گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

طامات تا به چند و خرافات تا به کی

بگذر ز کبر و ناز که دیده‌ست روزگار

چین قبای قیصر و طرف کلاه کی

هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان

بیدار شو که خواب عدم در پی است هی

خوش نازکانه می‌چمی ای شاخ نوبهار

کآشفتگی مبادت از آشوب باد دی

بر مهر چرخ و شیوه او اعتماد نیست

ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی

فردا شراب کوثر و حور از برای ماست

و امروز نیز ساقی مه روی و جام می

باد صبا ز عهد صبی یاد می‌دهد

جان دارویی که غم ببرد درده ای صبی

حشمت مبین و سلطنت گل که بسپرد

فراش باد هر ورقش را به زیر پی

درده به یاد حاتم طی جام یک منی

تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی

زان می که داد حسن و لطافت به ارغوان

بیرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی

مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان

استاده است سرو و کمر بسته است نی

حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید

تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد علی نوشته:

این قطعه ار شعر ایشان بوی کفر میدهد … مراد مشخص نیست …..

👆☹

قدرت ا.. احمدی نژاد قزوینی نوشته:

با سلام .
ای کاش این دوست عزیز مورد کفر آمیز مستتر در این غزل را با اشاره مستقیم به بیت و مصراع مربوطه مشخص میکردند. با اینحال تا حدی تآمل میتوان دریافت که اشاره به شراب کوثر و …. باشد
که ایشان به چنین استنباطی رسیده اند . البته این حقیر بدون هیچ ادعائی به این دوست عزیز سفارش میکنم اطلاعات خودرا در زمینة شناخت حافظ و اشعار وی بالاتر برده تا از اینگونه اظهار نظرهای عجولانه پرهیز نمایند .

👆☹

بی دین نوشته:

۱/ در بیت اول کلمه اول به لحاظ معنای نمی تواند ساقی باشد. بلکه به قول زنده یاد شاملو باید صوفی باشد. در نظر حافظ ساقی مقامی بس بلند دارد و طامات و خرافات نمی بافد. بلکه صوفی این چنین است.
۲/ دوست عزیز اقای احمدی نژاد: در بیتی که به آن اشاره کردید، در مصرع اول حور و حوض کوثر را می گوید ولی در مصرع دوم از ساقی مه روی و جام می در این دنیا می گوید. یعنی به پاداش ساقی مه رو و جام می حور بهشتی و حوض کوثر را به او خواهند داد. آیا این جز تمسخری ظریف و طنازی هوشمندانه نیست؟ البته امیداوارم با آسمان و ریسمان کردن نگوید آن دومی(ساقی مه رو و جام می) عرفانی است؟ اگر این را بگوید و پس بی زحمت دلیلی که برآیند شعر و ساختار آن باشد بیاورید.

👆☹

عزّت نوشته:

در مورد بیت:
“فردا شراب کوثر و حور از برای ماست
و امروز نیز ساقی مه روی و جام می”

به عقیده حقیر اشاره به این روایت است که: “المرء یموت علی ما عاش علیه” یعنی انسان همانطور که زندگی میکند، همانطور هم میمیرد و برانگیخته میشود -
پس کسی که در این دنیا ساقی مه روی و جام می را تجربه کند، در آخرت هم تجربه خواهد کرد؛ منتها با این تفاوت که آنچه در این دنیا باطنی است، در آن دنیا ظاهر خواهد بود که عرفا اشاره کرده‌اَند.
بنابراین بر خلاف نظر جناب بی‌دین بنده طنازی می‌بینم، ولی تمسخر خیر.

👆☹

حافظ دوست نوشته:

لطفاً غلط تایپی زیر را در بیت چهارم تصحیح کنید
کشفتگی
کاشقتگی (که آشفتگی)

👆☹

مهدی همدانی نوشته:

بله آقای عزّت درست اشاره فرمودند
کسی که اینجا لذت ساقی مه روی عالم را دیده و جام میی از آن دریافت کرده است درآن عالم نیز از این لذات برخوردار خواهد بود کسی مثل حافظ که خود ساقی است و این همه شادی و مستی در عالم تولید کرده است وگرنه کسی که اینجا را به مستی شراب انگوری و معشوق بازاری گذرانده در آن دنیا میگویند هرآنچه حوری و زیبایی در آن دنیا بود را ضایع و بدنام و آزرده کردی تو را با درک لذت چه کار ای بیچاره…

👆☹

جلال نوشته:

سلام
از مدیر سایت خواهشمندم که صفحه ۳۱۱ از کتاب تذکره الشعرا http://dl.book.behtarin.com/Adabiat/tazkeratolshoara-_book.behtarin.com.rar
رو با این غزل تطابق بدید
ممنون میشم

👆☹

باران نوشته:

از صومعه رختم به خرابات برآرید

گرد از من و سجادهٔ طامات برآرید

تا خلوتیان سحر از خواب درآیند

مستان صبوحی به مناجات برآرید

آنان که ریاضت کش و سجاده نشینند

گو همچو ملک سر به سماوات برآرید

در باغ امل شاخ عبادت بنشانید

وز بحر عمل در مکافات برآرید

رو ملک دو عالم به می یکشبه بفروش

گو زهد چهل ساله به هیهات برآرید

تا گرد ریا گم شود از دامن سعدی

رختش همه در آب خرابات برآرید

👆☹

باران نوشته:

گناه کردن پنهان به از عبادت فاش

اگر خدای پرستی هواپرست مباش

به عین عجب و تکبر نگه به خلق مکن

که دوستان خدا ممکن‌اند در او باش

به چشم کوته اغیار درنمی‌آیند

مثال چشمهٔ خورشید و دیدهٔ خفاش

کرم کنند و نبینند بر کسی منت

قفا خورند و نجویند با کسی پر خاش

قدم زنند بزرگان دین و دم نزنند

که از میان تهی بانگ می‌کند خشخاش

کمال نفس خردمند نیکبخت آن است

که سر گران نکند بر قلندر قلاش

مقام صالح و فاجر هنوز پیدا نیست

نظر به حسن معادست نه به حسن معاش

اگر ز مغز حقیقت به پوست خرسندی

تو نیز جامهٔ ازرق بپوش و سر بتراش

مراد اهل طریقت لباس ظاهر نیست

کمر به خدمت سلطان ببند و صوفی باش

وز آنچه فیض خداوند بر تو می‌پاشد

تو نیز در قدم بندگان او می‌پاش

چو دور دور تو باشد مراد خلق بده

چو دست دست تو باشد درون کس مخراش

👆☹

فرهاد نوشته:

تصور می‌کنم اشاره جناب محمد علی‌ به مصرع دوم بیت سوم است که مرگ را با خواب عدم برابر کرده است:
“بیدار شو که خواب عدم در پی است هی”

👆☹

ناشناخته نوشته:

خواجه بسیار خوش خیال بوده است!!
فردا شراب کوثر و حور….
و امروز ساقی مه روی و جام می
به همین خیال باش!!

👆☹

بامداد نوشته:

محمد علی:
این قطعه ار شعر ایشان بوی کفر میدهد…
البته که بوی کفر میده، نه تنها بوی کفر که طعم کفر (به شیرینی لب ساقی و گوارایی می) و صدای کفر (به گوش نوازی بانگ نی) و …
آخه کسی که این جا ذوقی و تجربه ای برای و از می و مطرب و البته یار ساقی نداشته باشه چطور احیاناً اون جا ممکنه دلش بخواد یا اصلا بهش بدن؟
بماند که دانا نقد رو به نسیه نمیده که خیام گفت: آواز دهل شنیدن از دور خوش است …

👆☹

حافظ نوشته:

در این شعر آنچه از ظاهر برداشت می شود کفر است و می گساری(آنهم تا باین غلظت و شدت)
اما حافظ خود را رند میداند و گله و نقدش بر ظاهر نگران است
زاهدان ظاهر پرستی که تنها ظاهر دین را(آنهم نه بطور کامل و نه در تمام موقعیت ها) فهمیده و به بطن و باطن آن کاری ندارند
جناب حافظ مطمئنن در تمام اشعارش بوی خدا می آید اما اینگونه سرودن از رندی اوست تا ظاهر پرستان فردای قیامت خجل مانند و در این دنیی هم رسوا شوند آنها که خود را عالم و زاهد میدانند اما از بطن و شناخت و دین دورند
حافظ در دوران حیاتش از کسان بسیار ملامت شنیده و فتوی های تندی هم علیه او می داده اند
و آنچه که از اشعار ایشان بر می آید ایشان از ملامتیان است(کسانی که نیکی خود را پنهان و بدی خود را پنهان نمی کردند)
ضمناً تضاد وجود دارد
کسی که دائم الخمر باشد از هوش و حواس درستی برخودار نیست پس نمی توان در دین و شعر و… اینگونه استادی کند

👆☹

حافظ نوشته:

تصحیح میکنم
(آنهم نه به این غلظت و شدت)

👆☹

بهنام نوشته:

طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
در این مصرع، منشأ طامات صوفیها و منشأ خرافات زاهدها هستند.
“خواب عدم” هم جالبه. “عدم” یعنی نیست و نابود شدن !

👆☹

رضا ساقی نوشته:

ساقی بیا که شد قدح لاله پر زمی
طامات تابه چند وخرافات تابه کی
قدح لاله: گل لاله به قدح تشبیه شده است.
طامات: لاف و گزافِ صوفیان در باب اظهارکشف وکرامات
خرافات: مجموعه ی اعتقادات وباورهای ناشی از جهل ونادانی، ترس از ناشناخته‌ها، اعتقاد به جادو و بخت، درک نادرست برخی علت‌و‌معلول‌ها، و مانند آن.
معنی بیت: (حال که باران بهاری قدح لاله راپرکرده وگلها وگیاهان نیزبه عیش وعشرت مشغولند) ای ساقی بیا وباجام شرابی ، مارا ازبند طامات وخرافات رهایی بخش، ما گرفتار طامات وخرافات شده ایم و تنها راه خلاص شدن ازاین اسارت، پرداختن به عیش وعشرت وشرابخواریست بیا وماراازبند خرافات وطامات نجات بده.
حافظ دراین غزل به صوفیان وزاهدانی طعنه می زند که باسخنان بیهوده مردم عامی را فریب داده ودَم ازکشف وکرامات می زنند!
خیزتاخرقه ی صوفی به خرابات بریم
شطح وطامات به بازار خرافات بریم
بگذرزکبرونازکه دیده‌ست روزگار
چین قبای قیصروطَرفِ کلاه کی
کبر:غرور و تکبّر
قیصر: عنوان و لقب امپراطوران روم
“چین قبای قیصر” کنایه ازشکوه وعظمت است
طَرف: ترک کلاه، گوشه ی کلاه ، کنایه ازکِبر وغرور
کِی:عنوان پادشاهان سلسله کیانی مانندکی قباد.
معنی بیت: ای متکّبروای مغرورکه برای داشتن جاه ومقام خویش می نازی وفخرمی فروشی بدان که این روزگارشکوه وعظمتِ قیصرها واقتدار کی قبادها را بسیاربه خود دیده است همانها که بسی ازتوگردن کلفت تر و والامقام تربودندازبین رفتند وجزحکایتی ازآنها بازنماند تو نیزغروروتکبّر رهاکن که هیچ چیزپایدارنخواهدماند.
جمشیدجزحکایت جام ازجهان نبُرد
زنهاردل مبند بر اسباب دنیوی
هشیارشوکه مرغ چمن مست گشت هان
بیدارشو که خواب عدم درپی است هی
خواب عدم: خواب نیستی کنایه ازمرگ
معنی بیت: به هوش بیا وببین چگونه مرغ چمن به عیش وعشرت پرداخته وسرمست شده است غفلت مکن تونیزهمانند اوبه عیش وعشرت مشغول شو. ازخوابِ گران بیدارشو فرصت راغنیمت دان و به زندگی بپرداز فرصتِ زندگی کردن بسیار محدوداست امّا فرصتِ خوابیدنِ دایمی درپیش است سرانجام همه ی ما به خواب نیستی فروخواهیم رفت.
خواب وخورت زمرتبه ی خویش دورکرد
آنگه رسی به خویش که بی خواب وخورشوی
خوش نازکانه می‌چمی ای شاخ نوبهار
کآشفتگی مبادت از آشوب باد دی
نازکانه: نرم ونازک، با ناز و از روی ظرافت
می چمی: می خرامی،‌ با ناز واَدا راه می روی.
شاخ نوبهار: کنایه از محبوب نو جوان
آشفتگی : نگرانی و پریشانحالی
آشوب بادی :تحولّات پائیزی، کنایه ازغارتگری خزان
معنی بیت: ای شاخ گل ِتازه رسته، چه سرخوش ونرم ونازک درچمن می خرامی چشم بد دورباد ای کاش ازبادِ غارتگرپائیزی درامان بمانی وهرگزنگرانی وتشویش خزان به دلت راه پیدا نکند.
امّا مگربهاربی پائیز نیز وجود دارد؟ مگرمی شودازطوفان خزان درامان ماند؟ حافظ با این دعا وآرزویی که درحق این شاخ گل رعنا می کند در حقیقت به اوتلنگرمی زند وهشدارمی دهد که غافل مباش بهار وسرسبزی چمن ثبات ندارد بزودی غارتگری بادِبهمن ودی آغازخواهدشدباید برای رویارویی باآنها آمادگی داشته باشی وگمان نکنی که این آرامش ونشاط دایمیست.
مرغ زیرک نزنددرچمنش پرده سرای
هربهاری که به دنباله خزانی دارد
بر مِهر چرخ و شیوه ی او اعتماد نیست
ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
مِهرِ چرخ: محبت چرخ فلک،کنایه ازخوشی روزگار
شیوه: رسم و رفتار
ایمن: آسوده خاطربودن
مکر: حیله
معنی بیت: برمحبّت چرخ فلک وخوشی روزگار ورسم وراه اوهیچ اعتباری نیست (گمان مکن که بهارثباتی دارد وطراوت وشادابی همیشگی هست) ای وای برحال و روزکسی که ازغارت خزان آسوده خاطر باشد وگمان کند که روزگار همیشه خوش وخرّم خواهدبود! بایدبرای مقابله با زمستانی که درپیش روست ذخیره ای اندوخت.
ذخیره ای بنه از رنگ وبوی بهار
که می رسند رهزنان بهمن ودی
فرداشراب کوثروحورازبرای ماست
وامروزنیزساقی مه روی وجام می
شراب کوثر: آب کوثر وشرابی که برای وعده داده شده وباآن ازبندگان صالح خدا دربهشت پذیرایی خواهدشد.
حور: زنان سیاه چشمی که درخدمت بندگان صالح خدا دربهشت خواهند بود.
حافظ ایمان واعتقاد راسخی به عنایت وبخشایش خداوند دارد. حافظ که ازریا ونیرنگ ودروغ بیزاراست نیک می داند که درآن دنیا پاداش این صداقت ویک رنگی خویش را خواهد گرفت هرچندکه ازچشم زاهد شرابخواره و گناهکاربوده باشد. واین زاهد ریاکاروحقّه باز است که هردودنیای خودرابه آتش دروغ ونیرنگ وریا ازدست داده است.
معنی بیت: ما همانگونه که دراین دنیاشراب می نوشیم وباساقیِ مه چهره همنشین هستیم درآن دنیا نیز همین طورخواهد بودباشراب وساقی وحوریان محشورخواهیم شد(ماهیچ گناهی مرتکب نشده ایم درحقیقت این زاهد است که مرتکب ریاکاری وفریب خَلق شده ومستوجب تنبیه است.)
حافظ با خوشبینی وایمان واعتمادبه لطفِ خداوند، بسیارامیدواراست که درآن دنیا موردِ عنایت قرارخواهد گرفت وشراب خواری وخدمت درمیخانه نیز هیچ مانعی نخواهدبود.
دارم ازلطفِ اَزل جنّت فردوس طمع
گرچه دربانی میخانه فراوان کردم
باد صبا زعهد صِبی یاد می‌دهد
جان دارویی که غم ببرددرده ای صبی
باد صبا: نسیمی روح نوازی که صبح و غروب ازطرف شمال شرقی می وزد.
صِبی: نوجوانی، کودکی.
عهد صِبی: دوران کودکی،میل کردن به نادانیهای وجوانی
صُبی درمصرع دوم به معنی پسرک نوجوان
معنی بیت: بادصبا یادآوردوران جوانیهاست هان ای پسرنوجوان، آن شراب نابی را که نوشداروی جان است برای مابیاور تاغم واندوه ازدل بزدائیم.
همیشه وقت تو ای عیسی صباخوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت
حشمت مبین وسلطنت گل که بسپرد
فرّاش باد هر ورقش را به زیر پی
حشمت: شکوه و جاه و جلال.
فرّاش: پهن کننده ی فرش
فرّاش باد: باد به فرّاش تبدیل شده است.
زیرپی: ‌زیرپا
معنی بیت: فریبِ شکوه وجلال پوشالیِ گُل رامخورکه بزودی به دستِ فرّاش بادِ روزگاراوراق خواهد شدوهربرگی ازآن به زیرپایی خواهد افتاد.
باغبانا زخزان بی خبرت می بینم
آه ازآن روز که بادت گل رعناببرد
درده به یادحاتم طَی جام یک منی
تا نامه ی سیاه بخیلان کنیم طی
حاتم طَی: حاتم طایی فرزند عبدالله. از بزرگان عرب، مردی سخیّ و بلندنظر که در دوره ی پیش از اسلام، جوانمرد و بخشنده بود و عرب در سخا و کرم بدو مثل می‌زدند. او یکی از سخاوت ‌مندترین مردان آن دوران بود که هنوز آوازه ی کرم و سخاوتمندی وی زبانزد عام وخاص هست.
“نامه ی سیاه” کنایه ازعملکرد نامطلوب، دراینجا فرومایگی وخسیسی کردن
بخیلان: خسیسان،سیه کاسه ها
طی کردن: عبورکردن، درهم پیچیدن، کنایه از”خلاص شدن از خسیسی بخیلان”
معنی بیت: به یاد حاتم طایی، با کرم وبخشش، یک جام بزرگ دومنی ازشراب بیاورتا ازفرومایگی وپَستی ِ این سیه کاسه های خسیس عبورکرده وخلاص شویم.
سخانماندسخن طی کنم شراب کجاست
بده به شادی روح وروان حاتم طی
زان می که داد حُسن و لطافت به ارغوان
بیرون فکند لطف مزاج از رُخش به خوی
بیرون فکند: آشکارساخت
مزاج: خُلق، سرشت، طبع، طبیعت، نهاد
خوی: عرق
معنی بیت: (درادامه ی سخن)از همان می که لطافت وطراوت وزیبایی به گُلِ ارغوان بخشیدوحُسن سرشتِ ولطافتش رابه وسیله ی قطرات عرق از رخسارش آشکار ساخت.
لبش می بوسد وخون می خوردجام
رخش می بیند وگل می کند خوی
مَسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
اِستاده است سرو وکمر بسته است نی
مَسند: تکیه گاه،جایی که برآن بنشینند وتکیه دهند.
بندگان: خدمتگزاران، نوکران.
اِستاده: ایستاده
معنی بیت:ببین چگونه سرو همانند غلامان کمربندگی بسته وبه خدمتگزاری ایستاده است تونیز مسندبه باغ ببروبه عیش وعشرت بپرداز.
مسند به گلستان برتا شاهد وساقی را
لب گیری ورخ بوسی می نوشی وگل بویی
حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید
تا حدّ مصروچین و به اطراف روم و ری
“حدیث سِحرفریبت”: سخنان بِکرو بدیع تو، کنایه ازشعر جادویی تو
معنی بیت: ای حافظ غزلهای سِحرانگیزتوبامضامین بکروبدیع، چه خوش وآسان مرزهای مصر و چین واطراف روم را درمی نوردد.
عراق وفارس گرفتی به شعرخوش حافظ
بیا که نوبت بغداد ووقت تبریزاست

👆☹

علی امینی نوشته:

حضرت حافظ به بی اعتباری دنیا و زیباییهای آن اشاره دارند ، به بی اهمیتی قدرت و چشم داشتن به عالم ملکوت و معاد را اصل و دارای اصالت می دانند ایشان بهره از این آیه قرآن گرفته اند که مال و فرزندان و… زینت زندگی مادی و دنیا هستند و فانی و اما چیزهای دیگری هستند دارای اصالت و پایدار، حضرت حافظ که همه جا سرو را در مقام بالایی می دانند حتی بالا تر از سدره و طوبی اینجا سرو را به خدمت ایستاده معرفی می کنند و بعد در انتها باز هم پیام نجواهای سحرگاهان و تجهد…

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای