تا ز خاک مقدمت کردیم روشن دیده را
چشم ما حاجت ندارد سرمهٔ ساییده را
خود توانی با دل من آتش عشقت چه کرد
دیده باشی فی المثل گر موم آتش دیده را
آن که از روی تو منعم میکنم، ماند بدان
کز رخ گل، منع سازد بلبل شوریده را
عقدهٔ غم را ز وصلت میتوان از دل گشود
گر شبی آرم به چنگ آن طُرّهٔ پیچیده را
تو بخواب ناز و من بیدار و دانند اهل دل
وای اگر بیدار باشد در قفا خوابیده را
پس نخواهد داد دلها را، که گلچین در جهان
کی بشاخ آویزد از نو غنچه های چیده را؟
(صابر) آسا می توان در صبر کوشد، گر کسی
نرم سازد رد کف دست آهن تفتیده را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق است. او از زیباییهای چشمان معشوق صحبت میکند و میگوید که دیگر نیازی به سرمه ندارد چون وجود معشوق کافی است. شاعر به تأثیر عشق بر دلش اشاره میکند و از لذتی که در کنار معشوق میبرد، سخن میگوید. او بر این نکته تأکید دارد که با وصال معشوق، غم و اندوه را میتوان از دل زدود. همچنین در شعر به تفاوت وضع خود و معشوق اشاره میشود؛ معشوق در حال خواب است و شاعر بیدار و نگران است. در نهایت، شاعر سرسپردگی و صبوری را به عنوان راهی برای تحمل دردهای عشق مطرح میکند.
هوش مصنوعی: چشم ما به دلیل حضور و روشناییای که از خاک پای تو به دست آمده، دیگر نیازی به سرمه یا آرایش ندارد.
هوش مصنوعی: عشق تو با دل من چه کرده است؟ آیا نیندیشیدهای که چگونه چشمهایم مانند موم به حرارت آتش نرم شدهاند؟
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر زیبایی تو از من دوری میکند، همانند این است که بلبلِ دیوانه را از چیدن گل منع کند، در حالی که زیبایی گل او را به سمت خود میکشاند.
هوش مصنوعی: اگر شب بتوانم آن موهای پیچیده را در دستانم بگیرم، میتوانم غم و ناراحتی را از دل خود بیرون کنم.
هوش مصنوعی: بخواب ناز و راحت، اما من بیدارم و اهل دل از حال ما باخبرند. وای اگر آن کسی که پشت سر خوابیده، خود بیدار باشد!
هوش مصنوعی: دلها دیگر نمیخواهد به کسی احساس وابستگی نشان دهند، زیرا گلچینی در دنیا وجود ندارد که دوباره غنچههای چیده شده را به شاخه آویزد.
هوش مصنوعی: صبر را میتوان با آسودگی تمرین کرد، اگر کسی بتواند دمای بالای آهن داغ را به آرامی بر روی دستش تحمل کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر سر خود می کند ویران سرای دیده را
پختگی حاصل نشد اشک جهان گردیده را
کی توانی ترک ما کردن که با هم الفتیست
طالع برگشته و مژگان برگردیده را
دستگاه ما کجا شایسته تاراج اوست
[...]
کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت
توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
تن به هر تشریف ناقص کی دهد نفس شریف؟
[...]
رهنمایی چون کنم در دیدن او دیده را؟
حاجت تعلیم نبود مردم فهمیده را
هر کسی بیرون نمی آرد سری از زلف او
شانه داند معنی این مصرع پیچیده را
گفتم از اشکم مگر گردون بپرهیزد، ولی
[...]
نیست باکی زآتش سودا دل شوریده را
کی هراس از برق باشد کشت آفت دیده را
تهمت آلود علایق چون شود عزلت گزین؟
گرد ره کی می نشیند دامن برچیده را؟
حلقه های دود آهم می شود قلاب دل
[...]
از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را
روی ما بیدار کرد آن فتنه خوابیده را
نرم کن یا رب دلش را کز جدایی بگذارد
جز دعا نتوان نمودن دلبر رنجیده را
شیوه بلبل بود فریاد از روز نخست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.