گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی

در وهم می‌نگنجد کاندر تصور عقل

آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی

شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را

هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی

آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی

وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

چون من خیال رویت جانا به خواب بینم

کز خواب می‌نبیند چشمم به جز خیالی

رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت

شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی

حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی

زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بهرام مشهور نوشته:

از بس که معنا کردن برخی ابیات این غزل سخت است کسی تا پیش از این چیزی ننوشته است ، بخصوص بیت سوّم که احتمال زیاد می دهم جز خود حافظ کسی معنای آن را درنیابد

👆☹

بی سواد نوشته:

جناب مشهور،
گرچه به سیار از زبان خواجه به دور است، بیت مورد اشاره به گمانم میگوید لذت زندگی آن است که روزی روزگاری وسال تو ام حاسل شود. ( روزی من شود)
و ببخشید حرف ساد را نمی یابم.

👆☹

ناباور نوشته:

بیسواد عزیز
برای نوشتن حرف ” ص “
دکمه ی ” alt + s “را باهم بزنید
البته در مکینتاش
موفق باشید

👆☹

شبرو نوشته:

آنقدر ستیز با کلمات عربی در زبان فارسی زیاد شده که گمان کردم می خواهید همه صاد ها را با سین عوض کنید. خدا را شکر اینگونه نبوده است :)

👆☹

شبرو نوشته:

آنقدر ستیز با کلمات عربی در زبان فارسی زیاد شده که گمان کردم می خواهید همه صاد ها را با سین عوض کنید. :)

👆☹

بی سواد نوشته:

صپاص ناباور گرامی،
صبح صرکار به خیر !!( میخواهم دلی از عزا در آورم)
و شگفتا ! دیگر حروف با شیفت رخ می نمایند و صاد
تنها مانده است، در میان انبوه صفرها، انبوه یک ها
بر تنهایی او دل خواهم سوزاند.

👆☹

ناباور نوشته:

بی سواد جان
کاش همه مثل شما بی سواد بودند
و چه خوش شانس هستم من که اسم بنده سوسنی سروستانی نیست {صوصنی صروصتانی}
خوشحال شدم ، صاد زنده شد
در جوار شما هرچند مجازی بسیار آموختم
زنده باشید

👆☹

شمس الحق نوشته:

حق با شماست جناب مشهوز ، بیت سوم بیت سختی است ، شاید نیکوتر آن باشد که عرض کنم ادای معنای این بیت دشوار است !

👆☹

بی سواد نوشته:

ناباور گرامی،
نامتان هرچه باشد، در دل من جای گرفته اید، نه تنها از آنرو که به من آموختید که هم از دید و باورهاتان. و سروستان یاد آن خاک مشکبیز را در دلم زنده کرد ،همان نزدیکی ها کوههای صابونات ( اصطهبانات!! استهبان ) که حتا یادشان آتش در دلم می افکند، آتشی که مینوازد، می خواند ، نمی سوزاند سر خوش و سرفراز، گرم و امیدوارم میدارد مهر میهن است که چنین در سرشت مایه مان آویخته است، آمیخته است. و اما نام بی سواد را از آنروز بر خویش پسندیدم که دارو دسته پدر خوانده خرده گیران بر ننگین ترین قرارداد تاریخمان را بی سواد خواندند. تندرست و سرفراز بوید.

👆☹

ناباور نوشته:

بی سواد جان
قربانت گردم
پدر خوانده ی خرده گیران؟؟؟
ننگین ترین قرارداد؟؟
چگونه بوده است آن حکایت؟
از مهر میهن گفتی و داغ دل تازه کردی
تقدیم مهرت

ای سر زمین من که ز اسطوره برتری
در چشم من عزیز تر از دُر و گوهری
در لا بلای جنگل گیلان پر شکوه
روید درخت زر تو عجب کیمیاگری
در قطره قطره های زلال خلیج فارس
نقشی ز آسمان ِ کرامت بر آوری
در موج پر تلاطم بحر خزر نهی
صدها گهر به دامن ما ، بس توانگری
در سنگ نقش های تو ای سرزمین من
ثبت است بر جریده ی عالم دلاوری
هرگه غریو و غرّش شیران دشت توست
بر جای جای لشگر ِ دشمن تو افسری
با اشک دیده خاک ترا شستشو کنیم
آنگه که زخم خورده ی دیوان خود سری
چون دشمنت به دیده تهدید بنگریست
آمد به صد خروش ز هرخطه لشگری
کرد و لر و بلوچ و جوانان پارسی
پس دیلمان و خوزی و یزدی و آذری
گر دشمنت چو خار نماید به روی خاک
قامت کشیده ای تو ، درخت صنوبری
تا جاودانه پرچم سبز و سپید و سرخ
در احتزاز آوری تا بام مشتری
ای سر زمین من ، که چنین می ستایم ات
در آسمان خاطره ی من چو اخگری
بس دیده ام به گرد جهان گوهر ثمین
در قلب ِ من ولی تو ز ِ یاقوت ِ دیگری
ای سر زمین من ، تو که مردان سرفراز
بر دامنت چو زال نریمان بپروری
دود از سرای مُفسِد ضَحّاک ماردوش
با یک نهیب کاوه به گردون برآوری
جانم فدای مهر ِتو ای سرزمین من
دستم تهی ست وَرنه تو از جان فراتری
-زنده باشی دوست عزیز————–

👆☹

Ahmadali Gholami نوشته:

نکا ت مهم در این غزل
۱/ کارحسن معشوق و عشق عاشق هردو به سمت کمال و افزایش پیش میروند و زوالی ندارد.
۲/ زوال ناپذیری و ازلی بودن این دو
۳/ تصور عقل انچه را دریافت در محدوده درک وهم و دریافت وهم نمی باشد
۴/ دم و لحظه هر دو یکی هستند ولی از دو فضای متفاوت و یک تفاوت مفهومی خواهند داشت بسبب متفاوت بودن در تعلق ولی بلاحاض فعلیت یکی می باشند ولی در دو محیط و مختصات متفاوت. نکته مهم در غزل حافظ که کمک شایانی به درک رابطه می نماید مقدار ارزش کمی دم وقتی از فضای روحانی به فضای فیزیکی وارد می شود با توجه به معادلات تبدیل به دو صورت خواهد بود
الف- زمانیکه حافظ با معشوق باشد و درک نماید یکسال زمانی فیزیکی که حضور داشته باشد ارزش ۳۶۵ روز آن به میزان ۱ روز خواهد بود در واقع زمان منقبظ می گردد.
ب- زمانیکه حافظ غافل از معشوق و ناتوان از درک آن باشد در یک دم روحانی پس از تبدیل و انتقال به فضای فیزیکی در ۱ لحظه یا همان کوچکترین واحد زمانی فیزیکی برابرخواهد بود با ۳۶۵ روز که در واقع انبساط زمان را نشان می دهد.
۵/ در خواب انچه به چشم دیده شود فقط خیال و خیال است
در نهایت بازهم “مقام رضایت” انچه قبلا بدان اشاره کرده میرسیم.

👆☹

فرخ نوشته:

@ بهرام مشهور:
“شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را….هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی”
اینجور که من میفهمم:
شُد= شود، می شود=> خواهد شد
روزی(۱)= یک روز
روزی(۲)= قسمت، نصیب
بزرگترین لذت عمر من آن خواهد بود که یک روز،وصال تو نصیبم شود.

👆☹

بهادر غلام زاده نوشته:

سلام
گزارشی برای بیت سوم
حظ=بهره، گر زانکه=اگر=اگر چنانچه، روزی=بهره،نصیب، وصال= رسیدن به یار
معنی: اگر در سراسر عمر تنها یک روز وصال تو نصیب ما شود، از عمر بهره ی کامل را برده ایم.
یا: یک روز وصال برابر است با بهره مندی تمام عمر
ویا:عمرما بیهوده نبوده است، اگر تنها یک روز به وصال یار زسیده باشیم.

👆☹

ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ نوشته:

ﺩﺭ اﺩاﻣﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ و ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﻴﺖ ﺳﻮﻡ,
ﻳﻚ ﻭاﮊﻩ, ﻣﺒﻬﻢ اﺳﺖ و ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻧﻴﺰ,
ﺗﻔﺎﻭﺕ اﻳﺠﺎﺩ ﻛﻨﺪ!!!
ﻭاﮊﻩ *ﻫﺮﮔﺰ* ﺩﺭ ﺑﻴﺖ ﺳﻮﻡ,
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ?!
اﮔﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ, ﭘﺎﺳﺦ ﺑﮕﻪ. ﺳﭙﺎﺳﮕﺰاﺭﻡ.

👆☹

فوآد نوشته:

جانم فدای حافظ این بیت اشتباه است
هرچند هست خواجه از هر لحاظ عالی
زیاد لازم نیست خودتونو به زحمت بندازین به فرض اگه معنایی هم برای بیت سوم متصور باشه همین که اینقدر خواننده برای معنا کردنش به زحمت میافته علامت اینه که از لحاظ معانی بیان اشکال داره. هرچند مثل منی لیاقت شاگردی خواجه رو هم نداریم اما حرف حرف حقه!!

👆☹

ما را همه شب نمی برد خواب نوشته:

دوست گرامی با اسم پروردگار این بیت یک نکته ی مبهم داره که اگر دو پاره ی مصراع دوم رو جابجا کنیم روشن میشه
تفسیرهای بالا درسته
مصراع اول :من بهره ام رو از عمر می گیرم چنان چه با تو
وصال روزیم بشه , * هرگز به روز عمر* کنایه ی روشن داره به اینکه این اتفاق تو عمر من نمی افته
روز عمر هم کنایه از کوتاهی عمر ما انسان ها , و اون چیزی که به گمانم مدنظر حافظ بوده زندگی مادی منظوره

👆☹

ما را همه شب نمی برد خواب نوشته:

شد حظ عمر حاصل گر زانکه با تو ما را
روزی شود وصالی , هرگز به عمر روزی
به این ترتیب کاملا روشنه ,

👆☹

ما را همه شب نمی برد خواب نوشته:

من بهره و نصیبم رو از زندگی می برم اگه وصال تو روزیم بشه , هرگز تو عمر من چنین روزی نخواهد اومد …

👆☹

رضا ساقی نوشته:

بگرفت کار حُسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود این هردو را زوالی
حُسنت: جمال و زیبایی تو
کمال: کامل شدن، به نهایت واوج رسیدن
زوال: فروریختن و نابودشدن
معنی بیت: جمال وزیبایی توهمانندِ اشتیاق وعلاقه ی من به اوج کمال وپویایی رسیده است هیچ دغدغه ا ی به دل راه مده نه زیبایی توکاستی می پذیرد نه نیازمندی من، خوش باش که هردودایمی وجاودانه هست.
نصاب حُسن درحدّکمال است
ذکاتم ده که مسکین وفقیرم
در وَهم می‌نگنجد کاندر تصوّرعقل
آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
وَهم: گمان وخیال،پندار
تصوّر: ۱. صورت کسی یا چیزی را در خیال خود مجسّم ساختن.
۲. گمان کردن؛ پنداشتن؛ انگاشتن.
به هیچ معنی: درهیچ موضوعی، درهرموضوعی
مثال: شبیه،مانند
معنی بیت: حتّادرظرف گمان نیزنمی گنجد که عقل توانسته باشد مثالی بهترازاین ،درهرموضوع وبه هر مضمونی تصویرسازی کند. به عبارت دیگر عقل نمی تواند مثال مناسب تر وقانع کننده ترازاین پیداکند حتّادرباره ی هرچیزوهرموضوعی بخواهدمثال بهترازاین پیداکند موفّق نخواهدشد.
بی تردید مثال موردبحث در این بیت، مضمون بیت پیشین است(کارحُسن تو واشتیاق من به سرحدّ کمال رسیده خوش باش که……)
وامّا چراعقل قادرنیست مثال متناسب ترازاین پیداکند؟ برای اینکه سخن پیرامون عشق واشتیاق است روشن است که پای عقل دراین وادی می لنگد ونمی تواندبسان حافظِ عاشق پیشه که ازعشق تعلیم سخن گویی فراگرفته،مضمون سازی کند.
قیاس کردم وتدبیرعقل دررهِ عشق
چوشبنمیست که بربَحرمی کِشدرقمی
شد حظِّ عمرحاصل گر زان که با تو ما را
هرگزبه عمرروزی روزی شود وصالی
حَظّ: لذّت
“هرگز” دراین بیت به معنای هیچ وقت نیست بلکه درقدیم به معنای گاهی وهمیشه ودایم بکارمی رفت ودراینجانیزبه معنای همیشه ودایم بکاررفته است.
“روزی اوّل” به معنی یک روز و روزی دوّم به معنی قسمت ونصیب معنی بیت: اگرتنها دریک روزازعمرمان، وصال تونصیب می گردید لذّت همیشگی بدست می آمد ومی توانستیم تمام عمرازآن لذّت بهره ببریم. یک روز وصال تو لذّت یکروزه ندارد بلکه لذّتی عظیم وتمام ناشدنی دارد ومی توان تمام عمرازآن لذّت بهره برد. حافظ درجای دیگرپارا ازاین هم فراترنهاده ونه یک روز را بلکه یک لحظه وصل را بالذّت همه ی کامهای جهان برابر دانسته است.
به وصل دوست گرت دست می دهد یک دم
بروکه هرچه مراداست درجهان داری
آن دَم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
معنی بیت:ای دوست آن لحظه ای که باتوودرکنارباشم(زمان به چشم من بسیارتند ولذتبخش می گذرد وگذرزمان راحس نمی کنم چنانکه) گذشتِ یکسال به اندازه ی گذر یک روزبه نظرمی آید. درمصرع دوّم:
وآن دمی که دورازتوبوده باشم (زمان بسیارکُند وآزارنده می گذرد چنانکه) گذشتِ یک لحظه به اندازه یکسال طول می کشد.
حافظ دراین بیت زیبا ونغز به مددِ طبع لطیف خویش قرنها پیش قانون نسبیّت رابه زبان شیرین وحافظانه اثبات وعرضه کرده است. آلبرت انیشتین احتمالاً ازاین بیت الهام گرفته که درمورد قانون نسبیّت می گوید:
“وقتی باکسی که عاشقش هشستید ملاقات می کنیدیک ساعت مثل یک ثانیه می گذرد وهنگامی که روی آتش پامی گذاریدیک ثانیه به اندازه ی یک ساعت می گذرد به این می گویند: نسبیّت”
ماهم این هفته برون رفت وبه چشمم سالیست
حال هجران توچه دانی که چه مشکل حالیست
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم
کز خواب می‌نبیند چشمم به جز خیالی
معنی بیت: (ای حبیب چون دیدارتوممکن نیست) و ازآنجا که برای من تنها این امکان میسّراست که روی تورا درخواب ببینم ازبداقبالی دریغاکه اصلاً خواب به چشمم نمی آید(چشمم هیچ خودِ خوابیدن رانمی بیند فقط خیالِ خوابیدن رادرسرمی پروراند درنتیجه نمی توانم بخوابم وخیال روی تورانیزنمی توانم درخواب ببینم)
خواب بیداران ببستی وآنگه ازنقش خیال
تهمتی برشبروان خیل خواب انداختی
رَحم آربر دل من کز مِهر روی خوبت
شدشخص ناتوانم باریک چون هلالی
معنی بیت: بردل ِ عاشق من رحم کن ببین که وجودِ ناتوان من ازمحبّت واشتیاق روی نازنین تو چگونه لاغروباریک همچون هلال ماه شده است!
هلالی شدتنم زین غم که باطغرای ابرویش
که باشدمه که بنماید زطاق آسمان ابرو
حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی
زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی
معنی بیت: ای حافظ گله وشکایت مکن اگرتووصال دوست می طلبی می بایددرنظرگرفته وپذیرفته باشی که وصال به آسانی بدست نمی آید واحتمال دارد هجران طولانی مدّتی راتحمّل کنی تاقابلیّت لازم رابه دست آوری.
حافظ شکایت ازغم هجران چه می کنی
درهجروصل باشد ودرظلمتست نور

👆☹

مهرداد نوشته:

سلام
متونی رو که دوستان زحمت نگارش اون رو بر خود هموار کردن نخوندم (نه فرصت ،نه سعادت) ،اینکاره نیستم ،عبوری به مناظره و مباحثه بر سر معنای واژه «هرگز» در مصرع دوم بیت سوم برخوردم…
به گمانم مراد خواجه از هرگز در این متن خاص ، واژه ای معادل «عمرا» ،«زهی خیال باطل» «کارخدارو چی دیدی شاید شد »….و امثال آن باشه،ببخشید هول هولکی شد

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید