فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۵:
نشستند هر سه به آرام، شاد
چنان مرزبانان (خسرو) نژاد
به تصحیح دکتر خالقی مطلق
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۵:
بفرمود تا لشکری برگزید
گرازان سوی خاور اندرکشید
بر اساس تصحیح دکتر خالقی مطلق
عین. ح در ۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷:
در بیت ماقبل آخر به جای درخشان باید «رُخِشان» باشد.
میثم ططری در ۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۶:
مرا گویی که چونی؟ چونم؟ ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم، ای دوست
حدیث عاشقی بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم، ای دوست
بفریادم ز تو، هر روز، فریاد!
ازین فریاد روز افزونم، ای دوست!
شنیدم عاشقان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم، ای دوست؟
تو گفتی: گر بیفتی گیرمت دست؟
ازین افتاده تر کاکنونم، ای دوست؟
غزل های نظامی بر تو خواندم
نگیرد در تو هیچ افسونم، ای دوست
دیوان غزلیات نظامی گنجوی، برگ 271، به کوشش شادروان استاد سعید نفیسی، انتشارات فروغی، تهران: 1362
ناصر عزیزی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:
باسلام و عرض ادب و احترام
هیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ را
نیک بجوش و صبر کن زانک همیپرانمت
به نظر بنده کلمه همی پزانمت بخاطر تشبیه این جهان بعنوان دیگ که همگی درون آن می پزیم و نباید اعتراض و مقاوت داشته باشیم بجای کلمه می پرانمت صحیح تر است
محسن علیلو در ۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴:
سلام بنظر من زمانی ادبیات در دستان نا اهل بوده و اواخر هم دستان افرادی که سلیقه خود رو اعمال میکردند اما چون بنظر بنده خیام هر چند در قرون وسطا بوده ولی شخصیتی علمی و فلسفی داشته و توجه به این که اجساد بالاخره به ذات خودشون بر میگردن و اصطلاحا خاک میشن پس با اجازه فقط تنها طرز صحیح با تفکرات خیامی از خاک برآمدیم و برخاک شدیم درست هست و بهتره اساتید ادبی در این جور مواقع فکر نوابغ منتقدی مثل خیام رو غلطگیری نکنن و به ایشون نسبت ندهند بله برآمدیم توی لفظ شاید باید به پرواز برسه ولی خیام این طرز فکر رو نداشته و بنیاد عالم رو برفنا میدیده !
مهران در ۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶۶:
بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۳:
در پاسخ به آقای بهنام:
درود بر شما
این بخش را برخی الحاقی میدانند.
خدمت شما:
گفتار اندر آزمون کردن شاه آفریدون پسران را به ناشناس:
چُن از بازگردیدن این سه ، شاه
شد آگه فِرِیدون بیامد به راه
ز دِلْشان همی خواست کاگه شود
ز بدها گُمانیش کوته شود
بیامد بسان یکی اَژدَها
کزو شیر گُفتی نیابد رها
خروشان و جوشان به جوش اندرون
همی از دهانش آتش آمد برون
چو هر سه پسر را به نزدیک دید
به گرد اندرون کوه تاریک دید
برانگیخت گَرد و برآورد جوش
جهان شد از آواز ِاو با خروش
بیامد دمان سوی مهتر پسر
که او بود پُرمایه تر تاجور
مِهین گفت با اَژدَها روی ِجنگ
نبیند خرد یافته مرد سنگ
سبک پشت بنمود و بگریخت زوی
پدر زی برادرْش بنهاد روی
میانین برادر چُن او را بدید
کمان به زه کرد و اندرکشید
مرا گفت اگر کارزارست کار
چه شیر دمنده چه جنگی سُوار
چو کهتر پسر نزد ایشان رسید
خروشید کان اَژدها را بدید
بدو گفت کز پیش ما باز شو
نهنگی تو بر راه شیران مرو
گرت نام شاه آفْرِیدون به گوش
رسیدهست، هرگز بدینسان مکوش
که فرزند اوییم هر سه پسر
همه گُرزداران پرخاشخَر
گر از راه بی راه یکسو شوی
وُگر بر نهمت افسر بدخوی
فِریدون فرّخ چو بشنید و دید
هنرها بدانست و شد ناپدید
برفت و بیامد به دروازه پیش
چنان چون سَزا بُد بَدآیین خویش
اَبا کوس و با زَنده پیلان ِمست
همان گُرزهٔ گاوپَیکر به دست
بزرگان لشکر پس پشت اوی
جهان آمده پاک در مشت اوی
چو دیدند پرمایگان روی شاه
پیاده دوان برگرفتند راه
برفتند و بر خاک دادند بوس
فرو مانده بر جای پیلان کوس
پدر دست بگرفت و بنواختْشان
بر اندازه بر پایها ساختْشان
چُن آمد به کاخ گرانمایه باز
به پیش جهان داور آمد براز
همی آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بد روزگار
چوزان پس جهاندیدگان را بخواند
به تخت گرانمایگی برنشاند
چُنین گفت کان اَژدهای دُژم
کجا خواست گیتی بسوزد به دم
پدر بُد که جست از شما مردمی
چو بشناخت برگشت با خُرّمی
کنون نامتان ساختستیم نغز
چُنان چون بباید سَزاوار مغز
تویی مهترین سلم نام تو باد
به گیتی پراگنده کام تو باد
که جستی سلامت زچنگ نهنگ
به گاه گریزش نکردی درنگ
دلاور که نندیشد از پیل و شیر
تو دیوانه خوانش مخوانش دِلیر
میانه کز آغاز تیزی نُمود
از آتش مرو را دلیری فزود
وُرا تور خوانیم شیر دِلیر
کجا زَنده پیلش نیارد بزیر
هنر خود دِلیریست بر جایگاه
که بددل نباشد سَزاوار گاه
دگر کهترین ، مرد با سنگ و چنگ
که هم با شتابست و هم با درنگ
ز خاک و ز آتش میانه گزید
چُنان کز ره هوشیاری سَزید
دِلیر و جوان چون هُشیوار بود
به گیتی جز او را نباید ستود
کنون ایرج اندرخورد نام اوی
در ِمهتری باد فرجام اوی
بدان کو به آغاز شیری نُمود
به گاه درشتی دِلیری فزود
به نام پری چهرگان عرب
کنون برگشاییم به شادی دو لب
زن «سلم» را کرد نام «آرزوی»
زن «تور» را «ماه» آزاده خوی
زن «ایرج» نیک پی را «سَهی»
کجا بُد به خوبی سُهیلش رهی
پس از اختر گَردگَردان سپهر
که اخترشناسان نُمودند چهر
نبشه بیاورد و بنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
به سلم اندرون جست از اخترنشان
ستاره: زحل دید و طالع: کمان
دگر طالع تور فرخنده : شیر،
خداوند: بهرام ِبَر خون دِلیر
چو کرد اختر فرّخ ایرج نگاه
حمل دید : طالع ، خداوند: ماه
از اختر بدیشان نشانی نُمود
که آشوبش و جنگ بایست بود
سپهر در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۲۴۳:
بله اشکان جان درست میفرمایید
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:
ز دهقان پر مایه کس را ندید
که پیوستهٔ آفریدون سزید
با توجه به حاشیههای بالا، بر اساس تصحیح دکتر خالقی مطلق ( دهقان) صحیح است.
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:
کجا نام او جندل پرهنر
به هر کار دلسوز بر شاه بر
دلسوز، به صورت دلسوزه هم در نسخهها آمده است.
(به) را بزرگواری کنید اصلاح بشه بر اثر اشتباه تایپی (بخ) نوشته شده است. سپاس
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
با توجه به حاشیههای بالا، شایان ذکر است در تصحیح دکتر خالقی مطلق هم به صورت (خوردن) آمده است.
AλI در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲۵:
عیناً همین شعر با نام اوحدی نیز وجود دارد (اوحدی - غزل 638)
لطفاً دیتابیس را اصلاح کنید یا مشخص کنید شعر اصلی متعلق به کدام است
Polestar در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۵:
در بیت اول: وز دریا صحیح است
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۸:
بدان کو به سال از شما کهترست
نوازیدن (مهتر) اندر خورست
به صورت مهتر صحیح است.
در تصحیح استاد خالقی مطلق هم به صورت مهتر آمده است.
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۷:
که هر چند چرخ از برش بگذرد
تنش خون خورد بار کین آورد
به تصحیح استاد جلال خالقی مطلق:
که هر چند چرخ از برش بگذرد
بُنش خون خورد بار کین آورد
با توجه به بیت قبل:درختی چرا باید امروز کشت، و با توجه به بار آورد، بُنش منطقی تره تا تنش.
امیرحسین آقا در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۹ - هنگام حبس در عزلت و قناعت و تخلص به مدح خاتم انبیاء:
گردون ناکس ار نخرد فضل من رواست
نقصی چرا به فضل مبرهن درآورم
ضبط خوبی نیست.
گر دور ناقصان نخرد فضل من رواست
نقصی چرا به فضل مُبرهن درآورم
نهال در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
واقعا عجیبه که بیشتر مردم گفتن چاوشی خوب خونده،ولی از نظر من افتخاری از همه بهتر اجرا کرده،اونجور که معلومه بیشتر مردم علاقه ای به موسیقی کلاسیک ندارن،مثل اینه که به قول شما به همون اشعار مریم حیدرزاده به به و چه چه بگیم
امیرابوالفضل عباسیان در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
درودها وعرض ادب
در مصراع: ناصح از" بیهوده گی" آبروی خویش برد
اون "بیهوده گی" اشتباه ونادرست میباشد ودرستش "بیهوده گویی" است چرا که کار ناصح نصیحت کردن ودرکل :(سخن گفتن) میباشد که از آن به بیهوده گویی تغبیر میشود وهم برحسب وزن شعر:فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(رمل مثمن محذوف) در بیهوده گی وزن دچارلنگی وعدول میشود وباید اخرش را "بَرَد" خواند که دراین صورت هم از آن آهنگ وموزونی خویش خارج میشود بنابراین درستش همان"بیهوده گویی" میباشد.
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۶: