مهدی ابراهیمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عبیرآمیز
"حافظ"
خیا
لِ خا
لِ تو
(با) خود
بهخا
ک خوا
هم برد
که (تا)
ز خا
لِ تو
خاکم شود عبیرآمیز
"حافظ"
مهدی ابراهیمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
رشته ی {ت(س)بیح} اگر {بُگ(س)(س)ت} {مع(ذ)ورم} بدار
{د(س)تم} اندر {(س)اعدِ} {(س)اقیِّ} {(س)یمین}{(س)اق} بود
"حافظ"
(1): مرا ببخش اگر بندِ تسبیحی که در دست داشتم پاره شد! زیرا دستِ من در بازوی ساقی با ساقِ بلورین و سفید حلقه شده بود!
در ذکرَ ش صدایِ برافتادنِ دانهها و مُهرهها بر یکدگر و پاره شدن و پریشانی آن اندر نخشدهگان در حرفِ سینَ ش شِنُفتَن دارد.
عُذرِ موجّهَ ش را میبینید!
سبحاناللّه "
دستم اندر دامنِ ساقیِّ سیمینساق بود
"حافظ"
رامین کبیری در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
گرچه ایشان انقدر هم لاابالی نبودند که فعل به کار ببرند و اعتبار دیوان را زایل کند. چون هم معنا بهم میریزد هم عروضی
مهدی ابراهیمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
چشمم از آینهدارانِ خطِ و خالش گشت
لبم از بوسهربایانِ بر و دوشش باد
"حافظ"
از چشمم تا لبش، کمانِ لبها بر یکدگر نمی خورند، و از لبم تا انتهایِ دوشش باد، کمانِ لب ها پیوسته بر یکدگر خورده و چون بوس دادن غنچه میگردند.
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عبیرآمیز
"حافظ"
خیا
لِ خا
لِ تو
(با) خود
بهخا
ک خوا
هم برد
که (تا)
ز خا
لِ تو
خاکم شود عبیرآمیز
"حافظ"
رامین کبیری در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
مولوی صانع بزرگی ست در شعراما او را مصون از هر اشتباهی ندانیم. حتی اگر "سخی" گفته باشد لابد "سخن" به ذهنش نرسیده . پس بگویید "سخن" و هیچ مگوووووو
مهدی طباطبایی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۲:
زمین دید رودابه و پشت پای
در این مصرع پشت پای به چه مفهوم است ؟
رضا صدر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایتِ شمارهٔ ۱۵:
به عبارت واضحتر :
معلوم کردم که مروارید غلطانست
یا
معلوم کردم که درّ غلطانست
رضا صدر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایتِ شمارهٔ ۱۵:
با توجه به سیاق نثر مسجّعِ شیخ سعدی، پایان این حکایت احتمالا قافیه دار بوده، مثلا "مروارید غلطان" یا "درّ غلطان"
علیرضا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:
به نام خدا و بندگانش
کامنت های اخر چقدر زیبا تلخند... زیر شعر حضرت مولوی هم در حاشیه میریم... غرق حاشیه ایم..ببخش خدایا... تو بینائی ما خائف از یکدگر/که تو پرده پوشی و ما پرده در... ببخش خدایا...کمک کن
فرزام در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
روزی که عکس روی اوبر روی زرد من فتد ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده ام. رومی و زنگی اوج تضاد و دو قطب روبروی هم هستند. رومی مثالی، زیبا و کامل است و زنگی نا زیبا وکمال نیافتنی. و البته استعاره ای بسیار زیبا از حضرت مولانا.
سیاووش در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
می خور که حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
فاطمه در ۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۲:
"نمیدانی که بو بردم که بر گلزار می گردم"، در این جا کلمه بوبردم باید به صورت یکجا و بدون فاصله نوشته شود، زیرا "بوبرد" به تنهایی یک اسم به معنی "بلبل" است (رجوع شود به لغت نامه های دهخدا و معین). در متن شعر بالا، فاصله بین "بو" و "بردم"، در خواننده این شبهه را ایجاد می کند، که "بو بردم" یک فعل از مصدر "بو بردن" است، و این نادرست است. متن شعر باید به صورت "نمیدانی که بوبردم که بر گلزار می گردم" تصحیح گردد، که معنی آن به صورت زیر است: " نمیدانی که بلبل هستم که بر گلزار میگردم"
سیدمسعود در ۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
لطفا بیت دوم را اصلاح فرمائید
می سیر نخواهم شد ...
کلمه سیر را اصلاح نمائید
محمد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۵:
پیوند به وبگاه بیرونی
باسلام این غزل درلینک بالا توسط استاددکتر علی حاجی بلند شرح شده است انشالله مورد توجه مولوی دوستان قرار گیرد
ما را همه شب نمی برد خواب در ۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:
کسی که بهش ظلمی شده باشه
هم در صورتی که ما وقع رو جار بزنه و صدای مظلومیتش رو در واقع بلند کنه غیبت نیست !
ما را همه شب نمی برد خواب در ۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:
خخخخخ
نه اصلا !
واقعا خنده داره که بعضیای دیگه درس عبرت نمی گیرند
و از کیسه ی خلیفه ! به اون بعضیا می بخشند !
رضا ساقی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد اَر مدد خواهی چراغ دل برافروزی
این غزل ناب ونغزکه سراسرپند واندرزحکیمانه وعبرت انگیز است همانگونه که درابیات پایانی اشاره شده به بهانه ی مدح خواجه تورانشاه وزیرباکفایت وکاردان شاه شجاع سروده شده است. غزل سرشارازمضامین بکروبدیع ، نصایح آموزنده ،ونکات حافظانه هست. همیشه ازکوی یاربادصبا می آمد وبوی خوش زلف یارمی آورد ومشام عاشقان رامعطّرمی نمود اینباروزش بادصبا رنگ نوروزی به خودگرفته ومزیِن به نسیم بهاری نیزشده است (گل بود به سبزه نیزآراسته شد) هوای نشاط انگیزبهاری ونسیم نوروزی درلابلای کلام شاعر موج می زند ومزرعه ی دل راباطراوت ولطافت بهاری صفا می بخشد. حقّا که اثرات خود این غزل نیزهمانند نسیم بادنوروزی سبب انبساط خاطرشده ونشاط وشادابی وطرب می آفریند.
چراغ دل: دل به چراغی تشبیه شده است.
"چراغ دل برافروزی" کنایه ازصاحب معرفت شوی،شادمان وشکوفاشوی
معنی بیت: ازکوی محبوب نسیم دلنوازبادنوروزی می آید اگر فرصت راغنیمت بشماری وازاین نسیم بهره مندگردی بی تردید به مددِ این نعمت ارزشمند خواهی توانست زنگارغم واندوه ازدل زدوده وشادمان وشکوفا گردی
ابرآزاری برآمدبادنوروزی وزید
وجهِ می می خواهم ومطرب که می گوید رسید
چو گل گر خُردهای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
خُرده: مقدارکم واندک ازهر چیزی، پول خرد(اشاره به دانههای زردرنگ و ریزدرون گل که به زر و سیم اندک وپول خُرد تشبیه شده است)
غلط ها داد: به راه اشتباه وخطا رهنمون شد.
سودا: تجارت،اشتیاق و هوس، میل شدید.
معنی بیت: محض رضای خدا اگربرایت میسّراست واندک پولی داری صرف عیش وعشرت کن همانند گل که گرده های خودرا برای نشاط وشکوفندگی خرج می کند ازقارون که ثروتمند مشهور بود عبرت بگیرکه چگونه دچار خطاشد ومیل شدید به ثروت اندوزی اورا غافل کرد ونتوانست چنانکه باید وشاید به عیش وعشرت بپردازد.
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
زجام گل دگر بلبل چنان مست می لَعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
می لعل: شراب سرخ
فیروزه: نوعی کانی قیمتی به رنگ آبی آسمانی یا سبز که در جواهرسازی کاربرد دارد.
چرخ فیروزه: آسمان آبی
صفیر: فریاد
"تخت فیروزی" : نام دستگاهی درموسیقی، تخت فتح وپیروزی
معنی بیت: گل شکفته شده وبلبل به وصال گل رسیده است بلبل در زیرآسمانی آبی برتخت پیروزی تکیه زده و از شراب وصل گل چنان سرمست شده که نوای تخت فیروزی درآسمان آبی افکنده است.
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که درچمن همه گلبانگ عاشقانه ی توست
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
معنی بیت: (حال که نسیم بادنوروزی وزیون آغازیده وبلبل به وصل گل رسیده) تونیز به دشت وصحرا بروتا گرد وغبار اندوه وغم ازدل وجان پاک کنی به گلزاربیا وازبلبل سرمست وغزلخوان، شعروترانه بیاموز.
تونیزباده به چنگ آروراه صحرا گیر
که مرغ نغمه سراسازخوش نوا آورد
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
خلود: همیشه بودن، جاودانگی
معنی بیت: ای دل وقتی همه چیز درزیراین آسمانی آبی ناپایداراست وامکان جاودانگی وهمیشه زنده بودن برای مامیسّرنیست فرصت عیش وعشرت راغنیمت دان تلاش به بهروزی وشادمانی کن که همین زنده بودن وشادبودن وبهار یک پیروزی بزرگ است.
شب صحبت غنیمت دان ودادِخوشدلی بِستان
که مهتابی دلفروزاست وطرف لاله زاری خوش
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
کام بخشی : کام دیگران برآوردن
ترک کام کردن: از کامجویی خود چشم پوشیدن
ترک: رهاکردن، نوعی کلاه درویشی که دوازده ترک دارد و هر ترک نشانه ی ترک یک فعل ناشایسته و طلب یک عمل نیک است. گویند شاهاسماعیل صفوی برای ترویج مذهب شیعه فرمان داده بود کلاههای دوازدهترک بدوزند و در هر ترکی نام یکی از دوازده امام را بنویسند.
"ازاین ترک بردوزی" : برای خود کلاهی بدوزی که ترکِ آن رهاکردن ِ کامجویی ِ خودباشد.
معنی بیت: راه ورسم کامروایی این است که برآوردن کام دیگران دراولویت باشد ازکامجویی خویش چشم پوشی کن شادمانی رابرای دیگران ببخش که کامیابی حقیقی دربخشش وشادکردن دیگران است. کلاه ِسروری آن است که ترک ِ آن را ازرهاکردن خواهش نفسانی وکام خویشتن بدوزی.
نه هرکه طَرف کله کج نهادوتند نشست
کلاهداری وآئین سروری داند
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
سخن در پرده می گویم : باگوشه وکنایه سخن می گویم، سربسته سخن می گویم.
"میرنوروزی" اشاره به رسمی کهن است که براساس آن از روز نهم تا پایان روز سیزدهم فروردین، یک نفررا ازروی طنز وشادمانی به عنوان پادشاه " میر نوروزی" انتخاب و برتخت سلطانی می نشاندند ومردم نیز اوامر او را اجرا وبه شادمانی می پرداختند. به همین مناسبت بود که روز نهم فروردین را به نام نوروز سلطانی می نامیدند.
معنی بیت: سخن سربسته ومختصر می گویم تا آویزه ی گوش کنی سعی کن همچون گل که ازپرده ی غنچه بیرون آمد تونیزازپرده ی منیّت وخلوت خویش بیرون آی وشکوفاباش وباعطروبوی خود بیدریغ وبی توقّع به دیگران شادمانی ونشاط ببخش به یادداشته باش که توانایی،جوانی ونشاط پایدار نیست وهمانندِ میرنوروزی موقّتی وناپایداراست این مهلت پنج روزه راغنیمت دان ودرشادمانی دیگران سهمی بدست آور که خیلی زود زودتر ازآنچه که می پنداری دیر خواهد شد.
پنج روزی که دراین مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
ندانم نوحه ی قمری به طَرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
نوحه: مرثیه، ناله غم انگیز وسوزوگداز
قمری: مرغی است از فاخته کوچکتر و با طوق و بسیار مأنوس و خوش منظر و خوش آواز و گفته اندکه لفظ یا کریم کامل الحروف از صوت آن ظاهر میگردد و دو نوع میباشد، سفید و زرد
طَرف: کنار
معنی بیت: نمی دانم که ناله وسوز وگدازقمری درکنارجویباران برای چیست شاید اونیز همچون غم واندوه شبانه روزی دارد که اینچنین باسوزوگدازمی نالد.
به صوت بلبل وقمری اگرننوشی می
علاج کی کنمت آخرالدّوا الکی
میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
معنی بیت: شراب ناب وخالصی همچون جانِ پاک وبی آلایش دارم که صوفی خُرده می گیرد خداوندا هیچ عاقلی رامثل صوفی ِ بدبخت، اقبال بد نصیب مکن.
آن تلخ وش که صوفی امّ الخبائثش خواند
اشهی لنا واهلی من قبله العذارا
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگرسازی و گر سوزی
"شمع" دراینجا کنایه ازعاشق است که ازیارشیرین جدا افتاده است. ضمن آنکه درقدیم شمع را ازموم عسل می ساختند وحافظِ خوش ذوق جداشدن عاشق ازیار را به جداشدن ِ موم(شمع) ازعسل پیوند زده ومضمون نابی آفریده است.
معنی بیت: ای شمع (ای عاشق) اکنون که ازیارشیرین خویش جداشده ای بسوز وبسازکه تقدیرچنین رقم خورده وبا سوختن یا ساختن توتغییری درآن ایجاد نخواهدشد.
به جانت ای بُت شیرین دهن که همچون شمع
شبان تیره مرادم فنای خویشتن است
به عُجب علم نتوان شدزاسباب طَرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنی تر میرسد روزی
عُجب: غرور وخودپسندی وبه خودنازیدن
عُجب علم: اشاره به غروریست که در وجود دانایان وعالمان موج می زند وبه واسطه ی همین غرور وفخر فروشیست که نمی توانند مثل نادانان بی قید وبی پروا به نشاط وشادی بپردازند.
هَنی: گوارا، آنچه که بی رنج و زحمت به دست آید
معنی بیت: ای ساقی کِبروغرور دانایی سبب محروم شدن ازعیش وعشرت می شود بیا وشراب بیاور بدان مثل که روزی ِجاهل ونادان گواراتر وبی دردسرترمی رسد مانیز خودمان را به نادانی وجهالت می زنیم تا بدینوسیله بدون دردسر وبی قید وبی شرط به عیش وعشرت بپردازیم اگرغیرازاین کنیم ودرغرور دانش ونازعلم فرورویم ازاسباب طَرب وشادمانی بازخواهیم ماند.
درنظرگاه حافظ علمی که غرور وخودبینی واندوه به بارآورد وصاحبش راعبوس ومغرورکند هیچ ارزشی ندارد وهمان بهترکه وقت باارزش درراه عیش وعشرت صرف شود.
دفتردانش ماجمله بشوئید به می
که فلک دیدم ودرقصددل دانا بود
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جُرعه ی جامت جهان را ساز نوروزی
آصف: نام وزیرحضرت سلیمان،حافظ این عنوان رااغلب به وزیران باکفایت مثل خواجه تورانشاه وصاحب عیارمی داد. دراینجا منظورهمان خواجه تورانشاه که به لطف حافظ به مقام وزیرحضرت سلیمان ارتقا پیداکرده است. (لازم به ذکر است که برخی سلیمان نبی را بانی نوروز می دانند که ازاین بابت نیز آصف با نوروز پیوندمعنایی دارد.)
جلالی: اشاره به تقویم وتاریخ جلالیست. تاریخ جلالی را ملکشاه سلجوقی بسال 471 هَ . ق . وقتی که اعتدال ربیعی در19 فروردین ماه قدیم واقع بود تأسیس کرد واول سال را در اول حمل (روز اول بهار) قرار داد و بهمین جهت نوروز که تا آنوقت در سال شمسی سیار بود ثابت گردانیده و به نوروز سلطانی معروف شد.
به نوروز جلالی نوش: به رسم نوروزجلالی بنوش.
سازنوروزی: آنچه برای جشن نوروز فراهم کنند از خوراک و پوشاک و چیزهای دیگر، آهنگ ونوا،سازوبرگ وسامان
جرعه ی جامت جهان راسازنوروزی ببخشد: یک جرعه ازاین جام آنقدراثر وانرژی دارد که برای جهانی می توان سازوبرگ نوروزی مهیّانمود. وسازبه معنای آهنگ ونوا: چنان نشاطی ازیک جرعه ی این جام حاصل می گردد که نوای نوروزی درجهان طنین اندازگردد
معنی بیت: درمجلس خواجه تورانشاه باده رابه رسم وراه ایرانیان باستان ونوروزجلالی بنوش یک جرعه ازاین جام سازوبرگ نوروزی جهانی رافراهم می سازد. یا : یک جرعه ازاین باده چنان نشاطی ایجادمی کند که طنین آهنگ نوروزی درجهان می افتد.
ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار
کآئینه ایست جام جهان بین که آه ازاو
نه حافظ میکندتنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدیّ و نوروزی
معنی بیت: حافظ دراین غزل تنها برای سلامتی وسربلندیِ خواجه تورانشاه دعا می کند جهانی به مدح آصف دوران مشغول است ودرمدح خویش ازاوعیدی وهدیه ی نوروزی می طلبند.
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی
جنابش: آستانش، بارگاهش
پارسایان راست: پارسایان راهست
محراب: جایگاه نماز امام جماعت، کنایه از قبله ومکان مقدّس وروحانی
جبینش: پیشانی اَش
درگاه خواجه تورانشاه درچشم ودل پرهیزگاران مقدّس است وحرمت محراب دارد و پیشانیش درنظرگاه صبح خیزان به مانند روز فتح وظفر چونان خورشید درخشان روشن وطرب انگیز است.
رقیبان غافل وماراازآن چشم وجبین هردم
هزاران گونه پیغام است وحاجب درمیان ابرو
Mansour Fotoohi Ghiam در ۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
دست اندر دامن یا دست به دامن شدن همانطور که بعضی از دوستان نوشته اند به معنی تقاضا کردن و خواستن. در این جا اگر به این مسئله توجه شود که تسبیح چرخاندن برای چیست؟ تسبیح گرداندن برای دعا کردن است و تقاضایی و یا حاجتی خواستن.
در حقیقت شاعر حاجت به جای دیگری برده. دست به دامن ساقی شده هم از این روست که که عذر می خواهد و دلیل و بر هان می آورد.
طهرانی اصل در ۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:
عجب
به بعضیا اصلا خوبی نیومده
رامین کبیری در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹: