گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود

ببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست

بیار باده که در بارگاه استغنا

چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست

از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل

رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستیست سرانجام هر کمال که هست

شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر

به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست

به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی

هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست

زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید

که گفته سخنت می‌برند دست به دست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا افتخاری » مهمان تو » قطعه فریاد

علیرضا افتخاری » کنسرت لندن (ای میهن) » ساز و آواز ۱

گلهای جاویدان » شمارهٔ ۱۳۹ » (سه گاه) (۱۴:۴۸ - ۱۶:۰۵) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عطیه حقدادی نوشته:

طرفة. [ طُ ف َ ] (اِخ ) نام زنی بوده است معروفه :
از شمار تو کس طرفه بمهر است هنوز
وز شمار دگران چون در تیم دودر است .

دختر عبداﷲ مادر احمد. (منتهی الارب ).
منبع : لغت نامه دهخدا

شادان کیوان نوشته:

از مسئولین محترم سایت گنجور خواهش میکنیم حواشی فوق را بردارند.

عیسی نوشته:

بنده نیز از مسئولین محترم و نکته سنج سایت تقاضا دارم آندو حاشیه را به تعجیل حذف کنند.
زیاده عرضی نیست.

بهمن صباغ زاده نوشته:

درود دوستان
بعد از تشکر
بلا به حکم بلیٰ بسته‌اند عهد ِالست
یعنی به حکم اینکه در روز الست در پاسخ الست برکم انسان‌ گفت بلیٰ و قبول کرد که پرودگارش او باشد، هر بلایی بر او می‌رود بایست بر آن صبر کند و شکر گوید.
این بلاها (رنج‌ها) را به حکم آن بلیٰ (آری) بر ما بسته‌اند.

بهمن صباغ زاده نوشته:

درود
دیگر اینکه آن معنی که برای طرف ذکر کرده‌اند گمان کنم اشتباه باشد. معنی عام‌تر این واژه یکی طَرفه به معنای یک چشم بر هم زدن است و دیگر طُرفه به معنای شگفت و عجیب.
در اینجا هم جام شیشه‌ای - مراد جام شراب - توبه‌ی محکم - چون سنگ - را می‌شکند و ربطی به اسم خاص فردی ندارد.

جمشید پیمان نوشته:

شراب در رگ تو می دَوَد ، می از تو گردد مست
فروغ روی تو اندوه کهنه ام بشکست
بهارمن ! تو نبودی دلم زمستان بود
در انتظار دیدن رویت، زمانه ام یخ بست
شرابخانه شود سینه‌ام چو می آیی
نگاه مست توأم کرده است باده پرست
تو آمدی زسفر ، مقدمت گرامی باد
سرم اگر برود، کی دهم تو را از دست
خمار چشم خرابت شدم، نگاهم کن
مکن حواله به فردا که می‌روم از دست
برایت آینه می آورم، بیا تماشا کن
مگو دگر که ؛ فلانی چرا به من دل بست
سخن بگو که ؛ بریزد زجام لب هایت
شراب کهنه ی دیر خراب روز الست
چو خنده های تو دیدم ، ترانه سر دادم
“شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست”*
*این مصرع را از حافظ وام گرفته‌ام

آموزگار نوشته:

درود
به باور من در اینجا طرفه به معنای نیرنگ نیز می تواند به کار رفته باشد
یک بیت بسیار زیبا و پر معنا است،
نخست حافظ می خواهد بگوید که بنیاد توبه مانند سنگ سخت و ناشکتنی می نمود، یعنی این نمایش و جلوه دروغین بود، و جام می که شیشه ای است این باور دروغ را که توبه راهی است برای بازداشتن دوباره به انجام آنچه مایه ی توبه شد (از نگاه حافظ: میخوارگی) نیرنگی بیش نبود و این جام (باده و می) آن را شکست، یعنی آنچنان سست بود که با جام شیشه ای شکسته شد،‌ و آن چه که گفته شده سخت و استوار است، نیرنگ و دروغی بیش نبود، یک شوخی بود،‌چون طرفه معنی شوخی هم می دهد، حقه بازی هم معنی می دهد،
پس معنا را هم باید در دل غزل دریافت،‌ هم زیبایی تمثیل به کار رفته: توبه همچون سنگ، و جام شیشه ای که سنگ را می شکند! و هم نشان دهنده ی یک فریب و نیرنگ است، چون توبه ای که با می شکسته شود،‌ هیچ استوار و سخت نیست،‌ بنیادش چنان سست است که در برابر می و باده شکست می خورد

آموزگار نوشته:

دوستان درست فرمودند:
آن حاشیه ناشایست را بردارید،

ترانوش نوشته:

به دست عشق چه شیر سیه چه مورچه‌ای
به دام هجر چه باز سفید چه مگسی
عجب مدار ز من روی زرد و ناله زار
که کوه کاه شود گر برد جفای خسی
بر آستان وصالت نهاده سر حافظ
بر آستین خیالت نبوده دسترسی

ترانوش نوشته:

گر بکشی بنده‌ایم ور بنوازی رواست
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
باز نگه می‌کنم سخت بهشتی وشی
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
خلق حسد می‌برند چون تو مرا می‌کشی
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چاره مجروح عشق نیست بجز خامشی
چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن
کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی
آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر
ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی
مست می عشق را عیب مکن سعدیا
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می‌چشی

ارش نوشته:

منظور از رواق و طاق معیشت در بیت چهارم چیست…

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
حضرت حافظ در این غزلش از بیوفای دنیا وبی اعتنا بودن به آن وشاد زیستن درفرصت کوتاه حیات میگوید
تذکر اسم آصف همان وزیر مقتدر حضرت سلیمان ومراد از خواجه خود سلیمان می باشد،
یعنی سلیمان و وزیر بااقتدار او هیبت و عظمت و وزارت و تسلط برباد وفهم زبان برمرغان همه به باد فنا رفت نابود شد.
وهمگان از این رباط دو در میروند منظور از رباط دو در دنیاست دری ورودی اش حیات ودری خروجی اش مرگ میباشد
بیت هشتم :
یک نصیحت زیباست : یعنی اگر بتو بال و پر قدرت ومقام داده شد زیاد بلند پروازی مکن از حد اعتدال بیرون مشو مردم آزاری مکن آخرالامر سرنوشت تو هم سرنگون بخاک است.

سهیل قاسمی نوشته:

@ آرش:
رباط: کاروانسرا. رباط ِ دو در دنیا را گفته که به سان ِ کاروان سرایی است که دو در دارد و از یک در داخل می شویم و از یک در خارج می شویم. می گوید که چون کسی در این کاروانسرا (دنیا) نمی ماند و ضرورتاً سفر می کند. «که این جا هم رحیل هم عزیمت و مسافران است و هم مرگ.» پس رواق (پیشگاه خانه) و طاق (سقف خانه) که برای زندگی است چه فرقی دارد که سربلند باشد یا پست باشد (مجلل باشد یا محقر)

م نوشته:

بنظرم این دو بیت با هم قرابت معنایی دارند

از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل
رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

پیروی نوشته:

این غزل بد و سست از روی غزل مشهور سعدی با مطلع:
چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
گفتانده شده.حافظ هم درست مانند خواجو تا زمانی که میخواست سعدی شود هیچ نشد و زمانی حافظ شد که آهنگ خواجو شدن کرد البته زرنگ بود برعکس خواجوی خاک بر سر گور به گور شده که حتی نزد کرمانی ها هم غریب است.
https://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh40

7 نوشته:

با اینکه حال خوشی نداشتم ولی من خنده ام گرفته از این نظر جناب پیروی
با این همه به نظر من هم جای یک کتاب نقد ادبی درباره خواجوی کرمانی خالی است با عنوان همین که گفته شد و بسیار با مسما میباشد:
“خواجوی گور به گور شده”
تا گور او را از شیراز به کرمان آورند باشد که کارگر شود.
چه کرمانی ها که دیده ایم از دکتر فلان و مهندس بهمان و … که برای شعرهای هرچند ضعیف سعدی،حافظ،مولوی و وطواط و خواجه پشم الدین چه چه و به به سر میدهند ولی یک نگاه خشک و خالی به این خواجوی مادر مرده گور به گور شده نمی اندازند.تازه کرمان ادیب پرورترین استان هم هست.

پیروی نوشته:

ما یک چیزی گفتیم شما کرمانی ها چرا زود جوگیر میشید.کجا گفته شده که کرمان ادیب پرورترین استان هم هست؟خراسان کشکه یا فارس و گیلان؟

7 نوشته:

جان برادر یک ساعت وقت بگذارید و بررسی کنید،چه چه باشد چه نباشد فدای سر پرت.جنگ که نداریم.

رضا نوشته:

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
گل حمرا: گل سرخ.
صَلا: صداکردن وبا خبر کردن با بانگ وآواز، دعوت نمودن – صلا مخفّف الصّلوة و ذکر بلند این کلمه، دعوتِ مردم به نماز است. صوفیان، به ظاهر پرهیزگار وباتقوابودندوازخوردن شراب پرهیزمی کردند امّا حافظ که مدّتی باآنها نشست وبرخاست کرده بود به این رازپی بُرده بود که اغلب حُقّه باز وریاکارهستند وشراب پنهانی نیز می خورند!لیکن باتغییر اوضاع سیاسی وروی کارآمدن دولت مذهبی ، رنگ عوض کرده،توبه نموده وژستِ تقوا وپرهیزگاری به خودمی گرفتند ودوباره باتغییرحکومت، طاقت نیاورده وتوبه می شکستند.
صوفی زکنج صومعه باپای خُم نشست
تادید مُحتسب که سبو می کشد به دوش
دراینجا باطنز وطعنه ازآنها دعوت به شرابخواری می کند،تا مردم نیزبدانند که اینها دروغگویانی بیش نیستند.! دعوت کردن حافظ هم حافظانه است.صوفیان را به رسمی صَلا می زند که آنها همدیگر رابرای نمازخواندن صلا می زنند تا بدینوسیله طعنه اش غنی تر واثرگذارترگردد!
سرخوشی: سرمستی و شادی و باده نوشی.
“صوفیان ِ باده پرست” نیزخودطعنه ای دیگراست. آنها که به ظاهرخداپرستند وازشراب بیزاری می جویند باده پرست نامیده شده اند. یقیناً درآن روزگاران که بازارصوفیگری وزُهد وتقوا گرم بوده وصوفیان برای خود حُرمت واحترامی (البته کذایی وپوشالی) دست وپاکرده بودند، ازاین غزل نیش دار تودهنی ِ محکمی خورده اند. همین که حافظ از آنها با عنوان ِ” صوفیان باده پرست” یادکرده، روشن است که موضوع چگونه درمیان صاحبنظران وشاعران وبزرگان شهر پیچیده ورشته های صوفیان راپنبه کرده است!
معنی بیت: (ظاهراً موسم بهاربوده) گل سرخ شکفته شد وبلبل ازبوی گل وجلوه گری آن سرمست شده وشروع به آوازخواندن کرد. همه چیزبرای برگزاری عیش ونوش مهیّاست. ای صوفیان باده پرست شمارا دعوت به عشرت وعیش ونوش می کنم.
اساس ِتوبه که در محکمی چو سنگ نمود
ببین که جام زُجاجی چه طُرفه‌اش بشکست
اساس توبه: بنیان توبه
چوسنگ نمود: مثل سنگ محکم وشکست ناپذیربه نظرمی رسید.
جام زُجاجی: جام شیشه ای وبلورین
چه طُرفه اش بشکست: چه شگفت آورشکست
اشاره به همان توبه های مصلحت اندیشانه ی صوفیان است که بظاهر خوب ومحکم همچون سنگ، سفت وسخت توبه می کردند ولی بادیدن ِ پیاله ی بلورین وسوسه ی شرابخواری کرده وتوبه می شکستند. به عبارتی شیشه ی نازکِ شراب، توبه ی همانندِ سنگِ صوفیان رامی شکست.
معنی بیت: مشاهده کنید وببینید آنکه توبه اش به مثال سنگی سفت،شکست ناپذیربه نظرمی رسید چگونه درمقابل وسوسه ی شرابخواری بنیانش درهم ریخت وشکست! شیشه ی نازک جام شراب چه قدرتِ شگفت آوری دارد؟!
صوفی که بی توتوبه زمِی کرده بود دوش
بشکست عهد چون در ِ میخانه دید باز
بیار باده که در بارگاهِ استغنا
چه پاسبان وچه سلطان چه هوشیاروچه مست
بارگاه استغنا: درگاه بی نیازی، کنایه از بارگاهِ بی نیاز خداوند.
بیارباده وازگناهِ باده خواری بیمناک مباش،چراکه درحضرت پرودردگارکریم وبخشنده، همه یکسان هستند سلطان وگدا وهوشیار ومست تفاوتی ندارند.
نکته ی مهمّ این بیت یا بهتربگوئیم این فتوای حافظانه اینجاست که: همانگونه سلطان وگدا درحضورخداوند یکی هستند مست وغیرمست هم درپیشگاهِ آن کریم بزرگواریکی هستند، شرابخواری ازدیدِ اوهیچ اهمیّتی ندارد. آنچه که برای اواهمیّت دارد این است که فقط انسان باشی ومردم آزاری نکنی!
امّا آیاسایرگناهانی مثل،حق کسی راپایمال کردن، مال وقفی راتصاحب کردن وغیره، درنظرگاهِ گناه محسوب نمی شوند ؟
باید درنظرداشت که حافظ دراینجا یک شاخص ومعیارمهمّ ارایه داده تا دوستارانش با درنظرگرفتن آن شاخص رفتارکنند. اگرکسی تصمیم بگیرد که درپی آزارنباشد خودبخود ازارتکابِ سایرگناهانی مثل دل شکستن، دزدی، حق کسی راپایمال کردن وووووو نیز خودداری خواهد کرد. چراکه تمام این رفتارهای غیراخلاقی،گرچه عنوانهای متفاوت دارند لیکن درحقیقت همه آزارنده بوده و درزیرمجموعه ی این شاخص مهم (آزار واذیت) قراردارند. حافظ بادرنظرگرفتن ِ این نکاتِ کلیدیست که می فرماید:
مباش درپی آزار وهرچه خواهی کن
که درطریقتِ ما غیرازاین است گناهی نیست!
ازاین رباط دودر چون ضرورت است رَحیل
رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پَست
رِباط یا رُباط ِ دو دَر: مهمان سرا، کاروانسرا کنایه ازدنیا که دودر دارد : درورودی(حیات) درخروجی (ممات)
رحیل: کوچ کردن
رواق: آستانه
طاق: سقف
معیشیت: اسباب زندگانی
رواق وطاقِ معیشت: هرچیزی که برای زندگانی لازم است. خانه وایوان وسقف و…..
معنی بیت: درشرایطی که همه می دانیم دراین دنیا میهمانیم ودیر یازود ازاین مهمانخانه ی دو در کوچ خواهیم کرد، چه تفاوتی می کند اسبابِ معیشتمان، کمی محقّر یا اندکی مجلّل بوده باشد. چه فرق می کند درخانه ای که مسافر ومیهمان هستم طاق ورواقش بلند باشد یاپَست؟ اگر دایمی بود اهمیّت داشت حال که می دانیم چندصباحی بیشتر نیستیم چرا اینقدر درحق همدیگرجفا کرده وبه خاطر چیزهای بی ارزش دل یکدیگر رامی آزاریم!؟
هرکه راخوابگه آخرنه که مشتی خاک است؟
گوچه حاجت که برافلاک کشی ایوان را؟
مقام عیش میسّر نمی‌شود بی‌رنج
بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست
بلی: بله‌،آری
بلا: مصیبت وگرفتاری
عهدِ اَلست: زمان خلقتِ آدم، گویند خداوند ازانسان سئوال کرد آیا من پروردگارتوهستم ؟آدم پاسخ داد بله ودرهماندم بودکه بلا رابه جان خرید وباخداوندعهد وپیمان بست که تاآخرهرچه مصیبت وبلا برسرش بیاید ،بنده وفرمانبردارخدا باقی بماند وبه عهد ومیثاق خویش وفادارباشد.
معنی بیت: خوشی وراحتی زائیده ی رنج وزحمت است. هیچکس بی آنکه رنجی متحمّل شود به گنج نمی رسد. این قانون زمانی وضع شد که انسان باخداوند عهد وپبمان بندگی بست. آدم تا بله راگفت خداوندنیزبلا وگرفتاری رابه ماتحمیل کرد تاببیند آدم تاچه اندازه می تواندبه عهد وپیمان خویش پایداربماند!
دررهِ عشق که ازسیل بلا نیست گذر
کرده ام خاطرخودرا به تمنّای توخوش
به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می‌باش
که نیستیست سرانجام هر کمال که هست
ضمیر: روح وروان، خاطر
معنی بیت: غم وغصّه ی بود ونبودِ دارائیها وثروت وجاه وجلال دنیوی رامخور واین چندصباح زندگانی را دل خوش دار. یقین داشته باش که هیچ چیزپایدارنخواهدماند وهمه چیز به فنا ونابودی خواهدرفت.
چه جای شُکروشکایت زنقش نیک وبداست
چوبرصحیفه ی هستی رَقم نخواهدماند!
شکوهِ آصفی و اسبِ باد و منطقِ طیر
به بادرفت وازاوخواجه هیچ طَرف نبست
شکوه: هیبت، جاه و جلال. “آصف” دراصل نام پسر برخیا و وزیر سلیمان نبی بوده است که گفته‌اند بر علوم غریبه دست داشت و تختِ بلقیس، ملکه ی سبا، را در یک چشم زدن در پیشگاهِ سلیمان حاضر ساخت.
اسبِ باد:اشاره به تسلطِّ سلیمان برباداست
منطقِ طیر: زبان پرندگان، اشاره به تسلّطِ حضرت سلیمان به زبان پرندگان است.
“خواجه” درقدیم به شخصیّت های محترم گفته می شد. دراینجامنظور خودِ حضرت سلیمان است.
طَرف بستن: سودجُستن وبهره مند شدن.
معنی بیت: درادامه ی سخن پیرامون ناپایداری دنیا وجاه وجلال ومال ومنال می فرماید:
آن همه شکوه وجاه جلالِ آصفی وقدرتِ تسلطّ برباد وزبان ِ حیوانات وشوکت وجلالی که نصیبِ حضرتِ سلیمان شده بود همه بربادِ فنا رفت ونابودشد وسلیمان درنهایت بادستان خالی به زیرخاک رفت وازآن همه قدرت نتوانست برای ماندگاری سودجوید.
حافظ دربسیاری ازغزلیّات، به وزیران باکفایت وباتدبیرلقبِ آصفِ ثانی داده است.
وفاداریّ وحق گویی نه کارهرکسی باشد
غلام آصف ثانی جلال الحق والدّینم
حافظ درتمام مَدح هایی که درحق پادشاهان ووزیران سروده، سعی کرده صفاتِ حَسنه وفضایل اخلاقی را رندانه به آنها تلقین نماید تا شاید موثّرافتاد وبه خاطر برآوردن انتظاراتِ دیگران هم که شده، ناگزیر به حق گویی وعدالت گستری گردند.
به بال و پَر مرو از رَه که تیر پرتابی
هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست
بال وپَر: کنایه ازمال ومَنال وجاه ومقام
مروازره: غافل مشو، مغرورنباش، ازراهِ راست خارج نشو.بلندپروازمباش.
هواگرفت: اوج گرفت
ضمن آنکه تیر وپیکانی که ازکمان پرتاب می شود به کمک بال وپری که درانتها داردبه جلومی رود. دربرداشتِ معنای سطحی ازواژه ها، چنین می شود که : تومثل تیروپیکان مباش وبه کمکِ این بال وپری که داری(مال ومنالی که داری) به پیش مَرو، این بال وپرچندان اعتباری ندارد همانگونه که تیرهم پس ازطی مسافتی سرنگون می گردد تونیز سرنگون می شوی.
معنی بیت: ای کسی که صاحبِ دولت وشوکت وجاه وجلال هستی، تکیه براینها مکن که هیچ اعتباری بدانها نیست .دیدی که سلیمان با آن همه حشمت وجلال دست خالی رفت. شاید به کمکِ مال ومنال، مثل تیرپرتاب شده ازکمان برای مدّتِ کوتاهی اوج بگیری، امّا دروَرایِ این اوج گرفتن، سرنگون شدن وسقوط درورطه ی نابودی هست هشدارغفلت مکن.
به جای بلند پروازی ،سعی کن ازمال ومنال خویش درجهتِ کسبِ فضایل اخلاقی وهنربکوشی ویا دلهایی بدست بیاوری که درآن سوی هستی به دادت برسند.
توانگرا دل ِ درویش خود بدست آور
که مخزنِ زَر وگنج ِ درم نخواهدماند
زبانِ کلکِ تو حافظ چه شُکر آن گوید
که گفته ی سخنت می‌برند دست به دست
کلِک: قلم، خامه.
تُحفه: هدیه و ارمغان.
چه شُکرآن گوید: چگونه تواندازعهده ی شکرآن برآید.
درمصرع دوّم (گفته ی سخنت) هردو واژه یک معنی دارد وبکارگیری هردو برای یک منظورحافظانه نیست.احتمالاً به جای گفته “تُحفه” بوده است وخطّاطان که درآن روزگاران معمولاً یکی شعر رامی خوانده ودیگری می نوشته،به خاطرهم آوایی ، دچاراشتباه شده اند. درهر صورت چندان درمعنی تفاوت وتغییری ایجاد نمی شود.واگرهم گفته ی سخنت مدِّ نظرخواجه بوده، قطعاً منظورخاصی داشته ونگارنده ازدرک آن ناتوان است.
معنی بیت:
ای حافظ ،زبان ِ قلم ِ شیوای توچگونه می تواند ازعهده ی شُکراین برآید که اشعار تواینچنین دست به دست می چرخد ومرزها را درنوردیده وبه عنوان هدیه وارمغان تقدیم جویندگانِ حقیقت می گردد.
شعرحافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین برنفس دلکش ولطفِ سخن اَش

کانال رسمی گنجور در تلگرام