گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد

که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل

دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس

گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد

هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس

پارسایی و سلامت هوسم بود ولی

شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس

گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم

گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا

حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » درد عشق – اجرای خصوصی شجریان و موسوی – ماهور

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

در بیت ششم اکثر نسخه های خطی به جای پارسایی، گوشه‌گیری ضبط کرده‌اند. از لحاظ مفهوم نیز گو‌شه‌گیری است که با سلامت همراه است نه پارسایی. ضبط علامه قزوینی غلط به نظر می‌رسد.

👆☹

فاضل نوشته:

ولی به نظر من همون پارسایی درسته نسخه ی خطی و چیز دیگه ای رو نخوندم ولی عقل میگه این پارساییه که با سلامت هوس همراهه نه گوشه گیری! گوشه گیری به انزوا میره که دلیل بر سلامت هوس نیست!!!

👆☹

جوکار نوشته:

در مورد کامنت آقا یا خانم فاضل:
این مصراع اینطوری خونده می‌شه : “پارسایی و سلامت، هوسم بود ولی… ”
یا اگر گوشه گیری رو بخوایم بکار ببریم:”گوشه گیری و سلامت، هوسم بود ولی…”
یعنی من هوس پارسایی(یا گوشه گیری) و سلامت کرده بودم.
هر دو کلمه هم به معنی می‌خوره. گوشه گیری شاید به معنی نزدیک تر باشه.
سلامت هوس چیه آخه؟!

👆☹

کمال نوشته:

سلام
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،نبایدازرفتارهای دیگران
رنجیده شوید.هرشخصی رفتاربه،،،،،،،،،،،،
خصوص خودش رادارد،نبایداحساس،،
تنهایی کنیدوبرای موضوع راه حل ،،،،،،،،،،
مناسبی بایدپیداکنی ،اززندگی واتفاقاتی
که برای دیگران می افتددرس عبرت بگیر
وتجربه های آنهاراسرلوحه کارهای خودت
بگذارتادرزندگی سعادتمندباشی.یادتان ،،،،،
باشدذکرخداآرامش دهنده قلب هاست.

👆☹

هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه هیچ... نوشته:

سلام
به نظر منم پارسایی درسته
چراکه در مصرع بعد از نرگس فتان حرف می زنه
و میگه
پارسایی و سلامت هوسم بود ولی…
شیوه ای می کند آن نرگس فتان که…باعث میشه ترک پارسایی و سلامت نفس کنم

👆☹

شاعرک نوشته:

سلام ببخشید
بیت آخر مصراع اول چه طوری خونده می شه؟
هر کاری می کنم نمی تونم یه جوریه بخونم که تپق نداشته باشه…

👆☹

مهناز ، س نوشته:

گرامی شاعرک
گفتمش زلف ، به خون ِ که شکستی ؟ گفتا
مانا باشی

👆☹

شاعرک نوشته:

مهناک خانم ممنون
گیج شده بودم

👆☹

sina نوشته:

حافظ در این غزل ، مسلمانان را عربده کش و نادان خوانده …
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

👆☹

مهدی مرواریدزاده نوشته:

در بیت سوم
بسیار عریان اشاره به خوردن می و نادان خطاب کردن اطرافیان(مسلمانان داره)

👆☹

عبدالحسین سبحانپور نوشته:

در پاسخ به نظر دوستان
مردم نادان ، میتونه به هرکسی که به می خوردن حافظ به طور خاص و یا به طور عموم به هرکسی که در کار دیگران بی خودی دخالت میکنه و یا آزادی دیگران را محدود میکنه اطلاق شده باشه.
بهر حال این وصف شامل حال افراطیون مذهبی هم میشه

👆☹

بیگانه نوشته:

که مپرس…

👆☹

رضا ساقی نوشته:

دارم از زلـف سـیـاهـش گـلـه چنـدان که مـپــرس
که چـُنـان ز و شده‌ام بی سر و سامان که مـپــرس
“زلف” قسمتی از موی سر از دو طرف بر چهره ریخته می‌شود . “طـرّه” موی جلوی سر ، و “گیسو” به موی پشت سر گفته می‌شود ، اما هر یک از این اسمها گاه به جای هم به کار برده می‌شوند و گاه هر کدام از آنها به معنی تمام موی سرنیز بکارگرفته می‌شوند. “زلف” با آنکه “حجاب” است و مانع ازدیده شدنِ سیمای معشوق است، وسیله‌ی اتّصال عاشق به معشوق نیزهست.
“زلف” نماد “کثرت وپریشانی”و”سیاه” نماد کفراست.
معنی بیت : آن قدر از زلف سیاه معشوق گِله وشکایت دارم(هرباربا دیدن ویایادآوری پریشانیِ زلفِ معشوق،لرزه براندامم می افتد،ازخودبیخودمی شوم آنقدر پریشانحال می شوم که حدّ و اندازه ندارد همانگونه که پریشانیِ زلف یار تمامی ندارد). سرگشتگی وپریشانحالیِ من از بابت زلف دلبر قابل توصیف وبیان نیست.
روزاوّل که سرزلف تودیدم گفتم
که پریشانیِ این سلسله راآخرنیست.
کـس بـه امّـیـد وفا ترک دل و دیـن مکـُناد
کـه چـنانـم مـن از این کرده پـشیمان که مـپــرس
وفا : بر سر عهد و پیمان ثابت قدم بودن
مکناد:مکند،فعل دعایی هست.
معنی بیت :کسی به این امید که دلبر بر سر عهد وپیمانش پایدارخواهدماند دل ودینش رانبازد، من چنین کردم واز این کارم آنقدر پشیمانم که نهایت ندارد.
کاملاً روشن است که دراینجامنظورحافظ ازاین نوع “اظهارپشیمانی” وتوصیه ی دیگران به “دل نباختن”بی تردید برجسته سازیِ سنگدلی ونامهربانی معشوق است که نسبت به عشق اوبی توجّهی نشان داده است.حافظ به این امید که معشوق باشنیدنِ این ناله های جانسوز اندکی متاثّرشوداینچنین ازدلباختن اظهارپشیمانی می کند وگرنه او دلی عاشق پیشه دارد وهرگزازعشقبازی لحظه ای رویگردان نمی شودهرچندکه به یقین نیز دانسته باشدکه معشوق او ازعشق اوبی نیازاست.

اگرچه حُسن توازعشقِ غیرمستغنیست
من آن نی اَم که ازاین عشقبازی آیم باز
زاهدازمابسلامت بگذرکین مِیِ لَعل
دل ودین می‌بردازدست بدانسان که مپرس
می لَعل: شراب سرخرنگ
باتوجّه به اینکه دربیتهای پیشین شاعر از جلوه ی زلف دلدار ودلباختن وعشقبازی سخن گفته،بی شک منظور وی ازمِی لَعل،صرفاً شراب ارغوانی انگوری نیست وشراب عشق وشراب لعل لب یار وشراب چشم معشوق را نیزمدّنظرداشته است.چراکه این شرابهابیشترازشراب انگوری، برباد دهنده ی دل ودین هستند. حافظ بامهارت تمام بابکارگیری “مِی لعل” درحقیقت معجونی ازهمه ی شرابهای یادشده ساخته که دین ودل بربادمی دهد و زاهدبایدسخت مراقب باشد که وسوسه ی نزدیک شدن به این معجون رادر خودنابودکند.

معنیِ بیت:ای زاهد وای پرهیزگار، اگرمی خواهی سالم بمانی ودرگوشه ی امنی بدون تهدید وخطر،به زُهدو پارساییِ بپردازی، مراقب باش،بکلّی ازما(عاشقان) دوری کن تا آسیبی به دل ودین تو نرسد. چراکه این معجون به حدّی فریبنده ووسوسه انگیزاست که هر مقاومتی رادرهم می شکند، دلهارامی رباید ودین واعتقادات مذهبی رابه دست باد می سپارد.
دراین بیت حافظ، بامخاطب قراردادن “زاهد” ضمن دادن هشدار، به بیانی رندانه به اومی فرماید: زهد و پارسایی شکننده ی تو درمقابل وسوسه ی ویرانگر
لذّتِ عشقبازی تاب مقاومت وتوان بازدارندگی ندارد.
زاهدِ پشیمان راذوق باده خواهدکُشت
عاقلامکن کاری کآورد پشیمانی
گفت و گو هاسـت در این راه کـه جان بُگدازد
هر کسی عربده‌ای،این که مبین،آن که مپرس
گفت‌و‌گو: بحث و جدل
دراین راه : منظورهمین شراب نوشیدن که ازمنظرشریعت حرام می باشد.
معنی بیت : درموردن خوردن شراب (سودمندیها وزیانهایش،حرام وحلال بودنش،مجازتهای شرابخواری و…..)
بحث و جدل های جنجال برانگیز وجانفرسایی وجوددارد.هرکسی خودرادراین راه صاحبنظر وصاحب کرامت دانسته وبرای دیگران فرمان می دهندوبر سرش فریاد می‌کشند که آنگونه نگاه مکن واینگونه نگاه کن وچنین وچنان مکن یکی دیگر ازآنسو می‌گوید هیچ سؤال نکن!(امربه معروف ونهی ازمنکر)

ازلحنِ کلام دربیت دوّم،چنین برمی آیدکه فضولی درکاردیگران ودخالت درامورشخصی آنهادرزمان حافظ نازنین باشدّت وخشونت بیشتری رواج داشته که شاعررااین چنین برآشفته نموده است. فضولی درکاردیگران ازسوی افرادخودشیفته
اختصاص به دوره ی خاصّی ندارد وازقدیم الایّام درهردوره ای کسانی بوده اند که خودرامامور وملائکه ی خداونددرروی زمین برشمرده وداعشانه درامورات شخصی دیگران به فضولی می پرداخته اند همانها که ازروی احساس مسئولیت ودلسوزی، سعی می کنندمردم راحتّابه زورشلّاق به بهشت بفرستند!
عیب رندان مکن ای زاهدپاکیزه سرشت
که گناه دگران برتونخواهندنوشت
پارسایی و سلامت هوسم بود ، ولی
شیوه‌ای می کند آن نرگـس فـتّان که مپرس
هوس : آرزو ، میل و خواسته
شیوه ای می کند: کرشمه ای ، غمزه ای می کند، عشوه های دلبرانه انجام می دهد.
نرگس : نوعی گل،استعاره از چشم
فتّان : فریبنده‌، بسیار فتنه‌انگیزبه سببِ داشتنِ جذابیّت وزیبایی،
معنی بیت : من هم همانندِ همه یِ پارسایان،آرزو داشتم زهد وپارسایی پیش گیرم و از گَزندِ عشق وبلاهای عاشقی،درامان باشم. ولی چه کنم،ازاختیارمن بیرون است، آن چشم زیبای محبوب چنان عشوه وغمزه‌ای بکارمی گیرد که شرح وبیان آن ممکن نیست. نمی توان درمقابل عشوه های اومقاومت کرد،شیوه های دلبرانه اش منحصربفرداست،بامشاهده ی رفتارعای اوازخودبیخودشده وتسلیم می گردم.
رسم عاشق کُشی وشیوه ی شهرآشوبی
جامه ای بود که برقامت اودوخته بود
گفتم از گوی فلک صـورت حالی پرسـم
گفت : آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس
گوی:توپ
فلک:آسمان
صورتِ حال :اخوالاتِ روزگار ، چگونگی اوضاع
چوگان:وسیله ی بازی،چوبِ سرکجی که با آن گوی را به طرف دروازه‌ی حریف زنند .
چوگان درادبیاتِ ما بیشتر استفاده شده است‌. ازآنجهت که شکلِ ظاهری ِآن شبیهِ زلف معشوق سرکج است.
گردست رسدبرسرِ زلفینِ توبازم
چون گوی چه سرها که به چوگانِ توبازم
درقدیم ازآنجاکه چرخِ فلک راجسمی چون گوی گَرَدنده اَندر جای خویش،می پنداشتندبه همین سبب،برای بیان بعضی مفاهیم درشعر،ازگوی وچوگان که وسیله یِ بازی وسرگرمی مردم بود استفاده می کردندتاقابل تصّورتر باشد.
منظور از”گوی فلک” در اینجا “زایچه”است.
“زایچه” چیزی شبیهِ “اسطرلاب” است.اسطرلاب وسیله ایست که با آن جایگاه و مسیر ستارگان را معلوم می‌کردند. قدما معتقد بودند که زایش و نازایی ، پسر یا دختر شدن فرزند ، اتفاقات طبیعی و حتی سرنوشت بشر تحت تأثیرِچرخش فلک وحرکتِ ستارگان رقم می خورد.
خمِ چوگان:(محلِّ انحنای سرچوگان که گوی درآنجا قرار می گیرد وموقعِ پرتاب شدن نیزازهمانجاضربه می خورد.)
معنی بیت : ازرویِ کنجکاوی گفتم که از سپهرِهمچون گوی که همیشه به دورخویش می گردد وسرگردان است،وضعیت روزگار راجویا شوم،پاسخم داد که :
من آنچنان ضرباتِ محکمی ازانحنایِ چوگان میخورم که ازشدّتِ آن دورخودم می گردم در چنبرِ تقدیرچنان گرفتارم که تعریفی ندارد.
اگرنه درخم چوگان او رودسرمن
زسرنگویم وسرخودچکاربازآید؟
گفتمش : زلف بـه خون که شکستی ؟ گفتا :

حافظ ! این قصّـه دراز ست به قرآن که مپرس
“زلف”در این بیت همان “زلف سیاه” در بیت اول است.
“زلف به خون شکستن” دو معنا دارد :
۱-زلف راشکن شکن کردن و حالت دادن وخم کردن به منظورِ دل بُردن وگرفتار کردن وبه اصطلاح عاشق کُشی .
۲- با خون کسی به زلف، حالت دادن و خمیده وشکن درشکن کردن

معنی بیت :
از معشوق پرسیدم به قصد کشتنِ چه کسی زُلفانت را مثل شمشیر خمیده کرده‌ای ؟ گفت : ای حافظ پاسخ این سئوال،قصّه یِ درازی به درازای زلفانم دارد.این قصّه ای راکه تومی پرسی، داستان درازی دارد وازآنجا که برای من همانندِیک رازِسربسته هست، تو را به قرآن سوگندت می‌دهم که دراین موردپرسشی مکن.
بالابلندِعشوه گر نقش بازمن
کوتاه کردقصّه ی زهددرازمن

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام