آرام نوبری نیا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
بسیار زیبا و تاثیر گذار است.
آن فهم و شعور و درک و معنی
اشکم به مثال رود روان است
با این بیت خواستم حال و احساسم را پس از خواندن این غزل بیان کنم.
اشکان شیرازی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
دانشکده ما کتاب ادبیات مخصوص به خودش دارد بعضی از کلمات دتخل کتاب با اونکه شما نوشتید فرق دارد
برگ بی برگی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
در ادامه عارضم که قطعاً این مطالب ساده را همه عزیزان و بخصوص این دوست گرامی بهتر و کاملتر از این بنده کمترین میدانند پس شایسته است این مطلب را به حساب پس دادن درس در محضر عزیزان بشمار آورده و بر من ببخشید .
مزدک در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
آقای آرمان
آنچه ما را به اینجا رسانده اطمینان امثال شما از نظریات قرون وسطاییتان است.
عُظمای فرهنگ اسلامی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
امثال شما فقط مثل طوطی هستید.و همیشه ساز خود را میزنید.
بر من واجب است تذکر دهم که شاید اندکی تفکر کنی.
برگ بی برگی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
لیو ی گرامی ، شب نشانه ظلمت و جهل و روز نماد نور و فضای یکتایی ست که هدف از آفرینش انسان رسیدن به آن میباشد . سحر لحظات عبور از ظلمت و در آستانه رسیدن به صبح می باشد و تنها گامی تا روشنایی و رسیدن به فضای یکتایی مورد نظر عارف مانده است که مشتاقانه منتظر ورود به آن میباشد .
سحر کرشمه صبحم بشارتی خوش داد
که کس همیشه گرفتار غم نخواهد ماند
کرشمه صبح را حافظ به این دلیل میگوید که آن صبح و فضای بی نهایت یکتایی با ناز و کرشمه می آید و نه به آسانی وراحت و مصداق آن نیز صبح کاذب و صبح صادق است که گاه گمان میبریم آمده است اما اندکی بعد درمیابیم خیر هنوز نیامده است و باید همچنان در انتظار صبح باشیم . مراد از غم همان غم فراق از جدایی انسان از جانان و اصل خدایی خویشتن است که با رسیدن به صبح و آن فضای بی نهایت یکتایی انسان به اصل خدایی خود زنده میشود و آن غم از انسان زدوده خواهد شد و مراد از کس همه انسانها نیستند بلکه انسانهایی هستند که با تلاش فراوان و کار بر روی خود همه هم هویت شدگی های خود را رها کرده وسر بر آستان جانان گذاشته و خالص شده اند و آنگاه غم از آنان زدوده شده ، از تاریکی شب به سحر و سپس صبح خواهند رسید .
تماشاگه راز در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:
شرح غزل شماره 240: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
معانی لغات غزل ( 240)
آذار:نام ماه ششم رومی معادل ماه مارس مسیحی و اواخر اسفند ماه
.ابرآذاری:ابر ماه اسفند.
وجه:پول نقد.
که می گویدرسید؟:چه کسیبا گفتن ( رسید) آن را تقبل کرده و به عهده می گیرد؟.
جلوه:تظاهر ، نمایش زیبایی ، حسن فروشی ، خود نمایی
.شرمسارکیسه:شرمندگی به سبب تهی بودن کیسه پول.
مفلسی: بی چیزی .
صعب: سخت.
می بایدکشید:بایستی تحمّل کرد .
قحط: سخت، کم یابی ، خشک سال ، بند آمدن باران ، نایابی.
قحط جود:نایابی بخشش.
صبح صادق:صبح صادق طلوع کرد.
با لبی: با یک لب.
از کریمی:از یک انسان کریم و بخشنده.
جامه دریدن:دست به افشا گری زدن، همگان را از حال خود خبر دار کردن.
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک: اگر در عالَمِ رندی و بد نامی دامنی چاک و سبب علنی شدن بدنامی و رسوایی ما شد باکی نیست .
جامهیی در نیکنامی نیز می بایددرید: جامه یی را هم باید در عالم نیکنامی بدریم و به نیکنامی مشهور شویم
!لطایف: جمع لطیفه، نکات باریک و کلمات تعریف نغز.
تطاول:تجاوز ، دراز دستی ، غارت ، ستمگری.
عدل سلطان: دادِ پادشاه.
شعرتر: شعر با مضمون تر وتازه ولطیف.
معانی ابیات غزل (240)
(1) ابربهاری پیدا شد و باد نوروزی وزیدن گرفت و برای می و مطرب به پول احتیاج دارم . چه کسی قبول پرداخت آن را می کند؟
(2) خوبروریان در حال جلوه گری و عرض اندام اند و من از کیسه خالی خود خجالت می کشم . کشیدن بار عشق و بی چیزی کار سختی است و چاره یی جز کشیدن آن را ندارم .
(3) کرم و جوانمردی قحط ونایاب شده و نبایستی با تقاضایی آبروی خود را از دست داد.و شراب و گل را بایستی با پول حاصل از فروش خرقه تهیه کرد .
(4) احتمال می دهم که به برکت بخت واقبال ، گره از کار من باز شود . زیرا شب پیشین در حالی که به درگاه خدا دعا می کردم چهره صبح صادق از افق نمودار می شد.
(5) گویی گل از وجود شخص کریم و بخشاینده یی در گوشه و کنار نشانه و اثری یافته که با یک لب و صدهزار خنده و دلشادی به باغ آمد .
(6) اگر درعالم رندی و بدنامی دامن آبرو چاک شد باکی نیست جامه یی را هم باید در عالم نیکنامی دریده و به نیکی مشهور شویم!
(7) چه کسی آن همه نکته وتعریفهای لطیفی که من از لبلعل تو گفتم گفته و کدام کسی این همه تجاوز و بیداد که من از سر زلف تو کشیدم کشیده و دیده است؟
(8) شیوه عدالت پادشاه اگر سبب دلجویی و احوالپرسی از آنان که در برابر جور عشق ، ستم دیده اند نشود ، عاشقان بی نوا و گوشه گیر باید فکر و خیال راحتی و آسایش را از سر بد در کنند .
(9) آگاهی ندارم که تیر کاری که عاشق را از پای در می آورد چه کسی بر دل حافظ زد . همینقدر می دانم که از شعر آبدارش که از دل برآمده بود خون می چکید .
شرح ابیات غزل (240)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فا علات
بحر غزل: رمل مثمن مقصور
*
کمال خجندی :زاهد باریک بین لبهای باریک تو دیدخواند اَللهَّم بارِک آن دم و بر وی دمید
*
خاقانی: چشم ما بر دوخت عشق و پرده ما بردید از درما چون در آمد دل ز روزن بر پرید
*
هنگام بازگشت حافظ از تبعید و ورود اوبه شیراز مقارن ایام بهار بوده و شاعر با کیسه خالی منتظر وصول مقرری گذشته خود است تا بتواند به مصرف گل و نبید برساند . این امر تازگی ندارد، تا اواخر قاجاریه و اوایل مشروطیت ، وظیفه ومقرری عاملان دیوانی و دولتی و سربازان هیچ موقع وضع مرتبی نداشته و همیشه با تأخیر همراه و غالباً به صورت حواله و آن هم با کسر تنزیل بوسیله عوامل و اشخاصی که امروزه به نام شر خر مشهورند همراه بوده است و ما مشاهده می کنیم که حافظ باز در این غزل که آن هم به هنگام بهار بهار سروده شده و به ظن قوی همان اولیه بهار پس از تبعید است از رسیدن وظیفه نومید شده و برای تحریم شاه شجاع ، بر همان روال و شیوه گذشته به طنز و ولطیفه و درشت گویی متوسل شده و در مطلع غزل خود فریاد برمی آورد که کیسه ام تهی است و پول می و مطرب و شاهدبازی را ندارم . چه کسی آن را تقبّل می کند؟ و این کاری است که لوطیان سر گذر برای تأمین هزینه خوشگذرانی خود انجام می داده و از متمکّنین خرج اعاشه و عیّاشیهای خود را به صورت باج سبیل می گرفتند. شاعر بلافاصلهدر بیت سوم پس از وارد آوردن این ضربه هولناک غیر مستقیم به شاه شجاه ، پا را فراتر نهاده و می فرماید : در این شهر نهال جوانمردی و کرامت خشکیده و بیش از این صلاح نیت که به این صورت لوطی مآبانه سبب هتک آبروی خود شوم وبهتر است که با فروشخرقه خود وجه باده و گل را به دست آورم و این اشارتی دیگر است به نا جوانمردی شاه شجاع، بنابراین مشاهده می شود که خواجه حافظ برای شاه شجاع هیچوقت مدّاح متملق و نوکر ووظیفه بگیر نبوده بلکه فردی مستقل و صاحب عقیده و شخصیت، به سبب منافع مشترک با شاه همکاری داشته و در احقاق حق خود از تندگویی و صراحت لهجه و طنزدریغ ندارد و این عظمت روح و شجاعت ذاتی او را می رساند.
شاعر در ابیات بعدی چنانکه همیشه، درشتی و نرمی را به هم در می آمیزد و نخست به عنوان عذر خواهی از خوانندگان غزلش از اینکه او خود رادر مطلع غزل به صورت رندان واقعی درآورده و دامن آبرو را چاک داده و خود را بدنام کرده است می گوید اگر این افشاگری رندانه سبب کسر شأن و بدنامی من شد، چاره یی نداشتم و سعی می کنم به موقوع خود، در راه حسن شهرت ونیکنامی جبران مافات کنم آنگاه در ابیات هفتم و هشتم روی سخن را به شاه شجاع برگردانیده و خطاب به او می گوید : این همه که من از تو تعریف کردم چه کس دیگری چنین کرد و این حد که من از دست تو عذاب کشیدم چه کسی دیگر کشید؟ و اگر بزرگواری و عدالت سلطان به فریاد مظلومانی چون من نرسد، گوشه گیران ودرویشان باید فاتحه آسایش زندگی خود را بخوانند .
شاعر در مقطع غزل از اینکه هنوز نتوانسته سبب کم توجهی شاه را پس از بازگشت به شیراز نسبت به خود دریابد دچار حیرت ودودلی است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
امیر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۰:
دولتمند خال اف در خوانشش از این غزل، بیت اول مصراع دوم را "اباد اگر نمیکنی، ویران نکن مرا " استفاده کرده.
رضا س در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
در پاسخ به برگ بی برگی باید بگم چه خوبه که اشعار حافظ رو در پیمانه ی افکار خودمون نریزیم و به عرفان و این مسائل پیوند ندیم. البته حافظ اشعار عرفانی هم داره ولی بیشتر غزلیاتش اجتماعی و عاشقانه هستند و اونهم از نوع زمینی:
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید/ وجه می میخواهم و مطرب، که میگوید رسید؟
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام/ بار عشق و مفلسی صعب است، میباید کشید
قحط جود است آبروی خود نمیباید فروخت/ باده و گل از بهای خرقه میباید خرید
چطور میشه این غزل رو مثلا تعبیر عارفانه کرد؟ شراب عارفانه پول یا وجه نیاز داره؟ یا شاهدان عرفانی پول میگیرن که حافظ باید از اینکه کیسه ش تهی ست و مفلسه شرمسار باشه؟ یا باده ی عرفانی رو با پول میخرن که حافظ مجبور باشه خرقه ش رو بفروشه تا بتونه گل و شراب عرفانی بخره؟ غزل بالا هم همینطوره و ربطی به عرفان نداره و اکثر مفسرین معتقدن که در مورد شاه شجاع گفته شده. یکبار هم گفتید که حافظ مدح شاه نمیکنه و شانش رو پایین نیاوریم. البته حافظ مدیحه سرا نیست ولی اشعار مدح داره که درکنارش انتقاد هم میکنه. حافظ بارها شاه شجاع، شاه منصور، شاه ابواسحاق و خواجه تورانشاه وزیر رو مدح کرده که با کمی مطالعه غزلیات حافظ با موارد زیادی روبرو میشید. در پایان هم این ابیات رو بخونید که مستقیما در در مدح شاهان گفته شده. مگر اینکه اینها هم تعبیری عرفانی داشته باشد!
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح/ آندم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه/ یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
آن شاه تند حمله که خورشید شیرگیر/ پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود
***
به یُمن دولت منصور شاهی/ علم شد حافظ اندر نظم اشعار
***
از مراد شاه منصور ای فلک سر بر متاب/ تیزی شمشیر بنگر، قوت بازو ببین
***
جبین و چهره حافظ خدا جدا مکناد/ ز خاک بارگه کبریای شاه شجاع
***
نصره الدین شاه یحیی، آنکه خصم ملک را/ از دم شمشیرِ چون آتش ذر آب انداختی
***
خوشم آمد که سحر خسرو خاور میگفت/ با همه پادشهی بنده ی تورانشاهم
و...
شقایق عسگری در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۷:
مولانا در این غزل زیبا مقام انسان به حدی بالا برده که به وضوح گفته میتونه از پیامبران (البته قبل از محمد مصطفی) پیشی بگیره و به صفات خداوندی که در وجود هر انسانی نهاده شده برسه.
nabavar در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را:
حمید جان
“چون گل به سلاح خویش خسته”
خسته به معنای زخمی ست ولی امروزه ما در مانای مانده به کار می بریم
افغان ها به جای خسته شدی ؟ می گویند : مانده شدی ؟ که صحیح تر است
می گوید: مانند گل که از خار خودش زخمی شده
خار هر بوته ی گل برای محفوظ بودن از لمس بوجود نیامده
خارها منبع ذخیره ی آب برای گیاه هستند
nabavar در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:
تبلیغ درست است ، نه تبلیق
محبوبه در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۰:
همتون دارید اشتباه میکنید در واقع منظور از گفتا بده آن چیز که جیم اول اوست جام می هست با توجه به کلمه چیز که به اشیاء دلالت داره که همون ظرف جام است
بهروز در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۰:
به نظر گوشمال صحیح باشد.
مریم طاهری در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر انکیانو:
در بیت “تو راست باش تا دگران راستی کنند”، “سَطاره” به معنای خط کش درست هست نه “ستاره”. (از کلیات سعدی، تصحیح محمد علی فروغی)
مریم طاهری در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر انکیانو:
در بیت "تو راست باش تا دگران راستی کنند"، "سَطاره" به معنای خط کش درست هست نه "ستاره".
رضا ساقی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام میام ده که به پیری برسی
بی حاصلی : بیهودگی وپوچی
بُلهوسی:هوسرانی،صرف اوقات بسیار بدنبال هوس های بیهوده
به پیری برسی : ازبلایا بدورباشی وایّام عمر رابه سلامتی پشت سربگذاری.
معنی بیت: دریغا که عمرگرانمایه به بیهودگی وهوسرانی گذشت وهیچ نتیجه ی مطلوبی حاصل نشد ای پسرجام باده ای به من بده امیدوارم که به سلامت به پیری برسی.
اوقات خوش آن بودکه بادوست بسررفت
باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود.
چه شکرهاست دراین شهرکه قانع شدهاند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
"شکر" دراینجا کنایه ازلب نوشین دلبران، جاه ومال ومقامات دنیویست که ظاهری شیرین ودلفریب دارند.
"شاهبازان طریقت" کنایه ازکسانیست که ادّعای سیروسلوک وتزکیه ی نفس دارند لیکن طمع شیرینی آنهارافریب داده ومانند مگس جذب شیرینی های دنیوی شده اند.
معنی بیت: ( خداوندا درشگفتم که ) در این شهر چه شیرینی های فریبنده ای وجود دارد که مدّعیان سیروسلوک وپرهیزگاری اینچنین بسان ِمگسانِ گِردشیرینی،جذب این شکرها می شوند!
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را زکنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که دراین دامگه چه افتادست
دوش در خیل غلامان درش میرفتم
گفت ای عاشق بیچاره توباری چه کسی
خیل: گروه، جمع
باری: به هرجهت،به هرروی
معنی بیت:دیشب من هم خودرادرمیان غلامان درگاهش جاکردم همراهشان می رفتم که معشوق مرادید گویی که مرانمی شناسدپرسید: ای عاشق بیچاره به هرروی توکیستی که باغلامان من همراه شده ای ؟
گفتم آه از دل دیوانه ی حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست
با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود
هر که مشهور جهان گشت به مُشکین نفسی
مشکین: مشک آلود، معطّر
"مشکین نفس" دراینجاکنایه ازخودشاعر وعاشقانیست که نفسشان به عطروبوی عشق معطّراست.
نافه: کیسه ی باارزش وقیمتی ِکوچکی که زیر شکم آهوی خاصی قرار دارد و مشک از آن خارج میشود.
معنی بیت: هرکسی که به بوی معطّر نفسش شهرت جهانی پیدا کرد می بایست همانند نافه روی خوش داشته باشد هرچند که دلش خون آلود بوده باشد.
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش؟
لَمِعَ البَرق مِن اَلطّور و آنَستُ بِه
فَلَعَلّی لَکَ آتٍ به شهابٍ قَبسی
لَمِعَ: درخشید
اَلْبَرْق: روشنایی ،برق
مِن: از
اَلطّور: طور، نام کوهی در بیابان سینا
آنَستُ: دیدم
بِه: به او، او را
فَ: پس، بنابراین
لَعَلّی : شاید من
لَکَ: برای تو
آتٍ: بیاورم
شهابٍ: شعله ی آتش، پاره ی آتش، قبس: آتش
معنی بیت: از سمت کوه طور شعله ای فروزان دیدم شاید بروم وبرای تو از آن شعله، آتشپاره ای بیاورم !(باشد که ازخواب غفلت بیدارشوی)
مددی گربه چراغی نکند آتش طور
چاره ی تیره شب وادی ایمن چه کنم؟
کاروان رفت و تو درخواب و بیابان در پیش
وه که بس بیخبر از غُلغُل چندین جرسی
غلغل: بانگ وفریاد وسروصدا
جرس: زنگ، زنگی که به گردن چارپایان می بستند.
معنی بیت: ای درخواب غفلت فرورفته، بیدارشو که کاروان حرکت کردورفت بیابان درپیش داری که باید به پیمایی دریغا که چقدرغافل افتاده وازسروصدای چندین زنگ بی خبرهستی!
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چوتومرغی که اسیرقفسی
صفیر: بانگ وفریاد ،آواز
شجر: درخت
طوبا: درختی دربهشت
"قفس" کنایه اززندان دنیاست
معنی بیت: (ازتعلّقات دنیوی رهاشو وازقفسی که برای خودساخته ای بیرون آی) بال بگشا وازفرازدرخت طوبا آواز بخوان حیف است که پرنده ای مثل تو درقفس زندانی باشد.
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که دراین دامگه چه افتادست
تا چو مِجمر نفسی دامن جانان گیرم
جان نهادیم برآتش زپی خوش نفسی
مِجمر: ظرفی که درآن آتش می ریزند، آتشدان، عودسوز. باتوجّه به اینکه هنگام گردانیدن مجمر درمیان مردم وبخور دادنِ لباس ، گاهاً مجمربرای یک لحظه با لباس تماس پیدامی کرد، حافظ ِ خوش ازاین نکته الهام گرفته ومضمونی حافظانه خَلق کرده است.
جان نهادیم بر آتش: جان خویش به جای عود بر آتش نهادیم تا بسوزد وفضا معطّرگردد
ازپی خوش نفسی: به بهانه ی خوشبوکردن هوا
معنی بیت: با این امید که برای یک لحظه به یارنزدیک شده و دامن جانان را بگیرم، به بهانه ی خوشبوکردن فضا، جان خویش رابرآتش نهادیم (تن ِ خویش مجمرکرده وعودجان بر آتش عشق افروختیم) تاهمانندمجمر امکان نزدیک شدن به یار برای من نیز میسّرگردد ومن درفرصت مناسب بتوانم دامن جانان رابگیرم.
چنگ بنوازوبسازاَرنبودعودچه باک
آتشم عشق و دلم عود وتنم مجمرگیر
چندپویدبه هوای توزهرسو حافظ
یَسِّر الله طریقاً بِکَ یا مُلتَمِسی
چندپوید ؟: تاکی جستجوکند؟
یَسِّراللّه : خداوندآسان سازد
طریقاً: راه را
بِکَ: به تو
مُلْتَمِس: چیزی یاکسی که موردطلب است، مطلوب
معنی بیت: تاکی وتاچند بایدحافظ توراازهر سوی جستجوکند؟ ای مطلوب وای خواسته ی من، خداوند راه رسیدن ودستیابی به تورا آسان سازد.
نام حافظ گر برآید بر زبان کِلک دوست
از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس
حامد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان:
این داستان بسیار رمز آلود و عجیب است و من یک تفسیر خلاصه از این داستان کردم، آن شهر همین دنیاست که به ظاهر بزرگ است اما در معنی کوچک و کسانی که دلبسته دنیا میشوند کور و کر و بی چیز یا عریان از معنویت میشوند، کور تیز بین افرادی هستند که نسبت به امور دنیا بسیار بینا وباهوش هستند اما نسبت به آخرت کور و بی اعتنا هستند و اما کر تیز شنو افرادی هستند که درمورد کارهای دنیا شنوا هستند اما نسبت به کارهای آخرت وسخنانی که انبیاء و اولیا در مورد آخرت گفته ان کر هستند وآن لخت دراز دامن هم انسان خطا کار است که لخت به این دنیا می آید وهیچ توشه ای برای آخرت خود جمع نکرده اما میترسد که از اموال دنیا که تمثیلش همان دامن هست چیزی را از دست بدهد،مرغ فربه یعنی خیالات دنیا که به واقع هیچ ارزشی ندارد و انسان را به ظاهر فربه میکند وفریب میدهد، و شکاف در که همان مرگ است برای چنین فردی باعث عذاب میشود
ما را همه شب نمی برد خواب در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲:
درود علیرضا خان
با توجه به واژه ی جوهر که بعد از عرض اومده
عرض با کسره مدنظر شاعر بوده که این عرض غیر از آبرو به معنای پدید آمدن است وجودی که قطعا افول در پی دارد یک مثال امروزی مثل عرض اندام کردن
خانه ی دلت آباد
حبیب قربانی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
با سلام به همه
چنانکه دوستان هم متذکر شدند ؛باید به عرض برسانم باید بدانیم که هر شعری از چه دیوانی و به تصحیح چه کسی انتخاب شده است ، چون اعتبار نسخه مهمتر از سلیقه و خوشایندی و ناخوشایندی من و شماهاست . نسخ معتبر به ترتیب نسخه ی استاد حسین زرین خط ، پس از آن نسخه ی مرحومان علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی و سپس نسخه ی بهاءالدین خرمشاهی و به ترتیب نسخه های دیگر در مراتب بعدی قرار دارد .
حمیدرضا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۵ - برای افتخارالسلطنه - دختر ناصرالدین شاه: