گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور

با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است

گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم

هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا

تا در میان میکده سر بر نمی‌کنم

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن

محتاج جنگ نیست برادر نمی‌کنم

این تقویم تمام که با شاهدان شهر

ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم

حافظ جناب پیر مغان جای دولت است

من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

یک شاخه گل » شمارهٔ ۳۹۸ » (سه گاه) (۱۶:۴۱ - ۱۷:۴۶) نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی (‎ویولن) ; نجاحی، مجید (‎سنتور) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » مأمن وفا – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و مجید درخشانی به تاریخ ۹ دی سال ۱۳۶۸

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

الف) آقا یا خانم ناشناسی پای این شعر حاشیه گذاشته بودند و اظهار نظر کرده بودند که ابیاتی از این غزل حذف شده، مقابله کردم با نسخه‌ی قزوینی-غنی و این گونه نبود. در هر صورت اگر گذرشان به این غزل افتاد لطف کننده ابیاتی را که فکر می‌کنند حذف شده به خط فارسی بنویسند. حاشیه‌ی ایشان به دلیل لحن نامناسب خطاب به گروه خاصی از جامعه‌ی ایرانیان و همچنین درج جملات فارسی با حروف انگلیسی حائز ارزش بازنویسی به خط فارسی تشخیص داده نشد و حذف گردید.
ب) طی بازخوانی در بیت ششم غلط املایی «تقواام» به «تقویم» (=تقوی‌ام) تصحیح گردید.

نسرین ر. ایرانی نوشته:

زحمتی که می کشید، ابل تقدیر است.
در مورد حذف ابیات حق با “خانم ناشناس” است. در نسخه های قدسی و مسعود فرزاد این غزل نه بیت دارد. دو بیت اضافی عبارتند از:
ناصح به طنز گفت حرام است می مخور
گفتم به چشم و، گوش به هر خر نمی کنم
و
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی گنم

در نسخه خانلری فقط بیت
ناصح به طعنه گفت…
افزوده شده است، اما دکتر خانلری نشانی نسخه دیگری را هم داده است که بیت:
پیر مغان حکایت معقول … را هم در بر دارد.
در نسخه ابتهاج، بیت:
پیر مغان …
اضافه شده است، اما ایشان هم نشانی نسخه هائی را داده است که بیت :
ناصح به طعنه گفت…
هم در آنها درج است.
(من متأسفانه بجز این ۴ نسخه، تنها سه نسخه دیگر از دیوان حافظ را در اختیار دارم که هیچکدام چندان معتبر نیستند).

شما دوستان ادب دوست و مروج شعر و ادب بی شک توجه دارید که این ابیات سروده شاعری است که قرن هاست با شعرهایش بر سر زمان و مکان پرواز می کند و معمای کلامش را هنوز هیچ ادیب و هیچ سخن شناس و هیچ حکیمی بتمامی نگشوده و شاید در آینده نیز نگشاید. دیگر اینکه از عمر سرودن این ابیات قرن ها می گذرد. بنابراین اگر ابیاتی از این غزل ها با باورهای امروز من یا شما یا آنان مطابقت نداشته باشد، و سرودن آن ها گناهی باشد، گناهش به گردن حافظ است و نه شما. دوم هم اینکه اگر تفسیر و تعبیر این ابیات بنا بر درک من و شما و ایشان درست باشد و گوینده آنها مستوچب مکافاتی باشد، ما بسیار دیر آمده ایم و فرصت مکافات کردن او را قرن ها پیش از دست داده ایم. (اگر مکافات نشده باشد). در کاری که شما به عهده گرفته اید، امانتداری اصلی اساسی است. بیت بیت، نه، واژه به واژه و حرف به حرف اشعاری که برای ما به مانده است، امانت هائی هستند که ما باید به نسل های بعد منتقل کنیم. شما که با این همه زحمت بی چشمداشت، بخشی از این وظیفه را پذیرفته اید، ای کاش به این امر بیشتر توجه کنید.
تندرست و سربلند باشید.

رضا ببری نوشته:

در بیت ششم اگر «تقویم» بصورت «تقوی‌ام » بازنویسی شود خواناتر است. ضمناً تلفظ این واژه بصورت تقوا نیست و «ی» در تلفظ حافظ همان «ای» بوده است.

امیری نوشته:

به نام خدا
یا ابا صالح ادرکنی
سلام
از دقت نظر شما دیوان حافظ نویسان ممنونم آخه بنده نوشته های شما را با چند متن کتاب که در منزل دارم تطیق می کنم . دقت نظر شما قابل تقدیر است

داتیس خواجه ئیان نوشته:

با پیشنهاد آقای ببری به شدت موافقم. لطفأ تقوی‌ام نوشته شود که در خواندن ابهام ایجاد نکند. ممنون از نظرات جذاب همه خوانندگان. لذت می‌برم از این همه نازک‌خیالی….

ناشناس نوشته:

تقویم درسته دیگه لطفا شلوغ نکنید ضمنا ابیات حذف شده را هم اضافه کنید

شمس الحق نوشته:

فرمایشات این حضرت آقای ناشناس بدلیل لحن نامناسب و بی ادبانه و گستاخانه ، بارها توسط گنجور حذف شده است و اگر من بجای ایشان بودم می رفتم و پشت سرم را هم نگاه نمی کردم . آقای داتیس در کمال ادب و به درستی پیشنهاد داده اند که تقویم ، به تقوی ام بدل شود که ایجاد ابهام نکند و حق با ایشانست .

ناشناس نوشته:

سلام
تا چند زنم به روی دریا ها خشت حضرت اقا یا خانم شمس الحق این نظر من بود شما می تونین نظر منو نخونین و نظر خودتونو بدین ناشناس

شمس الحق نوشته:

آقای محترم ناشناس سلام برشما
حقیر چگونه میتوانم نظر شما را نخوانم وقتی با وقاحت و گستاخی تمام خطاب به حقیر میفرمایید : شمس الحق حرف مفت نزن !!
که یکی از موار بسیاری بود که گنجور آنرا حذف کرد . این نظر دادن نیست آقای محترم این جسارت و بی ادبیست . شما تصور میفرمایید اینجا با چه کسانی سروکار دارید ، عده ای طفل دبستانی ؟! شلوغ نکنید یعنی چه . این چه طرز سخن گفتن است .

ناشناس نوشته:

واقعا فهمیدم با چه کسی سرو کار دارم خان شمس الحق

شمس الحق نوشته:

قطعاً چنین است جناب ناشناس . شناختن حقیرکارسختی نیست . همه دوستان گنجوری حقیر را با نام و نشان اصلی وسن و سال و شغل وتحصیلات و موقعیت اجتماعی و زیر و زبر می شناسند . حقیر چیزی برای پنهان کردن ندارم و دربدو ورود به گنجور رزومۀ کامل خود را به همراه ادرس ایمیلم تقدیم کردم . یک پروفسور ادبیات فارسی بازنشسته ناچیز که از آنسوی دنیا برای گذراندن تعطیلات پس از سی سال به وطن آمده ام و عنقریب به همانجا باز خواهم گشت و این چند روزه را میهمان هموطنانم هستم و اتفاقاً به گنجور برخورد کردم تا از این رهگذر دوستانی ادیب و فاضل همچون حضرتعالی بیابم تا در دوران پیری همدم و مونسی از جنس وطن داشته باشم . شما شخصی فاضل و پرمایه ای هستید و آشنایی با شما برایم افتخار بزرگیست . گیرم هر دو کمی تند خوییم که یقین دارم در آتیه دوستانی خوب و هم زبانان و همدلانی عالی خواهیم بود . امیدوارم اگر قدری درشتی و تند خویی از حقیر دیده اید بحساب کبر سن و پیری و تنهایی حقیر گذاشته بنده را مورد عفو قرار دهید . ارادتمند شما .

ناشناس نوشته:

مخلص شما هم هستیم جناب پروفسور ارادتمند شما یکی از دوستاران ایران زمین است که به شدت به ادبیات پارسی علاقمند است و در نتیجه این کوچک برای بزرگان این مرز و بوم که نقش مهمی در نگهداری اصالت ایرانی ایفا کرده اند احترام فراوان در ذهن و فکر خویش ایجاد کرده ام , شوند این برخورد را در علاقه حضرتعالی به ادبیات و فرهنگ کهن این سرزمین دانسته و ارزوی دیدار ان بزرگوار را در ذهن می پرورانم , به هر روی خواجه در این غزل بسی پا را فراتر نهاده و اشاره می کند تکرار یک عمل نا صحیح , بدون در نظر گرفتن نیروی فکر و تنها از روی گوش فرا دادن به تراوشات ذهنی دیگران صحیح نیست به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد

امین کیخا نوشته:

برادر ناشناسم اکنون که به برازندگی متنی نوشتید به میانه بیا نامی نو بگزین و گویی بزن که تاختگاه چون توییست اینجا . سپاس برای مهربانی ای که نشان دادید.

اردشیر نوشته:

استاد عزیز
اردشیر هستم که تاکنون با نام ناشناس , نظراتم خاطر عزیزان را مکدر ساخته است زین پس با نام خویش در این جولانگاه با طراوت حاضر شده و از دانش بزرگواران و اساتید خویش بهره خواهم برد , به حتم حافظ شیرازی در این غزل بانگ می زند که استفاده از نیروی فکر تنها راه برون رفت از خرافات است برای خواجه شیراز حرف مردم مهم نیست در ابیات نخست این موضوع کامل پدیدار است , البته که این طرز بیان از شاخص های استاد بزرگی چون حافظ می باشد

شمس الحق نوشته:

سلام بر شما جناب اردشیر و مقدمتان مبارک که با آن بیان شیوا و زبان فصیح فاخر حیف بود که درپرده بمانید . حقیر کهتر شما حمیدرضا هستم که بخاطر پیش گیری از خلط احتمالی با نام صاحب محترم گنجور ازنام مستعار قدیمی خود شمس الحق استفاده میکنم و در هردو حال در خدمت حضرتعالی و سایر دوستان بنوکری و دعاگویی مشغولم . خدایتعالی را شاکرم که نعمتی چون دوستی آن بزرگوار را ارزانی این بندۀ ناچیز خود بفرمود . درخصوص غزل خواجه حقیر اطلاعات و تخصصی دراین زمینه ندارم اما قطعاً همچنانست که شما می فرمایید و اگر اجازه بدهید در محضرتان به تلمذ خواهم نشست .

اردشیر نوشته:

خوشبختم از اشنایی با شما این رفاقت و دوستی را به حساب خواجه شیراز بگزاریم این از بزرواری حافظ است که با شما اشنا شدم و امید دیدار شمارا در سر می پرورانم هر چه این غزل بیشتر مطالعه می شود بیش از پیش با محتوای غنی این غزل اشنا می شویم این غزل نوع نگرش خواجه شیرازرا پیرامون زندگی و جهان هستی با بیان شیوا معرفی می کند .

امین کیخا نوشته:

درود به شیر زرد . اردشیر را برخی ارتخت شیر معنی می کنند یعنی شیر زرد .

اردشیر نوشته:

با تشکر از استاد کیخا

شمس الحق نوشته:

شیر آن نبود که صف ها بشکند
شیر آن را دان که خود را بشکند
مثنوی مولوی - یادم نیست کجا احتمالاً قصۀ شیروخرگوش دفترسوم .
جناب اردشیر البته بزرگی به سن و سال نیست اما اگر مانعی نیست و گستاخی محسوب نفرمایید این پیرمرد ۶۵ ساله که قرار است به اذن الله به دوستی شما مفتخر گردد حدود سنّ شما را بداند . ممنون !

اردشیر نوشته:

شاگرد شما ۳۷ ساله هستم از شمیران
البته شیریم اندر بادیه ( بادیه به معنی کاسه )
با احترام

شمس الحق نوشته:

مخلص بچه های شمیران هم هستیم که تهرانیان اصیلند . جالب است که شیر هم در بادیه بمعنی بیابان و هم در بادیه بمعنی کاسه فرض شود . ظاهراً شیر سومی هم هست که شیر مشربه است مثل شیرآب و شیر سماور و شیر چهارم که شیر علم باشد .
ما همه شیران ولی شیر علم / حمله شان از باد باشد دم بدم
حمله شان پیدا و ناپیداست باد / آنکه ناپیداست هرگز کم مباد
باد ما و بود ما از داد توست / هستی ما جمله از ایجاد توست [مثنوی دفتراول]
بقول دکتر کیخا زهی شکر پارۀ پارسی .
واما بعد ..
خوب دوست عزیز حال که دانستیم از زمره جوانان قدیمید بفرمایید غذای مورد علاقه تان چیست که لابد است مستحضرید حقیر اینجا خانه و زندگی شخصی ندارم و درمنزل مادر میهمانم و مادر حقیر دستپخت بی نظیری دارند ، ازجمله آش رشته و ته چین و خورش بادنجان و قورمه سبزی ایشان شهره جهانست و حقیر مشغول خفه کردن خویشتن با این انواع اطعمه و اشربه خانگیست . جنابعالی هم روزی را تعیین بفرمایید تا تشریف آورده قدم بر چشم ما بنهید و بد بگذرانید .

امین کیخا نوشته:

شمران شمیران و سمیرم یعنی سردسیر و تهران یعنی گرمسیر . اما داستان شیر آب بسیار زیباست ، گویا به احترام ملک مبارکی اناهید نام شیر آب را به ریخت شیر جانور می تراشیدند و از جمله چند شیر آب با دهان سوراخ که آب از میان دهانشان بیرون می آید هم در مانده های باستان شناسی یافت می شود از گذشته های دور !

شمس الحق نوشته:

دکترجان دراغلب بلاد فرنگ میادین کوچک و بزرگی می بینی که متشکل از آبنما هاییست که حول آنرا مجسمه های قدیمی سنگی و فلزی احاطه کرده اند بشکل حیوانات که از دهانشان آب مثال یک شیر فرو میریزد و مردمان رفع تشنگی میکنند که بیشتر از آب چشمه های معدنیست که جهت سلامتی میگویند که مفید است مثل آب اویان فرانسه و گاه فرشته ها و کودکان کوچکی که آب از اسافل اعضای آنها مثال فواره بیرون می ریزد ولی این مجسمه های کوچک سنگی بقدری لطیف و با نمکند که نوشیدن آب از آن عضو ایشان ناراحت کننده نیست و خود موجب تفریح و خنده و مزاح مردمانست . ایتالیا ازاین بابت نمره یک است .

اردشیر نوشته:

با سلام براستاد بزرگوار شمس الحق و استاد عزیز کیخا باعت افتخار بنده است و البته شرمندگی این حقیر را در پی خواهد داشت اگر اجازه بدهید مانیز کلبه خرابه ای داریم که با اطمینان می گویم مفرح جان اقدس حضرتعالی نیست لیکن جهت پذیرایی اماده ایم به هر روی در حال حاضر ابی از مجسمه های شمیران خارج نمی شود و دیگر فواره و دریاچه ای هم مشابه لمان در شمیران نیست ولی این فرصت استتنایی را که دمی در کنار حضرتعالی به شاگردی بپردازم را به راحتی از دست نخواهم داد به هر نحو که صلاح می دانید اعلام کنید تا بنده با شما تماس بگیرم

امین کیخا نوشته:

اردشیر جان خوزستان مثل ریوژانیرو داغ با عینک آفتابی و لباس های شیک و فلافل تند و البته لاف و جوانای خندان هم پیشنهاد من است ! آبادان هم که بدلیل منطقه آزاد بودن پر شده از جیپ همر و پورش و زوندا !! ( ای خدا مردم از بس لاف زدم ) . به هر حال شوخی کردم باشد که همدیگر را ببینیم . و دیده از چشمه سار پاکی تان بشوییم .

شمس الحق نوشته:

نه آقای اردشیر ، اگر قرار باشد با ریسمان دکتر کیخا به چاه برویم تا قیام قیامت هم دیداری رخ نخواهد داد . بنده ایشان را می شناسم . از مسخره کردن حقیر خوب پیداست که کل مطلب را بسخره گرفته و یک بازی می پندارد . دور ایشان را خط بکش رفیق . از حقیر گفتن بود .

اکبر نوشته:

سلام
آقای شمس شنیدم شعری در دیوان حافظ اشاره به واقعه عاشورا دارد . ممکن است راهنماییم کنید ممنون

شمس الحق نوشته:

اکبر آقا جان سلام
اسم حقیر شمس الحق است و نه شمس و حافظ شناس نیستم قربان شکل ماهت ، تنها اشعار نغز و دلربایش را می خوانم و بقول شما جوانان حال می کنم ، اگرهم جایی درخصوص حافظ حرفی زده ام اشتباه کرده ام و باز بقولی جو گیر شده ام چون دیدم اینجا ماشاالله همگان درخصوص همه چیز نظر می دهند ، حقیر هم چیزی گفتم و پشیمانم . انسان باید در مورد چیزی که نمی داند سکوت کند و بپرسد و گوش بدهد و به اندازۀ فهمش سخن بگوید . درهرحال شما نیامدی که نصیحت بشنوی دوست عزیز و چیزی پرسیدی که پاسخش اینست: آری من هم شنیده ام که گفته اند غزل مشهور حافظ با مطلع ” زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ” به ماجرای کربلا اشاره دارد . قربانت .

دکتر ترابی نوشته:

شماره‌ی ۲۹: در باره‌ی بیت تاصح .. این کمترین بدین گونه در نسخه ای کهن که تاریخ ندارد دیده ام:

شیخم به طعنه گفت حرام است می! مخور!!
گفتم به چشم ، گوش به هر خر نمی کنم!
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقوایم تمام………و گستاخیم ببخشایید.

محمد علی نوشته:

در دیوان حافظ چاپ یونسکو سال ۱۳۶۷ این شعربعد از خط چهارم هرگز نمیشودزسرخود خبرمرا=تاردمیان میکده سر برنمکنم= به این صورت آمده است
این تقویم بست که چون واعظان شهر
نازو کرشمه بر سر منبر نم کنم
ناصح بطعن گفت که رو ترک عشق کن
محتاج چنگ نیست برادر نم کنم
حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست
من ترک خاک بوس این در نم کنم

روفیا نوشته:

شگفتا !!!
چه چیزها از کف داده ام تا کنون !
اقای حمیدرضا همان اقای شمس الحق است !
ایا اقای حمیدرضا گوهری همان اقای شمس الحق است ؟
و ایا ناشناسی که اقای اردشیر از اب در امد همان ناشناس است که استغفر ا… ان حرف ها را زد ؟
چونکه ناشناس زیاد است و این هم ایده ای برای ناشناس خان که بگوید نه بابا ان یک ناشناس دیگر بود !
فقط می خواستم مراتب شگفتی خود را از تکامل ناگهانی یک رابطه ناخوشایند به یک رابطه بسیار دوستانه به عرض برسانم !

روفیا نوشته:

از حضور ارزشمند طرفین این گفتمان جالب پرسشی دارم :
ایا این که بگوییم ” اگر من به جای فلان کس بودم فلان کار را می کردم ” درست است ؟!
ما که هرگز به تمامی به جای او نبودیم !
بودیم ؟!
چگونه می توانیم بگوییم اگر به جای او بودیم چه می کردیم ؟!

روفیا نوشته:

ایا گفتن جمله ” حرف مفت نزن ” در این سایت از نظر علمی درست است ؟
چرا که این جزئ مقرراتی که صاحب سایت وضع کرده است نیست !
یعنی صاحب سایت نگفته از حرف های یک ریالی تا یک میلیون دلاری مجازند والباقی خیر !

روفیا نوشته:

ایا ما واقعا در مقامی هستیم که درشتی و تند خویی کسی را مورد عفو ملوکانه قرار دهیم ؟!
یا فقط می توانیم هنر کرده ان را یعنی دلایل ان را بفهمیم ؟!

روفیا نوشته:

ایا کسی که دوستدار ایران زمین است و برای نگهداران اصالت ایرانی احترام فراوان قائل است خاطر عزیزان ایرانی را هر چند از ورای نقاب ناشناس مکدر می سازد ؟!

روفیا نوشته:

ایا همه بچه های شمیران تهرانی اصیلند ؟!
و ایا تهرانی اصیل بودن به خودی خود فضیلتی محسوب می شود ؟
من روس هستم .
خوبم یا بد ؟

روفیا نوشته:

ایا بنده حق دارم راجع به کلیشه هایی که این چنین در گوشت و خون ما ریشه دوانده اند دوباره بیندیشم ؟

بیداد نوشته:

ابیات حذف شده عبارتند از
شیخم به طنز گفت حرامست می مخور
گفتم به چشم گوش به هر خر نمی کنم
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقوی ام بس است که چون زاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

ناشناس نوشته:

۲

عرفان نوشته:

ابیات حذف شده از غزل ۳۵۳ حافظ عبارتند از
شیخم به طنز گفت حرامست می مخور
گفتم به چشم گوش به هر خر نمی کنم
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقوی ام بس است که چون زاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم
ابیات حذف شده در هیچ کدام از نسخه هایی که من دیدم نبود یک نسخه ی بسیار قدیمی دارم که نام مصحح و… از بین رفته فقط قسمتی از اشعار باقی موندن

اببراهیم رمضانپور نوشته:

گفت من یک بار گوش به احمق کردم باردگرنم کنم .
چرا گوش به جگر گوشه مردم نادم کردم و دگر نم کنم.حافظ۱/۲

کیارش نوشته:

حالا این همه نظرات و جنگ ها ک کردید کی اصلاح کرد این غزلو؟
مثل اینکه این آقای نویسنده گوش به حرف هیچ خر نمیکند
بابا ابیات حذف شده رو ک دزدیدی ازش بزاد سرجاش خواهشا

بابک نوشته:

با سلام
این بیت حذف شده چرا که استاد شجریان عزیز که خود ادیب نیز میباشند آنرا خوانده اند
شیخم به طنز گفت: حرام است می مخور….گفتم مگو که گوش به هر خر نمی کنم

گمنام نوشته:

جناب بابک،
نمی دانم استاد شما چگونه خوانده است اما؛
زیبایی مصراع دوم بیت گمشده در گنجور ، در همان ثبت ” گفتم به چشم ! گوش به هر خر نمی کنم ”
نهفته است

خاطر گمنام نوشته:

سلام
به نظر حقیر که نه ادیب و مفسر…جهان پیر است و بی بنیاد…..اشاره قدمت و کهنگی جهان دارد و بی بنیاد هم اشاره به اینکه چیزی در او بقا ندارد….نمیدانم شاید؟

فرزاد شهزاد نوشته:

شیخم به طنز گفت حرام است می مخور

گفتم به چشم گوش به هر خر نمی کنم

محمد خسروبیگی نوشته:

محمدرضا شجریان این غزل را با عنوان «مأمن وفا» با تارنوازی مجید درخشانی به زیبایی هرچه تمام خوانده است.

رضا ترابیان زلیوا نوشته:

سلام عرض میکنم خدمت دوستان عزیزتراز جان گنجوری
واما در باب نقد این غزل زیبای حافظ لازم دونستم چند مطلب رو که به ذهن ناقص اومد بنویسم و امیدوارم مورد توگه قرار بگیره
این غزلحافظ رو اگه بخوایم از لحاظ محتوایی بررسی کنیم شاید یکی از زیباترین غزلهای حافظه که کاملا شرایط اجتماعی زمان خودشو باذوقی بی مثال به چالش کشیده .و پرده های ریاکاری رو با پیدا کردن سر منشا اون نشون داده و در واقع این شرایط رو رندانه به سخره گرفته

چند نکته هم در مورد بررسی لغوی این غزل .

در بیت ۵
شیخم به طیره گفت برو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم
به نظر میاد قافیه خر در نقد دوستان اومده واژه سبکی باشه که سنگینی و یکدستی غزل رو به هم میزنه
و همچنین لغت طیره نیز خیلی تو این غزل با توجه به معنیش جا باز کنه

و در بیت ۷
این تقوی ام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

رضا ترابیان زلیوا نوشته:

سلام عرض میکنم خدمت دوستان عزیزتراز جان گنجوری
واما در باب نقد این غزل زیبای حافظ لازم دونستم چند مطلب رو که به ذهن ناقص اومد بنویسم و امیدوارم مورد توجه قرار بگیره
این غزل حافظ رو اگه بخوایم از لحاظ محتوایی بررسی کنیم شاید یکی از زیباترین غزلهای حافظه که کاملا شرایط اجتماعی زمان خودشو باذوقی بی مثال به چالش کشیده .و پرده های ریاکاری رو با پیدا کردن سر منشا اون نشون داده و در واقع این شرایط رو رندانه به سخره گرفته

چند نکته هم در مورد بررسی لغوی این غزل .

در بیت ۵
شیخم به طیره گفت برو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم
به نظر میاد قافیه خر در نقد دوستان اومده واژه سبکی باشه که سنگینی و یکدستی غزل رو به هم میزنه
و همچنین لغت طیره نیز خیلی تو این غزل با توجه به معنیش جا باز کنه

و در بیت ۷
این تقوی ام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

عرفان sch.e.h نوشته:

استاد محمدرضا شجریان در محفل خصوصی با مجید درخشانی در اثری به نام «مامن وفا» همه این غزل رو به زیبایی خونده
و مانند همیشه بسیار بسیار زیبا

بابک نوشته:

من ترک عشق بازی و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
تلقین درس اهل نظر یک اشارت است
کردم اشارتی و مکرر نمی کنم
هرگز نمی شود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمی کنم
شیخم به طنز گفت حرام است می، مخور
گفتم به چشم، گوش به هر خر نمی کنم
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقویَم بس است که چون زاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم
ناصح به طعنه گفت برو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم
حافظ جناب پیر مغان مأمن وفاست
من ترک خاک بوسی این در نمی کنم

بابک نوشته:

این شعر را جناب استاد محمدرضا شجریان خوانده اند که به “شیخم به طنز گفت” معروف است

فردوس نوشته:

شیخم به طنز گفت به لحاظ معنایی غریب تر از مواردی است که اشاره شد.
خواندن شجریان دلیل بر درستی نمی تواند باشد.

به گمانم طعنه درست تر می آید و پیش تر از آن اصالت ابیات محذوف باید مورد دقت بیشتر قرار گیرد.

فردوس نوشته:

مورد دیگر استفاده از برادر به عنوان مخاطب در این مصرع : محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم.
جای دیگری در غزلیات حافظ استفاده شده یا همین یک مورد است؟

خسته دل نوشته:

با سلام
میتوان شیخم به طعنه گفت حرام است می مخور گفتم به چشم گوش به هر خر نمیکنم را چنین تعبیر هم کرد که: شیخی به من گفت که می حرام است و نخور و من هم گفتم به چشم نمی خورم و من به هر خری گوش نمی دهم که بگوید می بخور و من بخورم

رضا نوشته:

مـن تـرک عشق و شـاهـد و سـاغـر نمی‌کـنـم
صــد بـار تــوبــــه کــــردم و دیـگـر نـمـی‌کـنـم
غزلی ناب وزیبا، که تمام مضامین وعبارات آن، بازتابی ازجهان بینی ونگرش ِحافظ ِ عزیز به زندگانی، عشق، شادزیستن وبازعشق وعشق وعشق است.
منظوراز”عشق” و”شاهد” و”ساغر” دراینجا کلیّاتِ مرام و مَسلکِ رندیست که حافظ پیام آور وبه عبارتی پیامبرآنهاست. تنها مَسلکی که اصول وفروع آن:عشق ، مَحبّت ،موسیقی، غزلخوانی،دست افشانی وپاکوبانی، دوست داشتن، عشقبازی، فداکاری ،عیش وعشرت، بی آزاری،بَدندیدن ومیل به ناحق نکردن است.
تنها دراین مرام است که ازجنگ وکشتارخبری نیست. وچنانکه دربیتهای پیش رو خواهیم دید چنانکه ناصحی،زاهدی وعابدی اعلام جنگ کرد و گفت که روترکِ عشق کن! به جای شمشیر وشلّاق وزندان، تنها پاسخی که خواهدشنید این است: محتاج ِ جنگ نیست برادرنمی کنم!
دراین مَسلک هیچ کس تهدیدنمی شود هرکس خواست وارداین درگاه شده وهرکس نخواست ازاین مسلک خارج می شودبی آنکه کسی مانع نگردد.
هرکه خواهدگوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبروناز وحاجب ودربان بدین درگاه نیست
“عشق”
ازاین دیدگاه خداعشق است ومحبّت، وعشق ومحبّت همان خداست. هرگاه بی قید وشرط به پیرامون خویش عشقورزی می کنی بدانکه که همان لحظه دست خدا برشانه ی توست وازتوحمایت می کند.
دراَزل پرتوحُسنت زتجلّی دم زد
عشق پیداشد وآتش به همه عالم زد
“شـاهد”
بدانکه خدامنبع ِ بی پایانِ زیبائیهاست. هرچیزی شامل انسان ،حیوان، مناظرطبیعت جلوه ای ازجمال آن زیبای مُطلق هستند. بنابراین عشقبازی بانهاد وباطن پاک، فارغ ازهرگونه بدبینی وشَرّ وشهوترانی،بازیبائیهای پیدا ونهان این جهان، قدردانی وسپاسگزاری ازخالق ِ زیباست. “شاهد” به معنای ِ زیبارو،درحقیقت یک فروغ ازتجلّی ذاتِ زیبای مطلق است در لباس شهود. ونظربازی وعشقبازی حافظانه،عین ِ بندگی، عبادت وشکرگذاریست.
جهان ِ باقی وفانی فدای شاهد وساقی
که سلطانیّ ِ عالم راطفیل عشق می بینم
“سـاغـر”
درظاهر به معنای ظرف شـراب است. امّاساغررساننده ی تنها همین معنانیست. در دیدگاه ِ حافظانه انواع شراب های رنگین ومستی بخش مانند:شراب عشق،شراب محبت ،شراب لعل لب ووووو وجود داردکه شراب انگوری یکی ازآنهاست. سخن دراین نیست که شرابخواری خوب است یابَد. دراین مورد وفواید وزیانهای شرابخواری باید ابن سیناها نظردهند که دردانش طب صاحبنظرهستند. “شراب وشاهد” درجهان بینی حافظ، سلاح ویرانگریست که اردوگاههای فکریِ متشرّعین ِ متعصّبِ یکسویه نگرسُنّی رادرهم کوفته وویران می سازد. زمانی که آنها ریاکاری،فریبکاری ،مکیدنِ خون مردم وووووراجایزدانسته وشراب وشاهد راگناهی نابخشودنی می شمارند سلاح های مخرّب و ویرانگرِ “شراب وشاهد” بکارافتاده وپاسخی بظاهر درسطح عوام اندیش لیکن درباطن حکیمانه،خردمندانه ورندانه دریافت کرده واتاق ِ فکری پوشالی آنها برسرشان آوارمی گردد.
برومعالجه ی خودکن ای نصیحتگو
شراب وشاهدِشیرین که رازیانی داد؟!
مـعــنــی بـیـت : مـن از عشق ومحبّت، ازدوستی ومهرورزی، ازعیش وعشرت وشادمانی، ازشاهدبازی ونظربازی، ازشادزیستن و وشادکردن دلها، ازپایکوبی ودست افشانی دست بر نمی‌دارم. صـدبـارپیش ازاین به توصیه ی نصیحتگوی،ازشرابخواری و عاشقی تـوبه کرده‌ام ونتیجه ی بَدگرفته ام یعنی خودرابیهوده ازشادکامی ومحبت وعشقبازی محروم کردم. توبه هاجزپشیمانی حاصلی نداشته به این نتیجه رسیدم که دیگرتوبه نکنم.
من همان ساعت که ازمی خواستم شدتوبه کار
گفتم این شاخ اَردهد باری پشیمانی بود.!
باغ بـهـشـت وسـایه‌ی طوبیّ وقـصـرو حـور
بـا خـاک کــوی دوست بـرابـر نـمـی‌کـنـم
گویند”طوبـٰی” درختی است در بهشت که به هرخانه ازاهل ِ جنّت سایه ای افکنده وشاخه ای ازمیوه های خوش رنگ وخوش طعم وگوارا برآنان ارزانی دارد!
“حـور” : زن سیاه چشم بهشتی
مـعــنــی بـیـت : درنظرمن اصلا وابدا باغ دل انگیز بهشت و سایه‌ی جانپرور درختِ طوبی ومیوه های رنگارنگش،کاخهای بهشتی و زنانِ سیه چشمش،ارزش اهمیّتی ندارند. برای من گرد وغباری از کوی یـارارزشی والاترازاینها دارنـد وهرگز خاک کوی دوست راباکلّ ِ بهشت وامکاناتش عوض نخواهم کرد.
چوطفلان تابه کی زاهدفریبی
به سیب بوستان وجوی شیرم؟
تـلـقـیــن و درس اهل نـظـر یک اشـارت سـت
گـفـتــم کـنــایـتــی و مـُـکــــَـــــرّر نـمـی‌کـنـم
تـلـقـیـن” : القاء کردن ، آموزش به روش تـکـرار بسیار.امّا ظاهراً دربحثِ عشق آموزش بایک اشارت است.
“اهل نظر” : عاشقان ،رندان ونظربازان که بایک نـظـر بر خوبـان و خوبـرویـان دل می بازند.
“کنایت” :اشاره کردن، پوشیده حرف زدن بطوری که مفهوم آن برای اهل آن ، صریح و روشن باشد.
معنی بـیـت : روش درس دادن وآموزش رندان وعاشقان، متفاوت ازسایرروش ومتدهاست. دردنیای عشق بایک اشاره درس های زیادی ازمعرفت وادب وآگاهی داده می شود واهل ادب واهل نظرهمان موقع درس رافرامی گیرند ونیازی به تکرارنیست. من هم یک اشاره کردم ودیگر دراین مورد حرفی نمی زنم. مباحث دنیای عشق با قیل وقال مدرسه هااززمین تاآسمان متفاوت است.
مباحثی که درآن مجلس جنون می رفت
وَرای مدرسه وقیل وقال ومسئله بود.
هـرگـز نـمـی‌شـود ز سـر خـود خـبــر مـــــــرا
تـا در مـیـان مـیـکـــــده سـر بـر نـمـی‌کـنــم
“از سر خود خبـر نـداشتن” یعنی درحالت ِ ناهشیاری بودن وخودراگم کردن،بی خبری ازاحوالاتِ خود.
“تاسربرنمی کنم” یعنی تاحضورپیدا نمی کنم.
بیت : تا زمانی که در مـیـکـده‌ی حضورندارم ومست نیستم از احوالاتِ خود بی‌خبـرم! یابه بیانی دیگر من وقتی به میکده می روم وجامی شراب می نوشم وسرمست می شوم تازه آنگاه است که خودرا پیدا می کنم ومی فهم که کی هستم ووچه کاربایدانجام دهم. یعنی یک نوع هوشیاری خاصّی به من دست می دهد که غیرازجنس ِ هوشیاری به معنای عمومیست.
بااین حساب معلوم شد که چرا حافظ این همه نسبت به شرابخواری اصرار می ورزد. اودرعالم مستی به نوعی هوشیاری فوق العاده دست پیدا می کند وچشم دلش بینا می گردد. روشن است که چنین حالتِ عالی ازشراب انگوری حاصل نمی شود. این میکده همان خراباتِ رندان وعاشقانست که درآنجا شرابِ معرفت وآگاهی داده می شود و باشراب عشق ومحبّت ازمیهمانان پذیرایی می گردد.
شورشرابِ عشق توآن نفسم رودزسر
کاین سرپُرهوس شودخاکِ درسرای تو
ناصح به طیره گفت که روترکِ عشق کن
مُحتاج جنـگ نـیـست بــرادر نـمـی‌کـنم
ناصح” : کسی که نصیحت می کند. دراینجا ناصح همان قشریّون مخالفِ عشق،شامل واعظ،زاهد،عابد وصوفیست.
“طیره” : غضب،قهر وخشم
مـعــنــی بـیـت :وقتی که طریق عشق راانتخاب کردم وبراین راهِ پاک ومقدّس گام نهادم، یکی ازکینه توزان ِمخالفِ عشق، باخشم وقهروخشونت به من گفت که عشق را کنار بـگـذار و توبه کن وپرهیزگاری وتقواپیشه گیر! باآرامش به اوگفتم برادر! نـیـازی به سیز وجنگ جَدل نیست، پیشنهادِ تورانمی پذیرم وهرگزازطریقِ عشق خارج نخواهم شد.
دراین بیت نغزوزیباوبسیارپُرمایه خیلی نکته ها نهفته است. یکی ازاین نکاتِ خردمندانه وانسانی، این است که انسانها باید به عقاید یکدیگر احترام گذاشته وباباورهای گوناگون بدون جنگ وجَدَل زندگی کنند. کسی حق ندارد دیگران را بازور بازو وشمشیروشلّاق وادارسازد که دست ازباورها واعتقاداتِ خویش بردارد. باورها خصوصی ترین مسایل هرانسان است وکسی حقّ تفتیش وبازپرسی ازطرزاندیشیدن ِکسی را ندارد، چه رسدبه اینکه باتهدید وتکفیر وتبعید وزندان، مجبورسازند که طرزتفکّرش راعوض کند!
دوش آن صَنَم چه خوش گفت درمجلس مُغانم
باکافران چکارت گربُت نمی پرستی!؟!
این تقـوی‌اَم تـمـام که بـا شـاهـدان شـهــر
نـاز و کـرشـمـه بـر سـر مـِـنـبــر نـمـی‌کـنــم

“تقـوی اَم” : تـقـوای من ، پارسایی و پرهیزگاری ِ من
معنی بیت:” همین که من برای جلبِ توجّه ِ زیبارویان ِ شهر وفریفتن ِ آنان همچون واعظِ حُقّه بازاَدا و اصول در نمی آورم کفایت می کند!
درلایه ی پنهان ِ معنی این بیت نیزنکته ی لطیفی نهفته است وآن این است که دریک طرف واعظ بعنوان نماینده یِ زُهد ریایی، برسرمنبر برای مردم ِ ساده دل عشوه واِفاده می کند خودرا پاک ومنزّه معرّفی می کندتابه تعدادِ مُریدان وپیروانش رافزونی بخشد! ودریک طرفِ دیگر حافظ بعنوان نماینده ی رندان پاک باطن، بانظربازی ونگاه کردن درزیبائیها، ازخالق ِ زیبائیها شکرگذاری وقدردانی می کند بی آنکه ریاوَرزد ونیرنگ بکاربندد. حافظ همین که حُقّه ونیرنگ وریا بکارنمی گیرد رابالاترین پرهیزگاری وکمال تقوا می داند. دراین مرام کسی ‌که بی آزاراست وفضولی وحَسد وکینه توزی نکند ازرستگارانست. رستگاری درمَسلکِ حافظانه گریه وضجّه ندارد وکارپیچیده وسختی نیست،شادبودن وشادکردن دل دیگران،عشقورزی وگوش دادن به موسیقی وپرداختن به دست افشانی وتحسین ِ زیبائیها بهترین نوع عبادت وبندگی وپرهیزگاریست.
ای دل مباش یک دَم خالی زعشق ومَستی
وانگه برو که رَستی ازنیستی وهستی
حـافــظ ! جنـاب پـیـر مغـان جای دولت ست
مـن تـرک خـاک‌بـوسـی ایـن در نـمـی‌کـنم
“جـنـاب” :مَحضر، درگاه
پیر مغان: پیر میکده ،انسان عارف کامل ، پیر و مرشدِ حافظ. بعضی بااستنادبه اینکه درمَسلک ومذهبِ زرتشت،شرابخواری حلال است وزرتشت مخالف هرگونه جنگ وخونریزی بوده وکسی رامجبوربه پذیرفتنِ مذهب نکرده،حافظ ارادتمندِ زرتشت شده ووی رابه عنوان پیر وراهنماپذیرفته است:
گفتم شراب وخرقه نه آئینِ مذهب است
گفت این عمل به مذهبِ پیر مغان کنند.
وبعضی دیگربراین باورند که این”پیر” اصلاً وجود نداشته ویک شخصیّت خیالی بوده است.حافظ به درکارگاهِ خیال دست به آفرینش یک پیری روشن ضمیرزده،به او شخصیّتِ کامل بخشیده،سپس وی رابه عنوان شاخص قرارداده ورفتارهای خودرا با اوتنظیم می کند.
برای احتمال اوّلی دلایل فراوانی وجود داردبرای نمونه:
به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
ضمن ِ آنکه معنای لغوی ِ مُغان(جمع مُغ،روحانی زردتشتی) نیزاین احتمال راتقویت وتایید می کند.
“دولـت” : رستـگاری ، نیـک‌بختی “خاک بوسی” : بوسیدن آستان به نشانه‌ی ارادت وادب و احترام قلبی.
مـعــنــی بـیـت : ای حافـظ ! درگاه پیرمغان محلّ اَمن ومطمئن برای رسیدن به پاک دامنی، پاک اندیشی و رستگاریست. من درهیچ شرایطی،این ارادتِ قلبی را بر آستان پـیـر طریقت ترک نخواهم کـرد.
تـا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بـود
سـر مـا خـاک در پـیـر مـُغــان خواهـد بـود.

کانال رسمی گنجور در تلگرام