گنجور

شمارهٔ ۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آنکه دل در هوس روز وصال است او را

خواب شب در سر اگر هست خیال است او را

دل ز چشمش چه شد ار کرد سوال نظری

چون نظرهاست در آن جای سوال است او را

خال لبهاش به خون دل صاحب نظران

تشنه از چیست چو در پیش زلال است او را

دل بیمار من از دال و الف خالی نیست

تا قد چون الف و زلف چو دال است او را

به جگر خوردن بسیار به کف کرد غمش

خون عشاق بخور گو که حلال است او را

آفتاب از هوس آنکه شود همسر او

ایستد راست و زان بیم زوال است او را

به کمال است و بس این جور و جفا و ستمش

این صفتها که شنیدی به کمال است او را

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان مولانا کمال » تصویر 8

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۸ نوشته:

کف در عربی افزون به کف دست در جای فعل به معنای دست نگه داشتن از کار یا چیزی است ، کف به معنای foam را رغوة میگویند . کف دست در پارسی هبک میشود .

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.