فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۳ در پاسخ به نيكومنش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
سلام
جهت اطلاع, پیشنهادِ شما به مذاقِ من اصلا خوشایند نیست.
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۱ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
آقا رضا
دمت گرم, وقتت رو برای اینا صرف نکن و بجاش دیوانِ شمس مولوی را شروع کنید که بدجور نیازش احساس می شود.
سپاس از زحمات بی دریغ شما
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۸ در پاسخ به نيكومنش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
سلام
به نظرم اینجور شرح هایی شاید به قول شما سخیف نباشد ولی قطعا به درد نخور است. چون کسی نمی فهمد! یا کمکی به فهمِ غزل نمی کند, به نظرم خود اشعار حافظ ساده تر هستند.
شرحِ شما گره ای بود بر پیچیدگی های غزل چند وجهی حافظ.
به نظرم این چنین شرح هایی نسل امروزی و مردم کوچه بازار را از ادبیاتِ کلاسیک ایران فراری داده است.
چه ظلم بزرگی به حافظ و دیگران کردید و می کنید.
علی پریشانی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۳ در پاسخ به مهدي دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » نغمهٔ حسرت:
فغانی داشتیم یعنی حداقل ناله ای برای اعتراض به وضع دل داشتیم
و حال آنکه آن نیز نیست
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
آقا رضای عزیز
من, دیگر بزرگان ادبِ این تارنما را نمی دانم ولی درباره یِ خودم این را می دانم که با شرح هایِ شما توانستم حافظ را بشناسم و اگر شما نبودید هیچ گاه نمی توانستم غزلیات حافظ را درک کنم و در همون غزل اولی عطاش رو به لقاش می بخشیدم
مدعیانی که در اینجا شما را متهم می کنند اصلا نفهمیده اند که شما چه گفتی و چه نوشته اید! چرا که اشعار حافظ و شرح هایِ شما را با ذهن می خوانند نه با دل! به قول سعدی:
یکی را که پندار در سَر بُوَد / مپندار هرگز که حق بشنود
زِ عِلمش ملال آید از وعظ ننگ / شقایق به باران نروید ز سنگ
قطره … در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۵ در پاسخ به زهرا جان نثاری لادانی دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
با سلام
زهرا جان بسیار تفسیر شیوا و دلنشینی بود
پاینده و برقرار باشید انشالله
رضا تبار در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
معنی ابیات
۱- از کسی که مستی( جذبه و شوق) از عشق او ریشه در زوز الست( روز نخست) دارد و به میمانه کشی مشهور است، چگونه میتوان توقع بندگی و محدود شدن در صلاح و وفا به عهد و پیمان های ظاهری (شریعت/ زهد ظاهری) را داشت.
۲- از آن زمان که از چشمه عشق وضو ساختم( عاشق شدم)،
- چهار تکبیر گفتم(اشاره به چهار تکبیر یا الله و اکبر گقتن در نماز میت) دنیا و و تعلقات آنرا ترک کردم.
۳- می (شیفتگی حقیقت) را بمن بده تا بنوشم و بر اثر مستی راز قضا( اسرار و سرنوشت الهی) را برملا کنم،
و بگویم عاشق و مست بوی چه کسی هستم.
۴- در راه عشق و دشواریهای آنکمد استوار کوه، ناتوان تر از کمر مورچه است،
- ای مست باده عشق، با وجود ناتوانی از بخشایش الهی نا امید نباش.
۵- بجز چشمان مستانه معشوق( جلوه الهی/ ناظر بینا)که از چشم بد دور باد،
- هیچکس زیر گنبد آبی ، جای خوب و خوش ننشسته است.
۶- جان انسان فدای دهن او باد که درباغ نظر( عالم شهود)،
آن خالق هستی و و چمن آرای جهان، هیچ غنچه ای به زیبایی سخن مظاهر زیبای این عالم بهم بسته نشد.
۷- حافظ (خطاب بخود): از برکت عشق تو به مقام سلیمانی( کنایه از قرار گرفتن همه عالم زیر نگین سلیمان) رسیدم،
- ولی در راستای وصل معشوق چیزی جز باد در دست ندارم( بی نصیب و بی بهره ام).
بهنام در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۲ در پاسخ به علیرضا رضایی اقدم دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
در پاسخ به علیرضا و چند تن از دیگر دوستان که یادآور شده آمد که بازرگانی به نظر میرسد که نکوهش شده، باید عرض کنم که اینطور نیست.
باب این متن اینطور آغاز شده که شخص ۴۰ خدمتکار داشته و کاروانی از ۱۵۰ شتر باری داشته است. چه آن موقع چه این زمان تصورش مشکل است که شخصی اینقدر مال داشته باشد و برنامه ریزی درازمدت نیز برای یک سفر دور دنیا داشته باشد آن هم فقط به قصد بازرگانی و مال اندوزی.
قطره … در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۳ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
با سلام
سپاس از تفسیر دلنشین و رسای شما ،سوالی ذهنم را درگیر کرده بود که در متن این حاشیه نگاری به پاسخ آن پی بردم ،انشالله خیرو برکت الهی نصیب شما شود.
غراب . در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۵:
میلی چه در این شعر و چه در بسیاری از اشعار دیگرش ترکیبهای بدیعی ساخته که مخاطب را مجذوب ذوق خود میکند.
بسیار بسیار زیباست
رضا تبار در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
معنی ابیات
۱- خیال چهره زیبای تو( خداوند) همه جا با ماست/ هیچ وقت از ما جدا نیست،
نسیم بوی خوشی که از زلف تو( کنایه از تجلی صفات الهی) به نشام می رسد، جان بیدار و آگاه ما را مدد میدهد/ از نسیم جان بخش تو حیات تازه ای می گیرد.
۲- برخلاف مدعیانی( یاوه گویان/ کسانی که طعم محبت را نچشیده اند و از روی نادانی منع عشق می کنند) که ما را از عشق ورزیدن باز میدارند،
- رخسار زیبای تو دلیل پسندیده و نیکویی برای عاشق شدن ماست/ جمال تو آنچنان زیباست که نمی توان آنرا دید و عاشق نشد.
۳- حافظ از قول چاه زنخدان( چاله چانه)/ کنایه از جمال الهی) معشوق می گوید: آنچنان زیبایم که
- هزار یوسف مصری گرفتار جمال ما است،
۴- اگر دست گا به زلف تو( کنایه از مضهر حسن و جمال خداوند) نمی رسد( از وصال تو محروم هستیم)
- گناه از اقبال بد و و آشفته ماست و دست ما کوتاه است( وگرنه گیسوی تو دراز و در دسترس است)
۵- به دربان( پرده دار) خلوت سرای خاص بگو:،
- که حافظ را از درگاهت نرانند زیرا فلانی( حافظ) از مقیمان و گوشه نشینان درگاه ما است.
۶- اگر چه به ظاهر از نظر ما غایب است( و به دیدار ما نمی آید،
- ولی پیوسته یاد و خاطرش در دل آسوده ما جای دارد.
۷- اگر حافظ در طول سال ، یکبار در این خانه را بزند، درب را بروی او باز کنید،
- زیرا او سالهاست که مشتاق دیدار چهره همچون ماه ما است.
رضا تبار در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
معنی ابیات
۱- وقتی سخن عارفان را می شنوی ، نگو که نادرست است،
- عزیز من ، اشتباه تو در این است که سخن شناس نیستی و در شناخت حقیقت به خطا رفته ای،
۲- به نعمت های این جهان و آن جهان اعتنایی ندارم،( رنگ تعلق نمی پذیرم)،
- شگفتا(احسنت) از این شور و آشوبی که در سر ما نهفته است.
۳- در وجود من آزرده دل و غم دیده ، نمی دانم که کیست!
- که حتی وقتی خاموش هستم ، او پیوسته در حال خروش و فریاد است!
( اصولا انسان هیچوقت ساکت نمی شود، ذهن انسان حتی موقعی که خاموش است نیز سخن می گوید)
۴- راز دلم آشکار شد( دلم از حالت کوک و تنظیم خارج شد/زمزمه و آهنگ خود را از یاد برد)،
- مطرب( نوازنده و آوازه خوان/پیر که با انعکاس و ارتعاش شادی بخش خود، حرکات و سکنات سالک را تنظیم می کند) کجایی؟
- بیا آواز بخوان که از آهنگ و آواز تو است که کار ما سامان می یابد.
۵- من هرگز به کار جهان توجهی نداشتم( به ضابطه های دنیا و آخرت اعتنایی ندارم و وابسته نیستم)،
- جمال و زیبایی تو بود که اینگونه دنیا را در برابر چشمم خوش و خوب جلوه داد و آراست!
۶- از فکر و خیال معشوق که در سر داشتم،، سبب بیخوابی ام در سراسر شب شد.
- شبهای زیادی است که در اثر ننوشیدن می( عشق) خمار( خواب آلود) هستم. راه شرابخانه( مجلس انس عاشقان) کجاست؟
۷- از ریا کاری اهل صومعه( خانقاه= مکان عبادت صوفیان ، در تضاد با دیر مغان) چنان آزرده خاطرم و اشک خون ریختم که صومعه با خون دلم آلوده شد،
اگر مرا به دیر مغان( مکانی خلق شده توسط حافظ که عاری از ریا کاری است/ مجلس عارفان) ببرید و با باده( عشق) بشویید، حق با شماست.
۸- از آن جهت در محفل عاشقان و عارفان مرا گرامی می دارند،
- که آتش جاوید عشق در دلم روشن است.
۹- چه نغمه و آهنگی بود که آن مطرب عشق در پرده( هماهنگ/ موزون) می نواخت،
- که عمرم گذشت و هنوز آرزوی آن در دلم است.
۱۰- دیشب نغمه عشق تو در دلم طنین انداز شد،
- و هنوز انعکاس آن در فضای سینه ام باقیست.
سید حسین اخوان بهابادی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۲۲ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
معمولاً ایام جوانی است که انسان در فکر جنس مخالف و عشق و سوز گداز است حافظی که از روزگار جوانی خود یاد می کند و می پندارد آن را در راه اشتباه صرف کرده و به خود نهیب می زند که در راه پیری چگونه زندگی را رقم می زنی چگونه است که ما بیت هایی مانند ابیات نخستین را مادی و هوس آلود در نظر بگیریم هرچند که هر کس به باور خود می تواند از آن برداشتی داشته باشد که این خاصیت شعر حافظ است اما این که شاعر را اهل شراب و مستی و شب نشینی آنچنانی بدانیم در حق حضرت حافظ جفا کردیم چراکه حافظ عاشقی است که با عشق های زمینی فاصله بسیار دارد عشق او آنچنان است که نمی تواند آرام بنشیند و حرف نزند سوزی در دل دارد که آن سوز با شعرهای دل نشین ابراز می شود دلدادگی به محبوب را در قالب استعاره و تشبیه و سایر آرایه های ادبی به نمایش میگذارد گویی خود را با یک جوان عاشق زیبا رویی مقایسه می کند یا خود را در قامت او می بیند که اشتراکاتی بین آنها وجود دارد در ضمن هرگز عشق های مادی نمی تواند چنان پرشور و پابرجا ادامه یابد چنانکه عاشق پس از رسیدن به عشق معمولاً حرارت را کاسته می بیند یا به نحوی می توان گفت که آن عشق متعادل میشود و گاها همین عشق های پرسوز به نفرت، طلاق و جدایی کشیده میشود لذا به نظر، در حق حضرت حافظ جفاست که به قطعیت هرچیزی را به او نسبت دهیم و بگوییم حافظ فلان بوده است و بهمان و نیز خاصیت شعر این است که شاعر به کنایه سخن گوید، ایهام را به شعر خود اضافه کند و انساننگاری و جناس را چاشنی شعرش کند تا بدین سان شعر زیبا شود و مورد پسند واقع گردد لذا این گونه شعر روش است نه آن است که شاعر حتما چنین است و چنان است.
رضا تبار در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
معنی ابیات
۱- دل و دینم در راه عشق فنا شد( کارم به دیوانگی کشید) و معشوق سرزنش کزد و گفت:
- از من دور شو که دیگر سلامت و عافیت ار تو رفته است.
۲- آیا از کسی شنیده ای که در بزم دنیا، لحظه ای خوش باشد و به عیش بپردازد،
و در پایان با پشیمانی این مجلس را ترک نکند!؟
۴- اگر شمع با شعله خود خندید و لاف برایری با لب خندان معشق را زد،
تاوان این یاوه گویی را تا صبح داد( در محفل عاشقان تو ایستاد) و سوخت.
۴- نسیم بهاری ، وقتی بر چهره و قامت رعنای یار را دید،
آغوش گل و سرو را در چمن رها کزد و بسوی معشوق شتافت.
۵- مستانه از عشق جلوه گری کردی و خلوتیان ملکوت( کنایه از فرشتگان که خود سنبل زیبایی و جمال هستند) ،
- برای تماشای تو قیامت بپا کزدند.
۶- در برابر رفتار دلپذیر تو، از روی خجالت،
- سرو خرامان و مغرور که به قد رعنای خود می نازید ، از حرکت ایستاد.
۷- حافظ این خرقه ( لباس ریا) را از تن بیرون کن، که جان سالم بدر ببری،
- که آتش از خرقه سالوس( لباس ریا کاری) و کرامات دروغین آنها برخاسته است.
رضا تبار در ۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
معنی ابیات
۱- سینه از آتش سوزنده دل و از غم دوری یار( محبوب ازلی) سوخت،
- آتشی که در خانه( سینه) یود ، کاشانه( هست و نیست) مرا سوزاند.
۲- جسم من بدلیل فراق از یار شعلور شد و سوخت،
- و دل من از آتش محبت دلبر سوخت.
۳- دلسوزی شمع را ببین که دیشب ، از شدت حرارت اشکم،
- از سر مهر ، همانند پروانه دلش به حالم سوخت
۴-آن کسی که خانه دلم را به آتش کسید، غریبه نیست ، آشنا( محبوب ازلی) است،
- وقتی کاملا در آتش دوست سوختم، دل بیگانگان بر حال من سوخت.
۵- عشق، لباس زهد(عبادت از روی ترس و ریا) مرا به فنا داد،
- عقل و خرد مرا ، میخانه( باطن عارف/ سیر و سلوک) به فنا داد.
۶- برای ترک عشق توبه کردم و دلم را مانند پیاله شکستم،
جگرم بدون عشق و سیر و سلوک عرفانی مثل لاله داغدار شد.
۷- دعوا را کم کن و پیش من بازگرد که از مردم چشم( مردمک چشم/ از راه دیدن و آزمودن)،
- لباس ریا را از تن در آوردم و بشکرانه سوزاندم.
۸- (حافظ خطاب بخود ): این حرفها را تمام کن( بی وفایی یار را از یاد بیر) و لحظه ای از جام عشق بنوش،
- که شب را بیدار ماندی و شمع به بیهودگی سوخت!
ن م در ۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹:
احتمالا این مصرع «ما آدمی نیم، از ایراک آدمی» به شکل «ما آدمی نِییم، ازیرا که آدمی» درستتر باشد.
رضا تبار در ۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
حافظ چنانکه قبلا ملایکه را در حال در دق الباب درب میخانه دیده اینبار معشوق را در عالم مکاشفه چنین بیان می کند
او برخلاف زاهد و واعظ که سعی دارد با تشان دادن چهره خشم و غضب خداوند ، آتش دوزخ ، رعب و وحشت را در دلهای مردم بیندازد ، با طبع شاعرانه و تمثیل وار آنچنان عاشقانه او بیان می کند که براحتی نزد انسان می آید و سر در گوش او می گذارد و نجوا می کند.
معنی ابیات
۱- او با گیسوان پریشان( کنایه از بدون تشریفات) و عرق کرده ( کنایه از هیجان داشتن) و خندان لب(کنایه از روی گشاده) و مست( عاشقانه )
- و پیرهن چاک ( کنایه از بدون پنهان کاری ) و غزل خوان (عاشقانه) و صراحی در دست ( کنایه از بخشنده و پذیرنده) می بیند که به دیدارش آمده است.
۲- با چشمان ستیزه جو و لبانش که حاوی افسوس او بود،
- نیمه شب به بالین او( حافظ ) میآید و می نشیند.
۳- سر گوش حافظ می گذارد و و به آواز غم انگیز به او عتاب می کند
- و میگوید: ای عاشق دیرینه که ادعای عشق می کنی، خواب هستی؟!
۴- عاشقی که شب هنگام ، باده شبگیر( باده ای که شب ، غفلت و نادانی را می گیرد و حاصلش نور و روشنایی است) نصیبش شود
- اگر تمام دل را به او نسپارد و با تمام جان ننوشد، حقیقتا کافر عشق است و از عشق چیزی نمی داند.
( وقتی عاشقی با نفحات الهی که جانش را از محبت حق سیراب می کند، روبرو می شود، به چیز دیگری نظر بیاندازد، از عشق چیزی نمی داند و ادعای عاشقی دارد.)
۵- ای زاهد، اینقدر بر درد کشان عشق ( شراب خوران کم بضاعت که به بهای اندک از ته خمره شراب مینوشند ولی مستی آن بیشتر است/کنایه از عارفان صاحبدل) را سرزنش نکن( گناه آنان چیست؟)
- این عشق هدیه ای است که از روز ازل( روز نخست خلقت ) از خالق گرفته ایم.
۶- آنچه خالق ما در روز ازل در پیمانه( دل/ جان/ وجود) ما ریخت نوشیدیم،
- چه از شراب طهور( پاکیزه) بهشتی باشد ، یا باده مست( شراب مست کننده عشق) ، به آن راضی هستیم.
۷- وقتی درخشش شراب در جام( شفاف ترین تجلیات قلب) و زلف پیچ و تابدار یار( تجلی زیبایی و جمال انوار الهی) ظهور کند،
- توبه های بسیاری همچون توبه حافظ را ( که در قالب ظاهری دین و زهد از ریا و قالب عبادات صرف نمانده و به عشق به خدا روی آورده) شکست و اساس آنرا بر باد داد.
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۴ در پاسخ به Gholam Balouch دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۱ - حکایتِ لقمانِ حکیم:
سلام
خیر
هیکلش کاری و زمخت بوده و نازک نارنجی نبوده, یعنی شبیه کارگرها میداده تا حکما! برای همین لقمان رو به کار بنایی واداشته است!
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۰ - حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست:
درود و آفرین
یک دوستی داشتم, به من گفت هر که تو را آزرد, نگاه کن تویِ چشماش و بگو خدا عاشقت کند! من زدم زیر خنده ولی بعدا فهمیدم چه حرف عمیقی بود ولی خوب خیلی دیر شده بود! الان این شعر سعدی من رو یادِ این حرف انداخت:
دلم خانه یِ مهرِ یار است و بس
از آن می نگنجد در او کینِ کس
بیدل بی نشان در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵: