گنجور

حاشیه‌ها

محمد در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

به نظر من معنی نهایی این شعر میگه نهایت تمام این چیزایی رو که گفت خود انسان میشه (انسان کامل)

سین صاد در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۳:

بسیار دانشین! برای دوستانی که در خواندنش مشکل دارند:
ای دلبرِ ما مباش بی‌دل بَرِ ما
یک دلبرِ ما بِهْ که دوصد دِل بَرِ ما
نَه دلْ بَرِ ما نه دلبر اَنْدَر بَرِ ما
یا دل بَرِ ما فِرِست یا دلبرِ ما

مهدی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۴۵:

نی به معنی نیست.

همیرضا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

@ناشناس:
تبدیلات عروضی ربطی به ترتیب مصرعهای شعر ندارد و این که شعر با چه شکلی از یک وزن شروع شود محدودیتی ایجاد نمی‌کند.
مسئله‌ای که در ذهن شماست مربوط به اختیارات شاعری در مورد تبدیل رکنها در بحرهای عروضی است در رکن اول وزن این شعر به جای فعلاتن می‌توانید فاعلاتن بیاورید (دقت کنید فقط در رکن اول و در رکن دوم و سوم نه) و فرقی نمی‌کند که شعر با چه شکلی از وزن شروع شود مثلا اگر با «رنگ رخساره ...» هم شروع می‌شد همین قاعده درست بود. یعنی شما می‌توانید در شعری که بر این وزن است هر مصرع را بر وزن «فعلاتن ...» یا «فاعلاتن ...» بیاورید.
در کل شکل وزن مصرعهای شعر تعیین کنندهٔ وزن کلی نیست. اگر تمام مصرعهای این غزل هم با رکن «فاعلاتن ...» شروع می‌شد وزن این شعر «فعلاتن ...» ثبت می‌شد چون این شعر با اشعار دیگری در این وزن که با «فعلاتن» شروع می‌شوند هموزن محسوب می‌شد.
این که می‌گویند برعکس تبدیل فعلاتن درست نیست یعنی در وزنی که اساس رکنهای آن فاعلاتن است مثل وزن مثنوی مولانا نمی‌توانید به جای فاعلاتن اول فعلاتن بگذارید و شکل هم‌ارز دیگری از وزن را ایجاد کنید.

محسن در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۶:

کفر زلفت منظورش سیاهی زلف یار بوده که با کلمه ایمان در مصرع بعدی به زیبایی در ارتباط است

مجید در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر » بخش ۳۰ - حکایت در بی‌وفایی:

"پدرش" در بیت چهارم باید به "بدرش" (بدر+اش) تصحیح شود تا معنا درست شود.
در این داستان پدری در کار نیست. ماجرای پیرزنی با دخترش است.
سپاس از گنجور

A در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - دریغاگویی از نااهلی روزگار:

کاملا مشخصه که اون عُمر هست نه عُمَر ( با توجه به وزن و معنا )

علی جعفری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس
اسرار کرم ز خواجهٔ قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ
سر چشمهٔ آن ز ساقی کوثر پرس
*******
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای
ما همه بنده و "این قوم" خداوندانند

راضیه در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

تو یکی نه‌ای، هزاری... بسیار واضح و شفاف مولوی داره میگه نا امید نشو از روشن کردن یک چراغ در تاریکی(چراغ خود) تو هزاری(یعنی خودت رو دست کم نگیر تو بسیاری)

سیامک یوسفی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

دوستانی که می پندارند بوستان سعدی یک مثنوی هست شاید این داستان خیالی ولی زیبای رفتن فردوسی به خواب سعدی را نشنیده باشند:
کتاب بوستان استاد سخن سعدی و شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی هر دو بر وزن عروضی متقارب مثمن محذوف (فعولن فعولن فعولن فعول) سروده شده اند.
میگویند فردوسی به خواب سعدی می رود و به او می گوید شنیده ام پا را از گلیم خود بیرون نهاده ای و گفته ای که شعر حماسی گفتن آسان است.
سعدی پاسخ می دهد آری بوستان من مانند شاهنامه تو در وزن متقارب است که وزن حماسی است. فردوسی میگوید یک نمونه بیاور. سعدی میگوید:
« خدا کشتی آنجا که خواهد برد ـ اگر ناخدا جامه بر تن درد»

فردوسی به خنده می افتد و میگوید اینکه نشد شعر حماسی. اگر من این را سروده بودم می گفتم:
« برد کشتی آنجا که خواهد خدای ـ اگر جامه بر تن درد ناخدای»

زنده باشید

سیامک یوسفی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

در پاکبازی هیچ سخنوری همتای سعدی نیست. حافظ با خود ستایی میگوید:
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر ذوق می کند شب همه شب دعای تو
سعدی با پاکبازی و بدون بلبل خواندن خویش و دلدار را از آن خود دانستن میگوید:
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
افتادگی را باید از سعدی آموخت
در جای دیگر حافظ با خودستایی میگوید:
دوش می آمد سروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند
همین را سعدی میگوید:
من دگر شعر نخواهم بنویسم که مگس
زحمتم می‌دهد از بس که سخن شیرین ست

-----------------
زنده باشید

محسن در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

سعدی به طرز عجیبی نصف ضرب المثل هایی که امروز استفاده میکنیم رو توی این مثنوی ساخته، شیرین سخن که میگوییم همین است.

فاطمه در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۳:

معنی بیت اخر چی میشه؟ لطفا ...

اسدی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله:

با عرض سلام میخواستم خدمت دوست عزیز آقای جباری عرض کنم که امثال بنده که آشنایی بسیار کمی با ادبیات فارسی داریم واقعا نیازمند توضیحات اساتید و اهل فن در مورد اشعار هستیم. من به شخصه لذت میبرم از اینکه چنین بستری فراهم شده که بتونم از محضر اساتید استفاده کنم و نظرات متفاوتی که در زیر اشعار نوشته میشوند بسیار تسهیل کننده هستند.

مهدی جوان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند .

هر کسی از ظن خود شد...............

رستم امانی آستمال در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

در مورد مصراع بیت دوم : از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار.
لعل که در این بیت مطئمناً استعاره از لب است، با دیدن این کلمه بلافاصله بوسه در ذهن مخاطب تداعی می‌شود؛ ولی به نظر می‌رسد در این بیت لعل لب ارتباطی به «بوسه» نداشته باشد و با توجه به فضای حاکم بر شعر که ناراحتی حافظ از منتقد سرزنشگر را القا می‌کند، وی از لب منتقد خود و سخنان توام با سرزنش او در امان نیست و اگر بتواند از انتقادات منتقدان حسود در امان باشد ، به اندازه‌ای خوشحال خواهد شد که گویی صد برابر ملک سلیمان را به او داده‌اند.
این هم نظری است و چون دیگر عزیزان فاضل به این مورد اشاره نفرموده بودند. بیانش را خالی از فایده ندیدم.

nabavar در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۴:

پوزش
رابطه را اشتباه نوشتم

nabavar در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۴:

سواد نداری نخوان برادر
به دَیّاری یعنی به کسی ،
به دیّاری ندارم من سرو کار
با هیچ کَسی رانطه ندارم

nabavar در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۳:

نه من از روزگار می بینم
نه هم از کردگار می بینم
ای شمایان گرفته دامن جهل
عقل را در فرار می بینم
ملتی خو گرفته بر هذیان
ابلهان بی شمار می بینم
چشم ها روشن از جمال شما
عقل را شرمسار می بینم
جامتان از خرافه لبریز است
همه را می گسار می بینم
قوم بدبخت بی خرد را بین
خیل بی اختیار می بینم
سر نهاده به سجده ی مهمل
همه را بنده وار می بینم
تا که قومی چنین فنا رفتند
قامتی بس نزار می بینم
هرچه پنهان کنیم سستی را
ضعف ها آشکار می بینم
تا که در بند این خرافاتی
سکّه ات کم عیار می بینم
چشم بگشا که عمر می گذرد
سال ها بی بهار می بینم
درّ رخشان به دامنت بسیار
بر خزف اعتبار می بینم
گر بگوید ” لیام “ و تو خندی
شام تو پایدار می بینم

*یاهو در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۴:

سلام بنظرم تلفظ بیداری رو اشتباه انجام دادن خواننده متن
ب دیاری ب نظرم ینی به جهانیان و .. کاری ندارم

۱
۲۱۹۲
۲۱۹۳
۲۱۹۴
۲۱۹۵
۲۱۹۶
۵۷۲۹