گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

شد آن که اهل نظر بر کناره می‌رفتند

هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

به صوت چنگ بگوییم آن حکایت‌ها

که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش

شراب خانگی ترس محتسب خورده

به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش

ز کوی میکده دوشش به دوش می‌بردند

امام شهر که سجاده می‌کشید به دوش

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

محل نور تجلیست رای انور شاه

چو قرب او طلبی در صفای نیت کوش

به جز ثنای جلالش مساز ورد ضمیر

که هست گوش دلش محرم پیام سروش

رموز مصلحت ملک خسروان دانند

گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرزاد نوشته:

به مصراع اول بیت آخر توجه کنید! بسیار شبیه به ضرب المثل “صلاح مملکت خویش خسروان دانند” دارد. همانطور که به نظر مى آید و آنطور که بهاالدین خرمشاهى در حافظنامه ذکر کرده به احتمال زیاد این مصراع ریشه این ضرب المثل باشد که در طول زمان تطور یافته و به شکل امروزى درآمده.

👆☹

محسن خانی نوشته:

«شراب خانگی «از» ترس محتسب خورده»، درست است. در بالا حرف اضافه‌ی «از» جا افتاده است.

👆☹

چمن سرا نوشته:

حرف اضافه ای در بیت چهارم از قلم نیفتاده …

ترس محتسب خورده صفت مرکب فاعلی از بن ماضی است و شراب موصوف
یعنی شرابی که در ساخته شده و ترس پاسبان و شخنه را تحمل کرده است

👆☹

رضا ساقی نوشته:

سحر ز هاتفِ غیـبـم رسید مژده به گوش
که دور شاه شجاع‌ست ، مـیِ دلـیر بنوش
هاتف :سروش ِ غیبی ، فرشته‌ای که از عالم غیب ندا می‌دهد،ندای درونی.
دور:ایهام دارد ۱- زمانه ،دوره،عصر ۲- مجلس و حلقه‌ی می خواران.
پیشترگفته شد که بینِ “شاه شجاع” وحافظ روابط صمیمانه ،دوستانه وعاطفی حاکم بود. به قدرت رسیدنِ او،باعث شد حافظ دوباره شان ومنزلتِ اجتماعی خودراهرچند موّقت به دست آورد. چرا که قبل از “شاه شجاع” پدرش امیرمبارزالدین ِ ظالم ومتعصّب برمسند قدرت تکیه زده بود وشاعران وآزاده مردان وآزاداندیشان راسخت درفشار ومضیقه قرارداده بود. باسرنگونی ِاو شادی مضاعفی نصیبِ شاعرشده بود. ازیکطرف جوان ِخوش سیمای خوش حرکات،مردمی وادب پرور باطبعی شاعرانه برتختِ سلطنت نشسته وازطرفِ دیگر بساط ِ دیکتاتوری،زهد فروشی وریاکاری برچیده شده است.
حافظ که درزمان حکومت ِ امیر مبارز، زحمت و رنج فراوان دیده بود ازاوبسیاربیزاربود و برخلافِ شاعرانِ هم عصر خود، همانندِخواجوی کرمانی، هرگز این ستمگر رامدح نکرد وهمواره با اشعار نیش دار خود باطعن وطنز، اورا مورد نکوهش نیزقرارداد.
امیرمبارزالدین پادشاهی خودبین، متعصّب و مردم آزاربود.او در کارنامه ی سیاهِ خود، قتلِ شاه شیخ ابواسحاق اینجو رانیز دارد. شاه شیخ ابواسحاق نیزازدوستان نزدیک حافظ بود وشاعران وادب دوستان در بارگاهِ اوجایگاهی ویژه داشتند.
مصرع دوّم دو خوانش دارد.هم می‌توان : “….می ، دلیر بنوش” خواند(می،بی پروابنوش). هم می‌توان “می ِدلیر، بنوش” به معنی می ِ قوی ومردافکن بنوش خواند.
معنی بیت : هنگام سحر از سروش عالم غیب،یاندایی ازدرون، خبر مسرّت بخشی به گوشم رسید .پیام این بودکه دوران ِ حاکمیّتِ “شاه شجاع” است.(ظلم وستم به پایان رسید)بی پروا وآزادانه، شرابِ مردافکن بنوش وبه شرابخواری بپرداز.
من نگویم که کنون با که نشین وچه بنوش
که توخود دانی اگرزیرک وعاقل باشی
شد آنـکه اهل نـظر بر کناره می‌رفـتـنـد
هزارگونه سخن در دهـان ولب خاموش
شدآنکه : سپری گشت آن زمان، گذشت، آن دوره تمام شد، رفت
اهل نظر: زیباپرستان(نظربازان) رندان، عاشقان ، فرزانگان
برکناره می دفتند :به حاشیه رانده شده بودند، گوشه نشین شده بودند
معنی بیت : آن زمانی که عاشقان وعارفان و صاحبنظران، منزوی شده بودند(دوره ی امیرمبارز که ریاکاران همه جا رااشغال کرده بودند) سپری شد. آن دوره ای که عاشقان وادب دوستان وشاعران و…. که سخن ها در دل داشتند امّا حق بیان نداشتند ناگزیربه سکوت وتحمّل بودندبسر رسید.
ازمن اکنون طمع صبرودل وهوش مدار
کان تحمّل که تودیدی همه برباد آمد
به صوت چنگ بـگویـیـم آن حکایت ها
که از نُهُفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش
چنگ: آلت موسیقی
دیگ سینه : سینه به دیگ تشبیه شده است.
معنی بیت : اکنون باساز وموسیقی، با آواز وهمراه با صدای چنگ، آن نکته ها وحکایتهایی را که دردل نهفته مانده بود وما اجازه ی بیان نداشتیم ،بازگو می کنیم.
حال که روزوصال فرارسیده، بساطِ عیش وعشرت برپا می سازیم وباساز وآواز،به پایکوبی می پردازیم تا سختی‌ها و رنجهایی را که دردوره ی سیاهِ دیکتاتوری متحمّل شدیم به فراموشی بسپاریم وسخنانِ نهفته را که از پنهان کردنش در دل ، دلمان سوخته و آتش گرفته بود،باشادمانی بیان می کنیم.
حکایت شبِ هجران فروگذاشته بِه
به شُکرآنکه پرده برافکندروزوصال
شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب خـورده
به روی یار بنوشیم وبانگ نوشانوش
مُتحسب: لقب امیر مبارز الدین است.هم اوکه در ۴۰ سالگی از شرابخواری و عیّاشی توبه کرد با نقاب زهد وپرهیزگاری دستور داد در میخانه‌ها را بستند و با شرابخواران به تندی وسختی برخورد کردند.
“شرابِ خانگیِ ترس ِ مُحتسب خورده: کنایه ازکیفیّت و گیراییِ شرابیست که ازترس ماموران حکومتی، درپستوی خانه مانده وکاملاً رسیده است.
“نوشانوش” در مجلس شرابخواری معمولاً به یاد محبوب و دوست غایب و یا به سلامتی یارانِ حاضر جامها را به هم زده و می‌نوشند وقتی جام را به هم می‌زنند می‌گویند : “به سلامتی فلانی” یا “به یاد فلانی” وآن یکی در پاسخ می‌گوید : “نـوش جان،گوارای وجود” .
معنی بیت : اکنون شرابهای خانگی را که از ترس امیر مبارز در خانه مانده و کهنه ورسیده و صاف شده‌اند را به سلامتیِ معشوق می‌نوشیم و با صدای بلند و بدون واهمه ای به همدیگر”گوارای وجود” می‌گوییم.
مُغنّی کجایی به گلبانگ رود
به یاد آورآن خسروانی سرود
که تا وجد را کارسازی کنم
به رقص آیم وخرقه‌بازی کنم
زکوی میـکده دوشش به دوش می‌بردند
امام شهر که سـجـّاده می‌کـشید به دوش
امام‌شهر : پیشوای مذهبی مردم،امام جماعت
دوشش : دیشب اَش، دیشب اورا
به دوش می بردند: بسیار مست بوده ونمی توانسته راه برود مردم اورا دردوش گذاشته ومی بردند.
سجّاده می کشیدبردوش: دردینداری خودنمایی می کرد.هرجا می رفت سجّاده اش همیشه ازروی ریا و تظاهربردوشش بود.
معنی بیت : دردوره یِ حاکمیّت ِ امیرمبارزالدین، همه ی اطرافیان وکارگزاران حکومتی ریاکارانه خود را زاهد وعابد نشان می دادند.حال که شاه شجاع به تخت نشسته آنها نیز دیگرمجبورنیستندریاکاری کنند.همه آزاد ورهاشده اند. هرکس باطن وظاهرش یکسان شده ونیازی به دروغ وتظاهر ندارند.تاآنجا که امام شهرنیز،فرصت راغنیمت شمرده و ریاکاری رابه کنارگذاشته وشروع به شرابخواری کرده است! اوآنقدرمست شده بوده که تلوتلومی خورده است. مردم دلشان سوخته واورا بردوش گرفته وبه منزلش رسانده اند!
ببین که رقص کنان می‌رود به ناله ی چنگ
کسی که رُخصه نفرمودی استماع ِ سماع !
دلا دلالتِ خیرت کنم به راهِ نـجـــات
مکن به فِسق مباهات وزهدهم مفروش

دلالت :راهنمایی
فسق : آلودگی، تبهکاری، زنا، زناکاری، فجور، فساد، لواط، ناپاکی
مباهات : افتخار کردن
زُهد فروشی : ریاکاری و تظاهر به دینداری، “همان کاری که امام شهر می کرد!”
معنی بیت :
ای دل تو را از روی خیرخواهی به راه سعادت ورستگاری راهنمایی می‌کنم. اینکه :اوّل سعی کن از کارهای غیراخلاقی،پلیدی وناپاکی پرهیزکنی وچنانچه درشرایطی قرارگرفتی واز روی خطا مرتکبِ گناه شدی بدان افتخار نکنی ودوّم تظاهر به دینداری وزهد هم نکن هرآنچه که می نمایی همان باش،ظاهر وباطنت رایکی باشد.
درنظرگاهِ حافظ،سنجش ِ میزان ِگناه وثواب،متفاوت ترازشریعت است. اوزُهد فروشی را باافتخار کردن به لواط وزنا و…دریک طبقه قرارمی دهد وپرهیز از زهدفروشی را شرط ِ سعادت ومباهات نکردن به فسق را”پیش شرط” رستگاری می داند.
مبوس جزلبِ ساقیّ وجام مِی حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
مـحـلِّ نـور تـجلّی‌ست رای انـور شـاه
چو قـُرب او طلبی درصفای نیّت کوش
تجلّی : نمایان شدن ، جلوه گرشدن
رای : اندیشه ، فکر
قُرب : نزدیکی
معنی بیت : افکارشاه شجاع ِ روشن فکر،کانون انعکاس ِ فروغ ِ نورحق است ، پس اگر می‌خواهی به او نزدیک شوی باطنت را ازآلودگی ها وریاکاریها پاکیزه کن.
حافظ رندانه به شاه شجاع تلقین می کند که او باطن پاکی دارد ودوست دارد اطرافیانش نیزروح وروان ِ خویش راازآلودگیها پاک کنند. حافظ می داند که پادشاهان نازک طبع و زودرنج هستند ، باید مثل کودکان موردتشویق وترغیب قرارگیرندتااندک اندک جهتِ افکارشان به سمتِ توسعه ی عدالت وحق وداد گستری تغییرکند وگرنه درتربیت ِ آنهاتوفیقی حاصل نخواهدشد.
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه
یک بیت ازاین قصیده به ازصد رساله بود.!
بـجز ثَـنـای جلالـش مَساز وردِ ضمیر
که هست گوش دلش مَحرم پیام سـروش
ثنا: حمد و ستایش ، تحسین و آفرین جلال :فَّر وشکوه، بزرگواری و عظمت
ورد : ذکر ، دعای زیر لب
ضمیر: باطن ، درون
سروش : فرشته‌ی غیب،ندای الهام بخش
که: به معنی زیرا که
معنی بیت : شاه شجاع به سببِ پاکی ِ درون، به حدّی رسیده که ندای الهام بخش فرشته ی غیب رامی شنود وازنیّاتِ اطرافیانش آگاه است. پس متوجّه باش که ذکر باطنیِ توازروی صداقت جز تحسین و تمجیدِ عظمتِ شاه شجاع نباشد. اگرغیرازاین باشد و ریاکاری وتظاهردرکار تو باشد او باخبر خواهد شد.بنابراین ظاهر وباطن ِ خودرایکی کن ومُخلصانه کمرخدمت وهمّت ببند.
می بینیم که حافظ چگونه همانندِ یک روانکاوِ ماهر،شاه واطرافیانش رابه نیک پنداری ونیک کرداری دعوت کرده وفضا را برای توسعه ی عدالت ودادگستری آماده می کند.
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کِلکِ توبارک الله برملک ودین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی
رمـوز مصلحتِ مُلـک خسـروان دانـنـد
گدای گوشه‌نشینی تو حـافـظـا مخروش
رموز: جمع رَمز ، رازها ، اسرار مصلحت : نیکخواهی ، خیراندیشی مُلک : هرآنچه در تصرّف کسی باشد و مالک آن بو. دارائی . هستی . آنچه در تصرف کسی باشد چون خانه و باغ و مزرعه و امثال اینها. دراینجا کشوریا ولایتی که تحتِ اختیار پادشاه است.
خسروان : پادشاهان
خروش : بانگ و فریاد کردن
معنی بیت : ای حافظ توبیشترازیک درویش فقیر وبی چیزنیستی، درکار پادشاهان دخالت مکن.آنها صلاح ومصلحتِ مملکت خودرا(سود وزیان کشوررا) بهترازهرکسی می دانندودرکارشان مهارت تمام دارند. توپایت را به اندازه ی گلیم خود دراز کن ودرکاری که به تومربوط نیست دخالت نکن.

حافظ بروکه بندگیِ پادشاه وقت
گرجمله می کنند توباری نمی کنی

👆☹

behzad نوشته:

شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب ، خـورده
به روی یار بنوشیم وبانگ نوشانوش

شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب.بنظر میرسد که قبل از روی کار آمدن امیرمبارز مکان هایی همانند قهوه خانه ها بنام میخانه وجود داشته است که مردم برای می خواری و تهیه می به آنجا می رفته اند. گویا در زمان امیر مبارز به دستور ایشان تمام میخانه ها تعطیل می شود.مردم به ناچار از ترس مامورهای حکومتی ها (محتسب ها) می را در پستو و نهانحانه منزلشان تهیه می کرده اند که حافط به آن شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب گفته است.
بنابر این شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب صحیح است و نیاز به حرف اظافه ندارد

👆☹

صادق نوشته:

درود فراوان به همه دوستان عزیز
خواستم تشکری کنم از همه عزیزانی که زحمت میکشن و این گنج گرانبها را در اختیارمان میزان.فدای همتون دوستون دارم

👆☹

دادیار. ح نوشته:

در بیت اول باید دلیر نقش قیدی دارد و صفت نیست زیرا اگر آن را صفت بدانیم باید می را با کسره بخوانیم و در آن صورت وزن شعر آسیب می بیند. بنابراین ایهامی در کلمه ی دلیر وجود ندارد. حافظ می گوید با آمدن شاه شجاع با خیال راحت و بدون ترس محتسب می بنوشید

👆☹

دادیار. ح نوشته:

ببخشید در ایتدای جمله ی بالا “باید” را به اشتباه تایپ کردم

👆☹

یغما نوشته:

شرح غزل شماره ۲۸۳: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
معانی لغات غزل (۲۸۳)

هاتف : اسم فاعل هَتف، آواز دهنده که خود او دیده نشود .

دَور : زمان، عصر، دوره .

دلیر : نترس، شجاع .

مــی دلیر بنوش : بدون بیم و ترس و شجاعانه شراب بنوش .

شُد : گذشت .

اهل نظر : مردم صاحب نظر .

بر کناره می رفتند : گوشه گیر بودند، از کار کناره گرفته بودند، در گوشه و کنار رفته و در میان مردم نبودند.

دیگ سینه : (اضافه تشبیهی) سینه به دیگ تشبیه شده .

شراب خانگی : شرابی که در خانه تهیّه شده باشد .

ترسِ محتسب خورده : ترس محتسب را تحمل کرده .

سجاده کشید به دوش: جانماز و فرش نماز را به روی دوش انداخته می کشید، کنایه از تظاهر به زهد و عبادت، ریاکاری .

دلالت : راهنمایی .

فِسق : ترک فرمان خدا، بیرون آمدن از حکم و فرمان الهی .

مباهات کردن : افتخار کردن، نازش کردن .

زُهد هم مفروش : پارسایی و تقوا را هم به رخ مردم نکش .

محل نور تجلّی : جایگاه جلوه نور الهی .

قُرب : نزدیکی .

صفا : پاکی .

نیّت : اراده، قصد، اندیشه، آنچه از قصد که به دل گیرند .

ثنا: مدح، تحسین، تمجید .

جلال : بزرگی، بزرگواری .

سروش: فرشته پیام آور .

رموز : جمع رمز، اسرار، رازها .

مصلحت : آن چه که به خیر و صلاح است .

مصلحتِ ملک : خیر و صلاح کشور .

مخروش : فریاد مکن، سر و صدای راه مینداز .

معانی ابیات غزل (۲۸۳)

۱) سحرگاهان از سروش غیبی این خبر خوش به گوشم رسید که اینک زمان سلطنت شاه شجاع است بی پَروا میگساری کن …

۲) (و) آن زمانی که مردمان صاحب نظر گوشه گیر بودند و در حالی که هزار گونه سخن برای گفتن داشتند، به ناچار لب از سخن فروبسته بودند سپری شد …

۳) (حالیا) آن حکایت ها را که از پنهان کردن آن، دیگ سینه ما را به جوش آورده بود، به همراهی نوای چنگ بازگو می کنیم …

۴) (و) شرابی را که در خانه انداخته و تهیّه کرده و ترس بازرسی محتسب را از سر گذرانده، به شادی روی محبوب با بانگ نوشانوش می نوشیم .

۵) شب پیش، امام جماعت شهر را که پیش از این سجاده نماز را بر دوش خود می افکند، بر دوش گرفته و از کوی میخانه بیرون بردند .

۶) ای دل، از روی خیرخواهی، راه رستگاری را به تو نشان می دهم: به ترک فرمان الهی مناز، و زهد و پارسایی خود را هم به رخ مردم مکش .

۷) اندیشه روشن شاه جایگاه جلوه نور الهی است، اگر نزدیکی او را میخواهی به پاکی اندیشه یی که در دل داری همت گمار .

۸) غیر از تحسین بزرگواری های او اندیشه دیگری در دل مپرور که سروش غیبی همه پیام ها را محرمانه به گوش دل او می رساند .

۹) حافظ، تو یک مستمند گوشه نشین بیشتر نیستی، اینقدر داد و فریاد مکن.

پادشاهان به راه خیر و صلاح کشور داری، آگاهی کامل دارند .

شرح ابیات غزل(۲۸۳)

وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون مقصور

*

اوحــــدی : دو هفته دگر از بوی باد مشک فروش

شــود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش

*

کمال خجند : زهی کشیده کمان ابروی تو تا بُنِ گوش

دمـــیده سبزه خطّت به گرد چشمۀ نوش

*

خواجــــــو : چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش

چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش

*

شاه ولی : به گوش هوش من آمد ندای ساقی دوش

که جــــام جم بستان و مـی حلال بنوش

*

با سر رسیدن دوران سخت گیری های امیر مبارز الدّین، دورۀ سلطنت پسرش شاه شجاع شروع میشود که بر خلاف پدر، آن سخت گیری های متعصّبانه را نداشت. حافظ که در ایام سلطنت پدر شاه شجاع، در مضیقه به سر می برد از دست بده دست شدن حکومت بسیار راضی است و این غزل را در این زمان و برای این رویداد مهم سروده است .

این غزل دارای اهمیت زیادی است. به ویژه برای آنان که مایلند دربارۀ شخصیت اخلاقی حافظ مطالعه کنند دارای نکات مثبت زیادی می باشد. شاعر در بیت اول غزل شروع حکومت جدید را به وسیلۀ هاتف غیب اعلام می دارد و این سروش غیبی به او پیام می دهد که زمان سلطنت شاه شجاع است و از این به بعد می توانی آزادانه به باده نوشی پرداخت .

این سخن را کسی بر زبان می آورد که در راه موفقیت شاه شجاع و رسیدن به حکومت به همراه خواجه تورانشاه وزیر و دیگر دست اندرکاران سهمی به سزا داشته است و بدین سبب در بیت دوم می فرماید گذشت آن روزهایی که اهل نظر یعنی مردم صاحب نظر خانه نشین بوده و در حاشیه قرار داشتند .

مردم صاحب نظر در اینجا دارای ایهامی است. یکی به شخصیت هایی مانند حافظ و تورانشاه و دیگر همدستان اطلاق می شود که از طرفداران شاه شجاع بوده و در زمان حکومت پدرش خانه نشین شده بودند و دیگری اشاره به این تعریف دارد که عرفا معتقدند که انسان برای رسیدن به سرحدّ کمال معرفت دو قوّه و دو راه در پیش دارد :

۱- راه عقل نظری که به مقام علم الیقین می رسد .

۲- راه عقل عملی که به مقام حق الیقین می رسد .

و شاعر می گوید آن زمانی که راه عقل نظری طی می شد گذشت و اکنون راه عقل و عملی را در پیش داریم یعنی دورۀ تئوری سپری شد و دورۀ عملی فرا رسیده و اکنون ما سوار بر مرکب مراد هستیم . بیت سوم بازگو کننده رویدادهایی است که در مدّت حکومت امیر مبارزالدین و حافظ در اینجا به آن اشاره کرده و وعده بازگویی آن را می دهد که یکی از آن ها که ظاهراً می توان در غزل بازگو کرد این است که در بیت چهارم بازگو می شود و آن شراب خانگی ترس محتسب خورده نوشیدن به صورت آشکاراست . و ما می دانیم که محتسب لقبی است که به امیر مبارزالدین داده شده بود چه از او خُم های شراب را می شکست و باده نوشان را تعزیر می کرد و خود که روزی از باده نوشان قهّار بود به مسجد می رفت و در مقام امام جماعت مردم را وعظ می نمود!

به همین سبب است که حافظ در بیت پنجم صراحتاً به این موضوع اشاره کرده و می فرماید آن امام شهر که تا دیروز سجاده نماز امامت را به دوش می کشید شب گذشته دستگیر و او را گرفته و از شهر شیراز تحت الحفظ به بازداشتگاه می بردند .

شاعر از بیت ششم روی سخن را به شاه شجاع برمی گرداند و دراین بیت که به منزله شاه بیت غزل است در مقام نصیحت به شاه جدید سخنی حکیمانه در میان می نهد که دارای ارزشی بس زیاد است . حافظ به شاه شجاع می گوید این نصیحت را از من بشنو تا رستگار شوی و حکومتت پیوسته پابرجا و استوار باشد و آن این است که راه میانه روی را برگزین، نه آنقدر در راه فسق و فجور گام بردار تا متجاهر به فسق قلمداد شده و مردم از تو روی برگردانند و نه آنقدر در راه تظاهر به دیانت مانند پدرت قدم بزن که مَردُم از تو متنفر و بیزار شوند .

این سخنان حکیمانه را کسی و در زمانی به شاه شجاع می گوید که ظاهر بینان گمان می کنند عمده هدف و مقصود او آسوده زیستن و باده نوشیدن و شعر گفتن بوده است. چنین نیست. حافظ یکی از دولتمردان عاقبت اندیش و باهوشی بوده که شیوه ظاهری او در مقام شعر و شاعری دارای پوشش ملامتی و هدف باطنی او مبارزه با متولّیان ریاکار شریعت و سربلندی ایران و رفاه ایرانیان بوده است .

ابیات هفتم و هشتم این غزل را که پاره یی از حافظ پژوهان حذف نموده و ظاهراً خواسته اند لکّه شاه دوستی را از دامن حافظ بزدایند در واقع در این غزل جای خود را دارد و شاعر در این دو بیت دومطلب دیگر را بازگو می کند : یک اینکه این شاه شجاعی را که من می شناسم به آن هایی که با او یکدل و یک زبان باشند بال و پر میدهد و در امر سلطنت سهیم می کند دیگر این که او دارای آن قدرت اطلاعاتی است که از باطن و نیت هرکس آگاه می شود و کسی نمی تواند با او دو دنده بازی کند و سروش غیبی دارد که همه اخبار محرمانه را به گوش دل او می رساند! این هم اطلاعاتی است که حافظ در این غزل به آن اقرار دارد و بالاخره در مقطع کلام، حافظ برای این که در ابیات قبلی شاه را نصیحت کرده است، به دوست آمر و نصیحتگو متهم نشود در کمال تواضع خطاب به خود می گوید که حافظ تو یک عضو حقیر کوچکی هستی تو را چه کار به این کارها. صلاح مملکت خویش خسروان دانند .

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام