر کنه

متین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

با سلام سوالِ مهم آقای پارسا بی حواب موند : در بیتِ "با صبا در چمن لاله سحر می گفتم ـــــ که شهیدان که اند این همه خونین کفنان " بین شهیدان و که اند باید کسره بیاوریم یا درنگ ؟!

باران در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶:

سلام،به نظر من حافظ این شعر و واسه امام عصر عجل الله تعالی سروده،ولی هرکسی با نیت خودش میتونه برای شخص مورد نظرش معنی کنه. فقط اینکه چطور میشه از اشعار حافظ به سلامتی رسید برام جای سواله؟دوست دارم بدونم که منظور حافظ دقیقا چی بوده؟

بابک چندم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

حامد جان،
دریغ از حتی یک کلمه که بی نوا منباب شیطان! آورده باشد...

بابک چندم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۰:

پوزش که این از قلم اوفتاد:
"شش در" اشاره به بازی نرد است و شش در شدنش که در خانه گیر می افتی و راه فراری نبوده و مارسی و خماری واپسینش و...

حامد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

با سلام
مردن در این شعر به معنای رهایی از بند زمان و زندگی در زمان حال است چرا که مفهوم مردن رهایی روح است.پس جسم او را درگیر گذشته و آینده می کند.
رها شدن از زمان و حاضر شدن د ر زمان حال و به تماشا نشستن جسم خاکی ما را به خداوند و کاینات او متصل میکند که انسان را از نگرانی(شیطان) میرهاند!
دربند زمان بودن انسان در جسم خاکی حبس میکند که از اهداف شیطان محبوس کردن انسان در جسم خاکی اوست.
انسان مبحوس ناچار به اطاعت است از زندانبان(شیطان)!
پس از این جسم ببرید...

بابک چندم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۰:

@ رضا
شما ریسمان نقره ای را دقیق و کاملاً درست یافتی، ولی شش چاکرا را نه...
"شش در مجو و شش جهت" اشاره به : چپ و راست و پس و پیش و بالا و پایین است که در کل نماد "جهان مادی" است...
خود می گوید دنبال "شش در" نگرد، چرا که از آن "یک در" هر شب از جهان مادی بیرون می روی و صبحدم همان ریسمان برمی گرداندت به
این جهان و چون و چرایش...
هفت چاکرای فوقانی و هفت تحتانی داستان دیگری دارند...
باری،
در *این شب عاشقان بی دل که شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد...
(امشو شب یلدایه! )
سرت شاد

مهران در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » ای گلفروش ...:

گل در اینجا گل کشیدنی است.همون گلی که حافظ میگه:بده تا بخوری در آتش کنم،مشام خرد تا ابد خوش کنم.گل هدیه خداست.

فرزانه خانوم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹:

سه بیت رو جا انداختین!!!
به نیم بوسه ....
(من از نسیم سخن چین چه طرف بربندم_که سرو راست در این باغ نیست محرم راز
به یک دو قطره که ایثار کردی ای دیده _بسا که در رخ دولت کنی کرشمه ناز
امید قد تو میداشتم ز بخت بلند_نسیم زلف تو میخاستم ز عمر دراز)
فکند زمزمه عشق...
لطفا اصلاح کنید
این رو از دیوان حافظ نشر دوران چاپ98 گرفتم

۱
۲۸۱۹
۲۸۲۰
۲۸۲۱
۲۸۲۲
۲۸۲۳
۵۷۲۹