گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست

گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی

تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری

در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست

آن به کز این گریوه سبکبار بگذری

سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج

درویش و امن خاطر و کنج قلندری

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است

ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

نیل مراد بر حسب فکر و همت است

از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری

حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی

کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر ۲۰۱

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت سوم از آن سعدی است:
«سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی
دعوی بندگی کن و اقرار چاکری»
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۴۳

👆☹

ملیحه رجایی نوشته:

شوکت = شکوه و جلال
گَریوه = راه دشوار
کُنج قلندری = گوشه درویشی
اجازتست = اجازه هست ؟ ، اگر اجازه بدهی
نِیل = نائل آمدن ، رسیدن
کیمیاگری = تبدیل خاک به طلا
معنی بیت ۳ : شکوه و جلال سلطنت را در کوی عشق، به چیزی نمی خرند. باید در آنجا به بندگی خود اعتراف کرده و چاکری خود را نشان دهی.
معنی بیت ۸ : نائل شدن به مراد و آرزو ، برحسب همت و اندیشه هر کسی است. بر شاه ، نذر خیری واجب است و بر خداست فراهم آوردن اسباب یاوری.
معنی بیت ۹ : حافظ! گرد و غبار بی نیازی و قناعت را از چهره پاک مکن زیرا این خاک ، بهتر از صفت کیمیا گری و تبدیل خاک به طلا است.

👆☹

کوروش گرامی نوشته:

حافظ میفرماید :

آن کس که اوفتاد و خدایش گرفت دست
گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

شکرانه‌ی این که آدمی افتاده است و دوباره با عنایت خداوند برمی‌خیزد و سلامت مجدد پیدا می‌کند، این است که دست یک افتاده‌ای را بگیرد.

کسی را که بر زمین افتاده، نشسته و مقهور قهر روزگار شده، دوباره دستش را گرفته و لبخند را بر لب او بنشاند، و او را دوباره سر پا برخیزاند.

شهید بلخی از شعرای پارسی گوی ما نکته ای بسیار ناب را در این بیت بیان کرده است که :

شنیدم که بهشت آن کسی تواند یافت
که آرزو برساند به آرزو مندی

حقیقتا آرزوی آرزو مندان را برآوردن ، دری از درهای بهشت است .

👆☹

فرخ نوشته:

دوستان،
این شعر بوضوح به مناسبت بخشیدن شخصی بلندپایه (شاید فرزند شاه) از طرف شاه زمانه سروده شده. کسی اطلاع موثقی در مورد این زمینه تاریخی داره؟

👆☹

رسول نوشته:

سلام
من جایی خوندم که این غزل مربوط به سال ۷۸۶ ه ق هست و مربوط به اختلاف بین سلطان زین العابدین پسر شاه شجاع با عمویش سلطان بایزید می باشد که نهایتا با صلح بین آن دو خاتمه یافت و در بازگشت شاه زین العابدین به شیراز حافظ این غزل را سروده

👆☹

مسعود هوشمند نوشته:

از آنجایی که راه تنگ و باریک بین دو کوه را گریوه می نامند، احتمال زیادی بر این است که کلمه گیوه در اصل همان گریوه بوده و یا از آن مشتق باشد. چه این پاپوش، از اطراف پوشیده و سر به هم برآمده و تنها از یک راه می توان پای در آن فرو برد و این همان وضع راه گریوه بین دو دیواره کوه را تداعی می کند.
شرح جلالی بر حافظ

👆☹

رضا ساقی نوشته:

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شُکر چون کنی و چه شکرانه آوری
چنین گویند که این غزل دراستقبال ازشاه زین العابدین فرزندشاه شجاع سروده است آن هنگام که شاه زین العابدین با عمویش سلطان بایزید و پسر عمش شاه یحیی دچار کشمکش وجدل شده ودرنهایت فاتحانه به شیرازبازگشته است.
فلک: روزگار، چرخ گردون
داوری : قضاوت و انصاف درباره ی جنگ و کشمکش و مرافعه ی دو یا چند تن، جنگ وجدال
معنی بیت: درروزجنگ وجدل، چرخ گردن بروفق مراد توچرخید وتورابسیارنیکویاوری نمود تا ببینیم توچگونه ازعهده ی شکرش بدرخواهی آمد و چه چیزی به شکراین نعمت به اطرافیان درنظرخواهی گرفت.
مراذلیل مگردان به شکراین نعمت
که داشت دولت سَرمد عزیز ومحترمت
آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست
گوبرتو باد تا غم افتادگان خوری
بر تو باد: بر تو واجب است
معنی بیت: به آنکسی که ازپای افتاد وموردلطف خداوندقرار گرفت وبادستگیری خداوند دوباره به پاخاست بگو درجایی که خداوند از افتادگان دستگیری می کند برتو واجب ولازم است که به تبعیّت ازخداوند تونیزمی بایست ازافتادگان دستگیری کنی.
حافظ فرهیخته گرچه به ظاهر درحال مدّاحی پادشاه واستقبال ازبازگشت پیروزمندانه ی اوست لیکن چنانکه ملاحظه می شود تمام ابیات غزل به جای مدح وثنا، پند واندرزونصیحت است. به عبارتی حافظِ رند وصدالبته بیباک وشجاع، مدّاحی رامطابق روال همیشگی به مددِ نبوغ وهوش روانشناسانه ی خویش مبدّل به بستری مناسب و اثربخش برای بیان فضایل اخلاقی کرده است. بطوری که یک بیت ازاین غزلِ به ظاهر مدّاحی به قول خود خواجه ازصد رساله تاثیرگذارتر است.
دیدیم شعردلکش حافظ به مدح شاه
یک بیت ازاین قصیده به ازصد رساله بود
درکوی عشق شوکتِ شاهی نمی‌خرند
اقرارِ بندگی کن و اظهار چاکری
شوکت: شکوه و عظمت، جاه و جلال.
اقرار: ‌اعتراف
معنی بیت: درطریق عشق جاه وجلال شاهانه هیچ ارزشی ندارد وکسی خریدارعزّت وعظمت سلطانی نیست می بایست برای کسب شکوه وعظمت ،درحضرت عشق اعتراف به بندگی وخدمتگزاری کنی وباافتخارو اشتیاق حلقه ی غلامی درگوش کنی.
نقطه ی عشق نمودم به توهان سَهومکن
ورنه تابنگری ازدایره بیرون باشی
ساقی به مژدگانی عیش ازدَرم درآی
تا یک دَم ازدلم غم دنیا به دربری
معنی بیت: ای ساقی ازدر درآی ومژده ی عیش ونوش باخود بیاورتا باجام شرابی یک لحظه از دلم غم دنیا رابه درببری
بیاای ساقی گلرخ بیاورباده ی رنگین
که فکری در درون ما ازاین بهترنمی گیرد
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست
آن به کزاین گریوه سبکبار بگذری
گریوه : گردنه ، کوه پَست ، پشته ، تپه ، راه ناهموار میان کوه پست وتپّه
معنی بیت: (ای پادشاه) درجاده ی شهرت وبزرگی وجاه طلبی خطرات زیادی وجودارد راه ناهمواراست وگردنه ی صعب العبوردارد بهترآنست که دراین مسیرسبکبارباشی(بایدقانع وواقع بین باشی و بلندپروازی وزیاده خواهی نکنی تابتوانی ازاین گردنه ی خطرناک بگذری وگرنه خطرات زیادی توراتهدیدخواهد کرد)
اززبان سوسن آزاده ام آمدبگوش
کاندراین دیرکهن کارسبکباران خوشست
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درویش و اَمن خاطر و کُنج قلندری
سودا: معامله، فکروخیال
اَمن خاطر: آسایش خاطر
قلندری : درویشی، رندی
معنی بیت: سلطان وپادشاه همواره درفکرحفظ تاج وتخت است ودغدغه ی ضعف وقوّت لشکردرسردارد پادشاه همیشه در تشویش ونگرانی بسرمی برد ویک شب نیست که سرآسوده بربالین بگذارد در حالی که درویش درکنج قناعت ودرویشی آسوده خاطر وخرسنداست وهیچ دغدغه ای به دل ندارد.
دراین بازاراگرسودیست با درویش ِخرسند است
خدایامُنعم اَم گردان به درویشیّ وخرسندی
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
صوفیانه: درویشانه،کنایه از سخن بی پرده وبی تعارف
معنی بیت: ای پادشاه، اجازه هست یک سخن درویشانه بگویم؟ ای عزیز وای نورچشم من، صلح وآشتی بهترازجنگ است.
یکی ازباورهای لطیف وناب حافظانه تاکیدبرصلح ودوستی وپرهیزازجنگ وخونریزیست که اوراازتندرویان وخشونت طلبانی که همواره برطبل جنگ می کوبند متمایز می کند. درنظرگاهِ پرنیانی حافظ، گفتگوصلح ومدارا ازجنگ وداوری برتر است جنگ کشتار وخرابی وویرانی دارد جنگ ذاتاً بد است وبه باورحافظ جنگ خوب بکلّی وجود ندارد.
آسایش دوگیتی تفسیراین دوحرف است
بادوستان مروّت بادشمنان مدارا
نیل مُرادبرحَسَب فکروهمّت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
نیل: رسیدن و نائل شدن
مراد: هدف، مقصود
برحسب: براساس ، به شرط
معنی بیت: دستیابی ورسیدن به سرمنزل مقصود، به شرط داشتن فکردرست وهمّت واراده تحققّ می پذیرد. حافظ درمصرع دوّم رندانه وباچاشنی طنز، شاه را درمعذورات اخلاقی قرارداده ومی فریاد: پادشاه نذرخیری برای اطرافیان درنظربگیرد تا توفیق وظفربه یاوری شاه بشتابد.
حافظ به پادشاه توصیه کرده نذرخیری درنظر بگیرد تا توفیقات الهی نصیب اوگردد بنظر می رسد که حافظ باخود چنین اندیشیده که مبادا پادشاه ومخاطبین غزل، برداشت دیگری از”نذرخیر” کرده وحمل بر درخواست کمک مالی نمایند؟ ازهمین رو وبه منظوررفع ابهام وروشن کردن اذهان مخاطبین بلافاصله به خودنهیب می زند که :
حافظ غبار فقر و قناعت ز رُخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری
غبار فقر و قناعت: فقر و قناعت به گرد وغبار تشبیه شده که بر رخسارشاعرنشسته است.
کیمیاگری: روش تبدیل فلزات ناقص به فلزات باارزش مثل طلا
معنی بیت: ای حافظ مناعت طبع نگهدار قناعت پیشه گیر وگرد وغبارتهیدستی وفقر را با چشمداشت ازدیگران ازرخ مشوی این غبارفقر وقناعت که رخسارتوراگرفته نشانه ی آزادگی وارستگی توازتعلّقات دنیویست ثروتی تمام ناشدنیست که ازکیمیاگری نیزباارزش تر است.
ماآبروی فقروقناعت نمی بریم
باپادشه بگوی که روزی مقدّر است.

👆☹

احمدی فقیه نوشته:

سلام و درود
اشاره به رباعی خیام:

تا راه قلندری نپویی نشود
رخساره بخون دل نشویی نشود

سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان
آزاد به ترک خود نگویی نشود

خیام

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید