ندهد دست اگر دولت دیدار مرا
آخرالامر کشد دوری دلدار مرا
پیش نگرفتم اگر راه بیابان جنون
زلف زنجیروَشَت بود نگهدار مرا
قدر حسن تو ز مشتاقی من شد معلوم
گرچه دانم نبود پیش تو مقدار مرا
نزدم بیهده اندر ره عشق تو قدم
سیرها گشته در این راه پدیدار مرا
شد چو منصور دگر راز من از پرده برون
دار کوتا که رها سازد از این دار مرا؟
من ز خاک قدمت کحل بصر خواهم کرد
فرصتی گر بدهد ایزد دادار مرا
(صابرا) چون دهن یار شد این قافیه تنگ
نه عجب پاره شد ار پردهٔ پندار مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره عشق و دوری معشوق سخن میگوید. او ابراز میکند که اگر دولت در دیدار او دست نازد، دوری معشوقش را تحمل نخواهد کرد. شاعر همچنین نشان میدهد که در مسیر عشق، به رغم تلاشهایش، با مشکلات و سختیها روبهرو شده و البته درک میکند که محبوبش ارزش او را نمیداند. در انتها، شاعر حسرت و آرزوهایی را که در دل دارد بیان میکند و از خدا میخواهد فرصتی برای رسیدن به معشوقش به او بدهد. شعر از احساسات عمیق و سردرگمیهای عاشقانه حرف میزند.
هوش مصنوعی: اگر شانس دیدار معشوق را نداشته باشم، در نهایت تنها دوری او دلم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: اگر راه بیابانی را انتخاب نمیکردم، زلف تو که مانند زنجیری است، نگهدار من خواهد بود.
هوش مصنوعی: قدر زیبایی تو از شدت عشقم به تو مشخص شده است، هرچند میدانم که در مقابل تو ارزش و منزلتی ندارم.
هوش مصنوعی: بیهوده در مسیر عشق تو قدم نیزنم، اما بسیاری از سیرها و تجربیات در این راه بر من آشکار شدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که به سرنوشت منصور فخر رازی دچار شوم، ای کسی که راز من را از پرده بیرون میآوری، زودتر عمل کن تا مرا از این قید و بند آزاد کنی.
هوش مصنوعی: من از خاک پای تو چشمانم را سرمهای میسازم، اگر خداوند فرصت کافی به من بدهد.
هوش مصنوعی: چون لبان محبوب شبیه قافیهای تنگ شد، تعجبی ندارد اگر پردهی خیال و وهم من پاره شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.